رمان سکوت تلخ پارت 29

4.4
(192)

 

 

 

 

سرم روی شانه می چرخد و حین آن لبهای هاکان است که به بناگوشم می چسبد

 

تنم را بیشتر به خود می فشارد و پیش چشم کیارش زیر گوشم پچ میزند

 

– فیلم بردار اصرار داره که یه رقص دونفره بگیره…

 

گیج نگاهش میکنم

 

اصلا اهمیتی به حضور کیارش نمیدهد

 

آدم حسابش نمیکند و می گوید

 

– ببینمت ، چرا اخمات تو همه عزیزم …دوست نداری برقصی؟

 

برمی‌گرداندم سمت خود ..

 

دست پشت کمرم قرار میدهد

 

قصد دارد تنم را سمت خود بکشد که صدای کیارش شنیده میشود

 

– تبریک میگم ..

 

نگاهش از روی صورت من به سمت کیارش کشیده میشود .

 

کیارش از توجه او قدمی جلو می آید

 

دست پیش میکشد و من هستم که رو به هاکان می گویم

 

– پسرخاله‌ام کیارش ..

 

ابرو بالا می اندازد

 

دست دراز شده کیارش را رد نمیکند و محکم با او دست میدهد

 

– واسه حاجی کار میکنی؟

 

#پارت_صدوچهار

 

سوالش به مذاق کیارش خوش نمی آید

 

– نه …

 

نگاهش را از هاکان سمت من‌میکشد و با اخم میپرسد

 

– نگفتی براش مگه؟

 

دست هاکان روی پهلویم فشرده تر میشود ..

 

نگاه کیارش هم مدام میان دست حلقه شده هاکان به دور کمرم و این نزدیکی بینمان جا به جا میشود

 

من که جواب نمیدهم هاکان میپرسد

 

– چی رو باید میگفته؟

 

کیارش چشم برمیدارد از من و برمیگردد سمت او

 

– فکر میکردم مانلی دفعه پیش توضیح داده که من دخلی به حاج باباش ندارم ، اونجا اومده بودم که با خودش حرف بزنم ..!

 

پر حرص نفس میگیرم

 

نمیدانستم قصدش از این توضیحات چیست

 

نمیخواست خفه شود؟

 

البته که نه …

چرا که بدون مکث ادامه داد

 

– حتما که شما در جریان نامزدی من و مانلی بودید؟

 

#پارت_صدوپنج

 

مسکوت ماندن هاکان را که می بیند

 

با این خیال که او از این قضیه اطلاعی ندارد یک نگاه تمسخر آمیز حواله ام میکند و سپس با مکثی کوتاه می گوید

 

– میخواستم باهاش حرف بزنم که بخاطر بهم خوردن نامزدیمون راه اشتباهی رو نره ، به هر حال ما یک دوره ای رو پشت سر گذاشته بودیم …مانلی از سر لج با من داشت اشتباه بزرگی میکرد…

 

دستانم از حرص به لرز می افتد .

 

دلم میخواهد همینجا دست جلو ببرم و خفه اش کنم

 

هاکان اما خونسرد بود

 

البته که جز این هم از او انتظار نمی رفت

 

هم قضیه را میدانست و هم اینکه من برایش جایگاهی نداشتم که حالا بخواهد از حرف های کیارش عصبی شود .

 

نگاه از کیارش برمیدارم

 

میخواهم قدمی فاصله بگیرم که دست هاکان بیشتر دور تنم می پیچد

 

– خوشحالم که مانلی با چنین اشتباه بزرگی این شانس رو به من داد که کنارش باشم …

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 192

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
اشتراک در
اطلاع از
guest

5 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سارا
سارا
27 روز قبل

چرا خبری از آبشارطلایی ومانلی نیست همینطور چندروزه توکا پارت نمیزاره چرا

نام نامدار
نام نامدار
27 روز قبل

این هاکان هم دو قطبی فکر کنم و دم دمی مزاج یه لحظه خوبه لحظه ی بعدی گند اخلاق

خواننده رمان
خواننده رمان
27 روز قبل

چرا خبری از آبشار طلایی و مانلی نیست فاطمه، ندا کجایین؟

خواننده رمان
خواننده رمان
27 روز قبل

کیارشم یه پررو عوضیه بدتر از هاکان

سارا
سارا
پاسخ به  خواننده رمان
27 روز قبل

لعنت به دوتاشون دیوونه های روانی حیف مانلی طفلکی گرفتارشده بین دوتا خل وچل

دسته‌ها

5
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x