رمان دلارای پارت 337

4.3
(338)

 

 

 

 

هاوژین را کنار دلارای گذاشت و چپ‌چپ نگاهش کرد

 

اینبار آنقدر خسته و بی جان بود که حتی کوچک بودن کاناپه و راحت نبودن جایش هم نتوانست مانع خوابیدنش شود

 

 

نیمه شب بود که صدای ناله‌ای بیدارش کرد

 

کلافه گوشه چشمانش را فشرد

 

خیال کرد هاوژین است اما او نبود!

 

از جا بلند شد و زیرلب ناسزایی گفت

 

دیگر خواب راحت هم نداشت!

 

با دیدن صورت خیس از عرق دلارای و هذیان های زیرلبش ناخواسته نگران شد

 

کنارش روی تخت نشست و غرید

 

_ دلی؟ دلی پاشو

 

دلارای همچنان زیرلب حرف های نامفهوم می‌زد

 

هاوژین خواب آلود چشم باز کرد و با شنیدن صدای ناله های مادرش ترسیده روی تخت نشست

 

ارسلان بی توجه به او شانه‌ی دلارای را گرفت و آرام تکانش داد

 

_ دلی بیدارشو … خوابه عزیزم

پاشو بچه زهرش ترکید

 

#part1449 🖤

 

چشمان دلارای باز شد

 

پر ترس به اطراف خیره شد و چند ثانیه بعد نفس زنان سرش را میان دستانش گرفت

 

آلپ‌ارسلان شانه اش را فشرد

 

_ خواب بود … تموم شد

 

بغض دلارای با صدا منفجر شد

 

سرش را روی سینه‌ی ارسلان گذاشت و هق زد

 

_ بابام … خواب میدیدم یه حیوون … یه حیوون که نمیدونم چی بود بهش حمله کرده

 

ارسلان کمرش را گرفت

 

_ هیش … حیوون کجا بوده؟ تموم شد

 

دلارای بلند تر هق زد و ارسلان نچی کرد

 

_ نکن بچه هلاک شد

 

هاوژین بلندتر گریه کرد و دستانش را سمت دلارای دراز کرد

 

_ ماما

 

دلارای محلش نداد

حوصله‌ی خودش را هم نداشت

 

تنها خواسته اش ماندن در آغوشی بود که نشان دهد آنقدرها هم تنها و بی کس نیست

 

ارسلان ناخوداگاه به آرامی پشت کمرش را نوازش کرد

 

_ بچه رو بغل کن گناه داره

 

_ اون پدر مادرش کنارشن ، من گناه دارم که بدبخت و بی کس اینجام و نمیتونم بابامو برای آخرین بار ببینم

 

#part1450 🖤

 

_ با بچه لج می‌کنی؟

 

هاوژین دوباره ناله کرد

 

_ ماما

 

ارسلان همانطور که دلارای را در آغوش داشت خم شد و آرام بازوی هاوژین را سمت خودشان کشید

 

_ مامانت خل شده بابا

 

هاوژین روی زانوی آلپ‌ارسلان نشست و بغض کرده سرش را روی بدن دلارای گذاشت

 

_ ماما

 

دلارای بلند تر هق زد

 

ارسلان کلافه پوف کشید

 

_ زنگ میزنم ببینیش ، بس میکنی یا نه؟

 

دلارای خودش را عقب کشید و هاوژین سعی کرد گردنش را بگیرد تا او را هم ببرد

 

_ واقعا؟ به کی زنگ میزنی؟

داراب جوابمونو نمی‌ده

جوابم بده چهارتا فحش میده قطع می‌کنه

 

ارسلان هاوژین را روی پای دلارای گذاشت

 

_ من به اون گوسفند زنگ بزنم که چی بشه؟

خودمو کوچیک کنم؟

میگم هنگامه سر بزنه بیمارستان

 

#part1451 🖤

 

دلارای امیدوار لبخند زد

 

_ آره… آره این میشه

 

_ فردا بهش زنگ میزنم

 

_ فردا؟! من تا فردا میمیرم

 

_ میدونی ساعت چنده؟ خوابن

 

_ الان بره میتونم ببینمش ، صبح حتما شلوغ میشه

مامانم و داراب میرن پیشش

 

هاوژین با بدخلقی سرش را در سینه‌ی مادرش فرو برد و پچ زد

 

_ لالا

 

دلارای بالاخره روی موهایش را بوسید

 

_ بخواب مامان

 

ارسلان سمت تراس رفت و تماس گرفت

 

چنددقیقه بعد با اخم برگشت

 

دلارای مضطرب پرسید

 

_ چی شد؟

 

_ بده بچه رو به من

 

_ بچه رو چیکار داری؟

 

_ از اون موقع که ولش کرده بودی به امان خدا

حالا بچه رو چیکار دارم؟

 

هاوژینِ خواب آلود را از بغلش گرفت و روی تخت نشاند و ادامه داد

 

_ هنگامه میخواد ببینش

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 338

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
photo 2020 01 18 21 23 452

رمان آبادیس 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان آبادیس خلاصه : ارنواز به وصیت پدرش و برای تکمیل. پایان نامه ش پا در روستایی تاریخی میذاره که مسیر زندگیش رو کاملا عوض میکنه. همون شب اول اقامتش توسط آبادیسِ شکارچی که قاتلی بی رحمه و اسمش رعشه به تن دشمن هاش میندازه ربوده میشه و…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۹ ۱۳۳۱۲۳۴۴۸

دانلود رمان تردستی pdf از الناز محمدی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   داستان راجع به دختری به نام مریم که به دنبال پس گرفتن آبروی از دست رفته ی پدرش اشتباهی قدم به زندگی محمد میذاره و دقیقا جایی که آرامش به زندگی مریم برمیگرده چیزایی رو میشه که طوفانش گرد و خاک بزرگتری توی زندگی محمد…
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۴ ۰۱۴۵۲۱۲۷۵

دانلود رمان تریاق pdf از هانی زند 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان : کسری فخار یه تاجر سرشناس و موفقه با یه لقب خاص که توی تموم شهر بهش معروفه! عالی‌جناب! شاهزاده‌ای که هیچ‌کس و بالاتر از خودش نمی‌دونه! اون بی رقیب تو کار و تجارته و سرد و مرموز توی روابط شخصیش! بودن با این مرد جدی و بی‌رقیب…
IMG 20230123 230225 295

دانلود رمان جنون آغوشت 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     زندگی دختری سیزده ساله که به اجبار به مردی به اسم حاج حمید فروخته می‌شه و بزرگ می‌شه و نقشه‌هایی می‌کشه که به رسوایی می‌رسه… و برای حاج حمید یک جنون می‌شه…  
IMG 20230127 013504 2292

دانلود رمان سعادت آباد 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان :         درباره دختری به اسم سوزانه که عاشق پسر عموش رستان میشه و باهاش رابطه برقرار میکنه و ازش حامله میشه. این حس کاملا دو طرفه بوده ولی مشکلاتی اتفاق میوفته که باعث جدایی این ها میشه و رستان سوزان رو ترک…
IMG 20230127 013752 8902 scaled

دانلود رمان نیم تاج pdf از مونسا ه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       غنچه سیاوشی،دختر آروم و دلربایی که متهم به قتل جانا ، خواهرزاده‌ی جهان جواهری تاجر بزرگ تهران و مردی پرصلابت می‌شه، حکم غنچه اعدامه و اما جهان، تنها کس جانا… رضایت می‌ده، فقط به نیت اینکه خودش ذره ذره نفس غنچه‌رو بِبُره!

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

26 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Aramesh
Aramesh
4 روز قبل

پارتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

delvin
delvin
6 روز قبل

چرا پیام ها رو نمیزارید؟

Fatima
Fatima
12 روز قبل

میشه سریع پارت بزارین🍓😇

delvin
delvin
پاسخ به  Fatima
6 روز قبل

سریع؟
منظورت از سریع چیه؟
فعلا سریع ترین حالت ممکنی که داریم گزینه های زیره:
الف)3هفته
ب)1ماه
ج)1ماه و 3هفته
د) ‌2ماه
گزینه ها روی میزه،تصمیم با شماست؛کدومو انتخاب می‌کنید؟!

آخرین ویرایش 6 روز قبل توسط delvin
همراز
همراز
14 روز قبل

یه ماه توی یه شب گیر کردیم بایا حداقل منظم پارت بده

delvin
delvin
14 روز قبل

فکر نمی‌کنم ادمین سایت تصمیم به برداشتن این رمان از سایتش داشته باشه(البته با توجه به تعداد رأی هم حق داره)
و همچنین فکر نمی‌کنم حماقت ما در خوندن این رمان تمومی داشته باشه!

delvin
delvin
14 روز قبل

انصافا چه جوری تا الان 222 تا رأی؟؟؟؟
شما 222 نفری که رأی دادید واقعا خودتون به قضاوت بشینید و ببینید رأی دادن داره؟
درسته قلمش عالیه اما به چه قیمتی؟
تا الان نزدیک 4 ساله درگیریم و هنوز 222 رأی داره این رمان؟!

مادر ارسلان:)
مادر ارسلان:)
14 روز قبل

هق
هزاران معنی در این دو حرف

دختر آبی
دختر آبی
14 روز قبل

تا وقتی که یاد نگرفتن مسئولیت پذیر باشن ازشون حمایت نکنین

همسایشون
همسایشون
14 روز قبل

وایییییی چرا جاهای حساس چرا کم؟!!!😭

آدم معمولی
آدم معمولی
15 روز قبل

نویسنده این رمان چه حوصله ای داره ،اه

قاتل نویسنده
قاتل نویسنده
15 روز قبل

بخدا دیگه خسته شدم

قاتل نویسنده
قاتل نویسنده
15 روز قبل

لطفاااا

قاتل نویسنده
قاتل نویسنده
15 روز قبل

توروخدا یه پارت دیگه بزار

نازنین
نازنین
15 روز قبل

فاطی جون یکی هست به اسم خواننده رمان نمیتونه اینجا کامنت بذاره ورمانای اشتراکی روبخونه لطفا براش پیگیری کن اشتراک هم خریده بوده ولی نمیتونه ورود کنه

نازنین
نازنین
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
15 روز قبل

ممنون

دختر آبی
دختر آبی
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
14 روز قبل

شما نظرات همه رو می‌خونین و جواب اعتراض های ما هیچی نمی‌گین .
چرا ؟

delvin
delvin
پاسخ به  دختر آبی
14 روز قبل

دقیقا
منم پارت قبل و این پارت پیام گذاشتم براشون ولی هنوز نمایش داده نشده
و اینکه رسیدگی هم نمیکنن

Mxr"
Mxr"
پاسخ به  دختر آبی
14 روز قبل

ایشون نویسنده نیستن فقط پارتایی رو که نویسنده داخل کانال تلگرامش میزاره رو میزاره داخل سایت!
پارت گذاری نامنظم از نویسندس!

دختر آبی
دختر آبی
پاسخ به  Mxr"
14 روز قبل

همونطور که نویسنده قبل از نوشتن رمانش باید نظم رو بلد باشه ایشون هم چه بهتر که قبل از سایت زدن به سایتش نظم و قانون بده

دختر آبی
دختر آبی
پاسخ به  Mxr"
14 روز قبل

چه بهتر که ادمین ها تکلیفشون رو با نویسنده هاشون مشخص کنن بعد پارت گذاری کنن

Mxr"
Mxr"
پاسخ به  دختر آبی
12 روز قبل

احیاناً شما تازه این رمان رو شروع کردید
این رمان تقریبا دو سال و سه ماه پیش شروع شد و تا حدود یک سال اول هر روز پارتگذاری میشد(البته پارتای کوتاه ولی منظم و هر روز ساعت ۱۸ )
بعد یکسال نویسنده نمیدونم چیشد ولی کلن نظم پارتگذاری رو بهم ریخت
* شاکی زیاده ولی نمیشه که بدون دلیل موجه و قانع کننده ای نسبت به کسی گارد گرفت *
حقیقتا منکه تا الان هر رمانی رو که ازاین سایت خوندم که پارتگذاریش با ادمین فاطمه بوده منظم و اوکی بوده!

دختر آبی
دختر آبی
پاسخ به  Mxr"
11 روز قبل

پس چرا رمان هایی که ما می‌خونیم این مدلی نیست؟
زیر نصف بیشتر رمانای این سایت اعتراضه

delvin
delvin
پاسخ به  دختر آبی
12 روز قبل

؟؟

فاطمه بانو
فاطمه بانو
15 روز قبل

وژدانا چرا اینجوری پارت میذاری(؟)

دسته‌ها

26
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x