رمان گرداب پارت 201

5
(1)

 

 

 

 

اشک هام رو پاک کردم و مبهوت و شکست خورده به زمین خیره شدم…

 

قلبم تیر می کشید و نفسم قطع و وصل میشد..

 

مثل همیشه دست به دامن اسپری ام شدم و من حتی از نظر جسمی هم سالم نبودم…

 

دلش رو به چیه من خوش می کرد و عاشقم میشد..

 

هق زدم و باز هم اسپری رو روی لب هام گذاشتم و دو تا پاف خالی کردم…

 

چقدر عاشق شدنم اعتراف تلخی بود و چه زمان بدی متوجه ی احساسم شده بودم…

 

تو سرم کلی فکر و خیال می اومد و میرفت و دلم می لرزید..

 

دستم رو روی سینه ام، درست روی قلبم گذاشتم و لب زدم:

-اروم بگیر..اینقدر نلرز لعنتی..سورن سهم تو نیست..اینقدر براش خودت رو به در و دیوار نزن..اون حتی به تو فکرم نمیکنه..اروم باش….

 

دوباره اسپری زدم و نفس عمیقی کشیدم و اشک هام رو پاک کردم…

 

لب و چونه ام می لرزید و میل شدیدی داشتم که بلند و با صدا گریه کنم اما نمی خواستم مامان و سورن متوجه بشن….

 

خصوصا سورن..اون هیچوقت نباید متوجه احساس من میشد..نه حداقل تا وقتی که یک دل نمیشدم و نمی فهمیدم سورن واقعا چرا اومده و احساسش چیه…..

 

نفس لرزونی کشیدم و اسپری رو توی دستم فشردم و خواستم دوباره دراز بکشم که دوتا تقه ی نسبتا اروم به در خورد….

 

 

سریع صاف نشستم و تند تند صورت خیسم رو پاک کردم و هرچقدر سعی کردم صدام نلرزه، موفق نشدم:

-بله؟!..

 

-می تونم بیام تو؟..

 

لبم رو گزیدم و با سر استینم روی چشم هام کشیدم تا خیسیش پاک بشه…

 

هرچند می دونستم الان صورت و چشم های سرخ شده ام داد میزد که داشتم گریه می کردم…

 

نفسم رو فوت کردم و اروم گفتم:

-بیا!..

 

در با مکث کوتاهی روی پاشنه چرخید و قامت بلند سورن توی چهارچوب در پیدا شد…

 

نگاهش روی صورتم خیره موند و اخم هاش اروم اروم توی هم گره خوردن…

 

سرم رو پایین انداختم و صدای بسته شدن در رو شنیدم..

 

حضورش و صدای قدم هاش رو که بهم نزدیک میشد، حس کردم و کمی بعد کنارم روی تخت نشست….

 

هیچ کدوم حرف نمی زدیم و همینطور کنار هم نشسته بودیم…

 

سنگینی نگاهش رو روی صورتم حس می کردم و از گوشه ی چشم دستش که بلند شد و به طرف صورتم اومد رو دیدم….

 

ناخوداگاه و با دلخوری زیادی خودم رو کنار کشیدم و نگذاشتم دستش به صورتم برسه…

 

دستش رو انداخت و نفس عمیقی کشید..

 

سرم رو پایین تر انداختم و با بغض مشغول بازی با انگشت هام شدم…

 

دوباره کمی سکوت شد تا اینکه سورن نرم و مهربون صدام کرد:

-پرندجان!..

 

 

دوباره کمی سکوت شد تا اینکه سورن نرم و مهربون صدام کرد:

-پرندجان!..

 

بی اختیار پوزخندی زدم و سرم رو به سمت مخالفش چرخوندم…

 

باز هم صدای نفس عمیقش بلند شد و گفت:

-چرا درکم نمیکنی؟..

 

اخم هام توی هم رفت و بدون نگاه کردن بهش، خیلی یهویی و با صدایی گرفته گفتم:

-تو برای چی برگشتی اینجا؟..

 

متعجب و یکه خورده گفت:

-چی؟!..

 

سرم رو چرخوندم طرفش و با نگاهی غم زده و دلخور گفتم:

-چرا از تهران برای زندگی اومدی اینجا؟..

 

گیج سرش رو تکون داد:

-متوجه ی منظورت نمیشم..یعنی چی؟!..

 

کامل چرخیدم طرفش و مستقیم تو چشم هاش نگاه کردم و گفتم:

-دلیل اینکه برای زندگی اینجارو انتخاب کردی چی بود؟..

 

بی حرف و خیره نگاهم کرد و جواب نداد..

 

دوباره پوزخندم تکرار شد و ادامه دادم:

-بخاطره چی یا کی اومدی؟!..

 

دستش رو روی صورتش کشید و نگاهش رو ازم گرفت و به روبه روش خیره شد و اروم گفت:

-چی رو میخواهی بدونی؟..

 

-فقط می خوام بدونم دلیل اومدنت چی بوده..

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 3.7 (3)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
رمان ماهرخ

دانلود رمان ماهرخ به صورت pdf کامل از ریحانه نیاکام 4.4 (12)

2 دیدگاه
  خلاصه: -من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم…. ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد.. دخترک عاصی از نگاه مرد،  با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین…!…
رمان دل کش

دانلود رمان دل کش به صورت pdf کامل از شادی موسوی 4.3 (9)

17 دیدگاه
  خلاصه: رمان دل کش : عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه… فکر می کردم اونم منو می خواد… اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود‌…! تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه! نمی…
رمان آخرین بت

دانلود رمان آخرین بت به صورت pdf کامل از فاطمه زایری 5 (3)

2 دیدگاه
  خلاصه: رمان آخرین بت : قصه از عمارت مرگ شروع می‌شود؛ از خانه‌ای مرموز در نقطه‌ای نامعلوم از تهران بزرگ! حنا خورشیدی برای کشف راز یک شب سردِ برفی و پیدا کردن محموله‌های گمشده‌ی دلار و رفتن‌ به دل اُقیانوس، با پلیس همکاری می‌کند تا لاشه‌ی رویاهای مدفون در…
اشتراک در
اطلاع از
guest
2 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
مبینامرادی
مبینامرادی
5 ماه قبل

خیلی روند داستان کند هست

[:
[:
5 ماه قبل

هوووف کاش پارت هدیه میدادین🥲

دسته‌ها

2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x