انتقام یا عشق (خون آشام) پارت 1

4.7
(3)

 

انتقام یا عشق (خون آشام)

وسط جاده ایی ک اطرافش درختانش سر ب فلک کشیده بودند دخترک بی تابی میکرد بارانی تند می امد مه جاده را فراگرفته بود نمیتوانستند باور کنند ک ب خاطر یک جنگل نفرین دخترکشان ب این حال و روز افتاده باشد
-ارام باش دخترکم ارام باشه عزیزکم جک نمیتوانی زودتر بری؟
-سندرا این اخرین سرعت چیشد ک دختر انقدر بی روح شد؟
-نمیدونم نمیدونم اما بهت گفت نریم این جنگ بت گفتم مردم چیزای خوبی نمیگن بت گفتم
-ما.. مان اونـ.. اون بی روح بود سرد بود امد نزدیک منـــ…..
-جک جک
-سندرا باور کن بیشتر از این سرعت نداره ماشین
-نه نه جک جلو رو نگاه کن ی نفر وسط جاده هست
-چی بزار ببینم
چشمانش را ریز کرد و دقت کرد همسرش راست میگفت فردی با حالتی عادی وسط جاده ایستاده.با رعب و وحشت ک داشت پایش را تا ته روی پدال ترمز نگه داشت.با وحشتی ک داشت اما توانست جان خودش و همسرش و طفل سه ساله اش را نجات دهد.با فاصله سانتی با فردی ک روب روی ماشین بود ماشین را نگه داشت.ب همسرش نگاه کرد سر عزیز ترین کسش روی داشبور بود و بالا نمی اورد روی داشبور پر از خون بود و کودکش کف ماشین بود دخترک از ترس و شاید استرس سرش را بالا اورده بود. قصد داشت دخترکش را از زیر ب بالا بیاورد اما با دیدن حرکت فرد مقابل صرف نظر کرد، مرد نزدیک ب او شد سر او را گرفت تقلا کرد ک خود را نجات بده ولی سرش را خم کرد و……….
15سال بعد……..
_سینره سینره کجایییی
-سلام مامان بزرگ
-کجا بودی
-رفته بودم ت اتاقم
-بیا این را ببر ت اتاقت بخور
-ممنون
رفتم ت اتاقم.از بچگی ترسی از موجودات ماورائی داشتم اما دوبرابر اون دوست داشتم در موردشون بدونم.ب یک کتاب فروشی سفارش یک کتاب در مورد خون اشام ها دادم مردم روستا ذهنیت خوبی نسبت ب اونا ندارن ب خاطر اینکه یک روز از گذشته های دور گروهی از اون ها ب روستا حمله کرده بودن و تقریبا تمامی اونا رو از بین بردن.هیچ کتابخونه ای قبول نمیکرد ک برام در موردشون کتاب بیار غیر ی کتابخونه ک اونم ب خاطر علاقه پسری ک اونجا کار میکنه ب من. رفتم ب سمت مامان بزرگم
-مامان بزرگ
-بله
-میتوانم برم ب بازار یکم وسیله بخرم
-نگو ک منظورت از وسیله کتابی ک سفارش دخترجون مردم حرف میزنن اونا همینطوریم ب خاطر دندون روی دستت ک خوب نشونه دندان نیشت با رنگ چشای سیاهت ت رو بد یوم میدونن انقدر دنبال اینا نگرد بهت گفتم ک ت تصادف مادر و پدر کسی مقصر نیست غیر از پدرت ک راننده بوده عزیزم دنبالشون نگرد ک زندگیتون داغون میکنن ت رو ب خاک سیاه میشونن
ناراحت شدم و کمی عصبی راست میگفت روی دست من جای دوتا دندون نیش بود دندانای نیشی ک انگار کامل جای گذاری نشده بود هیچ ی یادم نمیاد از این جای دندان اما ت ی کتاب خوانده بودم برای تبدیل شدن ب یه خون اشام لازم هست ک یکی از اون اصیلاش دندونت بگیره. اما انگاری این خون اشام اصیل ما موفق نشده منو خون اشام کنه. با دلخوری نگاهی ب مادربزرگم انداختم او پوفی کرد و گفت
-برو اما سینره تا قبل از شام خونه ایاااا
بوسش کردم ب سمت اتاقم رفتم لباسی مناسب بیرون رفتن پوشیدم با زدن ماسک کاری کردم ک دمدان های نیشم ک بد یوم بودند معلوم نشوند روب روی اینه ایستادم مادر بزرگ راست میگفت دندان نیشم کمی غیر عادی بود رنگ موی من سیاه تر از پر کلاغ بود رنگ چشمانم خاکستری بود رنگ پوستم کمی زرد و رنگ پریده بود اما نسبت ب خون اشام ها نه گاهی فکر میکنم اگر مادر و پدرم زنده بودن منو دوست داشتن؟؟ یا بازم مردم اینجوری نسبت ب من میگفتن؟؟ ب خاطر حرف مردم من مجبور بودم ب مدرسه نرم از سن 12سالگیم خودم خواندن رو ت خونه یاد گرفتم من هیچ دوستیم نداشتم چون مردم روستا نمیزاشتن کسی نزدیکم بشه فقط یک دوست داشتم ک اونم ب خاطر اینکه گفتم بیا بریم قبرستون روستا اونم ت شب ولم کرد رفت یادم من اونجا رفتم حتی با خودم خفاشمم بردم. راه افتادم ب سمت بازار. خونه ما ک یکم مثل کلبه بود اما خیلی بزرگتر از اون نزدیک جنگل نفرین شده بود جایی ک کنارش جاده ای بود ک من پدر و مادرم رو از دست داده بودم. همینطور ک راه میرفتم ذهنم همه جا بود پیش خون اشام ها پیش مادربزرگم پیش کتابخانه پیش جنگل پیش مرگ پدر و مادر؟و…..
ب اطرافم نگاهی انداختم سرسبز من عاشق این سرسبزی بودم چمن زاری سبز. اگر وقت داشتم روی این تپه مینشتم و مثل روز های قبل با خواندن کتاب ها خودمو مشغول میکردم شاید ک روباه نازمم امد پیشم.
ب روستا رسیدم. ب سمت کتابخونه رفتم.
-سلا اقا من سینره هستم کتابی سفارش داده بودم ک برام کتابی بیارید امدم ک کتابم رو تحویل بگیرم
-بله درسته بفــــرمایــــ… عذر میخام ما اینوع کتاب ها رو نداریم

-میدونم اما من سفارش داده بودم
-دیگه سفارش ندید بیرون حالا
‌نمیدونم چرا باهام اینجوری حرف زد نگاه ت چشماش کردم چشماش رنگ عادی نبود یادمه ی جا خونه بودم ک اگه انسانی رنگ سفیده چشمانش قرمز بود یعنی توسط فردی داره کنترل میشه و صد البته از راه چشمه نگاه. بمصیر نگاهش کردم فهمیدم داره ب دم در نگاه میکنه برگشتم دیدم یک

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
پروفایل عاشقانه بدون متن برای استوری 1 323x533 1

دانلود رمان مجنون تمام قصه ها به صورت pdf کامل از دل آن موسوی 5 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   همراهی حریر ارغوان طراح لباسی مطرح و معرف با معین فاطمی رئیس برند خانوادگی و قدرتمند کوک، برای پایین کشیدن رقیب‌ها و در دست گرفتن بازار موجب آشنایی آن‌ها می‌شود. باشروع این همکاری و نزدیک شدن معین و حریر کم‌کم احساسی میان این دو نفر…
IMG 20230128 233643 0412

دانلود رمان بغض پاییز 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     پسرك دل بست به تيله هاى آبى چشمانش… دلش لرزيد و ويران شد. دخترك روحش ميان قبرستان دفن شد و جسمش در كنار ديگرى، با جنينى در بطن!!   قسمتی از داستان: مردمک های لرزانِ چشمانِ روشنش، دوخته شده بود به کاغذ پیش…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۶ ۱۰۵۱۳۷۹۰۸

دانلود رمان زندگی سیگاری pdf از مرجان فریدی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : «جلد اول» «جلد دوم انتقام آبی» دختری از دیار فقر و سادگی که ناخواسته چیزی رو میفهمه که اون و به مرز اسارت و اجبار ها می کشونه. دانسته های اشتباه همراز اون و وارد زندگی دود گرفته و خاکستری پسری می کنه که حتی خدا…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG 20230128 233828 7272

دانلود رمان برای مریم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         روایتی عاشقانه از زندگی سه زن، سه مریم مریم و فرهاد: “مریم دختر خونده‌ی‌ برادر فرهاده، فرهاد سال‌ها اون رو به همین چشم دیده، اما بعد از برگشتش به ایران، همه چیز عوض می‌شه… مریم و امید: “مریم دو سال پیش…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.8 (6)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
567567

دانلود رمان بید بی مجنون به صورت pdf کامل از الناز بوذرجمهری 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان: سید آرمین راد بازیگر و مدل معروف فرانسوی بعد از دوسال دوری به همراه دوست عکاسش بیخبر از خانواده وارد ایران میشه و وارد جمع خانواده‌‌ش میشه که برای تحویل سال نو دور هم جمع شدن ….خانواده ای که خیلی‌هاشون امیدی با آینده روشن آرمین نداشتن…
photo 2020 01 18 21 23 452

رمان آبادیس 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان آبادیس خلاصه : ارنواز به وصیت پدرش و برای تکمیل. پایان نامه ش پا در روستایی تاریخی میذاره که مسیر زندگیش رو کاملا عوض میکنه. همون شب اول اقامتش توسط آبادیسِ شکارچی که قاتلی بی رحمه و اسمش رعشه به تن دشمن هاش میندازه ربوده میشه و…
IMG 20240424 143258 649

دانلود رمان زخم روزمره به صورت pdf کامل از صبا معصومی 5 (2)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان : این رمان راجب زندگی دختری به نام ثناهست ک باازدست دادن خواهردوقلوش(صنم) واردبخشی برزخ گونه اززندگی میشه.صنم بااینکه ازلحاظ جسمی حضورنداره امادربخش بخش زندگی ثنادخیل هست.ثناشدیدا تحت تاثیر این اتفاق هست وتاحدودی منزوی وناراحت هست وتمام درهای زندگی روبسته میبینه امانقش پررنگ صنم…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۳ ۱۵۱۴۲۱۶۳۷

دانلود رمان باید عاشق شد pdf از صدای بی صدا 1 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       پگاه دختر خجالتی و با استعدادی که به خواست پدرش با مبین ازدواج میکنه و یکسال بعد از ازدواجش، بهترین دوستش با همسرش به او خیانت می‌کنن و باهم فرار میکنن. بعد از اینکه خاله اش و پدر و مادر مبین ،پگاه رو…

[vc_wp_recentcomments number=”5″]

اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
مهشید
مهشید
1 سال قبل

این چی بود دیگ

[vc_wp_categories]

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x