رمان حورا پارت 102

3
(4)

 

 

راوی

 

 

وارد اتاق که شدند، کیمیا با خجالت گفت:

_ زشته الان میفهمن ما نیستیم!

 

وحید اما با لبخند پر از شیطنتی، در را بست و به کیمیا نزدیک شد، دست دور کمرش انداخت و سر در گوشش فرو برد:

_ هوم، خجالت میکشی خانومم؟

 

کیمیا با خجالت مشتی به بازویش کوبید:

_ عه وحید، خب زشته، مامانت و مامانم اون بیرونن‌هااا، دیگه بقیه فامیل هیچی، اگه یهو بیان تو چی؟

 

به ارامی خندید و گازی از گردن کیمیا گرفت:

_ نترس، اتاقی که وسایلاشونو گذاشتن پایینه، چیکار به من و تو دارن؟

 

دستش روی کمرش را فشرد و گوشت باسنش را چنگ زد:

_ هوستو کردم کیمیا، بعد از مهمونی باهم بریم خونه‌ی ما؟ اینجا قباد سخت‌گیری میکنه!

 

کیمیا که دیگر داشت خمار میشد، دست دور گردنش حلقه کرد و پیشانی به پیشانی هم تکیه زدند:

_ دوس دارم اما نمیشه، داداشم گیر میده که این وقت شب کجا میریم!

 

وحید چشم بست و لب‌هایش را روی لب‌های گوشتی و رژ زده‌ی کیمیا گذاشت، با لذت بوسید و گفت:

_ اوممم، پس تا مهمونا هستن و سر داداشت گرمه یکم شیطونی کنیم؟

 

کیمیا با خجالت لب گزید:

_ فقط شیطونی دیگه؟

 

خندید و به ارامی کمرش را به دیوار چسباند، دست زیر یکی از زانوهایش انداخت و پایش را تا کنار پهلویش بالا کشید، رانش را چنگ زد و دستش را به ارامی زیر دامنش برد:

_ فقط شیطونی…

 

لب‌هایش گردن کیمیا را هدف گرفتند و با ولعی که خودش را کنترل میکرد تا کبودی ایجاد نکند بوسید، خودش را بیشتر به او فشرد و دامنش را بیشتر بالا زد، باسنش از زیر دامن چنگ زد و با لذت در گردنش گفت:

 

_ آخ کیمیا، آخ…چندسال منتظر امروز بودما…

 

 

کیمیا میان لذت و خماری‌اش تک خنده‌ای کرد:

_ کاش همون چندسال پا پیش میذاشتی که دیگه…

 

سکوت کرد و باقی حرفش را وحید به راحتی حدس زد، اینبار وحشیانه لب‌هایش را به کام گرفت و دامنش را کامل بالا زد، به آرامی دستش را داخل شورتش فرو برد و با ناله‌ی کیمیا لب‌هایش را رها کرد و گفت:

_ فراموشش کن…فقط من، فقط باید منو تو ذهنت داشته باشی!

 

سپس دستش را میان پایش تکان داد و با خمارتر شدن چشم کیمیا، قبل از بلند شدن ماله‌هایش دوباره لب‌هایش را به کام کشید، انگشتان کیمیا که در موهایش چنگ شد، دست دیگرش را به سمت کمربند شلوارش برد.

 

کیمیا قصد کرد جدا شود اما سریع سر در گوشش فرو برد و خمار لب زد:

_ نگو، نگو کیمیا…دست بزن، ببین چه بلایی سرش اومده، آرومم کن…

 

با حس فرو رفتن انگشت وحید درونش، آهی کشید، وحید هم از فرصت استفاده کرد و شلوارش را باز کرد، خودش را به دخترک فشرد و با گذاشتن دستش روی دهانش، صدای ناله‌های بلندش را خفه کرد.

 

ضرباتش را سریع پیش میبرد و تن هردو خیس عرق شده بود، با لرزیدن بدن کیمیا در آغوشش، محکم دست دور کمرش حلقه کرد، میدانست که کیمیا با این حس، چندین لحظه از حال میرود!

 

کارش را ادامه داد و با فشردن لب‌هایش به گردن کیمیا ناله‌ی مردانه‌اش را خفه کرد و نفس نفس زنان، عقب کشید.

 

دست زیر تن کیمیا انداخت و او را روی تختش خواباند، کیمیا هم نفس نفس میزد و با رابطه‌ی سریع و یهویی که داشتند، انگار که هردویشان شارژ شده باشند، لبخند به لب‌هایشان نشاند.

 

بوسه‌ای به لب‌هایش زد و گفت:

_ میرم توالت، تو هم خودتو یکم دیگه جمع و جور کن تا کسی نیومده!

 

کیمیا سر تکان داد و وحید هم به سمت توالت اتاق رفت.

 

 

 

 

 

 

کیمیا لباس‌هایش را مرتب کرد، صورتش را باری دیگر آرایش کرد و از موهایش که مطمئن شد بهم ریخته نیست، با خیال راحت لباس زیرش را عوض کرد و میان کشوها مشغول گشتن به دنبال قرص بود، اما پیدا نمیکرد!

 

وحید که بیرون امد، با نگرانی گفت:

_ وحید، اورژانسیم تموم شده، بدو برام بگیر…

 

وحید با لبخند بوسه‌ای به پیشانی‌اش زد:

 

_ نگران نباش عشقم، تا ۷۲ ساعت مشکلی نیست، فردا صبح که برای کلاس بیام دنبالت میخرم میارم، باشه؟ الان برم و بیام قباد شک میکنه!

 

ناچار سری تکان داد و بی مخالفت دیگری هردو به مهمانی برگشتند، قباد که تمام مدت به دنبال کیمیا میگشت با دیدنشان با هم ابروهایش را بالا داد، وحید چیزی در گوش کیمیا زمزمه کرد و دور شد.

 

قباد که به کیمیا رسید بی مقدمه پرسید:

 

_ میدونم محرم شدین و به هم علاقه دارین سخته تحمل کردن اما حداقل تو مهمونی رعایت کنید کسی بهتون بدبین نشه!

 

کیمیا با خجالت لب گزید و سر به زیر شد که قباد بی توجه پرسید:

 

_ حورا چرا نیومد؟

 

خوشحال از عوض شدن بحث سر بالا گرفت و به برادرش خیره شد:

 

_ خب، چرا بیاد داداش؟ انگار خیلی فامیلا ازش خوششون میاد…

 

چشم ریز کرد:

 

_ کیمیا چیزی که زیر سرتون نیست، ها؟ چرا باید حورا جدیدا انقدر غد بشه و تو روم وایسه؟

 

کیمیا کلافه پشت چشمی نازک کرد:

 

_ داداش دنبال چی هستی؟ خیلی سخته فهمیدنش؟ فکر کردی مامان و لاله با طعنه‌هاشون زندگی براش گذاشتن؟ هنوز جوونه، میخواد زندگی کنه…بذار درسشو بخونه و سر کار بره انقدر اذیتش نکن تو رو خدا، دلش به همینا خوشه…تو هم که کلا سرگرم زن و بچه‌ی جدیدت شدی کسی که سه سال محرمته رو انداختی تو سطل زباله‌ی ذهنت و بهش بی توجهی!

 

اخم‌هایش را در هم کشید و بازویش را ونگ زد:

 

_ واسه من زبون در نیار، هرچی میکشم از دست شما زن‌های این خونه‌س، همون اول اشتباه از خودم بود شما چهار تارو یه جا نگه داشتم، اما اونی که گند زد حوراس نه من، حالیت شد؟

 

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240425 105152 454 scaled

دانلود رمان تکتم 21 تهران به صورت pdf کامل از فاخته حسینی 4.6 (5)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان : _ تاب تاب عباسی… خدا منو نندازی… هولم میدهد. میروم بالا، پایین میآیم. میخندم، از ته دل. حرکت تاب که کند میشود، محکم تر هول میدهد. کیف میکنم. رعد و برق میزند، انگار قرار است باران ببارد. اما من نمیخواهم قید تاب بازی را بزنم،…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.8 (6)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۸ ۱۱۲۶۴۰۲۰۲

دانلود رمان سرپناه pdf از دریا دلنواز 3 (1)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان :       مهشیددختری که توسط دوست پسرش دایان وبه دستورهمایون برادرش معتادمیشه آوید پسری که به خاطراعتیادش باعث مرگ مادرش میشه وحالاسرنوشت این دونفروسرراه هم قرارمیده آویدبه طور اتفاقی توشبی که ویلاشو دراختیاردوستش قرارداده بامهشید دختری که نیمه های شب توی اتاق خواب پیداش میکنه درگیر…
520281726 8216679582

رمان باورم کن 0 (0)

بدون دیدگاه
دانلود رمان باورم کن خلاصه : آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده بود که برای بهتر یادگیری درس بهتره کار عملی انجام بدن و به طور مستقیم روی گل و گیاه کار…
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۶ ۰۰۳۳۰۵۷۱۳

دانلود رمان ماهی زلال پرست pdf از آزیتا خیری 3 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     جناب آقای سید یاسین میرمعزی، فرزند رضا ” پس از جلسات متعدد بازپرسی، استماع دفاعیات جنابعالی، بررسی اسناد و ادلهی موجود در پرونده، و پس از صدور کیفرخواست دادستان دادگاه ویژۀ روحانیت و همچنین بعد از تایید صحت شهادت شاهدان و همه پرسی اعضای…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۹ ۱۸۳۵۵۷۸۲۰

دانلود رمان کابوس پر از خواب pdf از مریم سلطانی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   صدای بگو و بخند بچه‌ها و آمد و رفت کارگران، همراه با آهنگ شادی که در حال پخش بود، ناخودآگاه باعث جنب‌و‌جوش بیشتری داخل محوطه شده بود. لبخندی زدم و ماگ پرم را از روی میز برداشتم. جرعه‌ای از چای داغم را نوشیدم و…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۲ ۰۰۳۵۱۷۱۸۴

دانلود رمان طرار pdf از فاطمه غفرانی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         رمان طرار روایت‌گر دختر تخس، حاضر جواب و جیب بریه که رویای بزرگی داره. فریسای داستان ما، به طور اتفاقی با کیاشا آژمان، پسر مغرور و شیطونی که صاحب رستوران‌های زنجیره‌ای آژمان هم هست آشنا میشه و این شروع یک قصه اس…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۲ ۱۵۵۸۴۷۶۳۹

دانلود رمان دژ آشوب pdf از مریم ایلخانی 0 (0)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان:     داستان خاندانی معتبر در یک عمارت در محله دزاشیب عمارتی به نام دژآشوب که ابستن یک دنیا ماجراست… ماجرای یک قتل مادری جوانمرگ پدری گمشده   دختری تنها، گندم دختری مهربان و سرشار از محبت و عشقی وافر به جهاندار خان معین شهسواری پیرمردی چشم…
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۹ ۰۱۲۰۰۵۳۸۹

دانلود رمان ماهت میشم pdf از یاسمن فرح زاد 0 (0)

12 دیدگاه
  خلاصه رمان :       دختری که اسیر دست گرگینه ها میشه یاسمن دختری که کل خانوادش توسط پسرعموی خشن و بی رحمش قتل عام شده. پسرعمویی که همه فکر میکنن جنون داره. کارن از بچگی یاسمن‌و دوست داره و وقتی متوجه بی میلی اون نسبت به خودش…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۵ ۱۷۲۳۵۰۰۹۵

دانلود رمان طعم جنون pdf از مریم روح پرور 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان :     نیاز دختر شرو شیطونیه که مدرک هتل داری خونده تا وقتی کار براش پیدا بشه تفریحی جیب بری میکنه اما کیف و به صاحباشون برمیگردونه ( دیوانس) ازطریق یه دوست کار پیدا میکنه تو هتل تهران سر یه اتفاقاتی میشه مدیراجرایی هتل دستشه…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

32 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
پیش فعالم (کی دوست داره با هام رفیق شه)
پیش فعالم (کی دوست داره با هام رفیق شه)
10 ماه قبل

احح یعنی ها دوست دارم گردن قباد رو بگیرم یجوری بزنم تو دهنش شب خونی بگیره
بیشرف بی ناموس بی غیرت
تا اسمش میاد دوست دارم یک جوری بزنمش گردنش از زانو بشکنه بی همه چیز

ساناز
ساناز
10 ماه قبل

کیمیا هم ک فقط کارش حامله شدنه :/

lilo
lilo
10 ماه قبل

نویسنده ها انگار فقط کارشون این شده ک بیان ی مُشت خزعبلات مینویسن ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌واقعا به اینا نمیگن نویسنده، نویسنده یعنی بیای از یک سنگ هزارنوع نقش و نگار در بیاری از دیدگاه خودت بنویسی ب ی چیز بی رنگ و بی جون با توصیفاتت جان ببخشی و رنگ بهش بدی.. اشعار زیبا بنویسی واقعاااا براتون متاسفم نویسنده این نیست ک بیان ی مشت کثیف کاری شرح بدن
#نویسنده_خوب_داشتن_هم_آرزوست

lilo
lilo
10 ماه قبل

از این پارت حاااالم بهم خوردددد اهههه همش کثیف بازیای این وحید و کیمیا 🤢🤢🤢🤢🤢🤮🤮🤮 خدایا اینارو سوسک کنننن
کیمیای چندش این همه غلط کاری کرده ولییییییی نهههه زندگیش گل و بلبلهههههه🤢🤢🤢🤢

jemm
jemm
10 ماه قبل

چرا خودتو اذیت می‌کنی جناب نویسنده؟!بالای رمانت بنویس شرح رابطه ی جنسی و اضافه کن که از بی هنری قلمت که نمیتونی مخاطبو با ارزش ادبی جذب کنی مطالب جنسی می‌نویسی
واقعا متاسفم برای رمان دونی که همچین نوشته های بی ارزشیو به اسم رمان منتشر می‌کنه!جم کنید بابا آبروی هرچی نویسنده رو برید

[:
[:
پاسخ به  jemm
10 ماه قبل

چ ربطی داره مگ ت واقعیت اتفاق نمیوفته اینجوری با سانسورای مسخورشون نمیرینن ت همچی طبیعی جلوه میدن شما مشکل داری نخون ب نویسنده چیکا داری؟

lilo
lilo
پاسخ به  jemm
10 ماه قبل

قربون اون انگشتایی ک باعاش اینارو نوشتی نشممم ک خیلی حق بود

Fateme
Fateme
پاسخ به  lilo
10 ماه قبل

رئیس امور دستشویی؟https://s.w.org/images/core/emoji/14.0.0/svg/1f602.svg

زلال
زلال
10 ماه قبل

اون خانمی که گفتش ها من خوندم بچه لاله از یکی دیگس حورا هم بعدش حامله میشه کی بود؟کجاخوندی شما؟فاطی کجا رمان حورا جلوتره؟

یسنا
یسنا
پاسخ به  زلال
10 ماه قبل

اشتب زدی داداش
اصلا اینو نگفت گفت یه بچه ای هست که نمیدونه از لاله هست یا حورا

نیوشاخاتوون*
نیوشاخاتوون*
پاسخ به  یسنا
10 ماه قبل

نه دخترهای گل اشتباه(سوء تفاهم شد) درمورد لاله بچه ها،دوستان حدس میزنن اما یکی از دوستان فکرکنم جلوتر تلگرام نویسنده رو خونده بود گفت؛ (وی آی پی) فکرکنم بعدنها حوراا ۱ دختر داره به نام پناه••

Zoha
Zoha
پاسخ به  زلال
10 ماه قبل

من تو کانال تلگرام حورا هستم . و پارت های رمان دونی تقریبا داره به اونجا میرسه .
و زیر پارت ها نوشته حور داره با نیاز کوچولو تو بغلش دلبری می کنه یه همچین چیزی …
یه بنرم از رمان حورا دیدم نمیدونم واقعی باشه یا نه اما حورا به قباد گفته بود بذار برای اخرین بار ….. انجام بدیمو قباد هم با کلی طعنه و کناییه قبول کرده بود ولی انگار حورا حامله شده بود و با بچه ی تو شکمش از پیش قباد فرار کرده بود
حالا باز نمیدونم

Tamana
Tamana
10 ماه قبل

یه سوال…
چرا ما یاید رابطه ی وحید و کیمیا رو بخونیم؟؟؟ مگه اسم رمان حورا نیست؟؟

یسنا
یسنا
پاسخ به  Tamana
10 ماه قبل

چون نویسنده الاغه😑

Coraline
Coraline
10 ماه قبل

من نمیدونم! مگه اون روز که حورا را بردند بیمارستان کیمیا به قباد نگفت که همه این ماجرا ها تقشه اون مامان عوضی و خاله ی گوه تر از خودشه؟
پس چرا این قباد سگ پدر باز زر میزنه که همش تقصیر حوراست؟ کثافت لاشی هول

دیانا
دیانا
10 ماه قبل

چرا قباد نمیفهمه داستان چیه چرا حورا اینکار کرده زیادی داره کشش میده

ناشناس
ناشناس
10 ماه قبل

هرچقدر نویسنده سعی میکنه کیمیا را خوب جلوه بده و توجیه کنه بازم اکثرا ازش بدشون میاد

به تو چه😐
به تو چه😐
پاسخ به  ناشناس
10 ماه قبل

انتظار داری ازش خوشمون بیاد تو فکر کن با اون همه کثافت کاری تازه حامله هم شده بود هیچکی نفهمید بعدم با وحید زندگی خوش و خرمی هم داره این به کنار
با یک بچه که سقط کرد تو رابطه خجالت میکشه 😬😬😬😬😬
یا پارت های قبل نویسنده میگفت دامن پاک کیمیا یک جوری از کیمیا تعریف میکنه انگار بهش ت،ج،ا،وز شده نه اینکه کیمیا خودش خواسته

مینا
مینا
پاسخ به  به تو چه😐
10 ماه قبل

طوری حرف میزنید که انگار هیچ دختری دوست پسر نداره و فقط روز خواستگاری پسره رو میبینه بابا کیمیا هم مثل هر دختری عاشق شده بود هرزه نبوده که هر روز با یکی باشه عاشق بود ولی عاشق آدم اشتباهی کم دختر دور و برمون داریم که اینجوری ضربه خوردن؟مشکل دخترهای جامعه ما زود باوریشون و احساس پاکشون هست که هر پسری که ابراز عشق میکنه باورشون میشه و با تمام وجودشون عاشق میشن و باور میکنن

Bahareh
Bahareh
10 ماه قبل

وای خدا چقد این قباد پرو چشم سفیده چرا یه ذره از حق به جانبیش کم نمیشه آدم مزخرف.

آیلار(آیلی)
آیلار(آیلی)
10 ماه قبل

کاش اینجا کیمیا جریان و بگه…

‌paln
‌paln
پاسخ به  آیلار(آیلی)
10 ماه قبل

جریان چیو؟

یسنا
یسنا
پاسخ به  ‌paln
10 ماه قبل

معلومه دیگه
نقشه ی مادر قباد و لاله و مامانش…

Zoha
Zoha
پاسخ به  آیلار(آیلی)
10 ماه قبل

نمیگه متاسفانه

yegan
yegan
10 ماه قبل

ریدم دهنت قباد ریدممم..این عوضی حالا حالاها فکنکنم آدم شه فقط حرفای مزخرفشو بلغور میکنه زر تکراری میزنه
حالا هی باید عاشقانه های کیمیا و وحیدو ببینیم ولی نمیدونم چرا به دلم نمیشینه شاید بخاطر کیمیا ک حقش این خوشبختی یهویی نبود و باید تاوان کاراشو پس میداد ولی مث اینکه حورای بدبخت تاوانی ک اون باید بده رو هم داره میده انقد ک بیچارس و از زمین و زمان داره میکشه..الان فقط منتظر اون لحظم ک قباد لاشخور بفهمه ب کادون زده و بدترین ضربه رو از اون لاله سلیطه ش بخوره و بفهمه یه تخم حرومو جای بچه خودش بهش قالب کرده

Atosa
Atosa
10 ماه قبل

خب از قرار معلوم کیمیا حامله میشه ، نویسنده به روی خودش نیاورد شما هم به روی خودتون نیارید 🫣

هیچی
هیچی
پاسخ به  Atosa
10 ماه قبل

😂😂😂😂

آرام
آرام
10 ماه قبل

بازم این قباد بیشعور گف که همه چی تقصیر حوراست
آخه نفهم اون از خودش گذشت تا تو پدر شی اونوقت بازم اونو مقصر میدونی
چی میشد که بین این ماجراها خانواده واقعی حورا پیدا می‌شد کاش میشد یه حامی داشت تا این قباد عوضی رو تا سرحد مرگ کتک میزد

لیلا
لیلا
10 ماه قبل

تازه فهمیده چه گوهی خورده😐یعنی حورا از سگ کمتره اگه باز برگرده به این دیوث

دیانا
دیانا
پاسخ به  لیلا
10 ماه قبل

زن ها زود میبخشند حالا یا بخاطر آبروشان یا بچه ها شون یاهم دلشون💖

سینا
سینا
پاسخ به  دیانا
10 ماه قبل

اتفاقا زن ها دلشون که بشکنه هیچوقت مثل اول نمیشن

مینا
مینا
پاسخ به  سینا
10 ماه قبل

بله درسته هر کس روش خودش و داره ولی دلی که شکست دیگه مثل قبل نمیشه چینی بند خوردست شاید ببخشن ولی هیچوقت فراموش نمیکنن نه اینکه نخوان فراموش کنن این قلبه که جوری زخم خورده که همیشه یه دردی رو حس میکنه مثل آتش زیر خاکستر امیدوارم نه شما نه هیچ دختر و زنی چنین حسی رو هیچوقت تو زندگی درک نکنید ولی واقعا سخته و زجر آور

دسته‌ها

32
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x