رمان گرداب پارت 220

5
(1)

 

 

 

تو حیاط از صدای قدم هام متوجه شد دنبالشم و سرش رو چرخوند و نگاهم کرد…

 

سری به تاسف تکون داد و به راهش ادامه داد..

 

قبل از اینکه در رو باز کنه، ایستاد تا بهش برسم و کنارش که رسیدم، لبخندی زد و گفت:

-هوا سرده..چرا اومدی بیرون..

 

-اومدم خداحافظی کنم..تو که نه محبتت معلومه، نه عصبانیتت…

 

بازوم رو گرفت و کمی کشیدم جلو و سینه به سینه ش شدم…

 

صورتش رو خم کرد توی صورتم و گفت:

-همه چی جای خودش..وقتی جلوم اون حرفهارو میزنی، توقع داری مثل خیار وایسم نگاه کنم؟..خب معلومه که عصبی میشم….

 

نگاهم رو از اون فاصله ی کم تو چشم هاش دوختم و لب زدم:

-من که گفتم نمیخوام..چرا از دست من عصبانی میشی..

 

پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند و نفسش رو توی صورتم فوت کرد و اهسته گفت:

-از تو عصبانی نشدم..

 

-پس چی؟!..

 

-نمی دونم..حالم بد شد وقتی حرف خواستگار شد..حرفشم عصبیم میکنه…

 

-چرا؟!..

 

نگاهش رو از چشم هام اروم کشوند سمت لب هام و پچ زد:

-چرا؟!..

 

مکث کوتاهی کرد و با همون لحن ادامه داد:

-چون وقتی حتی اسم یکی میاد کنار اسمت، مخم داغ میکنه و بهم میریزم…

 

 

 

لبخند نشست روی لبم و بی اختیار گفتم:

-واقعا؟!..

 

اون هم لبخند زد و چشم هاش رو باز و بسته کرد:

-واقعا..

 

لبخندم پررنگ تر شد و نگاه سورن رنگی از کلافگی گرفت…

 

یک دستش رو برد پشت کمرم چنگ زد و به خودش نزدیک ترم کرد…

 

تقریبا چسبیدم بهش و دست هام رو روی شونه هاش گذاشتم:

-سورن..

 

نیم نگاهی به ساختمان انداخت و وقتی دید همه چی امن و امانه، دوباره نگاهم کرد…

 

سرش دوباره خم شد و لب هاش نشست گوشه ی لبم..

 

نفسم حبس شد و لباسش رو از روی شونه هاش توی مشتم جمع کردم…

 

پلک هام روی هم افتاد و انگار با لب هاش، گوشه ی لبم رو ذوب کرد…

 

با مکثی طولانی، لب هاش رو اندازه یک سانت فاصله داد و با همون چشم های بسته هم حرکت لبش به سمت لبم رو حس کردم….

 

مشت هام روی شونه هاش محکم تر شد و منتظر داغی لب هاش بودم که حس کردم چیزی به سرعت از روی پام رد شد….

 

انقدر سریع فاصله گرفتم و جیغ زدم که سورن بیچاره وحشت کرد و تند ولم کرد…

 

شروع کردم به بالا و پایین پریدن و اروم جیغ زدن..

 

 

سورن با ترس و هول شده تند تند گفت:

-چی شد؟..چیه؟..چرا اینطوری میکنی؟..

 

با چشم های گرد شده و وحشت زده گفتم:

-یه چیزی..یه چیزی..از روی..پاهام..رد شد..

 

سورن بازوهام رو محکم گرفت تا نگهم داره و با نفس نفس گفت:

-چیزی نیست..هیچی نیست..گربه بود..

 

با چشم هایی که داشت از کاسه در می اومد، تو جام ثابت شدم و نفس بریده گفتم:

-گر..گربه؟!..

 

-اره اره..گربه بود..اروم باش..

 

دستم رو روی قلب گذاشتم که پر صدا می کوبید و چشم هام رو بستم و با حرص گفتم:

-لعنت بهش..دوتا ادم گنده رو اینجا ندید..حتما باید از روی پاهامون رد میشد…

 

صدای خنده ی سورن رو که شنیدم، چشم هام رو باز کردم و با اخم نگاهش کردم:

-چرا میخندی..ترسیدن من خنده داره؟..

 

کف دستش رو روی لب و چونه ش کشید و با خنده گفت:

-به خودم می خندم..لعنت به شانس من..گندش بزنن..

 

بعد از چند لحظه متوجه ی منظورش شدم و منم زدم زیر خنده…

 

با خنده دست هاش رو دورم حلقه کرد و کشیدم توی بغلش…

 

محکم فشردم و با مکث و پر محبت گفت:

-عزیزم..صدای قلبشو..خیلی ترسیدی؟!..

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۳۰۴ ۰۱۱۳۲۱۲۹۱

دانلود رمان یک تو به صورت pdf کامل از مریم سلطانی 4.3 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     سروصدایی که به یک‌مرتبه از پشت‌سرش به هوا خاست، نگاهش را که دقایقی می‌شد به میز میخ شده بود، کند و با رخوت گرداند. پشت‌سرش، چند متری آن‌طرف‌تر دوستانش سرخوشانه سرگرم بازی‌ای بودند که هر شب او پای میزش بساط کرده بود و امشب…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (10)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Mahsa
Mahsa
4 ماه قبل

یعنی پرند واقعا نمیفهمه ک سورن دوسش داره؟؟😐
سوگل چیشد؟؟بچه ش دنیا نیومد!؟یه سال گذشت بابا

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x