رمان حورا پارت 167

4.3
(253)

 

 

 

 

 

 

به سمت اتاقم گام برداشتم اما صدایش را شنیدم، که قبل از ورود به اتاق گفت:

 

_ دفعه‌ی دیگه بخوای همچین حرفایی بزنی حورا، تضمین نمیکنم اروم وایسم و تماشات کنم، هرچقدر باهات راه اومدم کافیه…گندی که به زندگیمون خورد کار خودت بود نه کس دیگه!

 

حرفش را بی اهمیت کردم، برای او، برای ظاهرم!

در را به رویش بستم و به ان تکیه دادم، فکر کردم…

چیزی که این روزها زیادی مشغولش میشدم، من باید ثابت میکردم که قباد زیادی خام و بی مغز شده! زیادی کور، کور برای بچه‌ای که فکر میکند مال خودش است!

 

 

ان روز هم در اتاق ماندم، بدون اینکه دیگر قباد را ببینم، تا چند روز…چند روز من از همه دوری کردم، حتی کیمیا…

دیدن کیمیا انگار یادآور روزهای سختی‌ام بود، از همه متنفر شده بودم…

احساسات عجیبی که درکشان نمی‌کردم، همه چیز برخلاف عقل و منطق بود برایم…

 

دلم نمیخواست هیچکس را ببینم!

اما بعد از چندین روز با فکری که به سرم زد، تصمیم گرفتم از خانه بیرون بروم…

 

لباس پوشیده، آماده، زمانی که دیدم کسی نیست و همه یا در اتاقشان‌اند، یا بیرون از خانه، خارج شدم.

 

آژانس دم در بود، سوار شده آدرس مطب دکتر را دادم. یادم است بار آخر قباد بخاطر من رفت و آزمایش داد اما…

به دنبال جوابش نرفت، چون لاله وارد زندگیمان شد!

 

شاید اگر با دکترم حرف بزنم و بتوانم جواب ازمایش را گیر بیاورم، یا چمیدانم…

حداقل بدانم آیا قباد مشکلی دارد؟ یا مثلا امکانش هست که اینگونه ثابت کنم بچه‌ی لاله از او نیست؟

 

هرچه بود، فکری بود میان صدها فکر دیگر…

به مطب که رسیدم، با منشی صحبت کرده سعی کردم بدون نوبت داخل شوم، من را میشناخت، و همین اجازه به نفعم تمام شد، دکتر با دیدنم بعد از سلام علیک، لبخند زده گفت:

 

_ باردار شدی که دیگه نیومدی سراغ جواب آزمایشا؟

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 253

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۳۰۴ ۰۱۱۳۲۱۲۹۱

دانلود رمان یک تو به صورت pdf کامل از مریم سلطانی 4.3 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     سروصدایی که به یک‌مرتبه از پشت‌سرش به هوا خاست، نگاهش را که دقایقی می‌شد به میز میخ شده بود، کند و با رخوت گرداند. پشت‌سرش، چند متری آن‌طرف‌تر دوستانش سرخوشانه سرگرم بازی‌ای بودند که هر شب او پای میزش بساط کرده بود و امشب…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (10)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

14 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
...
...
27 روز قبل

اونایی که میگن حورا بره و دیگه هیچ وقت برنگرده
متوجه هستن این اتفاق اولین کسایی رو که خوشحال میکنه لاله و مادرشه؟!😂😐
منم موافق زجر دادن قباد و حتی رفتن موقت حورا هستم، ولی دشمن اصلی فقط اون عجوزه و مادرش

رهگذر
رهگذر
پاسخ به  ...
27 روز قبل

باشه ما هم میدونیم دشمن اصلی کیه ولی فراموش کنیم که قباد چجوری حورا رو تحقیر کرد فراموش کنیم همین قباد از ترس این که حورا خیانت کرده باشه لختش کرد وحورا بخاطر فشار عصبی حتی بیمارستانم رفت ؟من به شخصه هیچوقت همچین مردی رو نمی بخشم

...
...
پاسخ به  رهگذر
27 روز قبل

مقدار نفرت من از قباد دقیقا به اندازه نفرتم از حوراس😐
اون اول وقتی باید حرف میزد و از قباد توضیح می‌خواست، ساکت بود..بعد وقتی که لازم نیست چیزی بگه عین بل بل چرت و پرت میگه. الانم بجای اینکه یه ذره حقایقو روشن کنه همش میگه من میرم من تغییر کردم. اینهمه مدت نرفت جواب آزمایش بگیره، میرفت مزون و آرایشگاه و پرورشگاه و هرجایی که دردی ازش دوا نمیکرد. شاید چون قصه از زبون اونه شما باهاش همدردی میکنین اما عزیزم آدم ناهشیار هربلایی سرش میاد این طبیعیه

نمیدانم
نمیدانم
27 روز قبل

خب از اونجایی که دکتر گفته باردارشدی احتمالا جواب آزمایشا چیزیو نشون نمیده
اما ای کاش جواب آزمایشابگن مشکل از قباده اون موقع حورا میکوبونه تو صورتش بعدم قباد به لاله شک میکنه اما حورا دیگه قبول شده تو کنکور و داره طلاق میگیره و لاله رو میبرندش آزمایش میده و همه چی لو میره اما دیگه حورا برنمیگرده😂😂

لی لی
لی لی
پاسخ به  نمیدانم
27 روز قبل

قصه ما به سر رسید لاله به هدفش نرسید😂

لیلا مرادی
لیلا مرادی
27 روز قبل

به جای اینا یه چند تا رمان واسه خوندن پیشنهاد می‌کنم که براتون مفید باشه☺
راهی جز او نیست، زیبای یوسف، این شهر مرا با تو نمی‌خواست.

...
...
27 روز قبل

قباد خودش لاله رو میگه گند😂

رهگذر
رهگذر
27 روز قبل

کاش زودتر لاله لو بره ولی حورا نبخشه پارت قبل به قباد گفت وقتی بفهمی دیگه حورایی نیست که بتونه از دلش در بیاره کاش بره و مستقل زندگی کنه تا قباد بفهمه کی رو بخاطر چی از دست داد

آخرین ویرایش 27 روز قبل توسط سمیرا موسوی
خواننده رمان
خواننده رمان
27 روز قبل

دکتر متخصص زنانی که اینهمه حورا میرفت پیشش کیست رو تشخیص نداده بود تا اورژانسی شد وضعیتش

روا
روا
27 روز قبل

این داستان ادامه دارد

روا
روا
27 روز قبل

کاش همین طوری پیش بره بدون حاشیه فوت وقت

روا
روا
27 روز قبل

به به پارت

حانی
حانی
27 روز قبل

به احتمال زیاد دکتر میگه قباد هیچ مشکلی برای بچه دار شدن نداره…🙂

روا
روا
پاسخ به  حانی
27 روز قبل

بنظرم اینم بهش پول دادن این چرت پرتا بگه

دسته‌ها

14
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x