رمان حورا پارت 158

4.3
(254)

 

 

 

 

 

 

ناچار صندلی عقب جا گرفتم، با امدن لاله و مادرش و مادرجان اخم‌هایم در هم رفته سریع به قباد که پشت فرمان نشسته بود گفتم:

_ سه نفری این ته خفه میشیم، بخوام طعنه تشرهاشونم بشنوم تضمین نمیکنم سالم برسیم خونه!

 

از آینه نیم نگاهی به سمتم انداخت:

_ خیله خب…

 

گیج نگاهش کردم، سریع پیاده شد و به سمتشان رفت، گیج خیره‌یشان شدم، نمیشنیدم چه میگوید اما هرچه که گفت، نگاه خاله‌اش برزخی شد و مادرش هم با اخم‌های در هم رو به قباد چیزهایی میگفت.

 

جلل‌الخالق! اینجا چخبر بود؟

 

کمی حرف و بحث بود، که لاله دوباره با ان قیافه‌ی تابلویش که میگفت ادای حال خراب در اورده، دست به شکمش گرفت و کمی خم شد، نگاه نگران هر سه‌یشان به سمتش برگشت، که قباد با نگرانی به سمت ماشین راهی‌اش کرد، پوزخندی زدم…

 

اگر میخواستند به بیمارستان بروند، قطعا ان دو عجوزه لاله را رها نمیکردند، من هم تحملشان را نداشتم پس…

 

موبایلم را دراورده اولین و نزدیکترین اژانسی که سراغ داشتم را گرفتم.

بعد از درخواست ماشین، پیاده شده رو به قباد که سعی داشت لاله را در ماشین جا دهد با طعنه گفتم:

_ ببرش بیمارستان…

 

نیم نگاهی سمتم انداخت، در ماشین را بست و خاله و مادرش هم سریع سوار شدند، در سمت من هنوز باز بود که به یکباره با کشیده شدنش بسته شد، با دهان باز به حرکت خاله‌اش خیره شدم، در را روی من که بیرون امده بودم بست!

 

_ بیا برات تاکسی بگیرم…

 

لحنش کلافه بود، انگار او هم از این رفتارها خسته شده باشد، سری تکان دادم و با پوزخند عقب رفتم:

_ نه، تو زنتو برسون بیمارستان، نکه همیشه مواقع حساس حالش بد میشه…بخاطر همون!

 

گیج نگاهم کرد، من هم موبایلم را در هوا تکان دادم:

_ اژانس خبر کردم، چند دیقه دیگه میرسه!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 254

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (6)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4 (5)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
اشتراک در
اطلاع از
guest

19 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
...
...
1 ماه قبل

میشه پارت امشبو بدی زودتر
آخه چرا باید ۸ خطو با ۴۸ ساعات انتظار بخونیم
مگه داره شاهنامه مینویسه

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط ...
حورا
حورا
1 ماه قبل

امشب پارت میفرستی نویسنده جان؟ 😐😐😐😐

...
...
1 ماه قبل

امشب پارت نداریم؟

لباس حورا که نویسنده روش کراشه
لباس حورا که نویسنده روش کراشه
1 ماه قبل

حرص نخورید این حورا همون احمق قبلی هستش ب ظاهر پس می‌زنه تو دلش له‌له می‌زنه برا قباد حقشه هی تحقیر و کوچیک شه

مهلا
مهلا
1 ماه قبل

بیا برات تاکسی بگیرمش از صدتا فحش بدتر بود.. یعنی تف توروی حورا اگه دوباره بخواد تف بکنه توروی قباد یا اخر رمان برگردن به هم..

Esfp99
Esfp99
1 ماه قبل

الان تاسال بعد فکرکنم تو تاکسی باشیم

...
...
1 ماه قبل

ولی باز خوبه ممنون روزی یه بارو پارت میدی
وگرنه فک نمیکنم دیگه سراغش میومدم چون اند توهینه این دو خطو بخوای با دو روز انتظار بخونی…فقط کاش هر پارت حداقل یه سکانسو رد کنه، واقعا این کمترین انتظاره یه خواننده‌س

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط ...
hadis
hadis
1 ماه قبل

واقعا که شورشو در اوردین یعنی چی

به تو چه 😐
به تو چه 😐
1 ماه قبل

پارت بعدی

قباد گیج نگاهم کرد گفت حورا منو سگ نکن. تاکسی زردی که ارم اژانس بالای ان بود امد لاستیک هایش هم به نظر نو می امد سوار تاکسی شدم و در را به ارامی بستم داخل تاکسی گرم بود و صندلی های ان رو کش نو داشت

پارت بعد تر
راننده اژانس در اینه نگاهی بهم انداخت و گفت خانم حالت خوبه گفتم اره
به ارامی از تا کسی پیاده شدم تاکسی زرد با ارم بالایش به سرعت از کنارم گذشت

😐 😐 😐 😐 😐 😐 😐 😐 😐

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط به تو چه 😐
دلارام
دلارام
پاسخ به  به تو چه 😐
1 ماه قبل

نمیری جررررررر😂😂😂😂

به تو چه😐
به تو چه😐
پاسخ به  دلارام
1 ماه قبل

😉

رهگذر
رهگذر
پاسخ به  به تو چه 😐
1 ماه قبل

😂😂😂😂😂

دلارام
دلارام
پاسخ به  رهگذر
1 ماه قبل

حرف نداشت😂😂😂😂😂

ناشناس
ناشناس
پاسخ به  به تو چه 😐
1 ماه قبل

دمت گرم😂😂😂😂

روا
روا
پاسخ به  به تو چه 😐
1 ماه قبل

دهنت

حورا
حورا
پاسخ به  به تو چه 😐
1 ماه قبل

معرکه بود 😂😂

یاس ابی
یاس ابی
پاسخ به  به تو چه 😐
1 ماه قبل

بیا مابقی رمان رو خودت بنویس برامون جالبتر میشه

بهار
بهار
پاسخ به  به تو چه 😐
1 ماه قبل

دهنتتتت تاکسی زرد با ارم بالایشششش

روا
روا
1 ماه قبل

وای خدای من این نویسنده به راه راست هدایت کن آخه اینم شد پارت یا لباسه یا آژانس بسه تروخدا تا کی میخواهی فکر کنی ما احمقیم تا کی میخواهی به این چص مثقال دادن قانعمون کنی واقعا متاسفم حیف اسم نویسنده که روی تو گذاشتن تو اگه قرار باشه اینطوری ادامه بدی که دیگه باید قید نویسندگی بزنی واقعا دیگه رمان حورا خاصیت قبل نداره با ماجرا های که پیش اومده هیچ کدومش هم به ته نرسیده باید بگم دیگه واقعا مشتاق پارت نیستم میای یه ماجرا می اندازی وسط پارت دیگه راجبش صحبت نمیکنی تا گه گاهی شاید یه اشاره ریز بهش کنی

دسته‌ها

19
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x