رمان دلارای پارت 213

4
(3)

 

آلپ ارسلان ، دستش را روی دیوار کنار سر دلارای گذاشت و پوزخند زد

بوی سیگار در فضا پیچیده بود

روی صورتش خم شد و زیر گوشش پچ زد

_ببین کی اینجاست … موش کوچولو بالاخره از لونه‌ش بیرون اومد

دلارای با صدایی که از ترس می‌لرزید ، زمزمه کرد:

_ ارسلان….

ارسلان انگشتش را روی لب های دخترک گذاشت

_هیش ، الان توانایی اینو دارم که زبونت رو از حلقت بکشم بیرون پس خودت دهنت رو ببند.

دلارای دندان روی هم فشرد

حتی اجازه نمیداد از خودش دفاع کند

اشک در چشمانش حلقه زد و سرش را پایین انداخت

_ میگم بابام بیمارستان بود میفهمی؟
تو روی اون تخت داشتی دوست دخترتو دستمالی میکردی اون وقت من حق نداشتم برم دیدن بابام؟

ارسلان پر خشم خندید و کنار گوشش تهدیدآمیز زمزمه کرد

_ وای دلارای … وای دلارای
توئه لعنتی چه قدر خوش شانسی
الان باید دندوناتو تو دهنت خورد میکردم ولی ببین ‌… آرومم! میدونی چرا؟

دلارای به نفس نفس افتاده بود

_ مگه چیکار کردم؟ مثل تو خیانت کردم؟ نه .‌‌..مگه برده آوردی که بخاطر بیرون رفتن….

ارسلان دستش را در موهای دخترک کرد و محکم کشید

_گفته بودم دهنت رو ببند ، نگفتم؟
چرا خودتو میزنی به نفهمی؟
تو غلط اضافه میکنی با اون حروم زاده میری

دلارای دستش را روی شکمش گذاشت تا مبادا به فرزندش آسیبی برسد.

سرش را کوتاه تکان داد که ارسلان شستش را نوازش وار روی لب‌های دلارای کشید.

_دیروز با این لب ها داشتی براش میخندیدی؟ جرشون بدم بفهمی حدتو یا نه؟

دستش را روی کمر دخترک گذاشت و او را به خودش چسباند.

_ خداتو شکر کن امروز کبود و زخمی به کارم نمیای وگرنه وای به روزگارت…

دستش را زیر چانه‌ی دلارای گذاشت و ادامه داد

_اما این غلطی که کردی رو یادم نمی‌ره
تسویه حسابمون بمونه برای بعد

دلارای بغض کرده نالید

_ آره میتونی دوباره دختر بیاری اینجا

_ اتفاقا خوب حال داد! از وقتی با تو بودم یادم رفته بود رابطه ی درست حسابی چه طعمیه!

دلارای نگاهش را دزدید
قبل از حاملگی هم روی او حساس بود چه برسد به حال با این همه تغییر هورمون

بینی اش را بالا کشید و سعی کرد اشک نریزد

موفق هم بود

در دل زار زد اما ظاهرش آرام بود…

ارسلان بدون اینکه به دخترک فرصت تجزیه و تحلیل بیشتر دهد سمت اتاق هلش داد

_ بهترین لباست رو می‌پوشی و یک آرایش درست و حسابی می‌کنی

دلارای بهت زده لب زد

_ چرا؟

_ تیپی میزنی که مثل الان شبیه مرده ها نباشی وگرنه خودم میفرستمت اون دنیا که دیگه ظاهرت الکی این ریختی نباشه ، دلیل موجه داشته باشی!

دلارای موهایش را عقب زد

_ کجا قراره بریم؟

ارسلان بی حوصله سمت در رفت و چشمانش برق زد

_ حجره پدرشوهرت!

دخترک با شنیدن کلمه‌ی پدر شوهر ، سرش را به ضرب بالا آورد و مات ماند

پس بالاخره زمانش رسیده بود

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4 (8)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (9)

بدون دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
149260 799

دانلود رمان سالوادور به صورت pdf کامل از مارال میم 5 (2)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:     خسته از تداوم مرور از دست داده هایم، در تال طم وهم انگیز روزگار، در بازی های عجیب زندگی و مابین اتفاقاتی که بر سرم آوار شدند، می جنگم! در برابر روزگاری که مهره هایش را بی رحمانه علیه ام چید… از سختی هایش جوانه…
IMG 20240402 203051 577

دانلود رمان اتانازی به صورت pdf کامل از هانی زند 4.8 (12)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   تو چند سالته دخترجون؟ خیلی کم سن و سال میزنی. نگاهم به تسبیحی ک روی میز پرت میکند خیره مانده است و زبانم را پیدا نمیکنم. کتش را آرام از تنش بیرون میکشد. _ لالی بچه؟ با توام… تند و کوتاه جواب میدهم: _ نه! نه…
اشتراک در
اطلاع از
guest

116 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
mehr58
mehr58
1 سال قبل

یا خدا

دریا فرهمند
دریا فرهمند
1 سال قبل

بچه ها برین رمان پسر حاجی رو بخونین خیلی قشنگه😍پی دی افشو دان کنید دیگه پارت پارت هم نمیخاد منتظرش باشین
😂😂ییکم شبیه این رمانه هست ولی فقط یه قسمتیش اونم خیلیی کمم ولی بهتن قول میدم اخرش که رمان‌تموم بشه تا چنروز تو شک خواهید بود😂😂

Sana:)
Sana:)
پاسخ به  دریا فرهمند
1 سال قبل

احساس میکنم خوندم 😂
ی کوچولوشو توضیح بده

ناشناس
ناشناس
پاسخ به  دریا فرهمند
1 سال قبل

چرا تو شکیم مگه آخرش چی میشه؟

دریا فرهمند
دریا فرهمند
1 سال قبل

بچه هااااا🙄🙄این‌نت های لامصب کی درست میشه 🤐🤐نویسنده کم بود حالا یه ایران داره این رمان دونی رو زجر میده
#ما مظلومیم

Maedeh
1 سال قبل

سفیده🥺 بچمو دزدیدن🥺🥺🥺🥺سفیدههههههه من بچمو میخام 🥺🥺🥺

دریا فرهمند
دریا فرهمند
پاسخ به  Maedeh
1 سال قبل

بچتت کیه😂😂

...
...
1 سال قبل

چه عجب لااقل کتکش نزد🙄😑

هستی ملکشاهان:)
هستی ملکشاهان:)
1 سال قبل

وا چرا پارت نداشتن!
من داداش خُلمو میخوام😐🤓

Maedeh
پاسخ به  هستی ملکشاهان:)
1 سال قبل

😐🚶

نفس(دلبر سایت)😎😍
نفس(دلبر سایت)😎😍
پاسخ به  Maedeh
1 سال قبل

هر کی از را رسید بچت شد😐😂😂

مادرهمسر آینده دلارای؛ پدر شناسنامه ای آلپ اردلان
مادرهمسر آینده دلارای؛ پدر شناسنامه ای آلپ اردلان
پاسخ به  هستی ملکشاهان:)
1 سال قبل

این دیگه کیه؟؟!!

چرا اینا اینقد گسترش پیدا دارن میکنن؟؟!!

azita
azita
1 سال قبل

چون نت اینستا و واتساپ رو قط کردن نویسنده نمیتونه پارت بزاره تو پیج دیگه باید صب کنیم تا نت درس شه😕

مادرهمسر آینده دلارای؛ پدر شناسنامه ای آلپ اردلان
مادرهمسر آینده دلارای؛ پدر شناسنامه ای آلپ اردلان
1 سال قبل

حاجی پارت جدید کو پس؟؟

قراره همون ___پارتی رو که بهمون میداد رو نده؟؟

شیطون میگه برم یه اسنپ بگیرم یه دینامیت وص کنم به بطن دلارای و خودشو جنین وامونده اشو و خرسلان و حنا و مروارید الاغو حاجیای جمعو با هومن فتنه بکشماااا

Maedeh

😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐اقااااااا بچمووو دزدیدند😐😐😐😐🥺🥺🥺🥺آقا🥺من خیلی وقته ننه ارسلان بودم!یعنی چی🥺😂🥺🚶

مادرهمسر آینده دلارای؛ پدر شناسنامه ای آلپ اردلان
مادرهمسر آینده دلارای؛ پدر شناسنامه ای آلپ اردلان
پاسخ به  Maedeh
1 سال قبل

اون اردلان سیاه شده رو میتونین بخونین؟؟

اردلااااننن نه ارسلاااننن

Mobina
Mobina
1 سال قبل

پارت کووش

سپیده Sepideh
سپیده Sepideh
پاسخ به  Mobina
1 سال قبل

تو جیب منه

نفس(دلبر سایت)😎😍
نفس(دلبر سایت)😎😍
پاسخ به  سپیده Sepideh
1 سال قبل

نصفشم تو جیب منه

Bijg2006
Bijg2006
پاسخ به  سپیده Sepideh
1 سال قبل

عه بده ما هم بخونیم دیگه😐😂

اسم
اسم
1 سال قبل

اون چس پارتم دیگه نمیزارن

سپیده Sepideh
سپیده Sepideh
پاسخ به  اسم
1 سال قبل

از کجا فهمیدی

Mobina
Mobina
1 سال قبل

پارت کوششششش

سپیده Sepideh
سپیده Sepideh
پاسخ به  Mobina
1 سال قبل

میگم تو جیب منه

دریا فرهمند
دریا فرهمند
1 سال قبل

پارت جدید کو؟؟؟

سپیده Sepideh
سپیده Sepideh
پاسخ به  دریا فرهمند
1 سال قبل

ای خداااااا دارم میگم تو جیب منه

دریا فرهمند
دریا فرهمند
پاسخ به  سپیده Sepideh
1 سال قبل

خبر نداری جیبت سوراخ بود افتاد😂😂من دیدمش

دریا فرهمند
دریا فرهمند
1 سال قبل

بچه ها یه چیز بگم فقط دخترا میفهمن😂تنها ما دخترا هستیم که تنها میتونم نه کسیو ببینیم نه بشناسیمش حتی شاید وجود نداشته باشه روش کراش بزنیم
غیر از ایته؟😂😂والا که نیس اگه بود ریپلای بزنین قسم بخورین به جون ارسلان تا قبول کنم😂😂

Maedeh
پاسخ به  دریا فرهمند
1 سال قبل

😂😂😂

Bijg2006
Bijg2006
پاسخ به  دریا فرهمند
1 سال قبل

😐😂

Sana:)
Sana:)
پاسخ به  دریا فرهمند
1 سال قبل

ببین ینی عاشقتم😂😂😂
ینی به حدی رسیدم صدای طرف کراش میزنم بعد خودشو ک میبینم عقم میگیره😂😂

دریا فرهمند
دریا فرهمند
پاسخ به  Sana:)
1 سال قبل

همینه دیگه😂😂

ستایش
ستایش
1 سال قبل

خداروسکر ۵پارت نخوندم حال داد

Tamana
Tamana
1 سال قبل

چه عجب وحشی خان کاریش نداشت😐

Maedeh
1 سال قبل

اخیششش
دقیقا چند پارت شد این نرفتنا؟

Fat_me_h__
Fat_me_h__
پاسخ به  Maedeh
1 سال قبل

فک کنم ۱۰ ۱۵ پارتی هس قراره برن💔😐

(رویا)
(رویا)
1 سال قبل

چه عجببببب بالاخره رفتن حجره حاجی

آزیتا
آزیتا
1 سال قبل

رمانش خسته کننده شد این نویسندشم چقد خره هی فلسفه میچینه واسمون پارتا هم ک دو خط میزاره بعدش باید صب کنیم ی روز دیگه بیاد 😐😐😑

Fat_me_h__
Fat_me_h__
1 سال قبل

گشتو بفرستیم دلیو بکشه خیلی راه حل خوبیه ها

فاطمه
فاطمه
پاسخ به  Fat_me_h__
1 سال قبل

😆😆😆😆

nara
nara
پاسخ به  Fat_me_h__
1 سال قبل

اینم از سرت بنداز بیرون نمیمیرع😐😐

Fat_me_h__
Fat_me_h__
پاسخ به  nara
1 سال قبل

اره قربونش برم زیادی سگجونه😐😐

Bijg2006
Bijg2006
1 سال قبل

مگه قرار نبود دلارای شهید شه¿
اقا من حلوا میخام ب هوای حلوا این پارتو خوندم😐😂

سپیده Sepideh
سپیده Sepideh
پاسخ به  Bijg2006
1 سال قبل

چند وقت پیش ورونیکا حلوا درس کرد برام خوردم جات خالی😂😆

آخرین ویرایش 1 سال قبل توسط سپیده Sepideh
Bijg2006
Bijg2006
پاسخ به  سپیده Sepideh
1 سال قبل

هعی من چی نامردا تک خوری اخه زشته ب خدا😐😂

سپیده Sepideh
سپیده Sepideh
پاسخ به  Bijg2006
1 سال قبل

والا اون موقع تو خواب بودی ساعت سه بود😂

دسته‌ها

116
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x