رمان حورا پارت 157

4.3
(262)

 

 

 

 

 

 

به اصرار کیمیا کمی باهم رقصیدیم، لاله که شکمش مانع رقصیدنش میشد، ازین رو به قباد چسبید و با پوست کندن میوه و خوراندن هر چیزی به او، مانع بلند شدن قباد هم شد!

 

توجهی نشان نمی‌دادم، با اینکه هر از گاهی نگاه اخمالود قباد را شکار میکردم اما، سعی کردم کاملا بی تفاوت از کنارش بگذرم!

 

به نحوی موفق هم شدم اما، استرس اینکه اگر به خانه برویم و دعوا و جدل صورت بگیرد خوشی‌ام را تلخ میکرد!

تا نیمه‌ها شب که دیگر مهمانان را راهی کردیم، به اصرار مادر وحید، قرار شد کیمیا امشب را نزد آنها باشد و روز بعدش، وحید برای آماده شدن عروسی به آرایشگاه بفرستدش!

 

وقتی دیگر کسی در تالار نماند، به رختکن رفتم و لباس‌هایم را پوشیدم، شالم را روی سر کشیده از تالار بیرون رفتم، همه‌یشان هنوز در تالار بودند، قاعدتا مادرش هم حالا همراه آنها می‌آمد و دلم نمیخواست سوار ماشین آنها شوم.

 

چه ایرادی داشت اگر خودم مثل زمانی که امدم، با اژانس هم برگردم!

اما زیاد در افکارم ماندگار نبودم که قباد با ماشین جلوی پایم ایستاد و از اینکه دانسته چه قصدی دارم، صورتم در هم رفت!

 

_ سوار شو، الان بقیه هم میان…

 

لب خیس کردم و به او که از ماشین پیاده شده بود نیم نگاهی انداختم، داشت با اخم رصدم میکرد، لب گشودم چیزی بگویم که سریع غرید:

 

_ حورا، سوار شو…وقت اومدن با آژانس اومدی کافی بود، نیمه شبه، یالا!

 

این خود داری کردنش برایم جای تعجب داشت، اینکه داشت دوباره سعی میکرد به من توجه نشان دهد، نگران میشد، نگاهم میکرد، سعی میکرد ملایم رفتار کند!

 

در یک جمله بخواهم خلاصه‌اش کنم، عجیب شده بود، انگار قباد سابق داشت دوباره بیدار میشد!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 262

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۳۰۴ ۰۱۱۳۲۱۲۹۱

دانلود رمان یک تو به صورت pdf کامل از مریم سلطانی 4.3 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     سروصدایی که به یک‌مرتبه از پشت‌سرش به هوا خاست، نگاهش را که دقایقی می‌شد به میز میخ شده بود، کند و با رخوت گرداند. پشت‌سرش، چند متری آن‌طرف‌تر دوستانش سرخوشانه سرگرم بازی‌ای بودند که هر شب او پای میزش بساط کرده بود و امشب…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (10)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

18 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دلارام
دلارام
1 ماه قبل

سلام فاطمه جون خوبی عزیزم
پارت جدید نداریم فقط خواهششششننننننن این دفعه پارت یکمی بیشتر باشه

خواننده رمان
خواننده رمان
1 ماه قبل

فاطمه جان شما یه فکری به حال این رمانای اشتراکی بکن از وقتی اشتراکی شدن پارت گذاریشون نصف قبل شده چهار روزی یه پارت یا فایل کاملشونو بذارین یا هرشب پارت بدین

لباس حورا که نویسنده روش کراشه
لباس حورا که نویسنده روش کراشه
1 ماه قبل

آغاز دوباره خریت حورا در پارت بعد مشاهده میشود .

نونو
نونو

اسمت😂😂

یاس ابی
یاس ابی
1 ماه قبل

ببخشید منی که اشتراک خریدم چرا نمیتونم استفاده کنم اگر میشه یکی جواب بده که باز باید اشتراک بخرم دلیل چی هست

....
....
1 ماه قبل

فقط یه دو سه پارت از زبون قباد گفتن میتونه کلا حال و هوای کسل بار رمانو دگرگون کنه، کاش توجه کنی نویسنده عزیز

لی لی
لی لی
1 ماه قبل

دیدین چی شد؟
قباد خان با دیدن زیبایی زنش و اینکه داره چه لعبتی رو از دست میده متحول شد😔😂

مریم
مریم
1 ماه قبل

این رمان هم ثبات نداره
راستی رمان هایی که اشتراک گذاری کردن قبل از پولی کردن رمانشون بهتر پارت گذاری میکردن ،😏🤔

روا
روا
1 ماه قبل

حس میکنم دیگه رمان حورا جذابیت قبل واسم نداره اصلا دیگه واسم مهم نیست قبلا اینقدر ذوق میکردم ولی الان نه تصمیم گرفتم بی تفاوت باشم از اونجایی که خودمم دارم رمان مینویسم اصلا این طرز پارت دادن نوشتنو نمی‌پسندم ….

....
....
پاسخ به  روا
1 ماه قبل

دلیلش اینه که اینطور که پیداست نویسنده تمام اتفاقات مهمو گذاشته توی پارتای آخر همه باهم رخ بده، نقشه ی مادر قباد و خاله‌ش، ماجرای بچه‌ی لاله، داستان خواستگاره، زنه ناشناسه که زنگ زده بود واسش. همه ی اینارو گذاشته واسه یه بازه کوتاه و مشخص و باقی قصه رو فقط با جملات تکراری و بیخود داره کش میده، اونقدر نمیدونه از چی بگه یا گیر میده به رابطه کیمیا یا لباس حورا…یعنی هیجانات و ماجراهای رمان، برابر و درست توزیع نشده

روا
روا
پاسخ به  ....
1 ماه قبل

دقیقا و این مخاطب کسل میکنه

روا
روا
1 ماه قبل

واییییی تروخدا حورا دوباره نشه اون دختری که با یه هل داد گریش می‌گرفت

زلال
زلال
1 ماه قبل

خاک تو سرت من نگاکردم انگاری باز میخوای خام شی

رهگذر
رهگذر
پاسخ به  زلال
1 ماه قبل

از کجا نگا کردی 😂؟

زلال
زلال
پاسخ به  رهگذر
1 ماه قبل

به گفته هاش نگا کردم🤣🤣🤣

مریم
مریم
1 ماه قبل

ممنون.ولی این پارت نیست بیشتر شبیه دکلمه بود

دسته‌ها

18
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x