رمان گرداب پارت 224

4
(1)

 

 

 

 

نفسم رو با درموندگی فوت کردم بیرون و چشم هام رو باز کردم و به سقف خیره شدم…

 

حتی نمی دونستم توی این موقعیت چه کاری درسته..

 

می ترسیدم کاری انجام ندم و بعد، از این سکوت و مخفی کاری پشیمون بشم…

 

کاش کسی بود تا بهم کمک کنه..

 

حتی جرات نکرده بودم موضوع رو به دنیز بگم..شاید اگه می گفتم اون می تونست بهتر فکر کنه و یه راهی جلوی پام بگذاره….

 

سری به تاسف برای خودم تکون دادم..چقدر احساس ضعیف بودن و ناتوانی می کردم…

 

کِی قرار بود من از دست کاوه نجات پیدا کنم؟..یعنی می اومد روزی که دیگه سایه ی نحسش روی زندگیم سنگینی نکنه و من از دستش راحت شده باشم؟!…..

 

حتی به این هم شک داشتم..فکر می کردم نامزدی رو بهم بزنم دیگه همه چی تموم میشه…

 

چطوری یه زمانی فکر می کردم دوستش دارم و اون می تونه مرد زندگیم باشه…

 

سالها توی یک خانواده زندگی کرده بودیم اما نتونسته بودم بشناسمش…

 

چقدر برای خودم متاسف بودم که مدتی باهاش نامزد بودم و فکر می کردم بهش علاقه دارم…

 

کاوه مثل یک گرگ بود که سالها تونسته بود روی واقعی خودش رو از هممون مخفی کنه و نقش یک ادم باشخصیت و مودب رو برامون بازی کنه…..

 

انقدر ازش متنفر شده بودم که با فکر کردن بهش هم حالم بد میشد…

 

 

نمی دونم چقدر گذشته بود و من توی فکرهای خودم غرق بودم که صدای الارم تماس گوشیم بلند شد…

 

انقدر عمیق توی فکر بودم که با صدای گوشی تکون سختی خوردم و نفسم حبس شد…

 

پوفی کردم و گوشی رو از روی شکمم برداشتم..

 

با دیدن اسم سورن، با عجله توی جام نشستم و سریع تماس رو برقرار کردم…

 

حتی فرصت ندادم حرف بزنه و تند تند گفتم:

-الو..سورن خوبی؟..کجایی؟..چیکار میکنی؟..چرا اینقدر دیر زنگ زدی؟!…

 

انقدر تند و پشت سر هم سوال پرسیدم که نفس خودم هم گرفت و چند لحظه سکوت برقرار شد…

 

وقتی جوابی نشنیدم، دوباره شروع کردم:

-الو..سورن صدا میاد؟..چرا حرف نمیزنی؟..حالت خوبه؟..

 

با کمی مکث، صدای متعجبش توی گوشم پیچید:

-سلام..خوبی؟!..

 

-ببخشید حواسم نبود..سلام..من خوبم تو خوبی؟..کجایی؟!…

 

مکث دوباره ش نشون میداد از لحن و سوال های رگباریم شوکه شده…

 

-پرند..حالت خوبه؟..اتفاقی افتاده؟!..

 

-نه چه اتفاقی مثلا..تو خوبی؟..کجایی؟..

 

نفس عمیقی کشید و اروم گفت:

-مطبم عزیزم..پیام دادم گفتم که مریض دارم..تو خوبی؟..چرا اینجوری شدی؟!…

 

-چه جوری شدم؟!..

 

-چه جوری شدی؟..نگران و اشفته ای..هر یک ساعت زنگ میزنی حالمو می پرسی..هی میگی کجایی..چیکار میکنی….

 

 

 

لبم رو گزیدم و سعی کردم با شوخی ذهنش رو منحرف کنم:

-ناراحتی دیگه زنگ نمیزنم..بده می خوام از خودت و حالت خبر داشته باشم؟…

 

-نه عزیزم بد نیست..ناراحتم نمیشم..اتفاقا بین هر مریض صدات رو می شنوم انرژیم فول میشه واسه کار کردن..ولی….

 

سکوت کرد و من با لحن ارومی لب زدم:

-ولی چی؟!..

 

دوباره نفس بلندی کشید و مهربون گفت:

-چیزی هست که بخواهی بهم بگی؟..

 

مکثی کردم و اروم تر گفتم:

-نه سورن..چیزی نشده..ببخشید با زنگ هام اذیتت کردم..

 

-منو اذیت نمیکنی پرند..حتی هردقیقه هم صداتو بشنوم خوشحال میشم..من فقط نگرانتم..چند روزه یه حالی شدی….

 

از لحن پر احساسش دلم لرزید و با احساس خوبی چشم هام رو بستم…

 

دستم رو روی سینه ام گذاشتم و لبخند روی لبم نشست:

-چیزی نیست..فقط دوست دارم همش باهات حرف بزنم و از حالت باخبر باشم…

 

-مطمئن باشم؟!..

 

-اره سورن..مثلا چی میتونه شده باشه..باور کن چیزی نیست…

 

-باشه عزیزم..میدونی که بهت اعتماد دارم..میدونم هر چی بشه بهم میگی…

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (6)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4 (5)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Mahsa
Mahsa
3 ماه قبل

خب بهش بگو دیگه
باز دو پارت دیگه دعوا میشه تا یه هفته میخواد قهر کردنشونو بگه

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x