رمان حورا پارت 151

4.4
(249)

 

 

 

 

 

 

اینبار با صدای سوت و هلهله‌ای که از سمت تالار به گوش رسید، بله‌ی کیمیا را برایمان نشان داد!

 

پس قرار بر این بود مراسم حالا اغاز شود، باید به رختکن میرفتم!

از کنار قباد رد شدم و بی توجه به اوی خشک شده، راهی تالار شدم، کیمیا را همان ابتدا دیدم، دست در دست وحید…

 

دست در کیفم بردم و هدیه‌ی کوچکشان را بیرون کشیدم، از انجایی که پس اندازم را در اینده نیاز داشتم، نتوانستم هدیه‌ی چندان کرانی برایشان بخرم.

 

به یک دستنبد نازک با یک پلاک کوچک سنگ یاقوت سرخ، و ست ساعت مچی برای هردویشان…

 

در اغوشش کشیدم:

_ مبارکت باشه کیمیا، امیدوارم همیشه خوشبخت باشید!

 

با بغض، از دور و برای رژی نکردن صورتم بوسه‌ای فرستاد، خندیدم و دستش را گرفتم:

 

_ مواظب زندگیتون باش، با هر مشکل سعی نکن قهر و دعوا پیش بکشی، خونواده‌ها رو سریع از بحث و جدلتون مطلع نکن، گاهی یه چیزا باید بین زن و شوهر بمونه!

 

دستم را متقابلا فشاری داد، شاید اگر این اشتباه را نمیکردم، حالا زندگی من و قباد هم این چنین نمیشد…

قباد از لجش خیانت کرد، خیانت که نه…

همه‌اش گند خودم بود، ضعیف و بیچارگی‌ام همه چیز را خراب کرد!

 

_ برو خودتو خوشگل کن میخوام برات شوهر پیدا کنم!

 

از حرفش لب گزیده خندیدم، حتی وحید هم خندید، به او هم تبریک گفتم:

_ قباد بفهمه تو هم توی تیم منی شکارت میکنه!

 

بازوی وحید را چنگ زده خندید:

_ نمیتونه، خواهرزاده‌ش و شوهرم پشتمن!

 

با لذت به خوشی‌اش خندیدم، زیبا بودند در کنار هم…

راهی رختکن شدم، در را بستم و مقابل آینه ایستادم، در چند پنجره‌ی شیشه‌ای و مربعی داشت که میشد تالار را دید زد، همه بودند و چند زن هم در راه امدن به رختکن.

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 249

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۳۰۴ ۰۱۱۳۲۱۲۹۱

دانلود رمان یک تو به صورت pdf کامل از مریم سلطانی 4.3 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     سروصدایی که به یک‌مرتبه از پشت‌سرش به هوا خاست، نگاهش را که دقایقی می‌شد به میز میخ شده بود، کند و با رخوت گرداند. پشت‌سرش، چند متری آن‌طرف‌تر دوستانش سرخوشانه سرگرم بازی‌ای بودند که هر شب او پای میزش بساط کرده بود و امشب…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (10)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

20 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
لیلا
عضو
1 ماه قبل

من نمی‌دونم نویسنده خودش رو به مسخره گرفته یا ما رو! دیگه شورش رو در آورده الان نزدیک ده پارته حول محور لباس حورا می‌چرخه واقعاً مخاطب رو چی فرض کرده که قباد رگ غیرتش می‌زنه بالا و زنم زنم راه میندازه😑 اگه نویسنده با مانور دادن روی مسئله به این کوچیکی فکر کرده می‌تونه نکته مثبتی رو به خورد مخاطب بده سخت در اشتباهه. من جای قباد باشم نگاهشم نمی‌کنم والا حورا همون مغز فندقی سابقه که حتی خیانت شوهرش رو جور دیگه‌ای تعبیر می‌کنه برو دست و پاش رو هم ببوس خودتو راحت کن دختره احمق خود‌تحقیر😐

حورا
حورا
1 ماه قبل

تف تو ذات همچین مردایی
خود حورا هم احمق بود که دودستی شوهرشو تقدیم کرد بدون اینکه بفهمه همه چی واقعیه یا نه

بهار
بهار
1 ماه قبل

باید رید ب مردایی مث قباد با احترام…/:

هیچی
هیچی
پاسخ به  بهار
1 ماه قبل

دیگه احترام چیه اون وسط😂

Esfp99
Esfp99
1 ماه قبل

ای بابا تا میای بخونی پارت تموم میشه
باز پارت بعدی همینطور
فکرکنم تا سال بعد توی این عروسی
باشیم

روا
روا
1 ماه قبل

اینبار با صدای سوت و هلهله‌ای که از سمت تالار به گوش رسید، بله‌ی کیمیا را برایمان نشان داد!پس قرار بر این بود مراسم حالا اغاز شود، باید به رختکن میرفتم!از کنار قباد رد شدم و بی توجه به اوی خشک شده، راهی تالار شدم، کیمیا را همان ابتدا دیدم، دست در دست وحید ست در کیفم بردم و هدیه‌ی کوچکشان را بیرون کشیدم، از انجایی که پس اندازم را در اینده نیاز داشتم، نتوانستم هدیه‌ی چندان کرانی برایشان بخرم به یک دستنبد نازک با یک پلاک کوچک سنگ یاقوت سرخ، و ست ساعت مچی برای هردویشان در اغوشش کشیدم:_ مبارکت باشه کیمیا، امیدوارم همیشه خوشبخت باشید!با بغض، از دور و برای رژی نکردن صورتم بوسه‌ای فرستاد، خندیدم و دستش را گرفتم:_ مواظب زندگیتون باش، با هر مشکل سعی نکن قهر و دعوا پیش بکشی، خونواده‌ها رو سریع از بحث و جدلتون مطلع نکن، گاهی یه چیزا باید بین زن و شوهر بمونه!دستم را متقابلا فشاری داد، شاید اگر این اشتباه را نمیکردم، حالا زندگی من و قباد هم این چنین نمیشد…قباد از لجش خیانت کرد، خیانت که نه…همه‌اش گند خودم بود، ضعیف و بیچارگی‌ام همه چیز را خراب کرد!_ برو خودتو خوشگل کن میخوام برات شوهر پیدا کنم!از حرفش لب گزیده خندیدم، حتی وحید هم خندید، به او هم تبریک گفتم:_ قباد بفهمه تو هم توی تیم منی شکارت میکنه!بازوی وحید را چنگ زده خندید:_ نمیتونه، خواهرزاده‌ش و شوهرم پشتمن!با لذت به خوشی‌اش خندیدم، زیبا بودند در کنار همراهی رختکن شدم، در را بستم و مقابل آینه ایستادم، در چند پنجره‌ی شیشه‌ای و مربعی داشت که میشد تالار را دید زد، همه بودند و چند زن هم در راه امدن به رختکن.

بچه ها این یه پارتیه که ما می‌خونیم این پارت اگه صفحه بزرگتر بود هر دو خط معادل یه خط میشد یعنی نویسنده سر هم ۵ خط مینویسه شایدم کمتر بعد نقش هم خالی میزاره یا جر بحثه 

...
...
پاسخ به  روا
1 ماه قبل

کاش ۵ خط باکیفیت بود. هی جملات تکراری: کیمیا خندید، وحید خندید، من خندیدم، دوباره اون خندید..
احساسات حورام ساعتی صد بار تکرار میشه: تقصیر اون بود، ولی نه تقصیر منم بود ولی نه من دیگه من جدیدم

والا طوری شده از لاله بیشتر از حورا و کیمیا خوشم میاد😂😑

بهار
بهار
پاسخ به  ...
1 ماه قبل

این کارش دلیل داره
چون خودش میدونه دور پارت میده تکرارشون میکنه ک یادمون نره چ غلطی کرده(:

روا
روا
پاسخ به  بهار
1 ماه قبل

خب گوه میخوره همونا رو تکرار میکنه منت ۱ پارت سر ما میزاره کلا چص مثقاله

...
...
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
1 ماه قبل

پارت امشب یا پارتها (مثلا اگه خواستی چندتا بدی😂😔) یادت نره

لیلا
عضو
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
1 ماه قبل

فاطمه جان مگه شما پارت‌ها رو از کجا می‌گیرید؟ خب صبر کنید چند پارت با هم ادغامش کنی بهتره

روا
روا
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
1 ماه قبل

ترو قرآن نمیدونم بهش بگو درست پارت بده اعصابم خورد میشه

روا
روا
پاسخ به  ...
1 ماه قبل

حق داری

روا
روا
1 ماه قبل

حس میکنم قراره سر این لباسه دعوا بشه

Prnya
Prnya
1 ماه قبل

بابا یه خورده هم از زبون قباد بگو تا بفهمیم توذهنش چی میگذره

...
...
1 ماه قبل

نه بابا دمت گرم
قصه مث آب راکد و گندیده میموند با این چند پارت پشت هم انگار جاریش کردی..بیشتر از این حالا بده

دلی
دلی
1 ماه قبل

ینی چی خیانت که نه؟ باز که احمق شدی اون اگه نمیخواست هیچ وقت هم خواب یکی جز عشقش نمیشد اگه اسم این خیانت نیست پس چیه برو بمیر حورا تو کلا احمق زاده شدی هوفف

دسته‌ها

20
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x