17 دیدگاه

رمان سکوت تلخ پارت3

4.3
(167)

#پارت_3☄️🪐

 

 

نفس در س___””ینه نداشت

 

خشک شده بود

 

این صدا ، صدای نسیم بود …کسی که از بچگی با هم بزرگ شده بودند

 

نسیم تنها دختر داییش نبود

 

رفیقش بود … خواهرش بود

 

کسی که از علاقه اش به کیارش باخبر بود

 

– وای نمیتونم تحمل کنم کیارش ، aی ، الان ، الان ج))ی))غ میزنم ، دس)))ت))ت))و بردار …

 

کیارش سرخوش خندید ..

 

حرکت دستش را ت)ن)))دتر کرد و دقیقه ای بعد تن دخترک درآ))غ)))وشش به ل)))رز در آمد…

 

صدای nاله نسیم را با ب_وس_یدن ل««ب:هایش در گلو خفه  کرد و بعد فاصله گرفت

 

دستش را از داخل ش««ل««وار او بیرون کشید و همچنان که انگشتانش را با دس««ت«م««ال پاک میکرد پیشانی اش را ب«وس«ید

 

– خوبی؟

 

نسیم بی حال به س«««ی««نه اش تکیه داد

 

– اهوم ، کاش خونه بودیم

 

کیارش خندید

 

-چیه بازم میخوای؟

 

– کاش این بود ، دیدن ریخت و قیافه مانلی عصبیم میکنه..

 

 

 

ل///باس زی///ر و ش//لوار دخ//ترک را بالا کشید و در همان حال ل//بهایش را ب//وس/ید

 

– قربون عصبانیتش برم ..

 

نسیم اخم کرد

 

– جدی بودم کیارش ، حالم رو بهم میزنه ، نمیخوام خانواده ها شما دوتا رو واسه هم بدونن ..

 

کیارش با رضایت لبخند زد

 

– دکمه اون گوسفند رو زدم خوشگلم ناراحت نباش …

 

دستش را بند دیوار کرده بود تا پس میفتد

 

تا همانجا پشت در آوار نشود

 

شوکه بود

 

هضم چنین اتفاقی برایش سخت بود

 

نسیم و کیارش…

 

حالا معنی آن نگاه ها

 

آن با هم غیب شدن ها را می فهمید

 

– هنوز که ل_ب و لوچه ات آویزونه ، حتما باز باید kh_یست کنم؟

 

– وای نه ، دیوونه شدی کیا؟ فردا میام پیشت ، بیا بریم الان شک میکنن بهمون …

 

گفت و دست کیارش که روی ت(((ن((ش به گ((ردش آمده بود را چ((نگ زد.

 

 

از در فاصله گرفت و خود را پشت دیوار کشاند

 

نمیخواست با آنها روبرو شود

 

پشت دستش را به زیر چشمان خیسش کشید و روی قفسه سی__نه اش گذاشت هنوز هم باور نداشت

سخت نفس کشید و صدای بالا رفتن آنها از پله ها را شنید!

 

باید به خانه برمی گشت،محال بود بتواند این فضاحت را تحمل کند…

اصلا دلش نمیخواست دیگر آن دو را ببیند؛احساس تنفر خفه اش میکرد!

 

انگار که در همین لحظه تمام آن احساسات به کیارش تبدیل به کینه و نفرت شده بود،

حتی تصور چشم در چشم شدن با او هم برایش تهوع آور بود!

کمی که گذشت از پشت دیوار بیرون آمد و از پله ها بالا رفت

به لطف نسترن نیازی به در زدن نبود،کلیدی که از پشت روی در بود را در قفل چرخاند و وارد خانه شد:

 

– تو چرا با نسیم اومدی بالا کیارش؟ مانلی کجاست پس؟

 

 

کیارش گیج شده خطاب به نوشین پرسید:

 

– مانلی؟

 

نوشین سر به تایید تکان داد:

 

– اومد پایین صدات بزنه.

 

رنگ از رخ نسیم پرید و کیارش به سرفه افتاد

نکند که مانلی؟

 

– چی شد؟

 

قلپی از لیوان آبی که نوشین به دستش داد نوشید

 

خود را جمع و جور کرد و گفت

 

– من ندیدمش.

 

صندلی را عقب داد و از جا برخاست

 

– برم ببینم کجا مونده..

 

مضطرب و عصبی دستی به میان موهایش کشید

 

از سالن گذشت به راهرو که رسید مانلی را مقابل خود دید

 

با اخم‌های درهم به سمتش رفت و توپید؛

– کجا بودی؟

«خدایی فرفریا خیلی نازن،♥️

گوسفند کیارشه😂😂🤷🏻‍♀️»

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 167

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۳۰۴ ۰۱۱۳۲۱۲۹۱

دانلود رمان یک تو به صورت pdf کامل از مریم سلطانی 4.3 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     سروصدایی که به یک‌مرتبه از پشت‌سرش به هوا خاست، نگاهش را که دقایقی می‌شد به میز میخ شده بود، کند و با رخوت گرداند. پشت‌سرش، چند متری آن‌طرف‌تر دوستانش سرخوشانه سرگرم بازی‌ای بودند که هر شب او پای میزش بساط کرده بود و امشب…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (10)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

17 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نیوشا خاتوون
نیوشا خاتوون
1 ماه قبل

درود* من تازه الان ۳ (قسمت،پارت). باهم خوندم { من خودم مانند خاتون یسری وقتها موهام فره یسری وقتها هم صاف حالتدار)
حالا گذشته از این خداا روشکر 🤲👏🙏😇 من خودم از عشق و ازدواجهای فامیلی بدم میاد🫥🫤🙄🤨🤒🤕😬😵🥴😫😩😓😟😰😖😵‍💫🤧🥺😥😢
امیدوارم این دختر؛ مانلی هم بعدنها یک پسر؛مرد جواان غریبه نمیدونم همکار یا همکلاس دانشگاه یا رییسش یا••••••• اما مهربون؛دوستداشتنی* جوانمرد••••• پیداا بکنه که باهم خوشبخت بشن* چشم همه حسوداا هم کور بشه😘🩷❤️

به تو چه😐
به تو چه😐
پاسخ به  نیوشا خاتوون
1 ماه قبل

اما من خوشم میاد کیارش اونقدر عاشقش شه که براش بمیره و اون موقع مانلی تخریبش کنه🤣

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  به تو چه😐
1 ماه قبل

دقیقا👍

نیوشا خاتوون
نیوشا خاتوون
پاسخ به  neda
1 ماه قبل

🙏🤲👏😇❤️🩷💓

به تو چه😐
به تو چه😐
1 ماه قبل

خیلییییییی قشنگه✨❤️🥺
ندایی یک پارت به خاطر دهه ی فجر بهمون بده😁🥺

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
1 ماه قبل

😂😂😂

ریحان
ریحان
1 ماه قبل

انقدر احمقه کیارش که نمیدونه ما خدا تومان پول میدیم که مو هامون فر فری شه

Bahareh
Bahareh
1 ماه قبل

اولن کیارش و نسیم خودشون گوسفندن خیلیم موی فرفری قشنگه من عاشق موی فرم بعدشم مانلی باید پته هر دوتاشون وایه همه رو کنه و کیارش آدم حساب نکنه.

بانو
بانو
1 ماه قبل

من موفرفری نیستم ولی خیلی دوست دارم😍

این کیارش خودش گوسفند همه رو هم به چشم خودش میبینه😒😒

خواننده رمان
خواننده رمان
1 ماه قبل

مانلی باید خودشو نشون میداد تا نسیم خجالت بکشه
ممنون ندا جان 😍❤

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  neda
1 ماه قبل

باید کیارش عوضی رو خفه کنه با دستای خودش😤

رهگذر
رهگذر
1 ماه قبل

کاش بعد ها کیارش عاشق مانلی بشه مانلی اینجوری هی خوردش کنه هی کوچیکش کنه

دسته‌ها

17
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x