21 دیدگاه

رُمانِ «تُنگِ بُلور»پارت 4

2
(5)

تـُنـــگ بـلـور:

 

راوی

 

پیشانی اش را به فرمان ماشین تکیه میدهد و چشمانش را میبندد …

 

دل رفتن نداشت …نمی‌توانست تنهایش بگذارد.

 

پناهش ترسو بود …کجا می رفت وقتی حتی یک لحظه‌ام طاقت ناراحتی‌ او را نداشت؟

 

آمده بود که فقط کمی آرام شود …که عصبانیتش حال و روزشان را بدتر از این نکند.

 

نمیفهمید …دلیل این رفتارهای عجیب او را درک نمیکرد.

 

مگر کی میانشان رابطه ای بدون میل و رغبت طرفین شکل گرفت که او این گونه به ترس و لرز افتاده بود؟

 

صدای زنگ تلفن همراهش اتاقک فلزی ماشین را پر میکند .

 

میدانست پناه‌است …میدانست الان به گریه و خودخوری افتاده است اما نمیتوانست جواب دهد..

 

به چند دقیقه زمان احتیاج داشت تا با خودش کنار بیاید و فکری به حال این وضعیتشان کند.

 

با تقه‌ای که به شیشه ماشین کوبیده میشود پلک باز میکند و سر بالا میگیرد.

 

انتظار دیدن پناه را داشت اما کسی که در کنار ماشین ایستاده بود و خیره نگاهش میکرد پناه نبود …حنانه!

 

دست دراز میکند شیشه ماشین را پایین میکشد و با ابروهای درهم گره خورده بدون هیچ حرفی به چشمان او زل میزند

 

حنانه مضطرب دستان عرق کرده زیر چادر گلی‌اش را محکم مشت میکند و با لکنت میپرسد

 

– حالتون خوبه؟

 

سکوت و نگاه سرد و خشک مرد به سر تا پایش رعشه به جانش می اندازد .!

 

آب دهانش را سخت قورت میدهد و لب به توضیح باز میکند

 

– فکر کردم اتف…

 

ادامه صحبتش با پیدا شدن سر و کله پدرش ناتمام می ماند.

 

– حــنــانـه

 

به سرعت چشم از چهره درهم مهراب میگیرد و با ببخشید زیر لبی خطاب به او به سمت پدرش می‌دود.

 

دستی به چشمانش میکشد و درب ماشین را باز میکند

 

در این آشفته بازار تنها همین را کم داشت که پناه این دختر را در دور و اطرافش ببیند.

 

تلفن همراهش را از روی داشبورد چنگ میزند و پیاده میشود.

 

باید برمی‌گشت …صحبت میکردند …این قائله تمام میشد و به زندگی عادیشان برمی‌گشتند.

 

کلید در قفل درب ورودی می اندازد و به محض باز شدن در

اولین صدا صدای گریه ماهور و پناه است که گوشش را پر میکند.

 

پا به داخل میگذارد در را به آرامی میبندد و با قدم های بلند به سمت اتاق ماهور راه می افتد.

 

وارد اتاق که میشود پناه بلافاصله با دیدنش لبهایش را محکم روی هم فشار میدهد و به سختی صدایش را در گلو خفه میکند.

 

بی‌قراری ماهور که اوج بیشتری میگیرد چشم از پناه میگیرد و جلو می رود

 

مقابلش می ایستد و تنها یک کلام می گوید

 

-بدش من…

 

پناه بی چون و چرا ماهور را به آغوشش میدهد و بدون آن که به چهره مهراب نگاه کند راه خروج را در پیش میگیرد

 

– صبر کن .

 

 

بی میل می ایستد ..

 

مهراب که از طرف او خیالش راحت می‌شود ، ماهور را آرام میکند و پس از خوابیدنش او را روی تخت می گذارد.

 

به عقب برمیگردد ، فاصله میانشان را با قدم های بلندی پر میکند و خطاب به پناه تشر میزند

 

– گریه نکن..

 

شدت هق هق گریه اش بیشتر میشود و مهراب این بار با لحن ملایم تری می گوید

 

– گریه نکن نفسم حالت بد میشه…

 

دست دو طرف صورت داغ و ملتهب پناه میگذارد

 

– سردرد بشی من دکتر نمیبرما …

 

– من …تو رو به چشم یه ..

 

بغض خفه کننده پیچیده در گلویش مجال صحبت نمیدهد ..

 

نفسی میگیرد و میان هق هق هایش ادامه میدهد

 

– میترسم اگه تنمو ببینی ازم بدت میاد …

 

وامانده و حیران میخکوب چهره خیس از اشک پناه میماند.

 

چه شنیده بود؟

 

– واسه همین دوماهه منو تو آب نمک خوابوندی که چون میترسی ازت بدم بیاد؟

 

نگاه طوفانی مرد را که میبیند قالب تهی میکند …قدمی به عقب میکشد میخواهد فاصله بگیرد که مهراب در یک حرکت دست زیر زانوهایش می اندازد و از روی زمین بلندش میکند

 

-مهراب ..چیکار میکنی؟

 

همانطور که به سمت اتاق خواب قدم برمیداشت با حرص میغرد

 

-آخ پناه فقط دعا کن که امشب دوباره حامله ات نکنم…

 

لبهایش را به سرشانه برهنه‌اش میچسباند و زیر گوشش پچ میزند

 

– پناه..

 

– هوم؟

 

از شنیدن صدای خسته و بی حالش لبخند رضایت بخشی میزند و همانطور که حلقه دستش را دور کمر او محکم تر می کند می گوید

 

– احساس میکنم هنوز از اندامت راضی نیستی ..میخ…

 

مشت محکمی به قفسه سینه مرد می کوبد و با حرص جیغ میکشد

 

– خفه شو مهراب ..

 

ساعدش را میگیرد و با خنده می گوید

 

– گفتم شاید راضی نباشی بخوای من رضایتت رو جلب کنم .

 

سر در سینه‌اش می فشارد و بی رمق زمزمه میکند

 

– بهت بگما ماهور بیدار شه خودت میری سراغش .!

 

– دختر بابا حرف گوش کنه الحساب بیدار نمیشه تا من تمام و کمال در خدمت شما بمونم .

 

سر انگشتان دستش را روی سینه مرد بازی میدهد و با لبخند زمزمه میکند

 

– بابای دخترتو خیلی دوست دارم …

 

– کرم نریز پناه …نمیخوای که باز شروع کنم؟

 

– بی جنبه دارم ابراز علاقه میکنم …

 

بینی چین افتاده دخترک را میکشد و می گوید

 

– تا لختی به من ابراز علاقه نکن که مجبورم عملی جوابتو بدم.

 

#این حنانه رو بدینش بمن 😤😡👀

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 2 / 5. شمارش آرا 5

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان غمزه های کشنده‌ی رنگ ها دقایقی قبل از مرگ

دانلود رمان غمزه های کشنده‌ی رنگ ها دقایقی قبل از مرگ به صورت pdf کامل از گلناز فرخ نیا 4.7 (3)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان غمزه های کشنده‌ی رنگ ها دقایقی قبل از مرگ : من سفید بودم، یک سفیدِ محضِ خالص که چشمم مانده بود به دنباله‌ی رنگین کمان… و فکر می‌کردم چه هیجانی دارد تجربه‌ی ناب رنگ‌های تند و زنده… اما تو سیاه قلم وجودت را چنان عمیق بر صفحه‌ی…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۸ ۱۵۴۸۴۳۵۵۶

دانلود رمان شاه ماهی pdf از ساغر جلالی 1 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     حاصل یک شب هوس مردی قدرتمند و تجاوز به خدمتکاری بی گناه   دختری شد به نام « ماهی» که تمام زندگی اش با نفرت لقب حروم زاده رو به دوش کشیده   سردار آقازاده ای سرد و خشنی که آوازه هنرهایش در تخت…
IMG ۲۰۲۱۰۹۲۶ ۱۴۵۶۴۵

دانلود رمان بی قرارم کن 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:       #شایان یه وکیل و استاد دانشگاهه و خیلی #جدی و #سختگیر #نبات یه دختر زبل و جسور که #حریف شایان خان برشی از متن: تمام وجودش چشم شد و خیابان شلوغ را از نظر گذراند … چطور می توانست یک جای پارک خالی…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۴ ۱۰۱۹۳۶۱۶۳

دانلود رمان بی مرزی pdf از مهسا زهیری 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:       بی مرزی درباره دختری به اسم شکوفه هستش که پس از ۵ سال تبعید توسط پدر ثروتمندش حالا به تهران بازگشته و عامل اصلی این‌تبعید را پسرخوانده پدر و خود پدر میدونه او در این‌بازگشت می‌خواهد انتقام دوران تبعیدش و عشق ممنوعه اش را…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۶ ۲۳۳۰۲۳۹۵۴

دانلود رمان حس مات pdf از دل آرا دشت بهشت 3 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       داستان درباره سه خواهره که در کودکی مادرشون رو از دست دادن.پسر دوست پدرشان هم بعد از مرگ پدر و مادرش با اونها زندگی میکنه ابتدا یلدا یکی از دختر ها عاشق فرزین میشه و داستان به رسوایی میرسه اما فرزین راضی به ازدواج…
پروفایل عاشقانه بدون متن برای استوری 1 323x533 1

دانلود رمان مجنون تمام قصه ها به صورت pdf کامل از دل آن موسوی 5 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   همراهی حریر ارغوان طراح لباسی مطرح و معرف با معین فاطمی رئیس برند خانوادگی و قدرتمند کوک، برای پایین کشیدن رقیب‌ها و در دست گرفتن بازار موجب آشنایی آن‌ها می‌شود. باشروع این همکاری و نزدیک شدن معین و حریر کم‌کم احساسی میان این دو نفر…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۵ ۱۷۲۳۵۰۰۹۵

دانلود رمان طعم جنون pdf از مریم روح پرور 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان :     نیاز دختر شرو شیطونیه که مدرک هتل داری خونده تا وقتی کار براش پیدا بشه تفریحی جیب بری میکنه اما کیف و به صاحباشون برمیگردونه ( دیوانس) ازطریق یه دوست کار پیدا میکنه تو هتل تهران سر یه اتفاقاتی میشه مدیراجرایی هتل دستشه…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۳۹۲۱۳۶۸

دانلود رمان لهیب از سحر ورزمن 0 (0)

2 دیدگاه
    خلاصه رمان :     آیکان ، بیزینس من موفق و معروفی که برای پیدا کردن قاتل پدرش ، بعد از ۱۸ سال به ایران باز می گردد.در این راه رازهایی بر ملا میشود و در آتش انتقام آیکان ، فرین ، دختر حاج حافظ بزرگمهر مظلومانه قربانی…
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۴ ۰۱۴۵۲۱۲۷۵

دانلود رمان تریاق pdf از هانی زند 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان : کسری فخار یه تاجر سرشناس و موفقه با یه لقب خاص که توی تموم شهر بهش معروفه! عالی‌جناب! شاهزاده‌ای که هیچ‌کس و بالاتر از خودش نمی‌دونه! اون بی رقیب تو کار و تجارته و سرد و مرموز توی روابط شخصیش! بودن با این مرد جدی و بی‌رقیب…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

21 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Tina&Nika
Tina&Nika
9 ماه قبل

یه حسی بهم میگه همین حنانه گور به گودی بین اینا جدایی میندازه اخر بهم‌‌ میرسن

ساناز
ساناز
9 ماه قبل

این امیر علی پسر خالش با این حنانه خووونوووووک یه کرمی میریزن حالا نگا کنین کی گفتممممم😡😡😡

آهو
آهو
پاسخ به  ساناز
9 ماه قبل

امیر علی من ازاول پارت امیرعلی ندیدما؟

آهو
آهو
پاسخ به  neda
9 ماه قبل

ای وای پارت دو روجاانداخته بودم🤣🤣🤣خل شدم رفت

آهو
آهو
پاسخ به  neda
9 ماه قبل

نه بخداجاافتاده بود متوجه نشدم خوبه گفتین🤣🤣🤣نداجون یه سوال شماخودت رمان نمینویسی

آهو
آهو
9 ماه قبل

یعنی این حنانه روباید آتیش زد توروخدایه رمان بذارین که توش سرخر پیدانشه اگه اینا جدا بشن من افسردگی میگیرم والابخداقسسسسسم

آخرین ویرایش 9 ماه قبل توسط نازنین
خواننده رمان
خواننده رمان
9 ماه قبل

حنانه کی اومده تو محل کی چشمش به مهراب خورده دختره سریش

کاربر
کاربر
9 ماه قبل

کم نبود؟

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  neda
9 ماه قبل

بود 😉

آهو
آهو
پاسخ به  neda
9 ماه قبل

نه دیگه واسه ادمین به این مهربونی که روزی دوتاپارت میده عالی بود

آهو
آهو
پاسخ به  neda
9 ماه قبل

گرو کشی می‌کنی نداجونم؟هرچندکه مطمئنم اگر پارت نداشته باشیم توتقصیری نداری بس که ماهی😘

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  neda
9 ماه قبل

شما تاج سری مادر😍

دسته‌ها

21
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x