رمان گرداب پارت 225

3.7
(3)

 

 

 

احساس کردم با این حرفش، یک وزنه ی هزارکیلویی روی شونه هام گذاشته شد…

 

دوباره اون احساس بد برگشت..چقدر از خودم بدم می اومد که داشتم موضوع به این مهمی رو ازش مخفی می کردم….

 

اما چاره ی دیگه ای هم نداشتم..سورن اگه می فهمید، همه چی زیادی بزرگ میشد…

 

سری تکون دادم و اهسته گفتم:

-ببخشید هی زنگ میزنم مزاحم کارت میشم..باور کن دست خودم نیست…

 

-نه خوشگلم اینجوری فکر نکن..هرموقع دوست داشتی زنگ بزن..من که از خدامه صداتو بشنوم..اگه جواب ندادم یعنی مریض دارم بعد خودم زنگ میزنم..تو هرموقع خواستی تماس بگیر…..

 

خندید و با لحن دلنشینی ادامه داد:

-من دربست نوکرتم هستم..اصلا این یه دستوره..باید هر یک ساعت بهم زنگ بزنی…

 

من هم خنده ی ارومی کردم و گفتم:

-شما امر بفرمایین..کیه که اطاعت نکنه..

 

-زبون نریز بچه..میام سراغتا..

 

با ذوق و بلندتر خندیدم و از خداخواسته گفتم:

-منو از چی میترسونی..من که از خدامه..دلم یه ذره شده…

 

-قربون دلت برم..من که دیروز اونجا بودم..

 

-اوه یه جوری میگی دیروز انگار یک دقیقه قبل بوده..مگه دل من چقدره که یک روز ندیدنتو طاقت بیاره….

 

 

 

پوفی کرد و کلافه و بی قرار گفت:

-نکن پرند..اینطوری حرف نزن لامصب..

 

خنده ام شدیدتر شد و با خوشحالی گفتم:

-دلم میخواد خب..

 

دوباره مکث کرد و با لحن اروم و پراحساسی گفت:

-شب میام..

 

-واقعا؟!..

 

-واقعا..فکر کردی فقط دل خودت تنگ میشه؟..

 

لباسم رو از روی سینه توی مشتم جمع کردم تا جلوی هیجانم رو بگیرم و با ذوق گفتم:

-شام چی درست کنم برات؟..

 

-اخ اخ..تو کوفتم بذاری جلوم من میخورم..هرچی دوست داشتی درست کن…

 

-ماکارونی؟!..

 

-عالیه..دست خوشگلت از الان درد نکنه..

 

خندیدم و چیزی نگفتم که سورن دوباره به حرف اومد:

-عزیزم من برم..مریض دارم..

 

-ای وای ببخشید..هی حرف زدم از کار انداختمت..برو برو…

 

اروم خندید و گفت:

-کار خیلی خوبی کردی..اصلا خستگیم رفت..درضمن دستور که شوخی بود..خواهشمو فراموش نکن..تند تند منتظر تماستم….

 

-چشم چشم..نمی گفتی هم من زنگ میزدم..پررو تر از این حرفام میدونی که…

 

-تو هرجور باشی تاج سری خوشگل خانوم..

 

 

 

نیشم دوباره باز شد و با خنده گفتم:

-حرفای خوشگل نزن که فکر و خیال و رویابافی وقت نمیذاره برات ماکارونی درست کنما…

 

سورن هم خندید و گفت:

-فدای خودت و رویابافی هات..برو خودتو سرگرم کن تا من بیام جواب این همه شیرین زبونی هاتو بدم…

 

دوباره دوتایی خندیدیم و چند لحظه بینمون سکوت شد…

 

اروم اروم خنده ام رو جمع کردم و اهسته گفتم:

-مواظب خودت باش..

 

-چشم..چیزی نمیخواهی شب میام بگیرم؟..

 

-نه ممنون..برو دیگه مریض هات معطل شدن..شب میبینمت…

 

-قربونت برم..پس تا شب..

 

خداحافظی کردیم و گوشی رو پایین اوردم و تماس رو قطع کردم…

 

گوشی رو به سینه ام چسبوندم و چشم هام رو بستم…

 

خدایا خودت نگهدارش باش..نذار اتفاقی واسش بیوفته وگرنه من دق می کنم…

 

از روی تخت بلند شدم و گوشی رو توی جیب شلوارم گذاشتم و از اتاق زدم بیرون…

 

حالا که با سورن حرف زده بودم، احساس بهتری داشتم و کمی از دلشوره ام کم شده بود…

 

دیگه باید مواظب حرف ها و رفتارم باشم..سورن شک کرده بود اما به هیچوجه نباید متوجه ی چیزی میشد…

 

نفس عمیقی کشیدم و بلند مامان رو صدا کردم:

-مامان میخوام واسه شام ماکارونی درست کنم..

 

صدای مامان از داخل اتاقش اومد:

-باشه عزیزم..کاری داشتی صدام کن..

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان بر دل نشسته

رمان بر دل نشسته 4 (4)

5 دیدگاه
خلاصه رمان بردل نشسته نفس، دختر زیبایی که بخاطر ترسِ از دست دادن و جدایی، از عشق و دلبسته شدن میترسه و مهراد، مهندس جذاب و مغروری که اعتقادی به عاشق شدن نداره.. ولی با دیدن هم دچار یک عشق بزرگ و اساطیری میشن که تو این زمونه نظیرش دیده…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۸ ۱۷۱۷۲۴۵۸۱

دانلود رمان شهر زیبا pdf از دریا دلنواز 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       به قسمت اعتقاد دارید؟ من نداشتم… هیچوقت نداشتم …ولی شاید قسمت بود که با بزرگترین ترس زندگیم رو به رو بشم…ترس دوباره دیدن کسی که فراموشش کرده بودم …آره من سخت ترین کار دنیا رو انجام داده بودم… کسی رو فراموش کرده بودم که…
IMG 20230123 225816 116

دانلود رمان تقاص یک رؤیا 2 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   ابریشم دختر سرهنگ راد توسط گرگ بزرگترین خلافکار جنوب کشور دزدیده میشه و به عمارتش برده میشه درهان (گرگ) دلبسته ابریشمی میشه که دختر بزرگترین دشمنه و مجبورش میکنه باهاش ازدواج کنه باورود ابریشم به عمارت گرگ رازهایی فاش میشه که…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۷ ۱۱۳۲۵۲۳۹۷

دانلود رمان دیوانه و سرگشته pdf از محیا نگهبان 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   من آرمین افخم! مردی 34 ساله و صاحب هولدینگ افخم! تاجر معروف ایرانی! عاشق دلارا، دخترِ خدمتکار خونمون میشم! دختری ساده و مظلوم که بعد از مرگ مادرش پاش به اون خونه باز میشه. خونه ایی که میشه جهنم دلی، تا زمانی که مال من…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۶ ۰۰۳۶۵۱۷۴۲

دانلود رمان عشق ممنوعه pdf از زهرا قلنده 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   این رمان در مورد پسری به اسم سپهراد که بعد ۸سال به ایران برمی گرده از وقتی برگشته خاطر خواهای زیادی داشته اما به هیچ‌کدوم توجهی نمیکنه.اما یه روز تو مهمونی عروسی بی نهایت جذب خواهرش رزا میشه که…
IMG 20230128 233751 1102

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       نیاز دختری خود ساخته و جوونیه که اگر چه سختی زیادی رو در گذشته مبهمش تجربه کرده.اما هیچ وقت خم‌نشده. در هم‌نشکسته! تنها بد شده و با بدی زندگی می کنه. کل زندگیش بر پایه دروغ ساخته شده و با گول زدن…
Screenshot 20221015 143117 scaled

دانلود رمان مارتینگل 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         من از کجا باید می‌دونستم که وقتی تو خونه‌ی شوهرم واسه اولین بار لباس از تنم بیرون میارم، وقتی لخت و عور سعی داشتم حرف بزرگترهارو گوش کنم تا شوهرم رو تو تخت رام خودم کنم؛ یه نفر… یه مرد غریبه تمام…
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۱ ۱۹۴۰۰۴۳۴۱

دانلود رمان تاونهان pdf از مریم روح پرور 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :           پندار فروتن، مردی سیو سه ساله که رو پای خودش ایستاد قدرتمند شد، اما پندار به خاطر بلاهایی که خانوادش سرش اوردن نسبت به همه بی اعتماده، و فقط بعضی وقتا برای نیاز های… اونم خیلی کوتاه با کسی کنار…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

4 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سارا
سارا
8 ماه قبل

وقت کردی یسر بزن اونور ببین راستی سامیاروسوگل زندن اصلا”بچشون چیشد فکرکنم یهوبگی ۱۰ سال بعد 🤣🤣

مهسا
مهسا
8 ماه قبل

سلام
من از دنبال کننده های رمان گرداب هستم و فقط این رمان رو از این وبلاگ می خونم ‌. نویسنده عزیز من رمان شما رو دوست دارم .میدونم هم شما مشغله های خیلی زیادی داری ولی من خیلی دوست دارم نتیجه رمان رو بدونم ممنون میشم پارت های طولانی تر بزارین و فاصله زمانی بین پارت هاتون رو خیلی پایین بیارین
هر چند ، چندین حالت برای پایان رمان میشه درنظر گرفت ولی مشتاق چیزی که شما در نظر دارین هستم .
باتشکر.

نویسنده شاه دل
نویسنده شاه دل
8 ماه قبل

روبیکا واست فرستادم
لطفا چک کن و بزار تو سایت
ممنون 🙏

خواننده رمان
خواننده رمان
8 ماه قبل

فاطمه جان رمان سال بد چی شد نمیذاری دیگه

دسته‌ها

4
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x