رمان حورا پارت 111

5
(3)

 

 

 

 

نیش باز کرد و یواشکی داخل شد:

 

_ فکر کنم داداشم و لاله بحث کردن!

 

پوزخندی زدم و سر در کتاب فرو کردم که به یکباره کتاب را از دستم چنگ زد، متعجب و منتظر خیره‌اش شدم. اخم داشت و مشکوک نگاهم میکرد:

 

_ چیه، چرا این شکلی نگا میکنی؟

 

لبه‌ی تخت نشست:

 

_ تو یه چیزی میدونی، نه؟

 

کلافه کتابم را از چنگش بیرون کشیدم، ورقش کمی چروک شده بود، مشغول صاف کردنش شدم:

 

_ چی بدونم اخه، به من چه؟

 

با تشر نامم را صدا زد:

_ حورا!

 

شانه بالا انداختم:

_ چبه خب؟ از کجا بدونم چشونه؟

 

به یکباره لبخند عمیقی زد:

_ پس میدونی یه چیزیشون هست!

 

اخم کردم، دوباره مدادم را برداشتم که گفت:

 

_ نمیخوای یه کاری کنی؟

 

با تعجب نگاهش کردم:

 

_ کیمیا یادته سر سفره‌ی صیغه خوندن لاله چیکار کردی؟

 

اخم‌هایش را در هم کشید و دست به سینه نشست:

 

_ من بابتش عذرخواهی کردم حورا، پشیمونم و دلم میخواد جبران کنم، متوجهی که؟

 

لبخند کمرنگی زدم، لجم گرفت و نامردانه گفتم:

 

_ مسئله همینجاس، لاله رو نشوندین بغل قبادِ من، الان باز میخوای من برگردم تو بغلش؟

 

دهانش لحظه‌ای از تعجب باز ماند، اب دهانش را قورت داد و صاف نشست، حق داشت اگر دلخور شود، اما انگار عذاب‌جدان کارهای خودش روی دوشش سنگینی میکرد که لبخند کمرنگی زد، لبخندی تلخ و به ارامی لب زد:

 

_ باشه، معذرت میخوام…من، من فقط خواستم…چمیدونم، در قبال متلکای لاله یکم اذیتش کنی، نگفتم برو با داداشم بخواب که!

 

 

 

 

 

 

چند لحظه چشم بستم، نفس عمیقی کشیدم تا به حرف‌هایی که میخواهم بزنم مسلط باشم، دهان لقی‌ها و بی پروایی‌هایم داشت دردسر ساز میشد!

 

_ کیمیا من منظور بدی نداشتم…

 

با همان لبخندش، کف دستانش را مضطرب به سر زانوهایش کشید:

 

_ نه نه، تو حق داری حورا…من گمونم همیشه یکم زیادی قضاوت میکنم و تند میرم…کاملا حق داری!

 

خیز گرفت که برخیزد اما بازویش را کشیدم:

 

_ کیمیااا، منو ببین!

 

لب‌هایش را با زبان خیس کرد و با مکث خیره‌ام شد، لب برچیدم و مظلومانه گفتم:

 

_ زر زدم، ببخشید…عصبی بودم، این چند روز خودمم هی تو فکر تلافی کردنم، دو دلم سر همه چی!

 

دروغ نمیگویم اگر بگویم در ان لحظه چشمانش برق زد از شیطنت، اما باز هم سعی کرد دخالت نکند:

 

_ نمیدونم حورا، فقط دلم میخواست یگم لاله رو حرص بدیم، چمیدونم مثلا یکم جلو مامان و لاله به قباد توجه کنی بعد تو تنهایی بی محلی کنی، ولی انگار تو اشتباه متوجه شدی!

 

لبخندی زدم و جلو رفتم، دست دور شانه‌اش پیچیدم:

 

_ بیخیال بهش فکر نکن، چیز مهمی هم نیست، دیر یا زود ازینجا میرم و دیگه هم لاله و قباد رو نمیبینم، پس لازم نیست بهش فکر کنیم نه؟

 

سری به تایید تکان داد و لبخند زد، کمی مکث کرد و طوری نگاهش را میچرخاند که انگار حرفی برای گفتن دارد:

 

_ اگه چیزی هست بگو، کیمیا!

 

نگاهش را با مکث روی من برگرداند، سپس لبخند عمیقی زد:

 

_ واقعا تو فکر تلافی هستی؟

 

با حرص مشتی به بازویش زدم که بلند خندید، از رو که نمیرفت!

مدام حرف خود را تکرار میکرد. توقع داشت انجامش هم دهم!

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240529 155741 508 scaled

دانلود رمان لیلی به صورت pdf کامل از آذر _ ع 4 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   من لیلی‌ام… دختر 16 ساله‌ای که تنها هنرم جیب بریه، بخاطر عمل قلب مادربزرگم  مجبور شدم برای مردی که نمیشناختم با لقاح مصنوعی بچه بیارم ولی اون حتی اجازه نداد بچم رو ببینم. همه این خفت هارو تحمل کردم غافل از اینکه سرنوشت چیزی دیگه…
irs01 s3old 1545859845351178

دانلود رمان فال نیک به صورت pdf کامل از بیتا فرخی 3.8 (6)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       همان‌طور که کوله‌‌ی سبک جینش را روی دوش جابه‌جا می‌کرد، با قدم‌های بلند از ایستگاه مترو بیرون آمد و کنار خیابان این‌ پا و آن پا شد. نگاه جستجوگرش به دنبال ماشین کرایه‌ای خالی می‌چرخید و دلش از هیجانِ نزدیکی به مقصد در تلاطم…
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۶ ۰۰۳۳۰۵۷۱۳

دانلود رمان ماهی زلال پرست pdf از آزیتا خیری 3 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     جناب آقای سید یاسین میرمعزی، فرزند رضا ” پس از جلسات متعدد بازپرسی، استماع دفاعیات جنابعالی، بررسی اسناد و ادلهی موجود در پرونده، و پس از صدور کیفرخواست دادستان دادگاه ویژۀ روحانیت و همچنین بعد از تایید صحت شهادت شاهدان و همه پرسی اعضای…
InShot ۲۰۲۳۰۴۱۸ ۱۰۵۰۱۵۱۹۵

دانلود رمان کوازار pdf از پونه سعیدی 0 (0)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان :       کوازار روایتگر داستانی عاشقانه از دنیای فرشتگان و شیاطین است. دختری به نام ساتی که در یک شرکت برنامه نویسی کار می کند، پس از سپرده شدن پروژه ی مرموز و قدیمی نوسانات برق به شرکت شان، دست به ساخت یک شبکه ی…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۹ ۱۳۳۱۲۳۴۴۸

دانلود رمان تردستی pdf از الناز محمدی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   داستان راجع به دختری به نام مریم که به دنبال پس گرفتن آبروی از دست رفته ی پدرش اشتباهی قدم به زندگی محمد میذاره و دقیقا جایی که آرامش به زندگی مریم برمیگرده چیزایی رو میشه که طوفانش گرد و خاک بزرگتری توی زندگی محمد…
IMG 20230129 004339 7932

دانلود رمان نت های هوس از مسیحه زادخو 4 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   ارکین ( آزاد) یه پدیده ناشناخته است که صدای معرکه و مخملی داره. ویه گیتاریست ماهر، که میتونه دل هر شنونده ای و ببره.! روزی به همراه دوستش ایرج به مهمونی تولدی دعوت میشه. که میزبانش دو دختر پولدار و مغرور هستن.‌! ارکین در…
IMG 20230128 233828 7272

دانلود رمان برای مریم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         روایتی عاشقانه از زندگی سه زن، سه مریم مریم و فرهاد: “مریم دختر خونده‌ی‌ برادر فرهاده، فرهاد سال‌ها اون رو به همین چشم دیده، اما بعد از برگشتش به ایران، همه چیز عوض می‌شه… مریم و امید: “مریم دو سال پیش…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۱۵۹۹۴۸

دانلود رمان پالوز pdf از m_f 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     این داستان صرفا جهت خندیدن نوشته شده و باعث می‌شود که کلا در حین خواندن رمان لبخند روی لبتان باشد! اين رمان درباره یه خانواده و فامیل و دوستانشون هست که درگیر یه مسئله ی پلیسی هستن و سعی دارن یک باند بسیار خطرناک…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

13 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Asman Abi
Asman Abi
9 ماه قبل

پارت امشب چرا نیومده هنوز؟؟!!

♡ روا ♡
♡ روا ♡
9 ماه قبل

چقدر ببخشیدا چصی چصی پارت میدی آخه این چیه الان

بچه علی ژون
بچه علی ژون
9 ماه قبل

وات د فاز حقیقتا 🤡💔

باران
باران
9 ماه قبل

این داستان: حورا و کیمیا😏😏

ف.....ه
ف.....ه
9 ماه قبل

خیلی تاثیرگذار بود🤨

مریم
مریم
9 ماه قبل

وای وای
چقدر داره رمانش مزخرف میشه انگار داره خاطرات روزمره حورا وخانواده محترم رو به تصویر میکشه
رمان گفتن نه دفتر خاطرات روزمره طرف
نویسنده فرق این دوتا رو نمیدونه

مایان
مایان
9 ماه قبل

کوتاه و به درد نخور

خواننده رمان
خواننده رمان
9 ماه قبل

هرچی میخوام این پارتای دوخطی رو نخونم مثل معتادا نمیتونم باز میخونم بعدش از دست خودم عصبانی میشم آخه اینم شد پارت

یسنا
یسنا
9 ماه قبل

حورا بخواد این کارو کنه فقط خودش تحقیر میشه…

دیانا
دیانا
پاسخ به  یسنا
9 ماه قبل

نه اتفاق بهتری راه همینه قباد از لاله بگیره بکشونه طرف خودش بعد ولش کنه بره طلاق بگیره اینجوری قباد داغون میشه

یسنا
یسنا
پاسخ به  دیانا
9 ماه قبل

به تحقیر شدنش نمیارزه

لی لی
لی لی
9 ماه قبل

تصمیم گرفتم یا کلا نخونم دیگه یا بذارم چند تا چند تا پارت بیاد بعد بخونم چون واقعا داره بهم برمیخوره حجم بسیار زیاد و پرمحتوای هر پارت-_-
انقد گفتین کیمیا حق بخشیده شدن و خوشبختی نداره رو حورام تاثیر گذاشته:)

nah
nah
9 ماه قبل

همین؟

دسته‌ها

13
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x