7 دیدگاه

رمان مانلی پارت 15

3.9
(20)

#پارت_15

•┄┄┄┄┄┅•🦋•┅┄┄┄┄┄•

 

زیبایی‌اش را از زنداییم که هیچوقت نفهمیدم چرا با آن چهره زن عمو خسرو شده بود به ارث برده بود هم چشمان آبی و هم پوست سفید و هم لب‌های سرخش را…

 

در هر جمعی که حضور داشتیم بی‌شک یک سر و گردن از همه خوش قیافه‌تر به‌نظر می‌رسید.

 

بی‌خیال خندید و پرتقالی که خودش پوست کرده بود را به سمتم گرفت.

 

پرتقال را از دستش گرفتم و آرام پچ زدم: حاضرم یه دست و پام رو بدم بفهمم امروز چی بینتون گذشت.

 

خنده‌اش بیشتر شد و کمی مکث کرد.

_رید به قد و بالای رعنام. گفت واسه‌ش خیلی بچه‌م برم و هروقت بزرگ شدم برگردم.

 

لب‌هایم از هم باز ماند.

_حالا چرا می‌خندی سبک مغز؟

تنها موقعیت زندگی کوفتیت رسما پَسِت زده عقلت رو از دست دادی؟

 

شانه‌ای بالا انداخت.

_به هرحال اون بود که منو از دست داد!

 

چشم‌هایم را ریز کردم و به صورت بیخیالش خیره شدم که پوفی کشید.

_باشه بابا انقدر حرص نخور اصلا از دست من کجا می‌خواد فرار کنه؟ صبح‌ها که تو دانشگاه همدیگه رو می‌بینیم غروب‌ها هم تو آموزشگاه زبان…

 

چشمکی به صورت کنجکاوم زد.

_خیال کرده نمی‌دونم از همین بچه بازیامه که خوشش اومده.

 

چانه‌ام را میان دستم گرفتم.

_این اعتماد به نفس متعلق به یه انسان عادی نیست باربد تو اگه کاج بودی هرسال کیلو کیلو هلو می‌دادی.

 

چهره‌اش را جلوی صورتم کشید.

_من خودم هلو بپر تو گلوعم یه نگاه به این چهره بنداز… باید ثبت جهانی بشه.

 

صورتم را درهم کشیدم.

 

خواستم حرفی بزنم که حس کردم لبخندش جمع شده.

_ولی این یارو چرا از وقتی اومده یه جوری نگاه می‌کنه؟ تنم مور مور شد.

 

نگاهم را چرخاندم و به چشمان خیره و پر اخم نامی رسیدم.

 

جرئت جدا کردن نگاهم را نداشتم با این حال زیر لب زمزمه کردم: شاید این یکی هم عاشقت شده. هوم؟

 

کمی از من فاصله گرفت.

_بی‌خیال مانی. احمق که نیستم باور کن فرق نگاه پر عشق رو از نگاهی که می‌خواد سرم رو از تنم جدا کنه تشخیص میدم!

 

نگاهم را از چشمان خیره نامی جدا کردم و ابرویی برایش بالا انداختم.

_واقعا؟ عجیبه!

 

چپ چپی نگاهم کرد.

_جدی چشه این؟

بعد از این همه وقت اومده انگار افسارش رو ول کردن.

 

شانه‌ای بالا انداختم.

_مشکلات بین پسر عمه و دخترداییه امروز پاچه‌ی منم زیاد پاره کرده.

 

نیشخندی زد و نگاهی به پیراهنم انداخت.

_می‌گم چه پاهات لخت شده، حاج خسرو می‌دونه؟

 

سریع نگاهم را دور تا دور باغ چرخاندم.

_بخدا چیزی بگی دست می‌ندازم دهنت رو جر میدم.

 

بی‌هوا زیر خنده زد.

_من اصلا می‌تونم مستقیم تو چشماش نگاه کنم که بخوام چغلی تورو بکنم سلیطه؟

 

دوباره نگاهم را به سمت نامی که رنگش به سرخی گراییده بود سر دادم.

_به هرحال می‌تونستی هم باید در جریان باشی که ب.. ا..سن خودت رنگی‌تر از واسه منه.

 

شانه‌هایش از خنده تکان خورد.

 

‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎

‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎

‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‌•𝗚𝗢𝗜𝗡•࿐l🦋‌⃤

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.9 / 5. شمارش آرا 20

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۲۲۱۰۴۳۷۲۶

دانلود رمان بچه پروهای شهر از کیانا بهمن زاده 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       خب خب خب…ما اینجا چی داریم؟…یه دختر زبون دراز با یه پسر زبون درازتر از خودش…یه محیط کلکلی با ماجراهای پیشبینی نشده و فان وایسا ببینم الان میخوایی نصف رمانو تحت عنوان “خلاصه رمان” لو بدم؟چرا خودت نمیخونی؟آره خودت بخون پشیمون نمیشی…
رمان خواهر شوهر

رمان خواهر شوهر 0 (0)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان خواهر شوهر خلاصه : داستان ما راجب دونفره که باتمام قدرتشون سعی دارن دونفر دیگه باهم ازدواج نکنن یه خواهر شوهر بدجنس و یک برادر زن حیله گر و اما دوتاشون درحد مرگ تخس و شیطون این دوتا سعی می کنن خواهر و برادرشون ازدواج نکنن چه…
photo 2020 01 09 01 01 16

رمان تاوان یک روز بارانی 0 (0)

6 دیدگاه
  دانلود رمان تاوان یک روز بارانی خلاصه : جانان توسط جاوید اجیر میشه تا با اغواگری هاش طوفان رو خام خودش کنه و بکشتش اما همه چی زمانی شروع میشه که جانان عاشق مردونگی طوفان میشه و…    
IMG 20230127 013928 0412

دانلود رمان خطاکار 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     درست زمانی که طلا بعداز سالها تلاش و بدست آوردن موفقیتهای مختلف قراره جایگزین رئیس شرکت که( به دلیل پیری تصمیم داره موقعیتش رو به دست جوونترها بسپاره)بشه سرو کله ی رادمان ، نوه ی رئیس و سهامدار بزرگ شرکت پیدا میشه‌. اما…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۵ ۱۷۲۷۴۱۹۲۵

دانلود رمان شاه صنم pdf از شیرین نور نژاد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       شاه صنم دختری کنجکاو که به خاطر گذشته ی پردردسرش نسبت به مردها بی اهمیته تااینکه پسر مغرور دانشگاه جذبش میشه،شاه صنم تو دردسر بدی میوفته وکسی که کمکش میکنه،مردشروریه که ازش کینه داره ومنتظرلحظه ای برای تلافیه…
Screenshot ۲۰۲۲۰۴۲۴ ۲۱۲۷۴۷

دانلود رمان این من بی تو 3.5 (2)

12 دیدگاه
    خلاصه رمان :     ترمه و مهراب (پسر کوچک حاج فیضی) پنهانی باهم قرار ازدواج گذاشته اند و در تب و تاب عشق هم میسوزند، ناگهان مهراب بدون هیچ توضیحی ترمه را رها کرده و بی خبر میرود! حالا بعد از دوسال که حاج فیضیِ معروف، ترمه…
IMG 20230127 013752 8902 scaled

دانلود رمان نیم تاج pdf از مونسا ه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       غنچه سیاوشی،دختر آروم و دلربایی که متهم به قتل جانا ، خواهرزاده‌ی جهان جواهری تاجر بزرگ تهران و مردی پرصلابت می‌شه، حکم غنچه اعدامه و اما جهان، تنها کس جانا… رضایت می‌ده، فقط به نیت اینکه خودش ذره ذره نفس غنچه‌رو بِبُره!
IMG 20211208 091030 865 scaled

دانلود رمان اسیر مشت بسته 0 (0)

3 دیدگاه
  دانلود رمان اسیر مشت بسته 🤍خلاصه: قصه دوتا راوی داره مهرناز زنی خودساخته که از همسر اولش به دلیل خیانت جدا شده و پنج سال به تنهایی از پسربیمارش مراقبت کرده….   هامین مردی که به دلیل یک سری اختلاف با خانواده ش و دختری که دوستش داشته و…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۶ ۱۱۰۶۰۷۴۴۳

دانلود رمان کنعان pdf از دریا دلنواز 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:       داستان دختری 24 ساله که طراح کاشی است و با پدر خوانده اش تنها زندگی می کند و در پی کار سرانجام در کارخانه تولید کاشی کنعان استخدام می شود و با فرهام زند، طراح دیگر کارخانه همکار و …
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۴ ۲۱۴۷۲۱۹۷۸

دانلود رمان کنار نرگس ها جا ماندی pdf از مائده فلاح 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : یلدا پزشک ۲۶ ساله ایست که بخاطر مشکل ناگهانی که برای خانواده‌اش پیش آمده، ناخواسته مجبور به تغییر روش زندگی خودش می‌‌شود. در این بین به دور از چشم خانواده سعی دارد به نحوی مشکلات را حل کند، رویارویی او با مردی که در گذشته درگیری…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

7 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Fateme
Fateme
1 سال قبل

خیلی قشنگه وای لطفا همینجوری که زبونش پیش اینا درازه پیش نامی هم دراز باشه و بی دست و پاش نکن

Anya
Anya
1 سال قبل

باربد گی ه؟

هیامین
هیامین
پاسخ به  Anya
1 سال قبل

فک کنم
راستی نویسنده خیلی پارتهات کوتاهننن ! 15 پارته این مهمونیه تموم نمیشه وای به اون موقعی که بخوان اعتراف عشقی کنن
فک کنم پارت 137438 باشه

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
1 سال قبل

ندا در اون وامونده رو باز کن کارت دارم😂

Fateme
Fateme
پاسخ به  Anya
1 سال قبل

برای چی به این نتیجه رسیدی که شاید گی باشه؟ 😐

بانو
بانو
1 سال قبل

🤣 🤣 🤣 خیلی رمان باحالی 🤣 خواهش میکنم پارت طولانی بده

دسته‌ها

7
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x