رمان حورا پارت 107

3.3
(4)

 

 

 

 

سخت مشغول درس بودم، این روزها که به پاییز و زمستان هی نزدیک میشدیم و مدارس و دانشگاه‌ها باز میشد، کیمیا را از من بیشتر دور میکرد و درس خواندن هم، استرسم را بیشتر!

 

شنیده بودم بهمن یا دی ماه میبایست برای ثبت نام کنکور اقدام کنم، حتی نمیدانم من را با بیست و شش سال سن میپذیرند یا نه، هرچند…دیده بودم کسانی که چندین سال پشت کنکورند و کسی مشکلی با آنان نداشته!

 

گاهی کیمیا هم می‌آمد و برایم امیدواری همراهش می‌آورد!

با وحید چندین بار در تلاش بودند که من را بیرون ببرند و بگردانند، لاله هم به ماه پنجم و ششم بارداری‌اش نزدیک بود، شکمش داشت روز به روز بزرگتر میشد!

 

قباد هم کم و بیش میدیدم، در حد سلام و نگاه‌های خیره و خشک و خالی، و گاهی در میان راهروها، اتاق و پشت درهای بسته، دل و قلوه دادنشان را یا میشنیدم و یا میدیدم!

 

 

کیف و موبایلم را برداشتم و از اتاق بیرون زدم، به کیمیا خبر داده بودم که بعد از کلاسش، در یکی از پاساژهای نزدیک دانشگاهش منتظرم بماند. مبخواستم کمی خرید کنم و قدم بزنم، این روزها زیادی در خانه ماندن هم عذابی بود برای خودش!

 

داشتم پله‌ها را پایین میرفتم که صدای زمزمه‌هایی کنجکاوم کرد، جلوتر رفته گوش سپردم:

 

_ عه، قباد، مگه یادت نیست دکتر چی گفت؟

 

چنان با ناز حرف میزد که صورتم از چندش در هم فرو رفت:

 

_ خب دکتر هرچی گرفته الان من اینو چیکار کنم راست کرده؟

 

لاله ریز خندید:

_ میدونی که حالم بد میشه وگرنه یه جور دیگه میخوابوندمش!

 

_ لاله اذیت نکن سر جدت، نمیکنم تو فقط یکم باهاش ور برم، باشه؟

 

لاله اما با سماجت حرفش را رد کرد:

_ نه عشقم خب خطره، دکتر گفت ماه‌های اخر رابطه ممنوعه!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اخم در هم کشیدم، نیاز به معطل کردن نمیدیدم، به قدر کافی شنیده بودم!

باقی پله‌ها را اینبار با کمی تق و توق و سر و صدا پایین رفتم تا وضعیتشان را درست کنند، اصلا در این ساعت قباد در خانه چه میکرد؟

 

پله‌هارا که پایین رفتم، در دیدشان قرار گرفتم، امل بی توجه به سمت در خروج قدم برداشتم، از کوشه چشم میشد دید که قباد از جا برخاست و خطاب به من گفت:

 

_ باز کجا سرتو انداختی پایین میری؟

 

نیم نگاهی به سمتش انداختم:

_ جای بدی نمیرم نگران نباش، با کیمیا قرار دارم!

 

پوزخندی زد:

_ تو و کیمیا معلپم نیست دستتون با هم تو چه ماسه‌ای رفته حورا، اما وای بحالت ببینم خواهرمو از سر کینه و لج انداختی تو دردسر!

 

خم شدم و کفش‌هایم را از کمد کوچک راهرو برداشتم، تا ورودی راهرو پشت سرم آمده بود.

نگاهی به خشتکش انداخته گفتم:

 

_ نترس من مثل زنت خونه خراب کن نیستم، قراره باهاش برم کتاب بخرم…تو هم برو ببین راضی میشه خشتکتو بخوابونه یا نه!

 

بند اخر کفشم را گره زده از جا برخاستم، از اینه که کم شالم را مرتب کردم، چهره‌ی فشاری و سرخ از خشمش را دیدم و جایز ندیدم بیشتر انجا بمانم، وگرنه زنده ماندنم با خدا بود!

 

از خانه سریع بیرون زدم و در را به هم کوبیدم، تا سر کوچه با پای پیاده رفتم، به اژانس زنگ زده بودم و متاسفانه ماشین نداشتند!

سر کوچه منتظر تاکسی بودم که ماشین شاسی بلندی جلوی پایم ایستاد، اخم کرده کمی راهم را کج کردم.

 

اما انگار قصد دیگری داشت که دوباره دنده عقب گرفت و جلویم ایستاد، هیچ کشش و توان بحث دیگری با قباد را نداشتم، خدا میداند برایم به پا گذاشته باشد یا نه!

 

_ حوراخانم؟

 

با شنیدن نامم از سمت راننده‌ی ماشین اخم در هم کشیدم، صدایش به قدری اشنا و اعصاب خورد کن بود که قابل شناختن باشد!

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.3 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
1676877298840

دانلود رمان عبور از غبار pdf از نیلا 1 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           گاهی وقتها اون چیزایی رو ازدست می دیم که همیشه کنارمون بوده وگاهی هم ساده ساده خودمونو درگیر چیزایی میکنیم که اصلا ارزششو ندارن وبودونبودشون توزندگی به چشم نمیان . وچه خوب بودکه قبل از نابودشدنمون توی گرداب زندگی می فهمیدیم…
۰۳۴۶۴۲

دانلود رمان نیلوفر آبی 5 (1)

5 دیدگاه
    خلاصه رمان:     از اغوش یه هیولابه اغوش یه قاتل افتادم..قاتلی که فقط با خشونت اشناست وقتی الوده به دست های یه قاتل بشی،فقط بخوای تو دستای اون و توسط لب های اون لمس بشی،قاتل بی رحمی که جذابیت ازش منعکس بشه،زیبایی و قدرتش دهانت رو بدوزه…
IMG 20230128 233828 7272

دانلود رمان برای مریم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         روایتی عاشقانه از زندگی سه زن، سه مریم مریم و فرهاد: “مریم دختر خونده‌ی‌ برادر فرهاده، فرهاد سال‌ها اون رو به همین چشم دیده، اما بعد از برگشتش به ایران، همه چیز عوض می‌شه… مریم و امید: “مریم دو سال پیش…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۷ ۱۰۲۷۲۵۰۲۱

دانلود رمان بانوی قصه pdf از الناز پاکپور 5 (1)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان :                 همراز خواهری داشته که بخاطر خیانت شوهر خواهرش و جبروت خانواده شوهر میمیره .. حالا سالها از اون زمان گذشته و همراز در تلاش تا بچه های خواهرش را از جبروت اون خانواده رها کنه .. در این…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۴ ۱۳۲۸۴۴۱۱۹

دانلود رمان روشنایی مثل آیدین pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   دختری که با تمام از دست رفته هایش شروع به سازش می کند… به گذشته نگریستن شده است عادت این روزهایم… نگاه که می کنم می بینم… تو به رویاهایت اندیشیدی… من به عاشقانه هایم…ع تو انتقامت را گرفتی… من تمام نیستی ام را… بیا همین…

دانلود رمان لمس تنهایی ماه به صورت pdf کامل از منا امین سرشت 1 (1)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان :   همیشه آدم‌ها رو با ظاهرشون نباید قضاوت کرد. پشت همه‌ی چهره‌هایی که می‌بینیم، آدم‌هایی هستن که نمی‌شه فهمید تو قلب و فکر و روحشون چه چیزی جریان داره. گاهی باید دستشون رو گرفت، روحشون رو لمس کرد و به تنهایی‌هاشون نفوذ کرد تا…
1648622752 R8eH6 scaled

دانلود رمان هذیون به صورت pdf کامل از فاطمه سآد 3 (3)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:     آرنجم رو به زمین تکیه دادم و به سختی نیم‌خیز شدم تا بتونم بشینم. یقه‌ام رو تو مشتم گرفتم و در حالی که نفس نفس می‌زدم؛ سرم به دیوار تکیه دادم. ساق دستم درد می‌کرد و رد ناخون، قرمز و خط خطی‌اش کرده…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۳۴۹۶۸۰

دانلود رمان رگ خواب از سارا ماه بانو 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       سامر پسریه که یه مشکل بزرگ داره ..!!! مشکلی که زندگیش رو مختل کرده !! اون مبتلا به خوابگردی هست ..!!! نساء دختری با روحیه ی شاد ، که عاشق پسر داییش سامر شده ..!! ایا سامر میتونه خوابگردیش رو درمان کنه؟…
InShot ۲۰۲۳۰۴۲۴ ۲۳۴۱۰۸۰۰۸

دانلود رمان حکم نظر بازی pdf از مژگان قاسمی 4.5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       همتا زنی مطلقه و ۲۳ ساله زیبا و دلبر توی دادگاه طلاقش با حاج_مهراد فوق العاده جذاب که سیاستمدارم هست آشنا میشه اما حاجی با دیدنش یاد بزرگ ترین راز زندگی خودش میفته… همین راز اونارو توی یک مسیر ممنوعه قرار میده…  …
اشتراک در
اطلاع از
guest

29 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سارا
سارا
10 ماه قبل

همه اینا درست وبکنارآخه نویسنده چی فرض کردی مخاطبارو نمیدونم سنم میخوره به کنکوردادن یا نه درحالی که سن فقط برا فرهنگیان مهمه حورا که روانشناسی دوست داره درثانی یه بچه هم دیگه الان میدونه کنکورسن نمیخواد وحتی طرف توسن ۵۰ یا ۶۰ به بالاها میدونه اگربخوادکنکوربده توروخدا روهوا ننویس بما توهین میشه چون خداروشکرباشعوریم همه وعاقل وفهمیده وقت میزاریم میخونیم واینکه یکم پارتاروطولانی کن هزاربارهست دارن میگن مخاطبان

کانی
کانی
10 ماه قبل

حس میکنم این یارو از طرف لاله ست

ف.....ه
ف.....ه
10 ماه قبل

قباد حال بهم زن ترین مرد جهانه
مگه میشه عاشق یکی باشی و بعدش خیلی راحت بایکی دیگه بری تو رابطه اونم جلو عشقت

یه ادم
یه ادم
پاسخ به  ف.....ه
10 ماه قبل

اره من دیدم البته ن تو رابطه زنو شوهری بلکه رل بودن عاشق یکی بود ولی هرشب یکی زیرش بود

آنا
آنا
پاسخ به  یه ادم
10 ماه قبل

اشتباه نکن آدمی که عاشق باشه حوری بهشتی هم جلوش بذارش هرگز نمیتونه کسی دیگه رو حتی لمس کنه
این عشقای کلیشه ای که فقط و فقط هوس و حس زودگذر هست روشون اسم مقدس عشق نذارین

یه ادم
یه ادم
پاسخ به  آنا
9 ماه قبل

نمیدونم از یه طرف حرفت درست اما واقعااا پسر عاشق (: اگ نبود میتونست با صد نفر باشه و کاری کنه کسی نفهمه ولی هرکاری میکنه میگه

lilo
lilo
10 ماه قبل

چهعی خدا امیدوارم این مرده با حورا ازدواج کنه اصلا امیدوارم ادم خوبی در بیاد ازدواج کردن پیشکش☹️☹️😐

لی لی
لی لی
10 ماه قبل

حس میکنم در آینده شاهد تجاوز قباد به حورا هستیم

lilo
lilo
پاسخ به  لی لی
10 ماه قبل

و بدین گونه دو ساعت بعدش حامله میشه😐😐😐…

لی لی
لی لی
پاسخ به  lilo
10 ماه قبل

وای فک کن اینجوری بشه کل رمان میره زیر سوال😂

نیوشاخاتوون*
نیوشاخاتوون*
پاسخ به  لی لی
10 ماه قبل

نه دختره گل یکی دیگه از /داستان/ های قدیمیتر هم همینطور شد دختره کمی بعد ازدواج اجباریش با یک خانزاده ای از روستا میان تهران بعد کمی تو دعواا بلبشوو تصادف میکنه و دکتر میگه نمیتونی بچه دار بشی بعدها که میخواد طلاق بگیره شوهر روانیش•••• یکبار گیرش میندازه بهش ت.ج.ا.و.ز میکنه دختره باردار میشه•••••••🤒🤕😲😟😓😔💔😳😵😨😱

black girl
black girl
پاسخ به  نیوشاخاتوون*
9 ماه قبل

خانزاده رو میگی؟

اهو
اهو
10 ماه قبل

این رمان قصد جون هممونو کرده اخرش بچه لاله از قباده لاله و قباد تا اخرش باهم زندگی میکنن این وسط حورا خاک بر سر ازش طلاق میگیره به زندگی کسلش ادامه میده ببینین کی گفتم

Bahareh
Bahareh
10 ماه قبل

خوبه حورا داره یاد میگیره جوابهای حرص در بیار بگه به قباد و لاله هرزه. ولی این رمان به کندترین و غم انگیز ترین و اعصاب خورد کنترین حالت ممکن همچنان داره پیش میره.

Baharan
Baharan
10 ماه قبل

قباد و لاله حال آدمو بهم میزنن خیلی کثیفن .

. .........Aramesh
. .........Aramesh
10 ماه قبل

دلم واسه حورا میسوزه الان بچه لاله ۵ ماهشه ۲ ماه هم تا بجودش آوردن تقریبا ۶ یا ۷ ماه حورا هیچ رابطه ای نداشته بعد قباد واسه لاله راست میکنه

Baharan
Baharan
پاسخ به  . .........Aramesh
10 ماه قبل

حورا هرچی میکشه حقشه، شخصیتی مثل قباد ارزش دوست داشتن نداره چه برسه به این همه عشق و فداکاری

هیچی
هیچی
10 ماه قبل

من فک میکردم با این حرفا و آه و ناله های حورا و کاراش بالای ۳۰ باشه سنش
فهمیدم بیست و شیشه پرام ریخت💁🏻‍♀️

ساناز
ساناز
10 ماه قبل

یعنیییی اگه قبااااد برگرده با حورا باز هندی بازی در بیارن خیلی خیلیییی چرتهههههههه
قباد فقط دوس داره یکی باشه که باهاش ور بره
مرتیکه هوووول

Atosa
Atosa
10 ماه قبل

میشه بگی من با این یه چس پارت چیکار کنم ،
محتوا : با قباد حرف زد رفت سر خیابون مزاحمش شدن

آرام
آرام
10 ماه قبل

آخه چرا حورا طلاق نمیگیره
مگه مجبوره توله سگ قبادو ببینه
حس میکنم حورا با بی آبرویی از زندگی قباد خارج میشه
با بی آبرویی که تقصیر خودش نیس بلکه بخاطر لاله عفریته ست
راهی هس که بشه رمان رو زودتر خوند یا چه میدونم بشه خرید ؟؟
واقعا آدم صبر نداره که هر هفته سه پارت کوتاه بخونه

یحیی
یحیی
پاسخ به  آرام
10 ماه قبل

راهی هست واقعا

رهگذر
رهگذر
10 ماه قبل

چرا انقدر از قباد متنفرم

Bahareh
Bahareh
پاسخ به  رهگذر
10 ماه قبل

چون نفرت انگیز و حال بهم زنه.

. .........Aramesh
. .........Aramesh
10 ماه قبل

یعنی ی آدم با بیست و شیش سال سن میتونه آنقدر بدون غرور باشه
قبادو باش چ خوب خره لاله شوده لاله خیلی خوب قباد با زنونگیش گاو گرده خدا لعنتت کنه قباد این بود عشقت نسبت ب حورا مرد جماعت فقط ب فکر زیر شکمشونن
هعییییی راست کرده واسه لاله

یسنا
یسنا
پاسخ به  . .........Aramesh
10 ماه قبل

بیست پنج سالش بود یا شیش؟

سارا
سارا
پاسخ به  یسنا
10 ماه قبل

۲۶سالش

یسنا
یسنا
پاسخ به  سارا
10 ماه قبل

اگه الان ۲۶ سالشه یعنی ۲۳ سالگی ازدواج کرده…
واقعا با اینکه زیاد رو سن ازدواج تاکید ندارم ولی بازم از نظرم سن مناسب ازدواج ۲۷ تا ۳۲ سالگیه…

یسنا
یسنا
10 ماه قبل

فک کنم اینجا قباد میبینه برا حورا دردسر میشه…

دسته‌ها

29
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x