رمان دلارای پارت 131

 

 

مرد با اخم رو برگرداند و داراب ضربه بعدی را زد

با برخورد کمر بند به پهلویش صدای التماسش بالا رفت :

_کمک …. تو رو خدا

داراب با خستگی دوباره کمربند را بالا برد
و او هق زد :

_با …. بابا …. بابا جون

داراب با خشم لگدی به کمرش زد و او از شدت درد به سرفه افتاد :

_هومن …. مروارید خانم ….. تو روخدا

داراب با پا به گردنش کوبید و دلارای عق زد

با خونی که بالا آورد وحشت زده شکمش را فشرد

صدای جیغ های ترسیده بالا رفت اما داراب توجهی نکرد

دلارای هق زد:

_تو رو خدا …. بچم …. بچمو کشتی

هیچکس نشنید که اگر داراب می شنید محکم تر میزد

دلارای زار زد و از شدت درد به خود پیچید

کاش بیهوش می شد

هیچ وقت فکر نمیکرد تا این حد سگ جان باشد

ضربه کمربند داراب که روی شکمش نشست
دوباره به التماس افتاد

نه غرورش اهمیتی داشت و نه درد خودش

فقط بچه که باعث شده بود شکمش منقبض شود …

_داداش …. داداش نزن …. خدا

داراب که عقب کشید فکر کرد شاید خدا صدایش را شنیده

که چشمان داراب به چاقوی تیز و بزرگی
که کنار کیک گذاشته بودند خیره بود

نفس زنان سمت چاقوی تزئین شده با گل و ربان رفت و برش داشت

دلارای وحشت زده به سکسه افتاد و سعی کرد خودش را عقب بکشد

_نه نه …… چیکار میکنی …‌ نه

داراب مثل بره‌ای که قصد قربانی کردنش را داشت موهای دخترک را چنگ زد و بالا کشیدش

صدای جیغ های پر التماس و ترسیده دلارای هم تاثیری نداشت

حال حتی کسی جرأت جلو آمدن هم نداشت

زنی بالاخره به حرف آمد:

_زنگ بزنید پلیس

بقیه هم به حرف آمدن :

_الان می کشش

_حق داره والا

_میخواد سرشو ببره

_اگر ناموس منم بود سرشو می بریدم

_اگر خونشو نریزه مرد نیست

_دمش گرم ناموس حالیشه

_دیونه شدید زنگ بزنید پلیس

_بچه رو ببر بیرون نبینه

_وای خدا مرگم بده

دلارای چشم هایش را بست

از این جماعت انتظار کمک داشتن بیهوده بود

هیچکس کمکش نمیکرد

هیچکس نمی آمد

او تنها بود …

تنها با کودکی که در شکمش بود

بی حال پلک هایش را روی هم فشرد

شاید هم این مرگ بهترین اتفاقش میشد

اصلا زنده می ماند برای چه ؟

حتی اگر زنده می ماند آنها روزی صد ها بار جانش را می گرفتن

دستش را روی شکمش فشرد

حتی توان زمزمه کردن هم نداشت

در دل گفت:

_منو ببخش … من حتی نتونستم مراقب خودم باشم ، چطور باید مراقب تو باشم ؟

اشک روی گونه های خون آلودش چکید

داراب تیزی چاقو را روی شاهرگش فشرد

با ته مانده توانش لب زد :

_مامانو ببخش

داراب چاقو را بالا برد و ….

 

 

دلارای احساس کرد صدای محکم ارسلان حتی جنین را هم به جنب و جوش انداخت :

_بنداز چاقو رو تا با همون چاقو تا آخر عمر از مردونگی ننداختمت حروم زاده !

صدای پچ پچ ها قطع شد

چشمان داراب از حدقه بیرون زد و پلک های دلارای از هم باز شد

از پشت هاله‌ای از اشک خیره مردی شد که تنها کسی بود که از میان آن جمعیت
جرأت جلو امدن داشت

کسی که خودش زخم زده و خودش برای درمان آمده بود

مردی که از او نفرت داشت و عاشقش بود

4.5/5 - (142 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
88 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
لمیا
لمیا
1 ماه قبل

من گریه ام گرفت وقتی گفت: صدای محکم ارسلان جنین را به جنب و جوش انداخت😭😭😭😭😭

لادن
لادن
1 ماه قبل

چه عجب…
کاپیتان زبل خان وارد می شود…😏😑

Fateme
فاطی 85
1 ماه قبل

و اینک آلپ ارسلان وارد می شود
دیریریرین🤣😂

فرا
فرا
1 ماه قبل

دل و روده م اومد تو حلقم …..
دل اشوبه گرفتم

Elina
Elina
1 ماه قبل

و چقدر من بخندم اگه تهش اصن دلارای حامله نبوده و بچه ای در کار نبوده که اینجوری حس مادریش گل کرده🤣🤣🤣

سارا(یکی)😂
سارا(یکی)😂
پاسخ به  Elina
1 ماه قبل

می تو 😂😂

ادا
ادا
پاسخ به  Elina
1 ماه قبل

اره معلوم‌شه آلپ ارسلان برا اینکه ازدواج‌نکنن از قصد کرده🤣🤣

Elina
Elina
1 ماه قبل

میگم فاطمه به نویسنده بگو عکس دلارای و همون و ارسلان بزاره حالا نشه مثل رمان گلاویژ ( که گلاویژ عین فرشته بود بعد اون عمادی که قیافه میگرفت اصن قیافه نداشت)

mobina
پاسخ به  Elina
1 ماه قبل

کدوم پارتش عکسشونو گذاشته:/

Elina
Elina
پاسخ به  mobinaaaa
1 ماه قبل

گلاویژ؟
حدودای ۸۰ ۹۰ فکر کنم دقیق نمیدونم کدوم پارت بود

باران
1 ماه قبل

واقعا حق دلارای این نبود🙂
خب عاشق شد
عاشق خود رویاهاش شد
دلارای دلش میخواست که میتونست آزاد باشه و راحت سخت گیری های خانوادشو نادیده بگیره
برای همین عاشق خود رویاهاش شد
یعنی ارسلان
ارسلانم خانوادش مث دلارای بوده ولی راحت راهشو از خانوادش جدا کرد دقیقا ارسلان کاری رو کرد که دلارای تو رویاهاش فقط میتونست تصورش کنه
که در این قضیه خانواده ی دلارایم بی تقصیر نیستن
محدودیت تا وقتی خوبه که با عقل جور در بیاد
یعنی چون جامعه گرگ شده یه دختر تا اخر عمرش باید تو خونه خودشو پنهون کنه
چون یه پسر به یه دختر متلک پروند اون دختر باید سبک زندگی، لباس پوشیدن و حتی رفتارو اصولشو فقط به خاطر یه تیکه آشغال که فکر میکنه همه مثل خواهر و مادر خودشن عوض کنه🙂
مشکل از دلارای نبود مشکل از افکار پوچ خانواده ی دلارایه

و در مورد هومن
همیشه دلم به حالش میسوخت ولی تو این پارت حالم ازش بهم خورد
خوبه که عاشق دلارای بود و قول داده بود که این شب عروسی رو با دلارای راه میاد😒
ولی به دامون حق میدم بدبخت از داراب بهتر بود و هر کسی جاش بود شکه میشد

و ارسلان عوضیم همون نمیود بهتر بود
یکی نیست بگه مردیکه عوضی میومدی تو عروسی جار میزدی میگفتی این دختره هرزس خیلی بهتر از این بود که فیلمشو اونم لخت پخش کنی😐

خب دیگه زیادی زر زدم
دقو دلیه این چند وقتی که کامنت نمیزاشتمو خوب خالی کردم✌🏻😂😂

ادا
ادا
پاسخ به  باران
1 ماه قبل

داش حالا خون خودتو کثیف نکن فدات شم 😂😂😂
بزار امروز پارت بیاد تا باهم بریم ارسلانو جر بدیم🤣🤣🤣

باران
پاسخ به  ادا
1 ماه قبل

یعنی خدایی اگه دوباره بخواد سر دلارای منت بزاره و چه میدونم تخریبش کنه ارسلان که چه عرض کنم نویسنده هم جرواجر میکنم💔
والا😂😂🤣

مهسا
1 ماه قبل

۵۸ دیدگاه چه خبره

fati
1 ماه قبل

خوش اومدی برادر ارسلان

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط fati
azad
azad
1 ماه قبل

ینی نویسنده واقعا دمت گرم
فک کنم ارسلان میادو بهم میزنه ولی فکر پخش فیلم عربی رقصیدنش خدایی تو ذهن هیشکی نیومد فوق العادس ذهنت

آنیل
آنیل
1 ماه قبل

هوففف بابا بسه خماری جان عمت پارت بعدی رو زودتر بزاررر
دلم میخواد ارسلانو جر بدم
چرا باید انقد خونسرد باشه؟من بودمااا اگ حتی یکی رو مال خودمم میدیدم اگ کسی بلایی سرش میاورد بمولا خون بپا میکردم

ستایش
ستایش
1 ماه قبل

خیلی پارت بدی بود افسردگی‌گرفتم از تخیل کتک خوردنای دلارای

Tamana
1 ماه قبل

وایییییی😬😬
چقد وحشییهه داراب😐😐😐💔

امیرعلی
امیرعلی
پاسخ به  Tamana
1 ماه قبل

چق هرزس دلارای:/

ادا
ادا
پاسخ به  امیرعلی
1 ماه قبل

شما بین جمع ما چه میکنی برادر😐🤨

امیرعلی
امیرعلی
پاسخ به  ادا
1 ماه قبل

من خیلی وقته تو این سایتم تو خبر نداری😂

ادا
ادا
پاسخ به  امیرعلی
1 ماه قبل

🤣🤣🤣🤣

Tamana
پاسخ به  امیرعلی
1 ماه قبل

باشه قبول دارم اولین کسی ک مقصرهه خودِ دلارایه بعد خانوادششش😏
اما ارسلانم خیلییییییی لاشیههه😐😕

امیرعلی
امیرعلی
پاسخ به  Tamana
1 ماه قبل

👌👍

Tamana
پاسخ به  امیرعلی
1 ماه قبل

👏👏😌

......
......
1 ماه قبل

باورتون میشه ارسلان بخاطر دلارای شلاق میخوره خودش همه چیو رو گردن میگیره نمیزار اونو شکنجه کنن خودش قبول میکنه که شلاق بخوره 😥💔

آتاناز
آتاناز
1 ماه قبل

ولی هومن چقدر نامردهههه هومن عاشقش بود ولی نیومد جلو و ارسلان عاشقش نبود و کمکش میکنه

آتاناز
آتاناز
1 ماه قبل

همون مردی که داشت بچشو میکشتو و نجاتش داد همون مردی که خیلی عوضیه ولی خیلی مهربونه همون مردی که ظلم می‌کنه ولی فرشته نجات هم هست بقیشو خوودتون بگید حوصله ندارم

......
......
پاسخ به  آتاناز
1 ماه قبل

نمیشد که بذاره دلارای بیوفته بعد تمام تقصیرا گردن هومن بود میگفتن هومن دلی رو کشته

آتاناز
آتاناز
پاسخ به  ......
1 ماه قبل

اتفاقا میشد خیلی هم راحت میشد والا میزاشتی میکرد خودش می‌رفت پی زندگیش مارو هم خلاص میکرد😑

Farzaneh
Farzaneh
1 ماه قبل

بالاخره ارسلان نطقش باز شد
تخم کفتر بدین بچه😑🥴😒

Fatemeh
1 ماه قبل

هوووووو هاهاهاااا ایولللل

Nakisa
سپیده
1 ماه قبل

اخخخخخخ نویسنده قلب ما طاقت نداره
💔بعد ۲۰ پارت ارسلان اومده فقط یه جمله گفت😕

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط Nakisa Kian
Nakisa
سپیده
1 ماه قبل

😂😂😂

88
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x