رمان رسپینا پارت 1

2.5
(2)

 

رمان : رَسپینا
ژانر : اجتماعی ، عاشقانه ، درام
.
.
.
خلاصه رمان : راجب رادان و رسپینا هست که با کلی سختی بهم میرسن روزای خوبی رو میگذرونن و در انتظار اولین فرزندشون هستن و با طوفانی که ایجاد میشه زندگیشون زیر رو میشه و….

 
#part 1
 
صدای داد زدن رادان تو گوشم میپیچید که ازم میخواست برم میخواست تنهاش بذارم اما نمیشد ، نمیتونستم
صداش که آروم تر شد به سمت اتاقمون رفتم ، درو باز کردم با دیدن چشمای سرخش که سعی در پس زدن اشکاش داشت احساس میکردم درد عجیبی توی سینه ام میپیچه ، پا تند کردم به سمتش و سرش رو در آغوش گرفتم
مرد من این روزا بی طاقت بود بی توان بود
موهاش رو نوازش کردم نجوا گونه حرف زدم
_روزی که پا به خونت گذاشتم بهت گفته بودم با لباس سفید اومدم با لباس سفید هم میرم ، گفته بودم هیچوقت تو هیچ شرایطی تنهات نمیزارم ،رادانم برام مهم نیس هیچی همینکه هستی همینکه نفس میکشی برای من بسه، برای قلب بی قرارم که برای تو میتپه کافیه ،
صدای خشدارش که نشان از بغضی بود که در گلو داشت بار دیگه قلبمو به درد اورد :
_پای کی میخوای بمونی؟ کسی که فلج شده؟ کسی که برای حمام و دستشویی هم به کمک نیاز داره؟ کسی که نمیتونه دیگه حرکتی کنه ؟
بغضم سنگین تر از قبل شد :
_همینکه هستی همینکه نفس میکشی برای من کافیه ، من بدون تو یه مرده متحرکم ، نمیتونم برم مگر اینکه بگی روحتو نفستو قلبتو توی خاک دفن کن و جسمتو همراه خودت بکش و برو من …
با بلند شدن صدای گریه های رایا حرفمو نصفه رها کردم و به سمت اتاقش رفتم عزیزکم از گریه سرخ شده بود بغلش کردم و سعی در اروم کردنش داشتم و باهاش حرف میزدم :
_قربون چشای خوشگلت بشم عزیزم گریه نکن نفسم ،
تو بغلم تکونش میدادم و باهاش حرف میزدم بعد مدتی کوتاه اروم شد
به سمت رادان رفتم رادانی که عاشق دختر بچه بود و ۹ ماه تمام منتظر تولد دخترش بود اما با اون اتفاق شوم ، از همه جا برید ، یه بارم دخترشو بغل نکرد همون دختری که برای دیدنش ، داشتنش ثانیه شماری میکرد
اسمشو خودش انتخاب کرده بود
کنار پاش زانو زدم که چشماشو برگردوند
_ چشماتو ندزد ، نگاه کن دختر کوچولومونو ، همونکه لحظه شماری میکردی ببینیش بغلش کنی ، چرا رو برمیگردونی ؟

سر سخت تر از قبل چشماشو بست ، ۳ ماه وضعیتمون همین بود اصرار از من بی تفاوتی از اون
نگاهمو به رایا دوختم خوابش برده بود آروم سرجایش گذاشتمش و بدون هیچ حرفی به سمت آشپزخونه رفتم تا شام رو آماده کنم

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 2.5 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230128 233719 6922 scaled

دانلود رمان جانان 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     جانان دختریه که در تصادفی در سن 17 سالگی به شدت مجروح می شه و صورتش را از دست می دهد . جانان مادر و برادرش را مقصر این اتفاق می داند . پزشک قانونی جسد سوخته دختری را به برادر بزرگ و…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۴ ۲۳۱۴۳۵۵۹۹

دانلود رمان حبس ابد pdf از دل آرا دشت بهشت و مهسا رمضانی 2.7 (3)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:     یادگار دختر پونزده ساله و عزیزدردونه‌ی بابا ناخواسته پاش به عمارت عطاخان باز شد اما نه به عنوان عروس. به عنوان خون‌بس… اما سرنوشت جوری به دلش راه اومد که شد عزیز اون خونه. یادگار برای همه دوست شد و دوست بود به جز توحید……
IMG 20230128 234015 1212 scaled

دانلود رمان رقصنده با تاریکی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     کیارش شمس مرد خوش چهره، محبوب و ثروتمندیه که مورد احترام همه ست… اما زندگی کیارش نیمه پنهان و سیاهی داره که هیچکس از اون خبر نداره… به جز شراره… دختری باهوش و بااستعداد که به صورت اتفاقی سر از زندگی تاریک کیارش…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۶ ۱۰۴۸۲۴۸۹۶

دانلود رمان نشسته در نظر pdf از آزیتا خیری 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     همه چیز از سفره امام حسن حاج‌خانم شروع شد! نذر دامادی پسر بزرگه بود و تزئین سبز سفره امیدوارش می‌کرد که همه چیز به قاعده و مرتبه. چه می‌دونست خانم‌جلسه‌ایِ مداح نرسیده، نوه عموی حاجی‌درخشان زنگ می‌زنه و خبر می‌ده که عزادار شدن! اونم…
IMG 20230128 233556 6422

دانلود رمان نفرین خاموش جلد دوم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         دنیای گرگ ها دنیای عجیبیست پر از رمز و راز پر از تنهایی گرگ تنهایی را به اعتماد ترجیح میدهد در دنیای گرگ ها اعتماد مساویست با مرگ گرگ ها متفاوتند متفاوت تر از همه نه مثل سگ اسباب دست انسانند…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۲ ۱۴۳۸۱۸۴۶۹

دانلود رمان همین که کنارت نفس میکشم pdf از رها امیری 0 (0)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:       فرمان را چرخاندم و بوق زدم چند لحظه بعد مرد کت شلواری در را باز میکرد میدانستم مرا می شناسد سرش را به علامت احترام تکان داد ماشین را از روی سنگ فرش ها به سمت پارکینگ سرباز هدایت کردم. بی ام دابلیو مشکی…
InShot ۲۰۲۳۰۲۲۶ ۱۲۴۶۳۴۱۷۸

دانلود رمان عاشقانه پرواز کن pdf از غزل پولادی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   گاهی آدم باید “خودش” و هر چیزی که از “خودش” باقی مانده است، از گوشه و کنار زندگی اش، جمع کند و ببرد… یک جای دور حالا باقی مانده ها می خواهند “شکسته ها” باشند یا “له شده ها” یا حتی “خاکستر شده ها” وقتی…
IMG 20230123 225816 116

دانلود رمان تقاص یک رؤیا 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   ابریشم دختر سرهنگ راد توسط گرگ بزرگترین خلافکار جنوب کشور دزدیده میشه و به عمارتش برده میشه درهان (گرگ) دلبسته ابریشمی میشه که دختر بزرگترین دشمنه و مجبورش میکنه باهاش ازدواج کنه باورود ابریشم به عمارت گرگ رازهایی فاش میشه که…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۳ ۱۵۱۴۲۱۶۳۷

دانلود رمان باید عاشق شد pdf از صدای بی صدا 1 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       پگاه دختر خجالتی و با استعدادی که به خواست پدرش با مبین ازدواج میکنه و یکسال بعد از ازدواجش، بهترین دوستش با همسرش به او خیانت می‌کنن و باهم فرار میکنن. بعد از اینکه خاله اش و پدر و مادر مبین ،پگاه رو…
IMG 20230127 013646 0022 scaled

دانلود رمان نیمی از من و این شهر دیوانه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   نفس یه مدل معروف و زیباست که گذشته تاریکی داره. راهش گره می‌خوره به آدم‌هایی که قصد سوءاستفاده از معروفیتش رو دارن. درست زمانی که با اسم نفس کثافط‌کاری های زیادی کرده بودن مانی سر می‌رسه و…

[vc_wp_recentcomments number=”5″]

اشتراک در
اطلاع از
guest

29 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نازی
نازی
1 سال قبل

خوف بود 👍🥰

MoHaMMaD
MoHaMMaD
2 سال قبل

عالی بود خیلی از موضوع و نحوه بیانت خوشم اومد ادامه بده♥️

Fat_k.m
Fat_k.m
2 سال قبل

همینکه موضوعش متفاوت بود و اینکه شخصیت های داستان قبلا به هم رسیدن فوق‌العاده‌ست😍🥰❤️
موفق باشی عزیزم

دیجی توووون🙂
دیجی توووون🙂
2 سال قبل

هانی جون رمانت با بقیه رمانا فرق داشت و شروع جذابی داشت و این بنظرم چیزیه که ی نویسنده بتونه انجامش بده
همینطور قوی برو جلو 🥰🤩

Hani
Hani
پاسخ به  دیجی توووون🙂
2 سال قبل

مرسی عزیزم 🤗❤

Zahra
2 سال قبل

شروع قشنگی داشت همینطوری ادامه بده موفق باشی:)💗

Hani
Hani
پاسخ به  Zahra
2 سال قبل

مرسی😁💛

مهشید
مهشید
2 سال قبل

هانی رمانت ایولا کارت خوب بود
فقط خواهشان مثل نویسنده های دیگه نباش که دیر ب دیر پارت میدن و حجمشون خیلی کمه بعد از داستانشون آبکی میشه قوی ادامه بده چون اگر بخوای دیر به دیر پارت بدی وداستانت آبکی بشه و حجم پارتا کم بشه من و بقیه میریزیم رو سرت😂😂

Hani
Hani
پاسخ به  مهشید
2 سال قبل

نه ، هر روز ساعتای ۳_۴ ظهر احتمالا پارت میدم ، سعی میکنم پارتاش هم طولانی تر بنویسم 🧚🏻‍♀️💚

مهشید
مهشید
پاسخ به  Hani
2 سال قبل

بنازم قلمتوو

hani
hani
پاسخ به  مهشید
2 سال قبل

فدات

سولومون
سولومون
2 سال قبل

خشم آمد از این رومان
قوی تر ادامه بده
فایتینگ✊💜

Deli
Deli
2 سال قبل

شروعش طوفانی بود داستانشم قشنگه👍

آخرین ویرایش 2 سال قبل توسط Deli
hani
hani
پاسخ به  Deli
2 سال قبل

خوشحالم خوشت اومدههه 🙂

Maryam
Maryam
2 سال قبل

شروعش عالی بود🙂🙂
به نظر رمان جالبی میاد…

hani
hani
پاسخ به  Maryam
2 سال قبل

امیدوارم بتونم ادامشو جوری بنویسم که بیشتر خوشت بیاد عزیزم

NinoA
NinoA
2 سال قبل

خیلی موضوع قشنگی داره🥲
ای گلبم

hani
hani
پاسخ به  NinoA
2 سال قبل

خوشحالم دوس داشتی عزیزممم

Darya
Darya
2 سال قبل

به نظرم رمان خوبی
و اگه نظر من نویسنده عزیز میبینه میخواستم بگم لطفا پایانش خوش باشه😊

hani
hani
پاسخ به  Darya
2 سال قبل

نویسندش منم عزیزم ، خودمم پایان خوش در نظر گرفتم چون سختی هایی که قراره بکشن زیاده

Hani
Hani
2 سال قبل

راستش اولین پارت خیییییلی کوتاه بود اصن متوجه نشدیم چی شد
اگه امکانش هست پارتا رو طولانی تر کنه
و اینکه پارتای بعدی میشه نظر داد که رمان خوبی هست یا نه !!

hani
hani
پاسخ به  Hani
2 سال قبل

پارت 2 هم تقریبا اندازه این پارت هست کوتاهه اما از پارت 3 خیلی بیشتر میشه ، تقریبا 2 برابر این
امیدوارم که در ادامه دوسش داشته باشی

مانلی
مانلی
2 سال قبل

فاطمه جون چرا این و پنجره فولاد تو لیست رمانا نیستن؟

آتاناز 🌹
آتاناز 🌹
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
2 سال قبل

خخخییلللیی قشنگ تا اینجا

hani
hani
پاسخ به  آتاناز 🌹
2 سال قبل

خوشحالم دوس داشتی عزیزم

atena
atena
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
2 سال قبل

عالی بید

سولومون
سولومون
پاسخ به  𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
2 سال قبل

👽

[vc_wp_categories]

29
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x