رمان گرداب پارت 230

3.7
(3)

 

 

 

 

مهتاب خانوم سری به دو طرف تکون داد و با بی حالی روی مبل نشست…

 

با صدای باز شدن در ورودی خونه، همه مضطرب به راهرو خیره شدن که کمی بعد سورن ازش بیرون اومد و با تعجب به بقیه نگاه کرد….

 

لبخنده گنگی زد و گفت:

-به به سلام..جمعتون جمعه..

 

با البرز و کیان دست داد و با بقیه هم احوال پرسی کرد…

 

متوجه ی سنگینی و اضطراب جمع شد و نگاهی به اطراف انداخت…

 

کم کم اخم هاش توی هم فرو رفت و نگاهش رو خیره به مهتاب خانوم کرد و گفت:

-حالت خوبه مادرجون؟..اتفاقی افتاده؟..

 

نگاهش رو به اطراف چرخوند و قبل از اینکه کسی جواب بده، دوباره گفت:

-پرند کجاست؟!..

 

با این سوالش، مهتاب خانوم دیگه طاقت نیاورد و بغضش ترکید و زد زیر گریه…

 

سورن هاج و واج بهشون نگاه کرد و با وحشت گفت:

-چی شده؟..پرند کو؟..

 

البرز خودش رو به سورن رسوند و بازوش رو گرفت و با اخم های درهم گفت:

-بیا بشین سورن..

 

بازوش رو از دست البرز دراورد و با صدایی که کم کم داشت بلند میشد گفت:

-همینجا بگو..پرند کجاست؟..مادرجون چرا گریه میکنه؟…

 

#پارت1345

 

به سرعت خودش رو به مهتاب خانوم رسوند و جلوی مبلی که نشسته بود، زانو زد و دستش رو توی دستش گرفت و گفت:

-چی شده مادرجون؟!..

 

مهتاب خانوم دست ازادش رو روی گونه ی سورن گذاشت و با گریه گفت:

-سورن پرندم نیست..از عصری رفته بیرون و هنوز نیومده..

 

قلب سورن لرزید و ته دلش خالی شد..

 

چشم هاش گرد شد و با نفسی گرفته، بی صدا لب زد:

-چی؟..

 

صدای گریه ی مهتاب خانوم بلندتر شد و دستش رو روی صورتش گذاشت و زار زد…

 

سورن به سرعت از جا پرید و رو به کیان و البرز فریاد زد:

-یکیتون بگه چی شده..یعنی چی پرند نیست؟..

 

البرز چشم هاش رو بست و با حالی داغون چرخید و پشت به بقیه کرد…

 

توان توضیح دادن نداشت..خودش حالش خراب بود و از نگرانی زیاد به مرز دیوونه شدن رسیده بود…

 

کیان تنها کسی بود که کمی خوددار تر بود..با اینکه حال اون هم دست کمی از بقیه نداشت اما حداقل می تونست خودش رو کنترل کنه….

 

اب دهنش رو قورت داد و با صدایی گرفته توضیح داد:

-عصری به خاله گفته میره بیرون یه هوایی بخوره اما دیگه نیومده..خاله وقتی زنگ زده و دیده گوشیش خاموشه، فکر میکرد با ماست برای همین بهمون زنگ زد…..

 

#پارت1346

 

چنگی به موهاش زد و با نگرانی ادامه داد:

-اما ما بعد از تعطیلی کار دیگه ازش خبر نداشتیم..من خودم ظهر رسوندمش خونه و رفتم..دیگه به هیچکدوممون زنگ نزده….

 

رنگ از رخ سورن پرید و دست های لرزونش رو مشت کرد و سرش چرخید سمت ساعت روی دیوار…

 

خودش ساعت پنج، اخرین بار بعد از اون اتفاقی که براش افتاده بود، باهاش حرف زده بود و دیگه هیچ تماسی ازش نداشت….

 

کارش طول کشیده بود و نتونسته بود زودتر بیاد خونه..

 

الان ساعت نُه و نیم شب رو نشون میداد و سابقه نداشت پرند تا این موقع تنها بیرون از خونه بمونه و به کسی هم خبر نده….

 

زبونش رو روی لب های خشک شده ش کشید و عصبی گفت:

-چرا به من خبر ندادین؟..

 

مهتاب خانوم که همچنان داشت گریه می کرد، اهسته گفت:

-سرشب که به بچه ها زنگ زدم به تو هم زدم..گفتی مطبی و از تو حرف هات فهمیدم پرند پیشت نیست..با خودم فکر کردم پرند میاد و دیگه تورو نگران نکنم…..

 

سورن چشم هاش رو بست و دندون هاش رو محکم روی هم فشرد…

 

الان وقت سرزنش کردن کسی نبود..خصوصا مهتاب خانوم که حال خوبی نداشت وگرنه کلی حرف اومد روی زبونش که بهش بگه اما جلوی خودش رو گرفت…..

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان شاه خشت

دانلود رمان شاه خشت به صورت pdf کامل از پاییز 3.3 (9)

8 دیدگاه
  خلاصه: پریناز دختری زیبا، در مسیر تنهایی و بی‌کسی، مجبور به تن‌فروشی می‌شود. روزگار پریناز را بر سر راه تاجری معروف و اصیل‌زاده از تبار قاجار می‌گذارد، فرهاد جهان‌بخش. مردی با ظاهری مقبول و تمایلاتی عجیب که..
IMG 20240424 143525 898

دانلود رمان هوادار حوا به صورت pdf کامل از فاطمه زارعی 3.9 (9)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   درباره دختری نا زپروده است ‌ک نقاش ماهری هم هست و کارگاه خودش رو داره و بعد مدتی تصمیم گرفته واسه اولین‌بار نمایشگاه برپا کنه و تابلوهاشو بفروشه ک تو نمایشگاه سر یک تابلو بین دو مرد گیر میکنه و ….      
IMG 20240503 011134 326

دانلود رمان در رویای دژاوو به صورت pdf کامل از آزاده دریکوندی 3.7 (6)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان: دژاوو یعنی آشنا پنداری! یعنی وقتایی که احساس می کنید یک اتفاقی رو قبلا تجربه کردید. وقتی برای اولین بار وارد مکانی میشید و احساس می کنید قبلا اونجا رفتید، چیزی رو برای اولین بار می شنوید و فکر می کنید قبلا شنیدید… فکر کنم…
IMG 20231016 191105 492 scaled

دانلود رمان بامداد عاشقی pdf از miss_قرجه لو 5 (2)

3 دیدگاه
  رمان بامداد عاشقی ژانر: عاشقانه نام نویسنده:miss_قرجه لو   مقدمه: قهوه‌ها تلخ شد و گره دستهامون باز، اون‌جا که چشمات مثل زمستون برفی یخ زد برام تموم شدی، حالا بیچاره‌وار می‌گردم به دنبال آتیشی که قلب سردمو باز گرم کنه…
IMG 20230127 015421 7212 scaled

دانلود رمان بیراه عشق 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       سها دختری خجالتی و منزوی که با وعده و خوشی ازدواج می‌کنه تا بهترین عروس دنیا بشه و فکر می‌کنه شوهرش بهترین انتخابه اما همون شب عروسی تمام آرزو های سهای قصه ما نابود میشه …
IMG 20230128 233946 2632

دانلود رمان عنکبوت 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         مدرس فیزیک یکی از موسسات کنکور ناپدید می‌شود و با پیدا شدن جنازه‌اش در ارتفاعات شمالی تهران، شادی و کتایون و اردوان و سپنتا و دیگران ناخواسته، شاید هم خواسته پا به قصه می‌گذراند و درست مثل قطعات یک جورجین مکملی…
IMG 20230128 234002 2482 scaled

دانلود رمان گیسو از زهرا سادات رضوی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   آریا رستگار استاد دانشگاه جدی و مغروری که بعد از سالها از آلمان به ایران اومده و در دانشگاه مشغول به تدریس میشه، با خودش عهد بسته با توجه به تجربه تلخ گذشتش دل به هیچ کس نبنده، اما همه چیز طبق نظرش پیش…
IMG 20230622 120956 438

دانلود رمان بوی گندم pdf از لیلا مرادی 5 (1)

6 دیدگاه
خلاصه رمان: یه کلمه ، یک انتخاب و یک مسیر میتواند گندمی را شکوفا کند یا از ریشه بخشکاند باید دید دختر این داستان شهامت این را دارد که قدم در این راه بگذارد قدم در یک دنیای پر از تناقض که مجبور است باهاش کنار بیاید در صورتی که…
c87425f0 578c 11ee 906a d94ab818b1a3 scaled

دانلود رمان به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ به صورت pdf کامل از مهدیه افشار 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   سرمه آقاخانی دختری که بعد از ورشکستگی پدرش با تمام توان برای بالا کشیدن دوباره‌ی خانواده‌اش تلاش می‌کنه. با پیشنهاد وسوسه‌انگیزی از طرف یک شرکت، نمی‌تونه مقاومت کنه و بعد متوجه می‌شه تو دردسر بدی افتاده… میراث قجری مرد خوشتیپی که حواس هر زنی رو…
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

دسته‌ها

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x