188 دیدگاه

رمان استاد خلافکار پارت 52

4
(2)

 

برای اینکه شک نکنه گفتم
_نه… اما می‌خوام زودتر از اینجا برم.
_نگران نباش. خیلی زود میارمتون پیش خودم.
سر تکون دادم و خواستم قطع کنم که گفت
_هانا…
سکوت کردم که گفت
_بعد این همه سالی که منتظرت موندم. نمیخوام دوباره از دست بدمت.
حق داشت که همچین حرفی بزنه. بدون اینکه جوابی بدم قطع کردم.
برگشتم و با دیدن آرمین که تکیه زده به درگاه در وحشت زده تکونی خوردم و گوشی از دستم افتاد.
از کی اینجاست؟
توی صورتش هیچی معلوم نبود. در حالت نرمال باید عصبی می‌بود اما نبود…
با تته پته گفتم
_من… من…
تکیه شو از دیوار گرفت و گفت
_اگه دلت می‌خواد می‌تونی بری!
میدونستم هدف‌ش و… اون نمی‌دونست که من دردم دخترمه!
_فکر میکنی چرا تا الان لش اون مرتیکه رو ننداختم تو خیابون؟
جلو اومد
_چون دیگه روت غیرت ندارم….
با تحقیر نگاهم کرد و گفت
_از نظرم یه جنس بنجلی. چه دست من باشی چه یکی دیگه فرقی واسم نداره.
دلم گرفت.
مگه نگفت عاشقمه؟پس الان با این حرفا به چی می خواست برسه؟
موهای ریخته شده روی صورتمو کنار زد و گفت
_حتی بدم نمیاد تو رو یه شب با رفیقام شریک بشم.
لبخند محوی زد و سرش و کنار گوشم آورد و پچ زد
_قبلا امتحانش کردم… سکس مشترک حالش بیشتره.

با نفرت هلش دادم عقب و غریدم
_حالم ازت به هم میخوره.
نیشخندی زد و گفت
_برای همین دو شب پیش ول شدی تو بغلم؟میخوای یادت بیارم حالی که داشتیو؟
جلو اومد.
عقب رفتم و گفتم
_نزدیک نیا…
از لجم جلو تر اومد و معنادار گفت
_چرا؟می ترسی باز شل بشی؟
اونقدر عقب رفتم که چسبیدم به دیوار.
با کمترین فاصله نزدیکم ایستاد و دستش و به سمت پاهام برد که محکم هلش دادم عقب و با تهدید گفتم
_من بازیچه ی تو نیستم آرمین.. من…
من با صدای گریه ی آیلا حرفم قطع شد.
آرمین با نگرانی از اتاق بیرون زد. وحشت زده دنبالش دویدم…
با دیدن آیلا که لبش پر از خون شده بود به سمتش دویدم.
توی حیاط پای تاب افتاده بود.
آرمین بغلش کرد و با اخم نگاهی به لبش انداخت.
نگران گفتم
_چی شد؟
باغبون به جای آیلا جواب داد
_از روی تاب افتاد…من بهش گفتم مواظب باشه اما ماشالا خیلی بازیگوشه!
آرمین با اخم داد زد
_رحمان برو سوئیچ ماشینم و بیار!
رحمان بیچاره با وجود پای چلاغش تند به سمت ساختمون دوید.
آیلا رو بغلم داد و گفت
_میرم ماشین و بیارم.
سر تکون دادم. بعد از رفتنش با سرزنش گفتم
_آخه چرا مواظب خودت نیستی؟
با بغض گفت
_عمو مهرداد گفت.
متعجب گفتم
_چی؟مهرداد؟تو مهرداد و از کجا دیدی؟
با گریه به سختی تشخیص میدادم چی میگه
_دیشب اومده بود گفت خودمو بزنم به مریضی تا منو بیارین بیمارستان اما تو گفتی هیچ وقت دروغ نگم مامان برای همین خودم…. خودم و انداختم.

چند لحظه با تعجب نگاهش کردم. همون لحظه آرمین توی ماشینش بوق زد.
نگاهش کردم.
پس مهرداد و میلاد یه نقشه هایی داشتن.
حس ترس بدی داشتم.حس میکردم این بار اتفاق بدی میوفته.
به سمت ماشین آرمین رفتم و سوار شدم.
آیلا رو روی پام نشوندم.هنوز درو کامل نبسته بودم گازش و گرفت و رفت..
نگاه به چهره ی نگرانش افتادم که هر ازگاهی به آیلا می‌دوخت.
اگه این بارم از دخترش جداش میکردم ازم متنفر میشد. تازه اگه پیدامون می‌کرد منو زنده نمیذاشت.
تا رسیدن جلوی بیمارستان هیچ حرفی نزدم
آرمین از ماشین پیاده شد و آیلا رو از بغلم گرفت.
پیاده که شدم چشمم به ماشین آشنای مهرداد افتاد که دور تر از ما پارک کرده بود.
نگاهم و ازش گرفتم. آرمین تند به سمت بیمارستان رفت و من هم دنبالش رفتم.
دل توی دلم نبود. از یک طرف آیلا و از طرف دیگه نقشه ای که بدون اطلاع من کشیده بودن بدون اینکه ازم بپرسن من دلم میخواد برم یا نه!
از دست خودم متعجب شدم. مگه من چیزی غیر از رفتن میخواستم؟
خداروشکر آیلا آسیب جدی ندیده بود.دکتر رو کرد به آرمین و گفت
_اگه بخواین باز هم عکس برداری میکنم اما طبق تشخیص من هیچ نوع شکستگی نیست.
آرمین نگاهی به آیلا انداخت و گفت
_عکس بگیرید. میخوام مطمئن بشم.
دکتر سر تکون داد و گفت
_میتونید برید طبقه ی پایین نوبت عکس برداری بگیرید
آرمین سر تکون داد. دکتر که رفت خم شد سمت آیلا و گفت
_بهتری؟
آیلا با بغض سر تکون داد و گفت
_آمپولم که نمیزنن نه؟
آرمین عمیق پیشونیش و بوسید و گفت
_نه عشق بابا… آمپولت نمیزنن.
هم من هم آیلا متعجب نگاهش کردیم. این آرمین بود که این طوری حرف زد.
صاف ایستاد و بدون نگاه کردن به چشمام گفت
_همین جا بمونین تا من بیام.
از اتاق بیرون رفت. آیلا با چشمای گرد شده نگاهم کرد و گفت
_چرا آرمین بهم گفت عشق بابا؟
خیره نگاهش کردم و جوابی ندادم.
به دقیقه نکشید در اتاق باز شد.. برگشتم و با دیدن مهرداد دلم هری ریخت.

🍁🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۲ ۱۱۱۴۴۶۰۴۴

دانلود رمان پنجره فولاد pdf از هانی زند 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         _ زن منو با اجازه‌ٔ کدوم دیوثِ بی‌غیرتی بردید دکتر زنان واسه معاینهٔ بکارتش؟   حاج‌بابا تسبیح دانه‌درشتش را در دستش می‌گرداند و دستی به ریش بلندش می‌کشد.   _ تو دیگه حرف از غیرت نزن مردیکه! دختر منم زن توی هیچی‌ندار…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۵ ۱۴۰۱۳۷۸۷۶

دانلود رمان شکسته تر از انار pdf از راضیه عباسی 3.7 (3)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:         خدا گل های انار را آفرید. دست نوازشی بر سرشان کشید و گفت: سوار بال فرشته ها بشوید. آنهایی که دور ترند مقصدشان بهشت است و این ها که نزدیکتر مقصدشان زمین. فرشته ها بال هایشان را باز کرده و منتظر بودند. گل…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۹ ۱۷۴۵۱۲۱۵۳

دانلود رمان فردا زنده میشوم pdf از نرگس نجمی 0 (0)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:     وارد باغ بزرگ که بشید دختری رو میبینید که با موهای گندمی و چشمهای یشمی روی درخت نشسته ، خورشید دختری از جنس سادگی ، پای حرفهاش بشینید برای شما میگه که پا به زندگی بهمن میذاره . بهمن هم با هزار و یک دلیل…
رمان ماهرخ

دانلود رمان ماهرخ به صورت pdf کامل از ریحانه نیاکام 4.3 (15)

2 دیدگاه
  خلاصه: -من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم…. ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد.. دخترک عاصی از نگاه مرد،  با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین…!…
IMG 20240425 105152 454 scaled

دانلود رمان تکتم 21 تهران به صورت pdf کامل از فاخته حسینی 4.6 (5)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان : _ تاب تاب عباسی… خدا منو نندازی… هولم میدهد. میروم بالا، پایین میآیم. میخندم، از ته دل. حرکت تاب که کند میشود، محکم تر هول میدهد. کیف میکنم. رعد و برق میزند، انگار قرار است باران ببارد. اما من نمیخواهم قید تاب بازی را بزنم،…
IMG 20230622 120956 438

دانلود رمان بوی گندم pdf از لیلا مرادی 0 (0)

6 دیدگاه
خلاصه رمان: یه کلمه ، یک انتخاب و یک مسیر میتواند گندمی را شکوفا کند یا از ریشه بخشکاند باید دید دختر این داستان شهامت این را دارد که قدم در این راه بگذارد قدم در یک دنیای پر از تناقض که مجبور است باهاش کنار بیاید در صورتی که…
Negar ۲۰۲۱۰۶۰۱ ۰۱۵۶۵۸

رمان اشرافی شیطون بلا 0 (0)

2 دیدگاه
  دانلود رمان اشرافی شیطون بلا خلاصه : داستان درباره ی دختریه که خیلی شیطونه.اما خانواده ی اشرافی داره.توی خونه باید مثل اشرافیا رفتار کنه.اما بیرون از خونه میشه همون دختر شیطون.سعی میکنه سوتی نده تا عمش متوجه نشه که نمیتونه اشرافی رفتارکنه.همیشه از مهمونیای خانوادگی فرار میکنه.اما توی یکی…
پروفایل عاشقانه بدون متن برای استوری 1 323x533 1

دانلود رمان مجنون تمام قصه ها به صورت pdf کامل از دل آن موسوی 5 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   همراهی حریر ارغوان طراح لباسی مطرح و معرف با معین فاطمی رئیس برند خانوادگی و قدرتمند کوک، برای پایین کشیدن رقیب‌ها و در دست گرفتن بازار موجب آشنایی آن‌ها می‌شود. باشروع این همکاری و نزدیک شدن معین و حریر کم‌کم احساسی میان این دو نفر…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۹ ۱۸۳۶۵۷۴۴۷

دانلود رمان سکوت تلخ pdf از الناز داد خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         نیکا دختری که تو یه شب سرد پاییزی دم در خونشون با بدترین صحنه عمرش مواجه میشه جسد خونین خواهرش رو مقابل خودش میبینه و زندگیش عوض میشه و تصمیم میگیره انتقام خواهرشو بگیره.این قصه قصه یه دختره دختری که وجودش…
اشتراک در
اطلاع از
guest

188 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ویدا •_•
ویدا •_•
4 سال قبل

خوبه هــا ولی پارتهارو بیشتر کن قبلا زیادتر بود😪

جانان
جانان
4 سال قبل

ادمین!!!!!جواب بده دیگه؟میشه از منا معیری رمان بزاری؟؟
اگه هفت خط از گیسو خزان بزاری که عالیه!

جانان
جانان
پاسخ به  admin
4 سال قبل

نه تو کانال نزار تو رو خدااااااا🥺هفت خط رو بزار تو سایت…خواهشا.

setayesh
setayesh
4 سال قبل

ادمییییییییین تورو جون هر کسی که دوست داری امشب عکس خودتو یا شکیبا غلامی رو بذارررررررر لطفا

آیلین
آیلین
پاسخ به  admin
4 سال قبل

وااای ادمین باز از اون حرفای آیلین کش زدیااااااا….. ای خدا خیلی باحالی….

setayesh
setayesh
پاسخ به  admin
4 سال قبل

مسخره میکنیییی

setayesh
setayesh
پاسخ به  setayesh
4 سال قبل

شخصیتتو نشون دادی اصلا ازت انتظار نمیرفت/از ان نترس که های و هوی دارد از ان بترس که سر به توی دارد

لیلا
لیلا
پاسخ به  setayesh
4 سال قبل

://

*آزاده*
*آزاده*
4 سال قبل

خوب شد گفتی میخواستم یه چی بگم گفتم قضیه مثل ساشا نشه
هر کسی هست تنش بد جوری میخاره

Maryam.b
Maryam.b
4 سال قبل

یا خدا این دیگه کیه داره با اسم من کامنت میزاره؟؟!!
بلغور؟!؟ سجی جوون؟؟؟؟!!!!
اخوی / اختی بیا اروم بگیر یه اسم دیگه برای خودت بزار
دوستان من تو این پارت ؛ این اولین کامنتمه بقیه ها رو من نزاشتم:|||||||:
استاد و بقیه رفقا اگه این دوستمون با اسم من موجب ازرده خاطر شدن شما شده از من پوزش

*آزاده*
*آزاده*
پاسخ به  Maryam.b
4 سال قبل

خوب شد گفتی میخواستم یه چی بگم گفتم قضیه مثل ساشا نشه
هر کسی هست تنش بد جوری میخاره

یاس
یاس
4 سال قبل

من فردا زیست دارم😭😭
دارم ب ف*ا*ک میرم 😬🔫😐

نیلی
نیلی
پاسخ به  یاس
4 سال قبل

سعی کنید قدر این لحظات رو بدونید دیگه تکرار نمیشه

نیما
نیما
4 سال قبل

ادمین مرسی که جواب ندادی😐😐

نیما
نیما
پاسخ به  نیما
4 سال قبل

بازم مرسی ادمین😐

نیما
نیما
پاسخ به  نیما
4 سال قبل

ادمین:////

نیما
نیما
پاسخ به  admin
4 سال قبل

والا گفتم رمان خدمتکارهات من رو نمیزارین😐😐
اما جوابی نگرفتم😂😂
اگه داری یا لینکشو بده یا بزارش خانندش زیاده ولی تو سایتا نیست

نیما
نیما
پاسخ به  admin
4 سال قبل

اهان باش مرسی🙏

سامی
4 سال قبل

سامانم دوستان میگن سامی مشکلی هست آیا؟؟

سامی
4 سال قبل

سامانم دوستان میگن سامی مشکلی هست آیا

مبینا
مبینا
4 سال قبل

برای ما خداروشکر عقب افتاد

آیلین
آیلین
4 سال قبل

وایییی قرن 21… خدانکشتت روحمو شاد کردی…..!،!!!… چیو دیدم اخهههههههه…….وووووویییی….

آیلین
آیلین
4 سال قبل

امیدواررم همتون امتحانتونو عااالی داده باشین……. واسه ما که فیزیک بود. خدارو شکر خوب بود…

مبینا
مبینا
پاسخ به  آیلین
4 سال قبل

برای ما خداروشکر عقب افتاد

Sajjad
Sajjad
4 سال قبل

پاقدممون بد بود مثل اینکه 😂
سورن و مرصاد پیدا نیستن

*آزاده*
*آزاده*
پاسخ به  Sajjad
4 سال قبل

حسودیشون شده خخخخخ
باشه بابا شما هام خوبید آقا مرصاد و آقا سورن

پریسا
پریسا
پاسخ به  Sajjad
4 سال قبل

سورن که رفت پی زنش
مرصاد هم گفت هم امتحانام شروع شده چون خرخونه میشه میخونه گفت گوشیم هم افتاده زمین داغون شده
احتمال زیاد رفته گوشی بخره یا هنو خریده ولی نت هنو وقت نکرده بره بخره یا وصل نشده
دیگه توان خبرم در این حد بود

آیلین
آیلین
4 سال قبل

مرصاد نیس چرا؟؟… پر کشید و از میان ما رررفت..!!.

yasi
پاسخ به  آیلین
4 سال قبل

اره یکی دو روزه پیداشون نیست ….
نه تنها مرصاد بلکه سورن هم پر کشید و رفت ..

جانان
جانان
4 سال قبل

سلام ادمین میشه از منا معیری رمان بزارید ممنون میشم🌹

آیلین
آیلین
پاسخ به  جانان
4 سال قبل

طلوع از مغرب و بن بستو بخون عالین…

atefeh
atefeh
4 سال قبل

واییی
یا خدا بچه ها من دارم میرم امتحان اولیمو بدم اونم چیییی ریاضی
واسم دعا کنید

آیلین
آیلین
پاسخ به  atefeh
4 سال قبل

شرمنده دیر دیدم پیامتو ولی برا امتحان بعدیت دعا میکنم عاطفه…

Delouded stone heart
پاسخ به  atefeh
4 سال قبل

به فارسی معنیش میشه سنگ قلب مغرور اسمه یه رمانه. رمان قشنگی هم هس تقریبا. اسمو با محتوای سایت که مربوط به رمانه همخوانی دادم😅

Delouded stone heart
4 سال قبل

سلام واقعا نظرات و بحثاتون جالبه. بسی خرسند شدیم طی این مدت من بیشتر چت هارو میخونم تا رمانو😂

Maryam.b
Maryam.b
پاسخ به  Delouded stone heart
4 سال قبل

علیک
اسم قحط بود برای خودت بزاری؟!

آیلین
آیلین
پاسخ به  Maryam.b
4 سال قبل

خخخ مریم… لایک…

yasi
پاسخ به  Maryam.b
4 سال قبل

اخ گفتی ….
من هنوز نتونستم بخونمش 😂😂😂

سامی
پاسخ به  Maryam.b
4 سال قبل

سامانم دوستان میگن سامی مشکلی هست آیا

لیلا
لیلا
پاسخ به  سامی
4 سال قبل

تو اصفهانی نیستی؟ 🤔

آیلین
آیلین
پاسخ به  سامی
4 سال قبل

نه با شما نبودیم… با پایینیت بودیم…

setayesh
setayesh
پاسخ به  سامی
4 سال قبل

هلوووووو سامی خوبی داداش

Delouded stone heart
پاسخ به  Maryam.b
4 سال قبل

عزیزم مریم خانم من از شما راجب اسمم نظر نخواستم 😉

سامی
4 سال قبل

اینجا کسی kurd هست؟؟؟؟؟

پریسا
پریسا
پاسخ به  سامی
4 سال قبل

برادر فرهنگ پارسی را پاس بدار
تا حالا نه نداشتیم

آیلین
آیلین
پاسخ به  سامی
4 سال قبل

کرد منظورته؟؟ ….kurd نمده دای؟؟!؟ بیلمرم والا!!…

Tina
Tina
4 سال قبل

ادمین میشه بگی بقیشو کی میزاری دارم میمیرم تو امتحانای دی افتاده بعد الان که سبکه باید بخونمش میشه بگی بعدیشو کی میزاری خیلی منتظرم

آیلین
آیلین
پاسخ به  admin
4 سال قبل

تینا جان اینجا کسی با کسی فامیل نیست فقط بعضیامون همشهری هستیم… غیر از دو سه نفر بقیه دبیرستانی هستن…..جواب سوال بالاییتو دادم…

آیلین
آیلین
4 سال قبل

بچه ها پیشنهاد میکنم به جای تدریس عاشقانه رمان مرگ نوازو بخونین…. آدمو جذب میکنه طوری که اصلا یادت میره کجا بودی…. ادمین لینکشو گذاشته بالا…

دسته‌ها

188
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x