رمان دلارای پارت 293

4.3
(6)

 

 

***

دو روز از روزی که دخترک را در بیمارستان رها کرده گذشته بود

 

دو روزی که خواب به چشمش نیامده بود

 

جیغ های هاوژین اجازه نمیداد کسی در کلاب چشم روی هم بگذارد

 

کلافه بود

عصبی تر از هميشه

 

همه چیز بهم ریخته بود و او انگار هیچ شباهتی به آلپ‌ارسلان گذشته نداشت تا بتواند در چند ساعت شرایط را درست کند

 

بچه را در ۴۸ ساعت گذشته ندیده بود

 

صدای گریه و جیغ هایش را می‌شنید اما ندیده بودش

 

انگار چیزی کم بود

چیزی سرجای خودش نبود و او را هر لحظه کلافه و سرگردان تر‌ می‌کرد

 

دوش گرفت و سعی کرد خودش را جمع و جور کند

 

با چند زنگ یک قرار ملاقات گذاشت و به محض قطع تماس در باز شد

 

با دیدن علیرضا اخم کرد

 

_ ابوتراب چندتا دختر آماده کرده ، میریم ببینیم

 

 

علیرضا خسته روی کاناپه نشست

 

_ امشب میرم هتل ، دو شبه نخوابیدم

 

_ شنیدی چی گفتم؟

 

_ تو شنیدی؟ اون وروره جادو پدرمو درآورده

 

آلپ‌ارسلان همانطور که آستین پیراهنش را مرتب میکرد زیرچشمی نگاهش کرد

 

_ کجاست؟

 

علیرضا سرش را به پشتی کاناپه چسباند و چشمانش را بست

 

_ اتاق من ، انقدر گریه کرد بیهوش شد

قراره ته این داستان چی بشه؟

 

ارسلان بی توجه به جمله اش پرسید

 

_ حاضرشو ، من حوصله سروکله زدن با ابوترابو ندارم

تو زبونشو بهتر بلدی

 

_ یک دفعه بگو تو خوب میمالی دیگه داداش

 

آلپ‌ارسلان بی اعتنا سمت اتاق علیرضا قدم برداشت

 

او را دست جمیله و دخترها نمی‌سپرد

 

یک بار از دستش داده بود

 

احساس می‌کرد هرکسی توانایی آسیب رساندن به آن کوچکِ نِق‌نِقو را دارد

 

وارد که شد متوجه چشمان باز و بغض آلود دخترک شد

 

 

 

هاوژین به محض دیدنش ناله کرد

 

_ ماما

 

دست به کمر بالای سر‌بچه ایستاد و با جدیت توضیح داد

انگار که کودک متوجه می‌شود

 

_ دیگه مامان تمومه ، از این به بعد فقط بابا هست

 

هاوژین بغض آلود لب چید و مشتش را روی چشمش کشید

 

آلپ‌ارسلان کلافه سر تکان داد

 

شاید باید کمی منعطف تر برخورد میکرد!

 

سعی کرد لبخند بزند

در چشمان آبی رنگ بچه خیره شد و لب هایش را به طور مسخره ای کش داد اما نتیجه تنها بزرگ شدن بغض هاوژین بود

 

عصبی پوف کشید

 

این کارها به او نیامده بود!

 

زیربغل های بچه را گرفت و با یک حرکت در آغوشش کشید

 

تاپ شلوارک سبزی به تن داشت که لکه های شیرخشک روی آن به چشم می آمد و موهایش نامرتب روی پیشانی اش ریخته بود

 

آب دهاتش آویزان و بینی اش کثیف بود

 

اولین باری که او را دیده بود به یادش آمد

 

دلارای موهایش را بسته و لباس تمیز و مرتب به تن داشت

 

بچه را با یک دست گرفت

 

باید فکری به حال این اوضاع میکرد!

 

 

 

علیرضا با دیدنش ابرو بالا انداخت

 

_ چرا شکل گونی برنج گرفتیش؟

 

آلپ ارسلان بچه را به سینه ی او چسباند و غرید

 

_ بو گند شیر میده ، میبردیش حمام

 

علیرضا بچه را در آغوش کشید

 

_ چند بار زاییدم که بلد باشم؟

نمیشه تو بگیریش من رانندگی کنم؟

 

ارسلان بی توجه به او سمت راننده نشست

 

علیرضا هاوژین را روی پای خودش نشاند و عینک آفتابی اش را به چشم زد

 

_ چی شده داری خودت میای؟ من تنهام میتونستم برم

 

ارسلان پایش را روی پدال گاز فشرد و زمزمه کرد

 

_ همه چی بهم ریخته

وضع کلاب افتضاحه باید جمع و جورش کنم

لازم باشه ایران خونه و ماشین و زمینا رو می‌فروشم

به دردم نمیخورن ، چندماه خودمونو جمع کنیم میتونیم شعبه دو رو بزنیم

اولش سخته ولی از یکی دو سال دیگه میفته رو روال

 

علیرضا پوزخند زد

 

_ وضع کلاب افتضاح نیست ، وضع تو افتضاحه

دلارای رو چیکار کردی؟

زندست؟

غرق خون بردیش ، تنها برگشتی

 

 

فرمان را میان انگشتانش فشرد

 

دلارای…

علت کلافگی این روزهایش که قرار نبود به آن اعتراف کند

 

ناخواسته زیرلب غرید

 

_ از زیر بادیگاردا کشیدمش بیرون

 

_ جمیله انداخته بود به جونش!

رگشو زده بود

اون باید طلبکار باشه نه شماها

 

آلپ‌ارسلان انگار صدایش را نشنید

 

خیره به جاده غرید

 

_ جلوی شماها رقصید!

زنِ من ، واسه اون هاتف حروم زاده رقصید

 

_ مجبورش کردید یادتون رفته؟

قرار بود شبش اگر هاتف پسندید…

 

آلپ‌ارسلان با غرشی جمله اش را قطع کرد

 

_ خفه شو علی

 

هاوژین در تلاش بود لب هایش را به دنده برساند

 

سر بچه را آرام با دست عقب داد و پوف کشید

 

_ این بوی گند چیه؟

 

علیرضا خندید

 

_ دخترت خرابکاری کرده بابای نمونه!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 6

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۳۰۴ ۰۱۱۳۲۱۲۹۱

دانلود رمان یک تو به صورت pdf کامل از مریم سلطانی 4.3 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     سروصدایی که به یک‌مرتبه از پشت‌سرش به هوا خاست، نگاهش را که دقایقی می‌شد به میز میخ شده بود، کند و با رخوت گرداند. پشت‌سرش، چند متری آن‌طرف‌تر دوستانش سرخوشانه سرگرم بازی‌ای بودند که هر شب او پای میزش بساط کرده بود و امشب…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (10)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

75 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
mehr58
mehr58
6 ماه قبل

اخیی بیچاره هاوژین

Ati
Ati
7 ماه قبل

ما دیگه تو یه کانال دیگه خوندیم و تمومش کردیم نویسنده ی خوش قول ش دیگه بیخود زحمت نکشه وقتشو تلف رمان نوشتن نکنه دیگه مخاطبی نداره

Ryna
Ryna
پاسخ به  Ati
2 ماه قبل

میشه لینک کانال و بدی

فرزانه
فرزانه
7 ماه قبل

چرا این سایت اینجوری

neda
عضو
پاسخ به  فرزانه
7 ماه قبل

چجوری ؟دوسش نداری؟ 😥

فرزانه
فرزانه
پاسخ به  neda
7 ماه قبل

نچ.یه اطلاعتی درمورد رمان دلارای چندبار نوشتم ولی ثبت نمیشه توی سایت.
نمیدونم‌چرا
دوست دارن بقیه تو خماری بمونن

فهیمه
فهیمه
7 ماه قبل

ارسلان هانی که من شناختم تو این پارت فک کردم تا دلارای ببینه راست می‌کنه….اما ارسلان آدم نمیشه…بچه ها هیچ مرد سگ اخلاقی آدم نمیشه نه با وجود زن نه با احساس پدر شدن اینکه فکر کردیم ارسلان آدم میشه چرته،

Ffاب
Ffاب
7 ماه قبل

نویسنده جان اینجایی که الان مارو بردی دبی هست.مثل ایران نیست آب پیدا شه این پارت رو دوماه طول ندی !!!جیجیجینگ چند پارت ارسلان در حال پیدا کردن آب و شستن پیپی های هاویژن،😂😂🙏👻👻👻👻👻

دوز‌پسر‌ارسلان
دوز‌پسر‌ارسلان
7 ماه قبل

ارسلان‌چرا‌به‌این‌فکر‌نمیکنه.. اخه‌اسکل‌من..چرا‌نزاشتی‌با‌هومن‌ازدواج‌کنه‌و‌اوردیش‌پیش‌خودت…حاجی‌عاشق‌شدی‌دیگه..ریده‌به‌حالمون.

😂sober
😂sober
پاسخ به  دوز‌پسر‌ارسلان
7 ماه قبل

اگه عاشق نمی‌شد خوب بود؟ 😂 🙄
باز عاشق بشه سرش به سنگ میخوره آدم میشه دختر بازی نمیکنه اون علیرضا هفت خطم این همه دختر براش جور نمیکنه😂😂😂😑🙄
اگه میرفت زن هومن میشد ته رمان خیلی مسخره تموم‌میشد و این همه صبری هم که کردیم به fckمیرف اما الان کلی هیجان داره که به صبری که کردیم می ارزه 👶🏻👩🏻‍🍼🧔🏻‍♂️👱🏼‍♀️

دوزپسر‌ارسلان
دوزپسر‌ارسلان
پاسخ به  😂sober
7 ماه قبل

اخه‌ناموصن‌گایید‌بمولا💀

دوز‌پسر‌ارسلان
دوز‌پسر‌ارسلان
7 ماه قبل

حاجی‌ریدی..ارسلان‌ادم‌بشو‌نیست.

مبینا
مبینا
7 ماه قبل

برابچ کسایی ک تو کانال وی ای پی خود نویسنده بودن رمان الان همینجاست نویسنده تو تلگرام چرت میگه یا ن جدی جلوتره؟

علیرضا رفیق ارسلان
علیرضا رفیق ارسلان
پاسخ به  مبینا
7 ماه قبل

جلوتره

هیچی
هیچی
پاسخ به  علیرضا رفیق ارسلان
7 ماه قبل

چقدر؟ تو رو خدا بگو چی شدهههه تو رو خدا بگو ارسلان رفته پیش دلاراییییی تو رو خداااا

علیرضا رفیق ارسلان
علیرضا رفیق ارسلان
پاسخ به  هیچی
7 ماه قبل

داره میره😂دلارای رفته کلاب سلیطه بازی جمیله به ارسلان خبر داد ارسلانم همراه من داره میره😎😂

Ana
Ana
7 ماه قبل

وای مگه کسی این رمانو میخونه هنوز :)) بعد از چند ماه الان یهو دیدم پارت اومده ازش …خدایی خیلی رمان مسخره ایه وقتی رمانایی قویی هست چرا این رمان آبکی رو میخونین واسه ذهنتون ارزش قائل باشین واسه چشمتون واسه نگاهتون ب کلمات ک چی میخونین چی روحتون تغذیه میکنه این رمان شخصیتاش بازی با روانه حتی نگاهم نندازین بهش

اهورای دلارای :)))
اهورای دلارای :)))
پاسخ به  Ana
7 ماه قبل

مثلا چه رمانهای بهتر هست ؟

هیچی
هیچی
پاسخ به  Ana
7 ماه قبل

رمان بهتر از این پیدا کردی بیا بهم معرفی کن
بهترین سناریو هارو داره
بهترین شخصیت هارو داره
میدونه چطوری لحظات رو توصیف کنه
من رمان زیاد خوندم ولی دلارای یه چیز دیگه هس

Viana
Viana
پاسخ به  هیچی
7 ماه قبل

ببین من خودمم از بیکاری بعضی وقتا میخونم ولی اینقد که گفتیم مالی نیست ، افتضاحه یه جورایی در برابر رمانایی مثل تژگاه و رمانای مهرناز مثل اهیر اینا واقعا افتضاحه و خب سناریو که یه دختره احمقه که با حماقت زندگیش و اتیش میزنه برای یه بیلیاقت قلمم که خدمتت عارض بشم چون صدسال یبار پارت میده نظری ندارم لحظاتم که ولم کن جان مادرت

😂sober
😂sober
پاسخ به  Ana
7 ماه قبل

اگه رمان بهتر میشناسه معرفی کن کارو زندگیمو ول میکنم به امید این پارت جدید بده میام تو‌این سایت به قول دوستان خیلی قشنگ تصویر سازی میکنه تو ذهن ما

دوس پسر مروارید
دوس پسر مروارید
پاسخ به  Ana
7 ماه قبل

حالا درسته تو پارت گذاری اصلا نظم نداره
ولی خداوکیلی قلمش عالیه….داستانش همینطور.

Z&F ( مادر ارسلان:) )
Z&F ( مادر ارسلان:) )
پاسخ به  دوس پسر مروارید
7 ماه قبل

اوووووووو

😂sober
😂sober
7 ماه قبل

وای چقدر خوبه سر تایم پارت میده چقدر دوست داشتنی تر میشه اینجوری نویسنده که به موقع پارت بده حالا گوش شیطون کر چشش نکنیم!😂❤️☹️
خدا کنه به همین منوال بره جلو پارت و رو برنامه بده نره با برف سال دیگه بیاد 🥺😂☹️

حانی
حانی
7 ماه قبل

چرا این پسر ادم نمیشه؟؟؟؟!!!

فرزانه
فرزانه
7 ماه قبل

متاسفانه تا الان ده بار این مطلبو نوشتم ولی نمیدون چرا توی سایت قرار نمیگره

Samieh
Samieh
7 ماه قبل

خدا میدونه چقد خوشحال شدم پارت گذاشتتتتتت

مریم
مریم
7 ماه قبل

حس میکنم هاتف دلاری رو میبره چون دوروزه ولش کرده ،ودلارای کینه ای میشه ،پیش هاتف میمونه ،درس میخونه خانم دکتر میشه ،چون رشته اش تجربی هست پروری با قدرت برمیگرده

Z&F ( مادر ارسلان:) )
Z&F ( مادر ارسلان:) )
پاسخ به  مریم
7 ماه قبل

شما پیش بینی نکنی چیزی نمیشه 😂😔🤲🏾
همش دیس لایکه که

😂sober
😂sober
پاسخ به  مریم
7 ماه قبل

وای اگه اینطور که تو پیش بینی کردی باشه من این رمان میبوسم میزارم کنار اصلااااا جالب نیست دلارای هاتف🤢🤮

مریم
مریم
7 ماه قبل

خوانندگان از شما تعجب میکنم ،نویسنده حتی برنمگرده ببینه چی نوشته
پارت ۲۹۰ارسلان با خدا معامله کرد که اگه پیداشون کرد تنهاشون نزاره ،،،تو این پارت دارای رو دو روز رها کرده به هاژوین گفت مادر بی مادر

هیچی
هیچی
پاسخ به  مریم
7 ماه قبل

ارسلان تکلیفش با خودشم مشخص نیست کلا آدمه عجیبیه

😂sober
😂sober
پاسخ به  مریم
7 ماه قبل

اتفاقا درسته اینطوری نشون میده به وضوح شخصیت بی ثبات ارسلانو و حماقت پی در پی دلارای☹️😢

Viana
Viana
پاسخ به  مریم
7 ماه قبل

ببین کلا این و یادم نبود 😭

۰۰۰۰
۰۰۰۰
7 ماه قبل

حالا یه سوال . نویسنده آدم شد مرتب پارت میده یانه؟

هیچی
هیچی
پاسخ به  ۰۰۰۰
7 ماه قبل

فازش مشخص نیست یهو دیدی رفت یه سال دیگه برگشت

دوس پسر مروارید
دوس پسر مروارید
7 ماه قبل

چه عجب….بعد قرن ها پارت دادن

Z&F ( مادر ارسلان:) )
Z&F ( مادر ارسلان:) )
7 ماه قبل

چه عجب!
خدا رو شکر نویسنده سر عقل اومده البته به این دو روز فعلا🤲🏾
پسر من چرا آدم نمیشه؟ یکم بزرگ شو بچم🤲🏾😔🤌🏽🥲

هیچی
هیچی
پاسخ به  Z&F ( مادر ارسلان:) )
7 ماه قبل

برو یه سیلی بزن بهشششششش

Z&F ( مادر ارسلان:) )
Z&F ( مادر ارسلان:) )
پاسخ به  هیچی
7 ماه قبل

نزدیکم نیس پدرسگ😐🥲🤌🏽
سیلی نمیزدم اول نوازشش میکردم بعدم با ملایمت حرف میزدم اگه به خرجش نمیرفت دوباره یکم نوازش بعد ی دونه سیلی🥲
بچمه دلم میسوزه براش😂🥴

آخرین ویرایش 7 ماه قبل توسط Z&F ( مادر ارسلان:) )
😂sober
😂sober
پاسخ به  هیچی
7 ماه قبل

با سیلی خوب نیست باید ماهیتابه بزنه مثل میخ بره تو زمین😂😂❤️👦🏻

هیچی
هیچی
پاسخ به  😂sober
7 ماه قبل

جرررررر

😂sober
😂sober
پاسخ به  هیچی
7 ماه قبل

البته من اگه همچین پسری داشتم کلشو مثل مرغ میکندم مینداختم دور😂🥺👶🏻🐔
والله بیشرف چه خبره این همه مغروره مگه کیه اخه پول دار تر و خفن تر از این مثل این تو برق نزدن
این هرچی میخوام قیافشو خوب تو ذهنم تصور کنم نمیشه خیلی دوست دارم عکس ارسلان و ببینم ببینم چه توفه ای هست این همه ناز داره😂🙄😑❤️

Z&F ( مادر ارسلان:) )
Z&F ( مادر ارسلان:) )
پاسخ به  😂sober
7 ماه قبل

بچممممم طلاست طلاااااااااا🥲🥲🥲🫀
هرکسی ی سلیقه ای داره مثلا همین من ع پسرای مغروری مث ای پدرسگ خوشم میاد🥴🪐🤌🏽🩹

Ffاب
Ffاب
7 ماه قبل

نویسنده جون تو شهر ما درگز یکی رگشو زد یه شب تو بیمارستان نگهش داشتن.یه تصادفی با شکستگی سر و صورت بازو رو هم دو شب تو بیمارستان نگه داشتن.خواهشا دوماه این قسمتایی که دلارای تو بیمارستان و طول ندی …سپاااااس،🙏🙏😀

😂sober
😂sober
پاسخ به  Ffاب
7 ماه قبل

وای موقع زاییدن دلارای یک ماه داشت بچه دنیا می آورد سر همینه هاویژن درشت اندامه 😂😂😂😂👶🏻❤️

Ffاب
Ffاب
پاسخ به  😂sober
7 ماه قبل

واقعا راست میگی…درسته داستانه اما میشه با موضوعات دیگه بیشتر طولش داد.

😂sober
😂sober
پاسخ به  Ffاب
7 ماه قبل

اره والله❤️ 😂

بارون
بارون
7 ماه قبل

سلام فاطططیییی،😀😀زعرایم شناختی؟ایی نویسنده کجا بود تا حالا پارت نمیداده؟!
فاطی نویسنده رو تنبیه کو …ما رو خیلی حرص داده…فهمستی؟!

دسته‌ها

75
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x