رمان دلارای پارت 135

5
(1)

 

در خانه را باز کرد و دخترک را با احتیاط روی تخت خواباند

نگاهی به لباس عروس قرمز شده از خون انداخت و با اعصابی به در سرویس بهداشتی لگد محکمی کوبید

سرش را زیر شیر آب سرد نگه داشت و به خودش ناسزا گفت

فیلم را که پخش کرده بود احتمال چنین چیزی را می داد ! نه به این شدت ….

در آینه به خودش خیره شد و سعی کرد عذاب وجدان نداشته باشد :

_مگه تو زدیش؟

خودش جواب خودش را داد

_د وقتی خودم می زدمش اینطور حالم خراب نمیشد !

اون داداش الدنگشو به خاک سیاه می شونم !

مشتش را در آینه کوبید

لعنت به او و نقشه هایش !

کاش فیلم را پخش نمیکرد

کاش در تنهایی دخترک را تهدید کرده بود

خوب می دانست ،می ترسید و همراهش عروسی را ترک میکرد

بدترین راه را انتخاب کرده بود

با بی رحمی فیلم دوربین مداربسته ای که در خانه اش بود را روی پرده نمایش داده بود

اگر می‌خواست می توانست عروسی را جور دیگر برهم بزند

اما بدترین راه را انتخاب کرده بود تا از دخترک انتقام بگیرد

تا درس خوبی به او بدهد

اما حال که کار به اینجا کشیده بود از خودش بیشتر از داراب نفرت داشت !

سرش را میان دستانش گرفت و پوف کشید

عصبی بود

از خودش

از داراب

پدر دلارای و پدر خودش

شماره دوست هنگامه را گرفت و بالای سر دلارای ایستاد

احساس میکرد سخت نفس می کشید

_الو ؟

اسمش را به یاد نداشت

بی حوصله گفت:

_شمارتو رو از هنگامه گرفتم

آزاده بهت زده پرسید:

_شما ؟

چند وقت پیش با هنگامه اومدید خونم یادته ؟

آزاده با شک جواب داد :

_برج خورشید ؟

_خودشه

اخم کرد

خوب به یاد داشت چه بلایی سر دخترک آمده بود

هنوز هم نتوانسته بود خودش را ببخشد

باید به پلیس خبر می داد

به سردی جواب داد :

_شماره منو از کجا آوردید؟

_یک بار گفتم از هنگامه گرفتم

_کارتون چیه ؟

_میخوام دوباره بیای

پولشم هر چی بشه دو برابر حساب می کنم

آزاده با حرص توپید

_اون بار چقدر ازتون گرفتم که خیال کردید بخاطر پول حاضرم هر کاری بکنم ؟

ارسلان ملحفه آبی رنگی روی بدن دلارای کشید

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۶ ۰۰۳۳۰۵۷۱۳

دانلود رمان ماهی زلال پرست pdf از آزیتا خیری 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     جناب آقای سید یاسین میرمعزی، فرزند رضا ” پس از جلسات متعدد بازپرسی، استماع دفاعیات جنابعالی، بررسی اسناد و ادلهی موجود در پرونده، و پس از صدور کیفرخواست دادستان دادگاه ویژۀ روحانیت و همچنین بعد از تایید صحت شهادت شاهدان و همه پرسی اعضای…
IMG 20240402 203051 577

دانلود رمان اتانازی به صورت pdf کامل از هانی زند 4.8 (12)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   تو چند سالته دخترجون؟ خیلی کم سن و سال میزنی. نگاهم به تسبیحی ک روی میز پرت میکند خیره مانده است و زبانم را پیدا نمیکنم. کتش را آرام از تنش بیرون میکشد. _ لالی بچه؟ با توام… تند و کوتاه جواب میدهم: _ نه! نه…
nody عکس های شخصیت بهار و کامران در رمان ازدواج اجباری 1626111507

رمان ازدواج اجباری 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان ازدواج اجباری   خلاصه : بهار یه روز که از مدرسه میاد خونه متوجه ماشین ناشناسی میشه که درخونشون پارکه که مسیر زندگیش و تغییر میده… پایان خوش  
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۲ ۱۴۳۸۱۸۴۶۹

دانلود رمان همین که کنارت نفس میکشم pdf از رها امیری 0 (0)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:       فرمان را چرخاندم و بوق زدم چند لحظه بعد مرد کت شلواری در را باز میکرد میدانستم مرا می شناسد سرش را به علامت احترام تکان داد ماشین را از روی سنگ فرش ها به سمت پارکینگ سرباز هدایت کردم. بی ام دابلیو مشکی…
سکوت scaled

رمان سدسکوت 0 (0)

4 دیدگاه
  دانلود رمان سد سکوت   خلاصه : تنها بودم ، دور از خانواده ؛ در یک حادثه غریبه ای جلوی چشمانم برای نجاتم به جان کندن افتاد اما رهایم نکرد، از او میترسیدم. از آن هیکل تنومندی که قدرت نجاتمان از دست چند نفر را داشت ولی به اجبار…
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۱ ۱۹۵۵۲۰۶۸۰

دانلود رمان بن بست 17 pdf از پگاه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     رمانی از جنس یک خونه در قدیمی‌ترین و سنتی‌ترین و تاریخی‌ترین محله‌های تهران، خونه‌ای با اعضای یک رنگ و با صفا که می‌تونستی لبخند را رو لب باغبون آن‌ها تا عروس‌شان ببینی، خونه‌ای که چندین کارگردان و تهیه‌کننده خواستار فیلم ساختن در اون هستن،…
IMG 20230126 235220 913 scaled

دانلود رمان مگس 0 (0)

3 دیدگاه
    خلاصه رمان:         یه پسر نابغه شیطون داریم به اسم ساتیار،طبق محاسباتش از طریق فرمول هاش به این نتیجه رسیده که پانیذ دختر دست و پا چلفتی دانشگاه مخرج مشترکش باهاش میشه: «بی نهایت» در نتیجه پانیذ باید مال اون باشه. اولش به زور وسط…
InShot ۲۰۲۳۰۷۱۳ ۰۰۲۸۰۵۰۲۰

دانلود رمان طلوع نزدیک است pdf از دل آرا دشت بهشت 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         طلوع تازه داره تو زندگیش جوونی کردنو تجربه می‌کنه که خدا سخت‌ترین امتحانشو براش در نظر می‌گیره. مرگ پدرش سرآغاز ماجراهای عجیبیه که از دست سرنوشت براش می‌باره و در عجیب‌ترین زمان و مکان زندگیش گره می‌خوره به رادمهر محبی، عضو محبوب شورای…
InShot ۲۰۲۳۰۴۲۲ ۱۸۱۰۳۸۳۶۶

دانلود رمان سکوت سایه ها pdf از بهاره شریفی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       رمان حاضر در دو زمان حال و گذشته داستان زندگی و سرگذشت و سرنوشت دختری آرام، مهربان و ترسو به نام عارفه و پسری مغرور و یکدنده به نام علی را روایت می کند. داستان با گروهی از دانشجویان که مجمعی سیاسی- اجتماعی…

[vc_wp_recentcomments number=”5″]

اشتراک در
اطلاع از
guest

Captcha loading...

50 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
فاطی 85
فاطی 85
1 سال قبل

خدایی یه بار تو این رمان ها نخوندم که مثلا دختره پولدار و مغرور باشه و پسره بی همه چیز…
تو این رمان هم خب دلارای یه جورایی پولدار هست ولی لامصب همش تحقیر میشه
آخه یه ذره غرور یه ذره ابهت

neda
neda
پاسخ به  فاطی 85
1 سال قبل

جامعه ما همیشه ما زن هایم باید هرچی شد تحمل کنیم و تحقیر شیم…
پسر اگه با یکی دوس شه میگن پسره خب
ولی اگ دختره باشه، اووفففف
تا ه. ر. ز. گ. ی
بهش انگ میزنن…
از اینورم اسمشونو گذاشتن اسلام.
الان همه که بدون روسری می‌گردن تو خیابون با تیشرت و شلوار
خب آزادی بده خوب و بد مشخص شه…
هرکی راه بد انتخاب کرد بذا بره مگ میتونی ب زور گیس کشی بگی چادر سر کن. بدتر تحریک میشن

neda
neda
پاسخ به  فاطی 85
1 سال قبل

اوناییم که خوبن، لیاقت سرشون میشه
تو آتیش بدا میسوزن… انقد جامعه خراب شده
بخدا یذره بخودت برسی فک میکنن توام آره…

Shaghayegh
Shaghayegh
پاسخ به  neda
1 سال قبل

👍

اتاناز
اتاناز
1 سال قبل

مقصر نویسنده نیست!جامعه داره با چشم خودش تبعیض بین زن و مرد اونم با دوز بالا رو میبینه.دیگه بچه هاهم متوجه این تفاوت شدن.
من یه جای دیگه هم گفتم این زندگی ها واقعیت داره و همیشه دخترای مهربون و باعقل و کمالات به قلم نمیان بعضی وقتا لازمه یه شک به آدمای اطراف وارد بشه حالا با خوندن یک رمان یا شنیدن داستان زندگی بقیه.
.
.
.
ببین من میگم که مگه این اتفاقات نمی‌افته که بعضی مثل نویسنده ذهن بد و مریضی داره و هر اتفاق بدی که برای ی دختر می‌تونه بیوفته رو آورده تو رمانش و البته هنوزم لابد این اتفاقا ادامه دارم میگم که چرا باید جامعه رو تشویق کنید به این کارا من میگم این بلاها سر زن و دخترا میاد به خاطر اینکه خیلی عادی نشون دادن همچین چیزارو

Shaghayegh
Shaghayegh
پاسخ به  اتاناز
1 سال قبل

درسته ولی وقتی بعد از تصمیم دلارای این همه مصیبت کشید و تحقیر شد و بدبختی به بار اومد براش،دیگه جای تشویق نمیمونه.
من خودم با نوشتار نویسنده زیاد موافق نیستم و میدونم شاید نیت اون از نوشتن این رمان درس عبرت به دخترای دیگه نباشه اما من یه جور دیگه حساب کردم خب دلارای بخاطر کاری که کرد تقاص پس داد و کارش نه تنها جنبه مثبت به بار نیاورد بلکه حقارت خودش و تمام اطرافیانش رو شکل داد.قطعا هیچ دختری با خوندن این رمان و عواقب کاری که به احتمال زیاد براش به وجود میاد حاضر نمیشه مثل دلارای حماقت کنه و شرافت و آبروی خودش و خانواده شو بده جای یه پسر با هر پتانسیلی.
(ولی اینکه گفتی در برابر خشنود هایی که در حق زن و دخترا میشه خیلی عادی برخورد میکنن رو به شدت باهات موافقم!)
.
ببین من بابامم در مقابلم کم میاره😂😐

Shaghayegh
Shaghayegh
پاسخ به  اتاناز
1 سال قبل

یکی از آشناهام تقریبا سرنوشت دلارای رو داشت دقیقا همون خانواده. خب بعدش با همون طرف فرار کردن و رفتن ایتالیا.
ازدواج کردن و الان یک پسربچه چند ماهه دارن.
بعد از رفتنشونم خیلی اتفاقا افتاد و…
دانشجوی سال سوم پزشکی بود ولی درسشو ول کرد.دیگه ادامه نداد.
باهاش در ارتباطم.چند وقت پیش بهم گفت که زندگی خوبی داره و اتفاقا داره داستان زندگیشو مینویسه.از نظر من رفتنش به این شکل اشتباه بود ولی زندگی خودشه و من حق دخالت ندارم
تنها دلیلمم برای دنبال کردن این رمان شباهتش به زندگی اوناست.

fati
1 سال قبل

وای نکنه تو پارت بعد آزاده زنگ بزنه ب پلیس

غنچه
غنچه
1 سال قبل

خدمت همه عرض اکنم که ایقدر نگی چرا کم میزاری و تو توی که راحت تو خونت دلم ادادن یکم از مغزت کار بکش عزیزوم تا بهته دیگران درک کنی جناب نویسده مثل همه کار زندگی داره صهار..😡😡😡

اتاناز
اتاناز
پاسخ به  غنچه
1 سال قبل

بهت میخوره نویسنده باشی البته شک کردم چون هیچ کس از این کم گذاشتن راضی نیست مگر فقط ایشون کار دارن؟ یا تمام کارای دنیا ریخته رو سر ایشون و هیچ نویسنده ای هیچ کاری نداره نه؟

سپیده
سپیده
پاسخ به  غنچه
1 سال قبل

واااااا اصلا متوجه نشدم
ولی اگه نویسنده وقت نداره رمان بنویسه خیلی غلط میکنه بیاد رمان بنویسه و ما رو بزازه تو خماری

Fateme
Fateme
پاسخ به  غنچه
1 سال قبل

خب اگه وقت نداره از همون اول شرو نکنه😐

P:z
P:z
1 سال قبل

به نظرم آزاده نمیاد مجبور میشه ببرتش بیمارستان بعد از اونجا میفهمه دلی حامله س
یا شایدم آزاده میاد ومیفهمه و به ارسلان میگه ولی فک کنم تا پارت ۱۴۵ بفهمه

کراش ارسلان😂😐
کراش ارسلان😂😐
1 سال قبل

پارت ۳۶۰:
دلارای بهت زده به بیمارستان نگاه کرد همه جا غریب بوددددد😐ارسلان با موی کچل و ریش دراز اندازه موهاتون میاد و تو دستشو تو بغلش میگیرره میگه جیگر بابام بدنیا اومد تو هنو خوابی
پاشو عنتر خانم
دلارای مماخشو تکون میدع و میچرخه
خلاصه اینا دست در دست با شلوار پاتریک و باب اسفنجی ب اغوش هم میرن و خودشووون بیب
و دلارای ده ساله هم بچشو ب اغوش میگیره و زندگیشون تموم میشه
بعد برای الپ اردلان ی شرت پاتریک میخرن و همشون ست میپوشن بلههه قصهه ما تموم شد😐🙂مرسی سریمخ کردی مارو

سپیده
سپیده
پاسخ به  کراش ارسلان😂😐
1 سال قبل

پارتای شما بهتره😂😂😂

سپیده
سپیده
پاسخ به  کراش ارسلان😂😐
1 سال قبل

یعنی عاشق پارت نوشتن تو و کراش ارسلانم😂😂😂دست هر چی نویسنده هست از پشت بستین😂👏

کراش ارسلان😂😐
کراش ارسلان😂😐
پاسخ به  کراش ارسلان😂😐
1 سال قبل

😂😂😂😂😂😂

آتاناز
آتاناز
1 سال قبل

ااییییییییییییییییشششششششااااالللللللللللللللهههههههه

آتاناز
آتاناز
1 سال قبل

برای همچین ادمایی با ذهنیت مریضی مثل این نویسنده متاسفم نکه ما دخترا و زنا خیلی راحتیم تو مملکت امثال نویسنده بقیه رو ترغیب میکنن که ما هارو بیشتر تو سختی قرار بدن نه که خیلی امار تجاوز کمه نه که خیلییی دختر های کمی پیدا میشه که قبل از هیجده سالگی به جای این که بفرسن مدرسه شوهر میدم همچین آدمایی مریضی هم میخوان بدترش کنن نویسنده واقعا نمیدونم چطور ازت تشکر کنم که ارزش ماهارو اینقدر بالا نشون میدی واقعا ازت ممنونم لطف زیادتو چطور جبرانن ککننممم؟😏

آخرین ویرایش 1 سال قبل توسط آتاناز
Shaghayegh
Shaghayegh
پاسخ به  آتاناز
1 سال قبل

مقصر نویسنده نیست!جامعه داره با چشم خودش تبعیض بین زن و مرد اونم با دوز بالا رو میبینه.دیگه بچه هاهم متوجه این تفاوت شدن.
من یه جای دیگه هم گفتم این زندگی ها واقعیت داره و همیشه دخترای مهربون و باعقل و کمالات به قلم نمیان بعضی وقتا لازمه یه شک به آدمای اطراف وارد بشه حالا با خوندن یک رمان یا شنیدن داستان زندگی بقیه.

سکوت
سکوت
1 سال قبل

چرا به نظرات توجهی نمیکنی
نویسنده
اینجوری داری توهین به خواننده های رمان میشه
هردفعه از دفعه قبل کمتر مینویسی

سپیده
سپیده
1 سال قبل

والا من فکر کنم نویسنده پسره
چون اینقدر غرور دلارای رو خرود میکنه

آتاناز
آتاناز
پاسخ به  سپیده
1 سال قبل

نه بابا دختره فاطمه ی بار اسمشو گفت ولی درست یادم نمیاد چیه ولی دخترهههه

آتاناز
آتاناز
پاسخ به  سپیده
1 سال قبل

نچ دعا مادر شوهر و خواهر شوهر و جاری بکنید تا دلمون راحت شه

Tamana
Tamana
1 سال قبل

همین ک دلارای و ارسلان به هم میرسن خیلی خوب بود😅😅

سپیده
سپیده
1 سال قبل

تا پارت ۱۴۰ باید با آزاده بحرفه
ک آیا بیاد آیا نباید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ناهید
ناهید
1 سال قبل

نویسنده جان یوقت خسته نشی ب مختم زیادی فشار نیار
بابا گشتیمون یا ننویس اگرم مینویسی یکم زیادتر بنویس
چرا روز ب روز کمترش میکنی

......
......
1 سال قبل

تف به ذات همشون

تف به این غیرتشون

اصن همشون عوضین

پسر چون پسره هرگوهی بخوره عیب نداره
تف فقط

Nil
Nil
1 سال قبل

تورو خدا ما مسخره نیستیم که مگه انشا اول دبستانه که انقد کم نوشتی 😑
بابا بخدا من این رمانو دوس دارم زود بنویس از فوضولی مردم

Hassti
Hassti
1 سال قبل

یعنی ارسلان راه دیگه ای نداشت به جز اینکه موجب ازار و اذیت دلارای توسط داراب بشه
شاید بگید اون از این اتفاقات خبر نداشت
ولی اخه می دونست چقدر برادراش غیرتی ان اون یادم رفت به این نمی گن غیرت می گن توهم خراب بودن یک دختر

...
...
1 سال قبل

دوستان عزیز هم اکنون گوش بسپارید اخباری که هم اکنون به دستم رسید
در حال حاضر طبق اطلاعات داده شده دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که رنگ مورد علاقه جناب آقای ارسلان ملک شاهان آبی میباشد
زیرا در چندین پارت قبل نویسنده ذکر کرد ارسلان با لباسی آبی رنگ و اسپرت پیش دلاری بود و بر خلاف دلارای آراسته بود ( یادتونه؟)
الان هم گفت رو تختیش آبیه!
پس نتیجه میگیریم ارسلان آبی دوست داره 😂
تا کشفیات بعد خدارو به شمای بزرگ می‌سپارم

عهه راستی من اولین کامنت رو گذاشتم😂

آخرین ویرایش 1 سال قبل توسط ...
ادا
ادا
پاسخ به  ...
1 سال قبل

واییییییییییی جرز🤣🤣🤣

najme
najme
پاسخ به  ...
1 سال قبل

افرین به تو مغز باهوشی داری😂😂😂

...
...
پاسخ به  najme
1 سال قبل

شرمندمون میکنین🤣

سپیده
سپیده
پاسخ به  ...
1 سال قبل

اووووو بله چیز دیگه ای هم فهمیدی بگو😂
پ ن پ توقع داری یه لباس سبز با گل های قرمز بپوشه رو تختیش هم صورتی جیغ باشه😂😂😂ولی آفرین😂❤👏

...
...
پاسخ به  سپیده
1 سال قبل

حتما اتفاقا با همکارا در حال آماده کردن مطالب جدیدی هستیم
فردا شب از شبکه سه سیما پخش میشه 🤣🤣

سپیده
سپیده
پاسخ به  ...
1 سال قبل

😂😂😂😂😂

...
...
پاسخ به  ...
1 سال قبل

به این نتیجه رسیدیم که نویسنده به رنگ آبی علاقه داره 😂😂

آتاناز
آتاناز
پاسخ به  ...
1 سال قبل

😂😂😂😂 آفرینقدر ریزززز ببییینننن😂😂

هیشکی
هیشکی
1 سال قبل

چه کوتاه و خنک
حالا وایستید عوض نویسنده من براتون بنویسم:
پارت بعدی : مکالمه بین ارس و اراده
پارت بعدش: مکالمه بین ارس و خودش
پارت بعدش: اومدن ازاده تا جلوی در مجتمع
پارت بعدی: دو دل بون ازاده در اسانسور که ایا به پلیس بگه یانه
پارت ۹۴۷۶۳۶۶۴۸۸۴۹:دلارای چشاشو بتز میکنه خبر مرگش

najme
najme
1 سال قبل

چقد کم بود😕

ادا
ادا
1 سال قبل

حاجی خدایی ایندفعه دیگه خیلی خیلی کم بود
ای کاش یه پارت درست و حسابی بنویسی فردا بعد از اینهمه روز الکی نوشتن

[vc_wp_categories]

50
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x