رمان گرداب پارت 294

4.4
(75)

 

 

 

 

سعی کردم لحنم اروم و دلداری دهنده باشه:

-چیزی نیست..الان میریم نی نی نازتو به دنیا میاری عزیزم…

 

سوگل لای چشم های خیسش رو باز کرد و لبش رو محکم بین دندون هاش فشرد و با صدایی که به شدت می لرزید نالید:

-هنو..هنوز..زود..بود..

 

سامیار با ترس نگاهم کرد که سرم رو به منفی تکون دادم و اروم گفتم:

-نه اشکالی نداره..همیشه تاریخ دقیقی که دکتر میده پیش نمیاد..گاهی چند روز عقب و جلو میشه….

 

سوگل نتونست حرفی بزنه و با دوتا دستش، دست سامیار رو چنگ زد و دوباره صدای جیغش به هوا رفت….

 

سامیار سرش رو بوسید و لب زد:

-جونم..الهی من بمیرم..اروم باش..قربونت برم..

 

سوگل چشم هاش رو محکم بهم فشرد و لرزون نالید:

-سا..سامیار..

 

-جون سامیار..جون دلم..

 

سوگل دوباره از درد جیغ زد و وقتی کمی ارومتر شد، با همون لحن بریده بریده گفت:

-اگه..اگه به..من..چیز..چیزی شد..

 

سامیار با وحشت سر سوگل رو به سینه ش چسبوند و فریاد زد:

-ساکت شو..سوگل..سوگل از این حرفا بزنی به خدا به حالت نگاه نمی کنم..میزنمت…

 

#پارت1699

 

سوگل به نفس نفس افتاده و صورتش قرمز شده بود:

-خواه..خواهش میکنم..

 

دندون هاش رو از درد بهم فشرد و با مکث گفت:

-بذار..بذار خیالم..را..راحت..باشه..

 

نیم نگاهی به سامیار انداختم و چشم هام گرد شد..

 

رد باریک اشک از گوشه ی چشمش، به سمت گونه ش راه گرفته بود…

 

بهت زده نگاهش کردم که با بغضی مردونه و صدایی خفه لب زد:

-من میمیرم..فهمیدی..اگه تو چیزیت بشه من نیستم کاری بکنم…

 

روی موهای سوگل رو محکم بوسید و با همون لحن ادامه داد:

-پس ازم قولی نخواه..اما تو قول بده با دخترمون صحیح و سالم برگردی پیشم..قول بده…

 

-سام..سامیار..

 

سامیار با بغض توپید:

-ساکت..

 

صدای جیغ سوگل دوباره تو اتاقک ماشین پیچید:

-خدا..خدا..دارم میمیرم..

 

سامیار یک طرف صورت سوگل رو از بغل گرفت و سر و صورتش رو غرق بوسه کرد:

-جونم..جونم..خاک تو سر من..دردت به جونم..

 

نگاه ازشون گرفتم که ببینم کجای مسیریم و چرا نمیرسیم…

 

خواستم روی صندلی صاف بشم که نگاهم به سورن افتاد…

 

#پارت1700

 

بی توجه به جلوش و با اون سرعت بالا، چرخیده بود و از بین دوتا صندلی اون هم داشت به سوگل نگاه می کرد….

 

چشم هام گرد شد و با وحشت به روبه رو نگاه کردم…

 

صاف داشتیم می رفتیم تو دیوار که ناخوداگاه جیغ زدم:

-مواظب باش..

 

چیزی نمونده بود بخوریم به دیوار که لحظه ی اخر فرمون رو چرخوند و از تصادف جلوگیری کرد….

 

با وحشت چسبیده بودم به صندلی و صدام درنمیومد که صدای نعره ی سامیار میون جیغ سوگل بلند شد:

-چه غلطی داری میکنی..داشتی به کشتنمون میدادی..

 

نیم نگاهی به سورن انداختم که با یک دست فرمون رو چسبیده بود و با اون یکی دست چنگ زده بود به موهاش….

 

عرق از سر و روش داشت می ریخت و صورت و چشم هاش هنوز سرخ و خمار بود…

 

تازه یاد مشروبی که امشب خورده بودن افتادم..این دوتا هنوز مست بودن…

 

همینطور که دو دستی اطراف صندلیم رو چسبیده بودم نالیدم:

-می خواهی من برونم؟..حالت خوب نیست..

 

پوفی کشید و دستش رو از پشت سرش حرکت داد روی سرش و تا روی صورتش ادامه داد و گفت:

-نه خوبم..الان میرسیم..

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 75

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
149260 799

دانلود رمان سالوادور به صورت pdf کامل از مارال میم 5 (3)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:     خسته از تداوم مرور از دست داده هایم، در تال طم وهم انگیز روزگار، در بازی های عجیب زندگی و مابین اتفاقاتی که بر سرم آوار شدند، می جنگم! در برابر روزگاری که مهره هایش را بی رحمانه علیه ام چید… از سختی هایش جوانه…
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۴ ۰۱۴۵۲۱۲۷۵

دانلود رمان تریاق pdf از هانی زند 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان : کسری فخار یه تاجر سرشناس و موفقه با یه لقب خاص که توی تموم شهر بهش معروفه! عالی‌جناب! شاهزاده‌ای که هیچ‌کس و بالاتر از خودش نمی‌دونه! اون بی رقیب تو کار و تجارته و سرد و مرموز توی روابط شخصیش! بودن با این مرد جدی و بی‌رقیب…
IMG 20230123 225708 983

دانلود رمان ستاره های نیمه شب 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   مهتاب دختر خودساخته ای که با مادر و برادر معلولش زندگی می کنه. دل به آرین، وارث هولدینگ بزرگ بازیار می دهد. ولی قرار نیست همه چیز آسان پیش برود آن هم وقتی که پسر عموی سمج مهتاب با ادعای عاشقی پا به میدان می…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۱ ۰۷۱۹۰۴۲۳۰

دانلود رمان آوای جنون pdf از نیلوفر رستمی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       سرگرد اهورا پناهی، مأموری بسیار سرسخت و حرفه‌ای از رسته‌ی اطلاعات، به طور اتفاقی توسط پسرخاله‌اش درگیر پرونده‌ی قتلی می‌شود. او که در این راه اهداف شخصی و انتقام بیست ساله‌اش را هم دنبال می‌کند، به دنبال تحقیقات در رابطه با پرونده، شخص…
IMG 20230130 113231 220

دانلود رمان کلنجار 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       داستان شرحی از زندگی و روابط بین چند دوست خانوادگی است. دوستان خوبی که شاید روابطشان فرای یک دوستی عادی باشد، پر از خوبی، دوستی، محبت و فداکاری… اما اتفاقی پیش می آید که تک تک اعضای این باند دوستی را به…
IMG 20230128 233556 6422

دانلود رمان نفرین خاموش جلد دوم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         دنیای گرگ ها دنیای عجیبیست پر از رمز و راز پر از تنهایی گرگ تنهایی را به اعتماد ترجیح میدهد در دنیای گرگ ها اعتماد مساویست با مرگ گرگ ها متفاوتند متفاوت تر از همه نه مثل سگ اسباب دست انسانند…
1

رمان عصیانگر 2 (1)

4 دیدگاه
  دانلود رمان عصیانگر خلاصه : آفتاب دستیار یکی از بزرگترین تولید کنندگان لوازم بهداشتی، دختر شرّ و کله شقی که با چموشی و سرکشی هاش نظر چاوش خان یکی از غول های تجاری که روحیه ی رام نشدنیش زبانزد همه ست رو به خودش جلب میکنه و شروع جنگ…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۳ ۲۳۱۴۰۶۳۸۵

دانلود رمان طلایه pdf از نگاه عدل پرور 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       طلایه دخترساده و پاک از یه خانواده مذهبی هست که یک شب به مهمونی دوستش دعوت میشه وتوراه برگشت در دام یک پسر میفته ومورد تجاوز قرار می گیره دراین بین چند روزبعد برایش خواستگار قراره بیاید و.. پایان خوش
IMG 20230123 235746 955

دانلود رمان آمیخته به تعصب 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     شیدا دختریه که در کودکی مامانش با برداشتن اموال پدرش فرار میکنه و اون و برادرش شاهین که چند سالی از شیدا بزرگتره رو رها میکنه.و این اتفاق زندگی شیدا و برادر و پدرش رو خیلی تحت تاثیر قرار‌ میده، پدرش مجبور میشه…
127693 473 1

دانلود رمان راز ماه 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         دختری دورگه ایرانی_آمریکایی به اسم مهتا که در یک رستوران در آمریکا گارسونه. زندگی عادی و روزمره خودشو میگذرونه. تا اینکه سر و کله ی یه مرد زخمی تو رستوران پیدا میشه و مهتا بهش کمک میکنه. ورود این مرد به زندگی…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

4 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سارا
سارا
28 روز قبل

خخخ ده پارت باید منتظربمونیم برسن بیمارستان خدا خفتون کنه با این کش دادنا بیخودی رماناتون

فرشته منصوری
فرشته منصوری
30 روز قبل

چقدسایتتون از رونق افتاده

Elii
Elii
پاسخ به  فرشته منصوری
29 روز قبل

خیلی زیاد
من تقریبا دو ساله که تو این سایت رمان میخونم اوایل اصن خیلی خوب بود الان معلوم نیس چشون شده

Shiva
Shiva
30 روز قبل

از قدیم گفتن
نازکش داری نازکن
نداری پاتو رو به قبله دراز کن
حکایت این ادا اطواراس
این همه زائو دیدیم خوش و خندون خداحافظی میکنن فردا هم بچه به بغل و با دسته گل و سینه ریز هدیه می یان الان چند پارته فقط نازکردن دیدیم

دسته‌ها

4
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x