رمان دلارای پارت 131

3.8
(4)

 

 

مرد با اخم رو برگرداند و داراب ضربه بعدی را زد

با برخورد کمر بند به پهلویش صدای التماسش بالا رفت :

_کمک …. تو رو خدا

داراب با خستگی دوباره کمربند را بالا برد
و او هق زد :

_با …. بابا …. بابا جون

داراب با خشم لگدی به کمرش زد و او از شدت درد به سرفه افتاد :

_هومن …. مروارید خانم ….. تو روخدا

داراب با پا به گردنش کوبید و دلارای عق زد

با خونی که بالا آورد وحشت زده شکمش را فشرد

صدای جیغ های ترسیده بالا رفت اما داراب توجهی نکرد

دلارای هق زد:

_تو رو خدا …. بچم …. بچمو کشتی

هیچکس نشنید که اگر داراب می شنید محکم تر میزد

دلارای زار زد و از شدت درد به خود پیچید

کاش بیهوش می شد

هیچ وقت فکر نمیکرد تا این حد سگ جان باشد

ضربه کمربند داراب که روی شکمش نشست
دوباره به التماس افتاد

نه غرورش اهمیتی داشت و نه درد خودش

فقط بچه که باعث شده بود شکمش منقبض شود …

_داداش …. داداش نزن …. خدا

داراب که عقب کشید فکر کرد شاید خدا صدایش را شنیده

که چشمان داراب به چاقوی تیز و بزرگی
که کنار کیک گذاشته بودند خیره بود

نفس زنان سمت چاقوی تزئین شده با گل و ربان رفت و برش داشت

دلارای وحشت زده به سکسه افتاد و سعی کرد خودش را عقب بکشد

_نه نه …… چیکار میکنی …‌ نه

داراب مثل بره‌ای که قصد قربانی کردنش را داشت موهای دخترک را چنگ زد و بالا کشیدش

صدای جیغ های پر التماس و ترسیده دلارای هم تاثیری نداشت

حال حتی کسی جرأت جلو آمدن هم نداشت

زنی بالاخره به حرف آمد:

_زنگ بزنید پلیس

بقیه هم به حرف آمدن :

_الان می کشش

_حق داره والا

_میخواد سرشو ببره

_اگر ناموس منم بود سرشو می بریدم

_اگر خونشو نریزه مرد نیست

_دمش گرم ناموس حالیشه

_دیونه شدید زنگ بزنید پلیس

_بچه رو ببر بیرون نبینه

_وای خدا مرگم بده

دلارای چشم هایش را بست

از این جماعت انتظار کمک داشتن بیهوده بود

هیچکس کمکش نمیکرد

هیچکس نمی آمد

او تنها بود …

تنها با کودکی که در شکمش بود

بی حال پلک هایش را روی هم فشرد

شاید هم این مرگ بهترین اتفاقش میشد

اصلا زنده می ماند برای چه ؟

حتی اگر زنده می ماند آنها روزی صد ها بار جانش را می گرفتن

دستش را روی شکمش فشرد

حتی توان زمزمه کردن هم نداشت

در دل گفت:

_منو ببخش … من حتی نتونستم مراقب خودم باشم ، چطور باید مراقب تو باشم ؟

اشک روی گونه های خون آلودش چکید

داراب تیزی چاقو را روی شاهرگش فشرد

با ته مانده توانش لب زد :

_مامانو ببخش

داراب چاقو را بالا برد و ….

 

 

دلارای احساس کرد صدای محکم ارسلان حتی جنین را هم به جنب و جوش انداخت :

_بنداز چاقو رو تا با همون چاقو تا آخر عمر از مردونگی ننداختمت حروم زاده !

صدای پچ پچ ها قطع شد

چشمان داراب از حدقه بیرون زد و پلک های دلارای از هم باز شد

از پشت هاله‌ای از اشک خیره مردی شد که تنها کسی بود که از میان آن جمعیت
جرأت جلو امدن داشت

کسی که خودش زخم زده و خودش برای درمان آمده بود

مردی که از او نفرت داشت و عاشقش بود

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.8 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۱۱۰۰۹ ۲۱۱۶۴۸ scaled

دانلود رمان قصه مهتاب 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:               داستان یک عشق خاص و ناب و سرشار از ناگفته ها و رمزهایی که از بس یک انتظار 15 ساله دوباره رخ می نماید. فرزاد و مهتاب با گذر از آزمایش ها و توطئه و دشمنی های اطراف، عشقشان…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۵ ۱۴۰۱۳۷۸۷۶

دانلود رمان شکسته تر از انار pdf از راضیه عباسی 3.7 (3)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:         خدا گل های انار را آفرید. دست نوازشی بر سرشان کشید و گفت: سوار بال فرشته ها بشوید. آنهایی که دور ترند مقصدشان بهشت است و این ها که نزدیکتر مقصدشان زمین. فرشته ها بال هایشان را باز کرده و منتظر بودند. گل…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۸۱۶۶۸۶

دانلود رمان پرنیان شب pdf از پرستو س 0 (0)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان :       پرنیان شب عاشقانه ای راز آلود به قلم پرستو.س…. پرنیان شب داستان دنیای اطراف ماست ، دنیایی از ناشناخته های خیال و … واقعیت .مینو ، دختریه که به طرز عجیبی با یه خالکوبی روی کتفش رو به رو میشه خالکوبی که دنیای…
InShot ۲۰۲۳۰۲۲۶ ۱۲۴۶۳۴۱۷۸

دانلود رمان عاشقانه پرواز کن pdf از غزل پولادی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   گاهی آدم باید “خودش” و هر چیزی که از “خودش” باقی مانده است، از گوشه و کنار زندگی اش، جمع کند و ببرد… یک جای دور حالا باقی مانده ها می خواهند “شکسته ها” باشند یا “له شده ها” یا حتی “خاکستر شده ها” وقتی…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۷۲۹۹۰۲

دانلود رمان من نامادری سیندرلا نیستم از بهاره موسوی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       سمانه زیبا ارام ومظلومم دل در گرو برادر دوستش دکتر علیرضای مغرور می‌دهد ولی علیرضا با همکلاسی اش ازدواج می‌کند تا اینکه همسرش فوت می‌کند و خانواده اش مجبورش می‌کنند تا با سمانه ازدواج کند. حالا سمانه مانده و آقای مغرور که…
IMG 20230123 230118 380

دانلود رمان خاطره سازی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         جانان دختریِ که رابطه خوبی با خواهر وبرادر ناتنی اش نداره و همش درگیر مشکلات اوناس,روزی که با خواهرناتنی اش آذر به مسابقه رالی غیرقانونی میره بعد سالها با امید(نامزدِ سابقِ دوستش) رودررو میشه ,امید بخاطر گذشته اش( پدر جانان باعث ریختن…
IMG 20230128 233828 7272

دانلود رمان ماه دل pdf از ریحانه رسولی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   مهرو دختری ۲۵ ساله که استاد دفاع شخصی است و رویای بالرین شدن را در سر می‌پروراند. در شرف نامزدی است اما به ناگهان درگیر ماجرای عشق ناممکن برادرش می‌شود و به دام دو افسر پلیس می‌افتد که یکی از آن‌ها به دنبال انتقام و…
unnamed

رمان تمنای وجودم 0 (0)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان تمنای وجودم خلاصه : مستانه دختر زیبا و حاضر جوابی است که ترم آخر رشته عمران را می خواند. او در این ترم باید در یکی از شرکتهای ساختمانی مشغول بکار شود. او و دوستش شیرین با بدبختی در شرکت یکی از آشنایان پدرش مشغول بکار میشوند.…
IMG 20230127 015557 9102 scaled

دانلود رمان نقطه کور 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         زلال داستان ما بعد ده سال با آتیش کینه برگشته که انتقام بگیره… زلالی که دیگه فقط کدره و انتقامی که باعث شده اون با اختلال روانی سر پا بمونه. هامون… پویان… مهتا… آتیش این کینه با خنکای عشقی غیر منتظره…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

88 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
لمیا
لمیا
1 سال قبل

من گریه ام گرفت وقتی گفت: صدای محکم ارسلان جنین را به جنب و جوش انداخت😭😭😭😭😭

لادن
لادن
1 سال قبل

چه عجب…
کاپیتان زبل خان وارد می شود…😏😑

فاطی 85
فاطی 85
1 سال قبل

و اینک آلپ ارسلان وارد می شود
دیریریرین🤣😂

فرا
فرا
1 سال قبل

دل و روده م اومد تو حلقم …..
دل اشوبه گرفتم

Elina
Elina
1 سال قبل

و چقدر من بخندم اگه تهش اصن دلارای حامله نبوده و بچه ای در کار نبوده که اینجوری حس مادریش گل کرده🤣🤣🤣

سارا(یکی)😂
سارا(یکی)😂
پاسخ به  Elina
1 سال قبل

می تو 😂😂

ادا
ادا
پاسخ به  Elina
1 سال قبل

اره معلوم‌شه آلپ ارسلان برا اینکه ازدواج‌نکنن از قصد کرده🤣🤣

Elina
Elina
1 سال قبل

میگم فاطمه به نویسنده بگو عکس دلارای و همون و ارسلان بزاره حالا نشه مثل رمان گلاویژ ( که گلاویژ عین فرشته بود بعد اون عمادی که قیافه میگرفت اصن قیافه نداشت)

mobinaaaa
پاسخ به  Elina
1 سال قبل

کدوم پارتش عکسشونو گذاشته:/

Elina
Elina
پاسخ به  mobinaaaa
1 سال قبل

گلاویژ؟
حدودای ۸۰ ۹۰ فکر کنم دقیق نمیدونم کدوم پارت بود

باران
1 سال قبل

واقعا حق دلارای این نبود🙂
خب عاشق شد
عاشق خود رویاهاش شد
دلارای دلش میخواست که میتونست آزاد باشه و راحت سخت گیری های خانوادشو نادیده بگیره
برای همین عاشق خود رویاهاش شد
یعنی ارسلان
ارسلانم خانوادش مث دلارای بوده ولی راحت راهشو از خانوادش جدا کرد دقیقا ارسلان کاری رو کرد که دلارای تو رویاهاش فقط میتونست تصورش کنه
که در این قضیه خانواده ی دلارایم بی تقصیر نیستن
محدودیت تا وقتی خوبه که با عقل جور در بیاد
یعنی چون جامعه گرگ شده یه دختر تا اخر عمرش باید تو خونه خودشو پنهون کنه
چون یه پسر به یه دختر متلک پروند اون دختر باید سبک زندگی، لباس پوشیدن و حتی رفتارو اصولشو فقط به خاطر یه تیکه آشغال که فکر میکنه همه مثل خواهر و مادر خودشن عوض کنه🙂
مشکل از دلارای نبود مشکل از افکار پوچ خانواده ی دلارایه

و در مورد هومن
همیشه دلم به حالش میسوخت ولی تو این پارت حالم ازش بهم خورد
خوبه که عاشق دلارای بود و قول داده بود که این شب عروسی رو با دلارای راه میاد😒
ولی به دامون حق میدم بدبخت از داراب بهتر بود و هر کسی جاش بود شکه میشد

و ارسلان عوضیم همون نمیود بهتر بود
یکی نیست بگه مردیکه عوضی میومدی تو عروسی جار میزدی میگفتی این دختره هرزس خیلی بهتر از این بود که فیلمشو اونم لخت پخش کنی😐

خب دیگه زیادی زر زدم
دقو دلیه این چند وقتی که کامنت نمیزاشتمو خوب خالی کردم✌🏻😂😂

ادا
ادا
پاسخ به  باران
1 سال قبل

داش حالا خون خودتو کثیف نکن فدات شم 😂😂😂
بزار امروز پارت بیاد تا باهم بریم ارسلانو جر بدیم🤣🤣🤣

باران
پاسخ به  ادا
1 سال قبل

یعنی خدایی اگه دوباره بخواد سر دلارای منت بزاره و چه میدونم تخریبش کنه ارسلان که چه عرض کنم نویسنده هم جرواجر میکنم💔
والا😂😂🤣

مهسا
1 سال قبل

۵۸ دیدگاه چه خبره

fati
1 سال قبل

خوش اومدی برادر ارسلان

آخرین ویرایش 1 سال قبل توسط fati
azad
azad
1 سال قبل

ینی نویسنده واقعا دمت گرم
فک کنم ارسلان میادو بهم میزنه ولی فکر پخش فیلم عربی رقصیدنش خدایی تو ذهن هیشکی نیومد فوق العادس ذهنت

آنیل
آنیل
1 سال قبل

هوففف بابا بسه خماری جان عمت پارت بعدی رو زودتر بزاررر
دلم میخواد ارسلانو جر بدم
چرا باید انقد خونسرد باشه؟من بودمااا اگ حتی یکی رو مال خودمم میدیدم اگ کسی بلایی سرش میاورد بمولا خون بپا میکردم

ستایش
ستایش
1 سال قبل

خیلی پارت بدی بود افسردگی‌گرفتم از تخیل کتک خوردنای دلارای

Tamana
1 سال قبل

وایییییی😬😬
چقد وحشییهه داراب😐😐😐💔

امیرعلی
امیرعلی
پاسخ به  Tamana
1 سال قبل

چق هرزس دلارای:/

ادا
ادا
پاسخ به  امیرعلی
1 سال قبل

شما بین جمع ما چه میکنی برادر😐🤨

امیرعلی
امیرعلی
پاسخ به  ادا
1 سال قبل

من خیلی وقته تو این سایتم تو خبر نداری😂

ادا
ادا
پاسخ به  امیرعلی
1 سال قبل

🤣🤣🤣🤣

Tamana
پاسخ به  امیرعلی
1 سال قبل

باشه قبول دارم اولین کسی ک مقصرهه خودِ دلارایه بعد خانوادششش😏
اما ارسلانم خیلییییییی لاشیههه😐😕

امیرعلی
امیرعلی
پاسخ به  Tamana
1 سال قبل

👌👍

Tamana
پاسخ به  امیرعلی
1 سال قبل

👏👏😌

......
......
1 سال قبل

باورتون میشه ارسلان بخاطر دلارای شلاق میخوره خودش همه چیو رو گردن میگیره نمیزار اونو شکنجه کنن خودش قبول میکنه که شلاق بخوره 😥💔

آتاناز
آتاناز
1 سال قبل

ولی هومن چقدر نامردهههه هومن عاشقش بود ولی نیومد جلو و ارسلان عاشقش نبود و کمکش میکنه

آتاناز
آتاناز
1 سال قبل

همون مردی که داشت بچشو میکشتو و نجاتش داد همون مردی که خیلی عوضیه ولی خیلی مهربونه همون مردی که ظلم می‌کنه ولی فرشته نجات هم هست بقیشو خوودتون بگید حوصله ندارم

......
......
پاسخ به  آتاناز
1 سال قبل

نمیشد که بذاره دلارای بیوفته بعد تمام تقصیرا گردن هومن بود میگفتن هومن دلی رو کشته

آتاناز
آتاناز
پاسخ به  ......
1 سال قبل

اتفاقا میشد خیلی هم راحت میشد والا میزاشتی میکرد خودش می‌رفت پی زندگیش مارو هم خلاص میکرد😑

Farzaneh
Farzaneh
1 سال قبل

بالاخره ارسلان نطقش باز شد
تخم کفتر بدین بچه😑🥴😒

Fatemeh Zeia
Fatemeh Zeia
1 سال قبل

هوووووو هاهاهاااا ایولللل

سپیده
سپیده
1 سال قبل

اخخخخخخ نویسنده قلب ما طاقت نداره
💔بعد ۲۰ پارت ارسلان اومده فقط یه جمله گفت😕

آخرین ویرایش 1 سال قبل توسط Nakisa Kian
سپیده
سپیده
1 سال قبل

😂😂😂

دسته‌ها

88
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x