23 دیدگاه

رمان سکانس عاشقانه پارت 74

5
(1)

 

 

پا تند میکنم سمت بیرون رفتن تا دفتر … 

به گوشیم زنگ نزده … شماره ی دفتر رو گیر آورده … 

جناب سرهنگ دست به سینه کنار میزی ایستاده که تلفن رو روی اون گذاشتن … 

بچه های شنود هدفون به گوش کنار تلفن نشستن و میگم :

_ چرا گوشی رو گذاشتین ؟ … 

سرهنگ نفس عمیقی میکشه و میگه :

_ خودت رو جمع و جور کن سرگرد … ابتدایی ترین اصول رو نمیدونی ؟ … تارخ میدونه که شنود میشه و گفته دوباره زنگ میزنه ! … انتظار که نداری پشت خط بایسته تا توی بیای …

کلافه هر دو دستم رو روی صورتم میذارم و کمی شقیقه م رو مالش میدم … 

بازوم تیر میکشه … محل نمیدم … 

همه دور میز منتظریم که این بار گوشیم از توی جیبم زنگ می خوره … 

تند دست به کار میشم و بیرون میارمش … 

یه شماره ی ناشناس … 

تارخه بی شرف … فهمیده اون خط الان برای شنود آماده س و حالا به گوشیم زنگ زده … لعنت به تو … لعنت … 

بچهها به تکاپو می افتن تا این بار گوشی منو ردیابی کنن … 

تماس رو وصل میکنم و بیخ گوشم می ذارم … 

_ الو …

صدای خندیدنش شکله صدای کوبیدن نوک دارکوب به درخته … هممینقدر اعصاب خورد کن … هممینقدر غیر قابل تحمل که پلکام رو میبندم … 

طولانی و محکم … اما چیزی نمیگم تا به حرف بیاد و به حرف میاد : 

_ جناب سرگرد … فکرشم نمیکردی قراره چی بشه ؟ …. 

_ کجاس ؟ .. کجا بردیش ؟ .. 

باز می خنده … دستم رو به صندلی تکیه میدم … با انگشتام اونو می چلونم و تصور میکنم گردن تارخ لا به لای این انگشتاس !

 

پا انگشتام اونو می چلونم و تصور میکنم گردن تارخ لا به لای این انگشتاس ! 

اونقدری به هم ریخته و کلافه م که دلم می خواد عربده بکشمم امما نمی خوام همه چیز رو به هم بزنم … 

تارخ با همون خونسردیش لب میزنه :

 باهاش خدا حافظی کردی ؟… 

یکی داره هر نفسی که میکشم رو کوفتم میکنه … اونقدر که مرتب نفس عمیق میکشم تا زیر بار این بازی با غیرتم بی نفس نشم ، خفه نشم .‌‌..

اما با هر جون کندنی که هست خونسردیم رو حفظ میکنم …. 

لب میزنم : تو چی ؟ با جنسات خداحافظی کردی ؟ .. 

هم دارم وقت میکشم … هم دارم حرفه مفت میزنم … رویا هنوز چیزی رو لو نداده … 

سرهنگ شاکی نگام میکنه … حسام کلاه دستاش رو به کمرش تکیه میده و نفس عمیقی میکشه … 

تارخ این بار جدی و بی خننده  میگه : 

بلوف میزنی … رویا لب باز نکرده ! 

_ خوب گوش کن … پای یه حرفه تو خالی تهدیدت نمیکنم اونم وقتی که رها دستته … دستت بهش بخوره باس دور کار و کاسبیت رو خط بزنی … اسکندری که من می شناسم زنده ت نمی ذاره وقتی بهش بگی از جنسا خبری نیست … 

صدای بوق اشغال میپیچه … محمودی هدفون رو در میاره و میگه : 

تایم تنطیم کرده … دقیقه ی نود قطع کرد تا رد یابی نشه … 

سرهنگ شاکی سمتم برمیگرده : 

آماتوری ؟ .. بچه ای ؟ .. چی گفتی الان ؟ …

حسامم همینطور :

یه کاره میگی جای جنسا رو بلدی ؟ .. اگه لو نده چی ؟ .. سر هیچی میری پای مداکره ؟؟؟ … 

اب دهنم رو قورت میدم و حرکت سیبک گلوم به شقیقه م فشار میاره …

روی یکی از صندلی ها وا میرم و لب میزنم :

_ همه ی زندگیم دستشه ! 

این یه اعترافه ‌.‌… اعتراف به خودم … به حسامی که بهش گفته بودم رها رو نمی خوام … 

یا به سینایی که باهاش بحث کرده بودم وقتی گفته بود طلاقش نده …. 

چشمام رو میبندم و به صندلی تکیه میدم … 

شاید اونا هم درک میکنن اینجایی که ممن ایستادم اگاهی یا دفتر یا هر کوفتی نیست … 

اینجایی که من ایستادم خوده برزخه … 

برزخی که داره منو می سوزونه و تند از جام بلند میشم … 

از بین همکارا میگذرم و سمت همون اتاق بازجویی لعنتی میرم و بی هوا در اتاق رو باز میکنم … 

رویا با دیدنم خودش رو جمع و جور میکنه … 

سمتش میرم و باز دستام رو به میز تکیه میدم … خم میشم توی صورتش و امیدوارم این یه قدرت نمایی باشه و رویا رو بترسونه … 

می ارسونه که حس میکنم اب دهنش رو قورت میده … با مکث … 

زل میزنم به چشمای ابریش و میگم : 

_ عین یه تیکه آشغال فروختت … 

ماتش میبره … تهش بی حواس و مسخره می خنده : 

_ دروغ میگی … اون بی جنسا هیچه … 

این بار من پوزخند میزنم و لب میزنم : 

چرا که نه ؟ … با اسکندر توافق میکنه و پخشه تهران رو بهش میده … میشه جبرانه پولی که پیش پیش بی جنس گرفته … هوم ؟ .. 

رویا رنگش میپره و من دارم مزخرف میگم … پشته سر هم … 

شکله یه ماری ام که سرس رو بردین و تنش داره خودش رو به زمین و آسمون می کوبه تا به جایی برسه و من امید دارم که میرسم … 

خصوصا وقتی رویا رنگ به رنگ میشه … ماتش میبره و جا می خوره … میگه :

ت … تلفن می خوام ! 

می خندم … عصبی … میگم :

خونه ی خاله س ؟ جدا فکر کردی کجایی ؟ … تلفن می خوای ؟ … میگم برات بیارن … تا بفهمی رو دیوار کی یادگاری نوشتی …. 

این حرفا رو از کجا میارم ؟ .. تلفن بیارن ؟ .. اما اونقدر جدی و با اعتماد به نفس حرف میزنم که رویا هر لحظه بیشتر از قبل به ترسش اضافه میشه … 

این بار تند و تند اشک می ریزه و با مکث و دو به شک میپرسه :

_ ا … اگه بگم … بگم کجاش تخفیف می خورم ؟ .. 

پوزخند میزنم و میگم : فک کردی به کارم میاد ؟ … ده مین پیش باس دهن باز میکردی … 

به گریه می افته … زار میزنه …

 اونقدری ترسیده  که نمی تونه خودش رو کنترل کنه و من هنوزم دارم بلوف میزنم … 

تند میگه : 

_ میگم … میگم کجاس … باشه شاهین ؟ .. تو رو خدا کمکم کن … باشه ؟ … من جای مخفی اونم می دونم … میگمش .. شاید اونی که دزدیده برده اونجا … باشه !؟ 

این بار من جا می خورم … مکثم طولانی میشه که حسام داخل میاد یه برگ و خودرکار رو میز می ذاره و هل میده سمت رویا و میگه :

_ آدرس دقیق هردو جا رو یاد داشت کن … هم جنسا هم اون جای مخفی که خبر داری ازش … شاید بشه برات کاری کرد ! 

من اما ازش فاصله میگیرم و از اتاق بیرون میزنم … 

دقیقه ی اخر میبینم که رویا تند و تند داره یه چیزی رو یاد داشت میکنه … 

بیرون که میرم سینا کنارم میرسه … با عجله سمت دفترم میرم و سینا میگه :

_ تو روحت پسر … قمار کردی … 

در دفتر رو باز میکنم و داخل میرم …

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۵۱۰۲۰۶

دانلود رمان نبض خاموش از سرو روحی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   گندم بیات رزیدنت جراح یکی از بیمارستان های مطرح پایتخت، پزشکی مهربان و خوش قلب است. دکتر آیین ارجمند نیز متخصص اطفال پس از سالها دوری از کشور و شایعات برای خدمت وارد بیمارستان میشود. این دو پزشک جوان در شروع دلداگی و زندگی…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۹ ۱۸۳۵۵۷۸۲۰

دانلود رمان کابوس پر از خواب pdf از مریم سلطانی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   صدای بگو و بخند بچه‌ها و آمد و رفت کارگران، همراه با آهنگ شادی که در حال پخش بود، ناخودآگاه باعث جنب‌و‌جوش بیشتری داخل محوطه شده بود. لبخندی زدم و ماگ پرم را از روی میز برداشتم. جرعه‌ای از چای داغم را نوشیدم و…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۳ ۱۷۳۲۵۴۰۸۹

دانلود رمان عقاب بی پر pdf از دریا دلنواز 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:           عقاب داستان دختری به نام دلوینه که با مادر و برادر جوونش زندگی میکنه و با اخراج شدن از شرکتِ بیمه داییش ، با یک کارخانه لاستیک سازی آشنا میشه و تمام تلاشش رو میکنه که برای هندل کردنِ اوضاع سخت زندگیش…
IMG 20230123 230736 486

دانلود رمان به من نگو ببعی 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           استاد شهرزاد فرهمند، که بعد از سالها تلاش و درس خوندن و جهشی زدن های پی در پی ؛ در سن ۲۵ سالگی موفق به کسب ارشد دامپزشکی شده. با ورود به دانشگاه جدیدی برای تدریس و آشنا شدنش با دانشجوی…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۶ ۲۳۳۰۲۳۹۵۴

دانلود رمان حس مات pdf از دل آرا دشت بهشت 3 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       داستان درباره سه خواهره که در کودکی مادرشون رو از دست دادن.پسر دوست پدرشان هم بعد از مرگ پدر و مادرش با اونها زندگی میکنه ابتدا یلدا یکی از دختر ها عاشق فرزین میشه و داستان به رسوایی میرسه اما فرزین راضی به ازدواج…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۲ ۱۱۲۵۵۲۴۵۵

دانلود رمان کام بک pdf از آنید 8080 2 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : کام_بک »جلد_دوم فلش_بک »جلد_اول       محراب نیک آئین سرگرد خشن و بی رحمی که سالها پیش دختری که اعتراف کرد دوسش داره رو برای نجاتش از زندگی خطرناکش ترک میکنه و حالا اون دختر رو توی ماموریتش میبنه به عنوان یک نفوذی..
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.8 (6)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
IMG 20240425 105138 060

دانلود رمان عیان به صورت pdf کامل از آذر اول 2.4 (8)

بدون دیدگاه
            خلاصه رمان: -جلوی شوهر قبلیت هم غذای شور گذاشتی که در رفت!؟ بغضم را به سختی قورت می دهم. -ب..ببخشید، مگه شوره؟ ها‌تف در جواب قاشق را محکم روی میز میکوبد. نیشخند ریزی میزند. – نه شیرینه..من مرض دارم می گم شوره    
شیطون2

رمان دانشجوهای شیطون 0 (0)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان دانشجوهای شیطون خلاصه: آقا اینجا سه تا دخترا داریم … اینا همين چلغوزا سه تا پسرم داریم … که متاسفانه ازشون رونمایی نمیشه اینا درسته ظاهری شبیه انسان دارم … ولی سه نمونه موجودات ما قبل تاریخن که با یه سری آزمایشاته درونی و بیرونی این شکلی…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۵۳۰۲۵۷

دانلود رمان ارتعاش pdf از مرضیه اخوان نژاد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     روزی شهراد از یه جاده سخت و صعب العبور گذر میکرده که دختری و گوشه جاده و زخمی میبینه.! در حالیکه گروهی در حال تیراندازی بودن. و اون دختر از مهلکه نجات میده.   آیسان دارای گذشته ای عجیب و تلخ است و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

23 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آیناز
آیناز
3 سال قبل

ببحشید چرا پارت ۱ رمان نیستش؟؟؟؟ جواب لطفااااااا…از پارت ۱ ب بهدو لینک بدین

آیناز
آیناز
3 سال قبل

ببحشید چرا پارت ۱ رمان نیستش؟؟؟؟ جواب لطفاااا

sayeh
sayeh
3 سال قبل

چیشد پس شد دو هفته؟؟؟؟

هانا
هانا
3 سال قبل

ادمین ،جان هرکی دوست داری از نویسنده بپرس کی قراره ادامه رمان رو بهت بده من اینقدر نیام تو سایت خستهههه شدم بخدا😭😭😭😭😒😒😒

Dunya
Dunya
3 سال قبل

به نظرم رمانت دیگه ارزش خوندن نداره

nsfise94
nsfise94
3 سال قبل

سلام ادمین جان میشه بگی تقریبا هر چند وقت پارت میزاری؟

ayliiinn
عضو
پاسخ به  admin
3 سال قبل

استاد غیب فرمودید!

nsfise94
nsfise94
پاسخ به  ayliiinn
3 سال قبل

خخخخخخخخخ

هانا
هانا
3 سال قبل

خیلییییییی دیر به دیر پارت میزارید ،اشکم داره در میاد دیگه😢😢😢

Dunya
Dunya
3 سال قبل

به نظرم دیگه نذار

sayeh
sayeh
3 سال قبل

آقا مارو ساییدید یذره دست بجنبونید

نیوشا Ss
نیوشا Ss
3 سال قبل

یک سوال داشتم ؛ معمولن این رمان چند هفته درمیوون میاد🤔 ۲هفته یا ۳هفته😕😯

...
...
3 سال قبل

چرا انقدر دیر آخه؟ یه هفته شدها…
به نظرم دنبال نکنیم رمانو خیلی بهتره

رویا
3 سال قبل

رمانت عالیه ولی تنها ایرادش این هست که بعد از چندین روز یه پارت می‌زاری که اونم کوتاهه

ستین
ستین
3 سال قبل

نویسنده جان نمیخوای ی تکونی ب خودت بدی😐😐😐😐😐

ayliiinn
عضو
پاسخ به  ستین
3 سال قبل

تکون تکونش بده!

اقلیما
اقلیما
3 سال قبل

مسخره تر از جلد اولشه⁦ ⁦ಠ_ʖಠ⁩

ستین
ستین
3 سال قبل

چقد دیر پارت میژارید بعد انتظار دارید دنبال کنیم رمانو؟؟؟؟؟😠😠😠😠😠😠😠

هانا
هانا
3 سال قبل

سلام. میخواستم از ادمین و نویسنده این رمان زیبا تشکر کنم.خیلیییی رمان عاااالیه.فقط کاش پارت ها طولانی تر بود.

دسته‌ها

23
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x