رمان گرداب پارت 272

4.6
(88)

 

 

 

 

فشاری به دستم اورد و مهربون گفت:

-نگران نباش عزیزم قول میدم زود برگردیم..دنیزم که میره پیش مامان تنها نیست…

 

سرم رو تکون دادم و سورن ادامه داد:

-دیگه به هیچی فکر نکن..داریم میریم چند روز حسابی خوش بگذرونیم تا حال و هوای پرند خانوممون عوض بشه….

 

لبخندی از لحنش روی لبم نشست که با لذت گفت:

-اهان اهان همینه..بخند که طاقت ناراحتی و اشکتو ندارم…

 

لبخندم عمیق تر شد و سورن کنترل ضبط رو به طرفم گرفت و گفت:

-اینم خدمت شما..خواستی گوشیتم وصل کن اهنگای خودتو بذار..هرکاری که حالتو عوض میکنه بگو انجام بدم..تو فقط بخند که دنیای منم بخنده….

 

اروم خندیدم که با لذت گفت:

-جون جون..

 

لبم رو گزیدم که یک دستم رو بلند کرد و پشت دستم رو بوسید…

 

با خجالت سرم رو پایین انداختم که با همون لحن، بلند گفت:

-جون دلم..قربونش برم..

 

لبخند روی لبم نشست و سورن دیگه دستم رو ول نکرد و روی رون پاش گذاشتش…

 

دست خودشم روش گذاشت و انگشت هاش رو از بین انگشت های من رد کرد…

 

به دست هامون که محکم توی هم قفل شده بودن نگاه کردم و پلک هام با ارامش روی هم افتاد و سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم و سعی کردم دیگه به هیچی فکر نکنم…..

 

#پارت1610

 

===============================

 

با صدای سورن که اسمم رو صدا می کرد، اروم لای چشم هام رو باز کردم…

 

چند بار پلک زدم و گیج به اطرافم نگاه کردم..

 

هنوز خواب بودم و حواسم سر جاش نبود..

 

صاف نشستم و خوابالو گفتم:

-چی شده؟..کجاییم؟!..

 

سورن خندون گفت:

-چه همسفری با خودم اوردم..از همون اول راه گرفتی خوابیدی؟..رسیدیم خانم…

 

دستی به صورتم کشیدم و با خجالت نگاهش کردم و گفتم:

-ببخشید..نفهمیدم کِی خوابم برد..چرا بیدارم نکردی؟…

 

-اشکال نداره..خسته بودی بیدارت نکردم..

 

نگاهی به کوچه و خونه های اطراف کردم و گفتم:

-خونه شون کدومه؟..

 

سورن به اپارتمانی که ماشین رو کنارش پارک کرده بود، اشاره کرد و گفت:

-تو این اپارتمانِ..پیاده شو که روده کوچیکه داره بزرگه رو میبلعه…

 

با خنده نگاهش کردم:

-چرا تو راه نگه نداشتی یه چیزی بخوری؟..

 

-سوگل واسه شام منتظرمون بود..گفتم دیگه سریع برسیم…

 

#پارت1611

 

سرم رو تکون دادم و دستگیره رو کشیدم و در رو باز کردم…

 

کیفم رو برداشتم و پریدم پایین و سورن با اعتراض گفت:

-اخر با این پریدنت از ماشین یه بلایی سر خودت میاری..چند بار بگم اروم پیاده شو…

 

نیشم رو باز کردم و گفتم:

-اینجوری کیف میده..

 

-داری یه کاری میکنی ماشینو عوض کنم..

 

-اِ نه..من دوسِش دارم..نکنیا..

 

چپ چپ نگاهم کرد و خودش هم پیاده شد و ریموت رو زد و درهارو قفل کرد…

 

ماشین رو دور زد و اومد کنارم و با دست اشاره کرد راه بیوفتم…

 

کنار در ساختمان ایستادیم و سورن زنگ واحد اخر رو فشرد…

 

با کمی مکث سوگل که از دوربین ایفون مارو دیده بود، صدای شاد و خوشحالش تو کوچه پیچید:

-وای سلام سلام..بالاخره اومدین..بیایین داخل..بیایین…

 

منتظر جوابی از ما نموند و در با صدای تیکی باز شد..

 

لبخند نشست روی لب هام و نگاهی به سورن انداختم که چشم هاش پر دلتنگی بود…

 

در رو هول داد و اون یکی دستش رو پشت کمرم گذاشت و گفت:

-برو داخل..

 

نگاهی به ماشین انداختم و گفتم:

-چمدونامون چی؟..

 

-بعدا خودم میارمشون بالا..بریم یکم بشینیم استراحت کنیم…

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.6 / 5. شمارش آرا 88

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
خواننده رمان
خواننده رمان
26 روز قبل

فاطمه جان میشه سال بد و آبشار طلایی رو هم. بذاری

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x