رمان سکوت تلخ پارت 10

4.4
(183)

 

 

 

پس از چند لحظه سکوت میان جمع

 

حاج کمال مجلس را دست گرفت و شروع به صحبت کرد

 

از قراری که چندین سال پیش با میرزا رضا داشتند گفت و مشکلاتی که مانع آن شد

 

از کدورت و ناراحتی که به خاطر این مسئله شکل گرفت و حالایی که همه چیز درست شده بود

 

از هاکانش گفت

 

از نوه ارشدی که کسب و کار خود را داشت

 

خودساخته بود

 

بدون وابستگی به او و پدرش روی پای خود ایستاده بود.

 

درس خوانده بود

 

علاوه بر تدریسی که تا همین چندسال انجام میداد حالا موسسه کنکور داشت و آنطور که حاج کمال میگفت پول پارو میکرد

 

نگاه مانلی پر از کینه بود و خشم

 

ناراحت بود از آنکه پدربزرگش این گونه برایش تصمیم گرفته و حتی به خود زحمت گفتن هم نداده بود.

 

گوشت قربونی شده بود که میرزا تصمیم میگرفت به کی هدیه اش دهد

 

سینه اش از بغض و درد سوخت و آنقدر در هپروت به سر برد که با صدای غضبناک میرزا که صدایش میزد به خود آمد

 

سر بلند کرد

 

نگاه تارش را دوخت به مردی که قیم بود و به قولی همه کاره اش

 

– بله

 

میرزا سخت تلاش کرد که خشم و حرصش را بروز ندهد و مهربان باشد

 

– پاشو دخترم ، پاشو با هاکان خان برید یه گوشه ای با هم صحبت کنید

 

 

با قدم های سست جلو رفت

 

میرزا دستور داده و او جز اطاعت کار دیگه ای نمیتوانست انجام دهد.

 

دستان لرزانش را بند دستگیره درب اتاق کرد

 

سر چرخاند ، نگاهی به مردی که با آن ابروهای درهم کشیده با یک قدم فاصله پشت سرش ایستاده بود انداخت و لب زد

 

– بفرمایید

 

دست از جیب شلوارش بیرون کشید و وارد اتاق شد

 

نگاهی به دور و بر انداخت

 

تم طوسی رنگ اتاق و شلوغ نبودن آن را دوست داشت

 

جز تخت ، ‌کاناپه ، میز آرایش و کمد لباس وسایل اضافه دیگری نبود

 

از این سادگی خوشش آمده بود.

 

نگاهی به دخترک انداخت و روی کاناپه نشست .

 

مانلی نیز با نشستن او در دورترین فاصله ممکن روی کاناپه که نزدیک پنجره اتاق قرار داشت نشست.

 

موهایش فر بودند یا خود این چنین بلایی به سرشان آورده بود؟

 

فر موهایش منظم و زیبا بود

 

اما برای او

آن موهای طلایی و شلاقی سارا چیز دیگری بود …

 

 

 

نفسی گرفت

 

چشم از موهای دخترک برداشت

 

و با کمی مکث پرسید

 

– خبر نداشتی؟

 

سر مانلی بالا آمد ، گنگ به مرد پیش رویش چشم دوخت و لب زد

 

-از چی؟

 

-خواستگاری ..

 

صادقانه جواب داد

 

– نه ..

 

هاکان لبخند کمرنگی زد

 

برش و دوخت دست بزرگترها بود

 

قدرت دست حاج کمال بود

 

اویی که در فاصله یک روز میتوانست تمام هست و نیست نوه اش را نابود کند

 

– اگر میدونستی هم قرار نبود بتونی چیزی رو عوض کنی ، اونی که باید تصمیم رو گرفته ، من و تو فقط باید طبق خواسته اشون عمل کنیم

 

مانلی هنوز هم سردرگم بود

 

چیزی از حرفای مرد نمی فهمید

 

-چه مخالفت کنی چه نه این عقد انجام میشه ، پس خودتو اذیت نکن

 

 

 

نگاهش خشک ماند در نگاه جدی مرد .

 

چه گفت او؟

 

ازدواج؟

 

– این وصلت نه خواسته منه و نه قطعا خواسته تو اما همینقدر روشن باش که زیاد دست و پا نزنی

 

لحظه ای مکث کرد و سپس ادامه داد

 

– تاریخ عقد هم مشخص شده ، حالت خوبه؟

 

رنگ پریده اش

جای سوال بود برای مردی که با طعنه این سوال را پرسیده بود

 

دخترک چون مرده ای از‌ گور برگشته نگاهش میکرد

 

حق میداد

 

او هم روز اول همینقدر شوکه شده بود..

 

حاج کمال تصمیم خودش را گرفته بود

 

تنها صلاح دانسته بود که او را هم در جریان بگذارد

 

که بگوید فلان روز در فلان ساعت باید با دختری که او انتخاب کرده ازدواج کند

 

حالا میتوانی جز چشم و اطاعت چیز دیگری بگو و مخالفت کن تا پدرت را دربیاورد …

 

-یعنی چی؟

 

از شنیدن صدای گرفته دخترک تک خندی زد

 

تازه عقلش کار افتاده بود؟

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 183

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۹۴۳۰۶۲

دانلود رمان زهر تاوان pdf از پگاه 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       درمورد یه دختر به اسمه جلوه هستش که زمانی که چهار سالش بوده پسری دوازده ساله به اسم کیان وارد زندگیش میشه . پدر و مادرجلوه هردو پزشک بودن و وقت کافی برای بودن با جلوه رو نداشتن برای همین جلوه همه…
nody عکس شخصیت های رمان کی گفته من شیطونم 1629705138

رمان کی گفته من شیطونم 5 (1)

4 دیدگاه
  دانلود رمان کی گفته من شیطونم خلاصه : من دیـوانه ی آن لـــحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی و محکم در آغوشم بگیــری … و شیطنت وار ببوسیم و من نگذارم.عشق من با لـجبازی، بیشتر می چسبــد!همون طور که از اسمش معلومه درباره یک دختره خیلی شیطونه که…
IMG 20230127 015557 9102 scaled

دانلود رمان نقطه کور 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         زلال داستان ما بعد ده سال با آتیش کینه برگشته که انتقام بگیره… زلالی که دیگه فقط کدره و انتقامی که باعث شده اون با اختلال روانی سر پا بمونه. هامون… پویان… مهتا… آتیش این کینه با خنکای عشقی غیر منتظره…
Negar ۲۰۲۱۰۶۰۱ ۰۱۵۶۵۸

رمان اشرافی شیطون بلا 5 (1)

2 دیدگاه
  دانلود رمان اشرافی شیطون بلا خلاصه : داستان درباره ی دختریه که خیلی شیطونه.اما خانواده ی اشرافی داره.توی خونه باید مثل اشرافیا رفتار کنه.اما بیرون از خونه میشه همون دختر شیطون.سعی میکنه سوتی نده تا عمش متوجه نشه که نمیتونه اشرافی رفتارکنه.همیشه از مهمونیای خانوادگی فرار میکنه.اما توی یکی…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۸۱۶۶۸۶

دانلود رمان پرنیان شب pdf از پرستو س 0 (0)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان :       پرنیان شب عاشقانه ای راز آلود به قلم پرستو.س…. پرنیان شب داستان دنیای اطراف ماست ، دنیایی از ناشناخته های خیال و … واقعیت .مینو ، دختریه که به طرز عجیبی با یه خالکوبی روی کتفش رو به رو میشه خالکوبی که دنیای…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۱ ۲۰۰۸۰۲۶۰۸

دانلود رمان لانه‌ ویرانی جلد دوم pdf از بهار گل 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         گلبرگ کهکشان دختر منزوی و گوشه گیری که سالها بابت انتقام تیمور آریایی به دور از اجتماع و به‌طور مخفی بزرگ شده. با شروع مشکلات خانوادگی و به‌قتل رسیدن پدرش مجبور می‌شود طبق وصیت پدرش با هویت جدیدی وارد عمارت آریایی‌ها شود…
download

رمان رویای قاصدک 5 (1)

5 دیدگاه
  دانلود رمان رویای قاصدک خلاصه : عشق آتشین و نابی که منجر به جدایی شد و حالا سرنوشت بعد از دوازده سال دوباره مقابل هم قرارشون میده در حالی که احساسات گذشته هنوز فراموش نشده‌!!!تقابل جذاب و دیدنی دو عشق قدیمی…ایلدا دکترای معماری و استاد دانشگاه موفق و زیبایی…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۶ ۲۳۳۰۲۳۹۵۴

دانلود رمان حس مات pdf از دل آرا دشت بهشت 3 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       داستان درباره سه خواهره که در کودکی مادرشون رو از دست دادن.پسر دوست پدرشان هم بعد از مرگ پدر و مادرش با اونها زندگی میکنه ابتدا یلدا یکی از دختر ها عاشق فرزین میشه و داستان به رسوایی میرسه اما فرزین راضی به ازدواج…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۶ ۱۱۰۶۰۷۴۴۳

دانلود رمان کنعان pdf از دریا دلنواز 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:       داستان دختری 24 ساله که طراح کاشی است و با پدر خوانده اش تنها زندگی می کند و در پی کار سرانجام در کارخانه تولید کاشی کنعان استخدام می شود و با فرهام زند، طراح دیگر کارخانه همکار و …
unnamed 22

رمان تژگاه 5 (1)

3 دیدگاه
  دانلود رمان تژگاه خلاصه : داستان زندگی دختری مستقل و مغرور است که برای خون خواهی و انتقام مرگ مادرش وارد شرکت تیموری میشود، برای نابود کردن اسکندر تیموری و برخلاف تصورش رییس آنجا یک مرد میانسال نیست، مرد جذاب و غیرتی داستانمان، معراج مسبب همه اتفاقات گذشته انجاست،پسر…
اشتراک در
اطلاع از
guest

5 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Helen Helen
Helen Helen
4 ماه قبل

خیلی پارت کوتاه بود بیشتر بزارید اطفا

رهگذر
رهگذر
4 ماه قبل

بیرحمی اگه بگم دلم میخواد سارا به هاکان خیانت کنه تا هاکان عاشق مانلی بشه ؟

خواننده رمان
خواننده رمان
4 ماه قبل

فاطمه جان سال بد نداشتی گلم😂

خواننده رمان
خواننده رمان
4 ماه قبل

مانلی طفلی همه جا باید کوتاه بیاد پارتا خیلی کوتاهه لطفا طولانیتر بذارین

خواننده رمان 2
خواننده رمان 2
4 ماه قبل

کوتاه بودا..!

دسته‌ها

5
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x