9 دیدگاه

رمان سکانس عاشقانه پارت 43

1
(2)

 

اروم خندید و به سمتمون اومد ..خم شد روی صندلی بشینه که بهار گفت :

_ مگه نگفتی تا اخرشب سر صحنه ای؟

پیش دستی کردم و قبل از اینکه امیرعلی جواب بده گفتم :

_ حتما طبق معمول دلش واسه تو تنگ شده ..!

با باز شدن نیش امیرعلی خودمو عقب کشیدم و با تشر گفتم :

_ شما دوتا دیگه رابطتون تهوع اور شده بخدا ، با اون چیزای که بهار از گذشته اتون گفت این همه تو حلق هم بودن خوب نیست چهارسال دیگه دل همو میزنید ..!

همینطور که نگاهشون روم زوم شده بود رو به بهار ادامه دادم :

_ این شوهرت مثلا بازیگر این مملکته جا اینکه سر کارش باشه صبح تا شب تو مطب تو پلاسه قربون صدقه ات میره …یه روز این حرکت جذابه دو روز والا دیگه دل همه رو زدین با این مسخره بازیاتون …کل بیمارستان نسبت به شما دوتا کهیر زدن یکم…

با باز شدن یهویی در از جا پریدم و حرف تو دهنم ماسید با دیدن شهسوار تو چهارچوب در وحشت زده از جا بلند شدم ..!

نگاه کوتاهی به بهار و امیرعلی انداخت و سری براشون تکون داد رو به من که خشکم زده بود گفت :

_ مگه اصرار نداشتی دختره رو عمل کنم.!؟

سرم رو به تایید تکون دادم که با لحن جدی ادامه داد :

_ پس اینجا چیکار میکنی؟ بیمارستان رو با خونتون اشتباه گرفتی؟ نیومدی اینجا بچرخی حقوق بگیری ، وظایفتو انجام ندی مجبورم گزارشتو بدم ..!

رو به قیافه بهت زدم در و محکم بهم میکوبه و …..

بهار

با اشاره امیرعلی ، از جا بلند میشم و به سمت رها که خشکش زده میرم …دستمو روی شونه اش میزارم و اروم زمزمه میکنم :

_ برو باهاش حرف بزن رها ، تا بیشتر از این اوضاع خرابتر نشده برو…میدونی که هر کار بخواد بکنه میتونه ، اینده ات رو سر یه کل کل احمقانه خراب نکن ..!

با چشمای پر از اشک نگاهم میکنه دستم رو روی شونه اش فشار میدم :
_ برو عزیزم ..!
با رفتن رها روی صندلی میشینم ..!
نیم نگاهی به سمت امیرعلی میندازم که لب میزنه :
_ این دختره کپ خودت کله خره بهار…بچه امون مثل تو نشه ..!
چنگی به موهاش میزنم و اروم میکشم :

_ من کله خر بودم بیشعور؟ من جز ابراز علاقه به تو عصا قورت داده مگه چیکار کردم؟

دستم رو از روی موهاش پس میزنه :

_ تف تو این علاقه ات ..چندماه تو اصلا محل من میدی بهار؟ سرد شدی انگار نمیشناسمت ..!

نگاهم رو ازش میدزدم و سرم رو پایین میندازم :

_ چی شده بهار؟ چرا باهام حرف نمیزنی؟ مشکل چیه؟

دستپاچه نگاهش میکنم چه جوابی میدادم؟ نمیدونم چه مرگم شده بود اما حس میکردم دیگه اون علاقه سابق رو بهش ندارم …دیگه از گفتن ابراز علاقه کردناش ذوق مرگ نمیشدم ..شاید رها راست میگفت انقدر زندگی شیرینیش زیاد شد که داره دلم رو میزنه …امیرعلی عوض شده بود فقط محبت میکرد دیگه مثل سابق نبود الکی غیرتی نمیشد بیخودی بحث نمیکرد فقط حرفمو تایید میکرد محبت میکرد هر چی میخواستم انجام میداد اینا خوب بود اما من هر روز ازش بیشتر فاصله میگرفتم ..گاهی وقتا با خودم فکر میکردم کاش اصلا بهش برنمیگشتم و با دایی از ایران میرفتم ..!
_ ازم خسته شدی نه؟

نمی دونم … شاید دلزده شدم … شاید هنوزم گذشته سوهان روحم شده … شاید ؟ … نه … حتما شده … آدما از یاد نمی برن شکست ها … خورد شدن ها … یا غروری که یه زمانی هزار بار خورد شده … امیر علی حالا خوبه … منم باید تلاشم رو بکنم … منتظره تا جواب سوالش رو بگیره …
لبخند کج و کوله ای میزنم و جواب میدم : من خوبم … فقط نگرانه رهام … این مدت رو درکم کن ! …
نگاهم میکنه … کِشِش نمیده … سوال دیگه ای نمی پرسه …. طول میکشه تا رها بیاد ….

*رها *
دستکش های نایلونی رو میکشم … از دستام بیرون میارم و می ندازم توی سطل … سلحشور پر اخم نگاهم میکنه … با چند تا پرستاری که دورش رو گرفتن مشغوله حرف زدنه اما من خودم حس میکنم که نگاهش به منه …
نفس عمیقی میکشم و ماسکم رو از روی دهنم پایین میکشم … تا روی گردنم … خداروشکر حداقل سر لج و لجبازی با زندگی یه نفر بازی نکرد …. شاید می خواست بهم بگه که اونم می تونه آدم باشه و اونقدر آدم هست که از لجه منم شده پای زندگی اون دختر معامله نکنه !
بیرون میام و خانواده ی دخترک دورم جمع میشن … با هزار امید … خوشحالم … لبخند خسته ای میزنم و میگم : خداروشکر .. به خیر گذشت …
مادرش با چشمای اشکی دستام رو میگیره برای بوسیدن و باباش دستاش رو رو به آسمون میگیره … شکر میگه .. پشت سر هم …
دستم رو میکشم و رو به مادرش میگم : خدا کمک کرد ! …
لبخند به لب سری تکون میده و دور میشه …. با خودم فکر میکنم حالا جواب مامان بابا رو چی بدم ؟ … با اون برخوردی که سلحشور کرد … چقدر ضایع شده بودم جلوشون … کثافت …. سلحشور رو میگم …

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 1 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230128 234002 2482 scaled

دانلود رمان گیسو از زهرا سادات رضوی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   آریا رستگار استاد دانشگاه جدی و مغروری که بعد از سالها از آلمان به ایران اومده و در دانشگاه مشغول به تدریس میشه، با خودش عهد بسته با توجه به تجربه تلخ گذشتش دل به هیچ کس نبنده، اما همه چیز طبق نظرش پیش…
IMG 20230123 225816 116

دانلود رمان تقاص یک رؤیا 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   ابریشم دختر سرهنگ راد توسط گرگ بزرگترین خلافکار جنوب کشور دزدیده میشه و به عمارتش برده میشه درهان (گرگ) دلبسته ابریشمی میشه که دختر بزرگترین دشمنه و مجبورش میکنه باهاش ازدواج کنه باورود ابریشم به عمارت گرگ رازهایی فاش میشه که…
1682363596840

دانلود رمان افگار pdf از ف میری 0 (0)

41 دیدگاه
  خلاصه رمان :         عاشق بودند؛ هردویشان….! جانایی که آبان را همچون بت می٬پرستید و آبانی که جانا …حکم جانش را داشت… عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد… افگار داستان دختری زخم خورده که…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۹ ۱۷۴۵۱۲۱۵۳

دانلود رمان فردا زنده میشوم pdf از نرگس نجمی 0 (0)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:     وارد باغ بزرگ که بشید دختری رو میبینید که با موهای گندمی و چشمهای یشمی روی درخت نشسته ، خورشید دختری از جنس سادگی ، پای حرفهاش بشینید برای شما میگه که پا به زندگی بهمن میذاره . بهمن هم با هزار و یک دلیل…
IMG 20230129 004339 7932

دانلود رمان نت های هوس از مسیحه زادخو 4 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   ارکین ( آزاد) یه پدیده ناشناخته است که صدای معرکه و مخملی داره. ویه گیتاریست ماهر، که میتونه دل هر شنونده ای و ببره.! روزی به همراه دوستش ایرج به مهمونی تولدی دعوت میشه. که میزبانش دو دختر پولدار و مغرور هستن.‌! ارکین در…

رمان بوسه گاه غم 4 (2)

14 دیدگاه
  دانلود رمان بوسه گاه غم   خلاصه : حاج خسرو بعد از بیوه شدن عروس زیبا و جوونش، به فکر ازدواج مجددش میفته و با خواستگاریِ آقای مطهری، یکی از بزرگترین باغ دارهای دماوند به فکر عملی کردن تصمیمش میفته که ساواش، برادرشوهر شهرزاد، به شهرزاد یک پیشنهاد میده،…
IMG 20230129 003542 2342

دانلود رمان تبسم تلخ 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       تبسم شش سال بعد از ازدواجش با حسام، متوجه خیانت حسام می شه. همسر جدید حسام بارداره و به زودی حسام قراره پدر بشه، در حالی که پزشکا آب پاکی رو رو دست تبسم ریختن و اون از بچه دار شدن کاملا…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۳۹۲۱۳۶۸

دانلود رمان لهیب از سحر ورزمن 0 (0)

2 دیدگاه
    خلاصه رمان :     آیکان ، بیزینس من موفق و معروفی که برای پیدا کردن قاتل پدرش ، بعد از ۱۸ سال به ایران باز می گردد.در این راه رازهایی بر ملا میشود و در آتش انتقام آیکان ، فرین ، دختر حاج حافظ بزرگمهر مظلومانه قربانی…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۲ ۱۵۵۸۴۷۶۳۹

دانلود رمان دژ آشوب pdf از مریم ایلخانی 0 (0)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان:     داستان خاندانی معتبر در یک عمارت در محله دزاشیب عمارتی به نام دژآشوب که ابستن یک دنیا ماجراست… ماجرای یک قتل مادری جوانمرگ پدری گمشده   دختری تنها، گندم دختری مهربان و سرشار از محبت و عشقی وافر به جهاندار خان معین شهسواری پیرمردی چشم…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۵ ۲۲۲۸۱۵۶۲۸

دانلود رمان بغض ترانه ام مشو pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       ترانه دختری از خانواده ای اصیل و پولدار که از بچگی نامزد پسرعمویش، حسام است. بعد از مرگ پدر و مادر ترانه، پدربزرگش سرپرستیش را بر عهده دارد. ترانه علاقه ای به حسام ندارد و در یک مهمانی با سامیار آشنا میشود. سامیاری که…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

9 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
چکامه
چکامه
4 سال قبل

نویسنده جان یه دفعه ننویسی هاااا خسته میشی به جون خودت راضی به زحمت نیستیم😐😕

Neda
4 سال قبل

تقصیر ادمین که نیست اینقدر دیر به دیر پارت میاد
چرا درک نمی کنید، نویسنده خودش دیر به دیر پارت میده
ممنونم ادمین
ممنونم از نویسنده بابت رمان خوبشون
راستی ادمین، یه سوال میگم نویسنده این رمان کی بودن؟

تانیا
تانیا
4 سال قبل

بابت رمان زیباتون ممنون

na shenas asheq
na shenas asheq
4 سال قبل

چ عجب
!!!!!!!!!!1
تشکر از نویسنده بابت نوشتن:/:/

Sara bayazidi
Sara bayazidi
4 سال قبل

بعد این همه مدت پارت دادین .پس چرا اینقدکم بو اخه

صحرا
صحرا
4 سال قبل

نویسنده داری گند میزنییییییی تو رمان 🤢🤢🤢😠😠😠😠😠 تمومش کن لطفاً هنوز امیر علی و بهار درست نشدن وریدی رو سر یکی دیگه واقعااااا حیف وقتتت برای این رمان حیففففف

s
s
4 سال قبل

ادمین بعد دو هفته فقط همین؟؟؟؟؟هم قافیه شدا

دسته‌ها

9
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x