رمان آبشار طلایی پارت 37

4.4
(148)

 

 

 

یک شیرینی برای ماهین داخله ظرف گذاشت و قبله اینکه دخترش بخواهد مانند همیشه درخواست چایی کند، سریع پیش دستی کرد و گفت:

 

 

-ماهین قبله اینکه بیای من از همین شیرینی با شیر خوردم خیلی خوشمزه شد. می‌خوای برات بیارم؟

 

 

چشمانه شکموی دوست داشتنی‌اش درخشید و تند سر تکان داد.

 

 

-آله… آله

 

 

از اینکه هر دو کلمه‌اش را بدون لکنت گفته بود، توجهش جلب شد و دوباره پرسید:

 

 

-جیگربابا هم باهام میاد؟

 

 

-آله م..میاد.

 

 

نه مثل اینکه تمریناتش خیلی هم بی‌تاثیر نبودند.

 

 

با آرامش خاطری از جنس پدرانه ماهین را در آغوش گرفت و تا به آشپزخانه رفت، از دیدن عماد و دنیز در یک فاصله‌ی خیلی نزدیک و صورت های سرخ شده‌شان اخم هایش درهم رفت.

 

 

 

-چه خبره اینجا؟

 

 

با سوالش سریع از هم فاصله گرفتند و علاوه بر آن دونفر حتی خودش هم از لحن عصبانی‌اش جا خورد!

 

 

-چیزی نیست شهراد یه بحثه مسخره بود حل شد.

 

 

ابروهایش بیشتر یکدیگر را در آغوش گرفتند.

 

 

-بحث؟ چه بحثی بینه شما دونفر می‌تونه وجود داشته باشه؟!

 

 

هر دو سکوت کرده بودند و مردمک هایش از صورت سرخ و چشم های اشکی دنیز جدا نمیشد!

 

 

 

#پارت۱۷۳

#آبشارطلایی

 

 

 

ماهین را در آغوشش جا به جا کرد و دوباره گفت:

 

-پرسیدم چه خبره!

 

-هیچی نیست داداش چرا بیخودی پیله کردی؟ یه موضوعی راجع به کار بود. قبلاً که خانوم عامری پیشمون بود یه دلخوری کوچیک بینمون پیش اومد امروز دیدم دوباره داره باهات کار می‌کنه، خواستم از دلش دربیارم کدورتی نباشه.

 

 

حتی یک کلمه از حرف های عماد را هم باور نکرده بود اما انتظار جمله‌ی یکدفعه‌ای دنیز را هم نداشت!

 

 

-آقای دکتر یه چیزی در مورد من و عماد هست که فکر می‌کنم بهتره شما هم بدونید!

 

 

سوالی سر تکان داد و عماد یکدفعه خندید و جوری ترسناک به دخترک زل زد که اعصابش را خراب‌تر کرد.

 

 

دقیقاً چه خبر بود؟!

 

 

-من و عماد قبلاً با هم نامزد بودیم ولی چون بابام ازش دزدی کرد همه چی بینمون بهم خورد و اون منو ترک کرد!

 

 

_♡____

 

 

دنیز:

 

 

وقتی که عماد با خنده‌ای عصبی گفت:

 

-شوخی می‌کنه هیچی نیست!

 

 

بزاق گلویم را محکم قورت دادم و تند اولین قورباغه‌ی زشت را جویدم.

 

 

ترسیده بودم و فوق‌العاده حس خجالت داشتم اما این موضوع آنقدر بزرگ بود که نتوان پنهانش کرد.

 

دیر یا زود افشا میشد…!

 

 

-من و عماد قبلاً با هم نامزد بودیم ولی چون بابام ازش دزدی کرد همه چی بینمون بهم خورد و اون منو ترک کرد.

 

_♡_♡_

از دست دنیز یخ میکنه آدم 🥶

 

 

 

 

#پارت۱۷۴

#آبشارطلایی

 

 

 

-چی داری میگی تو؟ با چه جراتی اصلاً در مورد من حرف میزنی سلیطه؟!

 

 

با یورش آوردن یکدفعه‌ای عماد به سمتم ناخودآگاه دستانم را حائل صورتم کردم. اما سایه‌ی سنگینش با لحن و جملات به شدت عصبانی شهراد که می‌گفت:

 

-فقط دلم می‌خواد دستت بهش بخوره عماد اونوقت من می‌دونم با تو!

 

 

با تاخیر از روی تنم برداشته شد!

 

 

به کابینت های پشت سرم چسبیده و حسه تحقیر در سلول به سلول تنم موج می‌زد.

 

 

-چیزی نیست بابایی داریم حرف می‌زنیم، خبری نیست که گریه می‌کنی.

 

 

از صدای گریه‌ی آرام و ترسیده‌ی ماهین عذاب وجدانم بیشتر شد و به سختی با ریزش اشک هایم مقاومت می‌کردم.

 

 

-برو بغله دنیزجونت من با عمو عماد کار دارم… یالا عزیزم!

 

 

با جلو آمدنه شهراد و گرفتن ماهین به سمتم، ناچاراً سر بلند کردم و همانطور که دخترش را در آغوش می‌کشیدم به چشمانش خیره شدم.

 

 

چشمانی که چند وقتی بود نمیشد سر از کارشان درآورد و حال بیشتر از همه چیز سردی‌اش دیده میشد.

 

 

-برید تو اتاق تا نگفتمم بیرون نیاید

 

 

از لحن سرد و عصبانی‌اش تا بناگوش سرخ شدم و قلبم هم ندای خوبی نمی‌داد اما دیگر برای هر فکری دیر شده بود!

 

 

دستی به صورتم کشیدم و همراه ماهین از مقابله چشمانه عصبانی عماد و مردمک های یخ‌زده شهراد رد شدم.

 

 

و حسی در وجودم می‌گفت:

 

با فهمیدن حقیقت به کل از چشمه شهراد ماجد افتادم!

 

همین موضوع بغضم را سنگین‌تر و روحم را پردردتر می‌کرد!

 

 

_♡_

 

 

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 148

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۹۱۷۶۲۱

دانلود رمان انار از الناز پاکپور 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       خزان عکاس جوانی است در استانه سی و یک سالگی که گذشته سختی رو پشت سر گذاشته دختری که در نوجوانی به دلیل جدایی پدر و مادر ماندن و مراقبت از پدرش که جانباز روحی جنگ بوده رو انتخاب کرده و شاهد…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۵۳۰۲۵۷

دانلود رمان ارتعاش pdf از مرضیه اخوان نژاد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     روزی شهراد از یه جاده سخت و صعب العبور گذر میکرده که دختری و گوشه جاده و زخمی میبینه.! در حالیکه گروهی در حال تیراندازی بودن. و اون دختر از مهلکه نجات میده.   آیسان دارای گذشته ای عجیب و تلخ است و…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (12)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان ژینو

دانلود رمان ژینو به صورت pdf کامل از هاله بخت یار 4 (4)

7 دیدگاه
  خلاصه: یاحا، موزیسین و استاد موسیقی جذابیه که کاملا بی‌پروا و بدون ترس از حرف مردم زندگی می‌کنه و یه روز با دیدن ژینو، دانشجوی طراحی لباس جلوی دانشگاه، همه چی عوض میشه… یاحا هر شب خواب ژینو و خودش رو می‌بینه در حالی که فضای خوابش انگار زمان…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۷ ۱۱۰۱۰۵۸۶۴

دانلود رمان تو فقط بمان جلد دوم pdf از پریا 0 (0)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان :   شیرین دختر سرهنگ سرلک،در ازای آزادی برادر رئیس یک باند خلافکار گروگان گرفته میشه. درست لحظه ای که باید شیرین پس داده بشه،بیگ رئیس باند اون رو پس نمیده و پیش خودش نگه می داره. چی پیش میاد اگر بیگ عاشق شیرین بشه و اون…
IMG 20240525 135305 737

دانلود رمان ارباب زاده به صورت pdf کامل از الهام فعله گری 3.5 (6)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان :   صبح یکی از روزهای اواخر تابستان بود. عمارت میان درختان سرسبز مثل یک بنای رویایی در بهشت میماند که در یکی از بزرگترین اتاقهای آن، مرد با ابهت و تنومندی با بیقراری قدم میزد. عاقبت طاقت نیاورد و با صدای بلندی گفت:…
nody عکس شخصیت های رمان کی گفته من شیطونم 1629705138

رمان کی گفته من شیطونم 5 (1)

4 دیدگاه
  دانلود رمان کی گفته من شیطونم خلاصه : من دیـوانه ی آن لـــحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی و محکم در آغوشم بگیــری … و شیطنت وار ببوسیم و من نگذارم.عشق من با لـجبازی، بیشتر می چسبــد!همون طور که از اسمش معلومه درباره یک دختره خیلی شیطونه که…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۴۲۹۹۴۷

دانلود رمان وسوسه های آتش و یخ از فروغ ثقفی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     ارسلان انتظام بعد از خودکشی مادرش، به خاطر تجاوز عمویش، بعد از پانزده سال برمی‌گردد وبا یادآوری خاطرات کودکیش تلاش می‌کند از عمویش انتقام بگیرد و گمان می کند با وجود دختر عمویش ضربه مهلکی میتواند به عمویش وارد کند…  
InShot ۲۰۲۳۰۲۲۶ ۱۲۴۶۳۴۱۷۸

دانلود رمان عاشقانه پرواز کن pdf از غزل پولادی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   گاهی آدم باید “خودش” و هر چیزی که از “خودش” باقی مانده است، از گوشه و کنار زندگی اش، جمع کند و ببرد… یک جای دور حالا باقی مانده ها می خواهند “شکسته ها” باشند یا “له شده ها” یا حتی “خاکستر شده ها” وقتی…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

5 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نازنین
نازنین
2 ماه قبل

خاله فاطی جونم خبری از آوای توکا نیست لطفا جواب بده؟

سارا
سارا
2 ماه قبل

😔 😔 هم کم بود وهم کوتاه وهم دیر پارت میزاری نویسنده من این رمان دوست دارم ودنبال میکنم لطفا”مثل اوایل زود پارت بزار وطولانی ،مرسییییی ،خداقوت

رهگذر
رهگذر
2 ماه قبل

دنیز چه خوب تونست تو اون موقعیت تصمیم بگیره
و واقعا بهترین تصمیم رو گرفت شهراد باید خبر دار می شد عماد متاسفانه یه دورانی نامزد دنیز بوده

خواننده رمان
خواننده رمان
2 ماه قبل

ممنون فاطمه جان خیلی کوتاه بود یا پارتو طولانیتر کن یا هر روز پارت بذار لطفا

علوی
علوی
2 ماه قبل

سلام و ممنون.
کوتاه بود ولی حداقل یکی از چالش‌های داستان رو رد کرد.

دسته‌ها

5
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x