رمان حورا پارت 201

4.4
(163)

 

 

 

 

 

 

_ دکتر چی گفت راستی؟ چجوری شد اصلا؟ سه سال تلاش کردین، این موقع که مشکل دارین…

 

سکوت کرد، شانه‌ای بالا انداختم، سر به صندلی تکیه زده پاسخ دادم:

_ عیب از قباده ظاهرا…منم بخاطر کیستی که چند ماه پیش مشخص شد که یه ساله درگیرشم و قبلا هم یه سری مشکلای جزئی داشتم، باعث شدم که غیرممکن بشه بارداری…

 

نگاهم به جاده که با سرعت می‌گذشت خیره بود:

_ درمان که شدم، راه بارداری هم باز شد!

 

آه سوزناکی کشید و دنده را عوض کرد:

_ دکتر چی میگه؟ وضعیت نرماله؟

 

سر چرخانده گیج نگاهش کردم، انگار رنگ نگاهم را خواند که شانه بالا انداخت:

 

_ اخه کیمیا دکترش ببینه چیزی حساسه یا مشکلی داره سریع وضعیتشو میگه، میگم اگه تو هم حساسه بارداریت بیشتر به خاله بصپرم حواسش بهت باشه!

 

لبخندی زدم و دوباره چشم به جاده دادم:

_ وضعیت خوبه…ممنون، به اندازه کافی زحمت دادم!

 

تعارف و تشکرش را پاسخ ندادم دیگر، چشمانم میخواست گرم خواب شود، حس خوبی داشتم، اینکه پس از مدتها می‌توانستم دور از ان محیط سمی زندگی کنم، با بچه‌ای که سالها ارزویش را داشتم…

 

محال بود بخاطر قباد و خانواده‌اش از فرزندم بگذرم، کودک درونم شاید نشانه‌ای بود، برای امید به زندگی‌ منِ ناامید!

 

تا قبل از آنکه بدانم باردارم، ناامید بودم، حس زنی شکسته و نابود را داشتم، اما حالا دیگر تنها نبودم، جان یکی دیگر هم به من وصل بود، نباید میگذاشتم به او سخت بگذرد…پس باید خودم خوب باشم!

 

تا رسیدن به روستا چشمانم گرم خواب شده بود، که با ایستادن ماشین خود به خود چشم گشودم. محیط سر سبزی که تازگی بهار را نشان میداد، اواخر اسفند بود و عید، در راه!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 163

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240424 143525 898

دانلود رمان هوادار حوا به صورت pdf کامل از فاطمه زارعی 3.5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   درباره دختری نا زپروده است ‌ک نقاش ماهری هم هست و کارگاه خودش رو داره و بعد مدتی تصمیم گرفته واسه اولین‌بار نمایشگاه برپا کنه و تابلوهاشو بفروشه ک تو نمایشگاه سر یک تابلو بین دو مرد گیر میکنه و ….      
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 2.7 (3)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

9 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
♡ روا ♡
♡ روا ♡
30 روز قبل

کاش از زبون قباد هم بگی

میشا
میشا
30 روز قبل

از زبون قباد هم بگی بد نیستااا

میشا
میشا
30 روز قبل

نویسنده حتی از پارت قبلیت هم کوتاه تر بود چه وضعشه بعد سه روز پارت میدی انقدر؟
یکم احترام بزار لطفا الان تا قباد بفهمه حورا نیست ۱سال میگذرع یکم درست پارت بدع لطفا

مریم
مریم
30 روز قبل

وقتشه از قباد واینکه چرا از سر لج چنین تصمیمی گرفت ،هدفش چی بود
داستان شما مفهوم کلی رو نمی رسونه فقط از جزئیات زندگی داری میگی ،بخور وبخواب وگریه کن

سارا
سارا
1 ماه قبل

اززبون حورا نگو خب همش یا خوابه یا درس میخونه یا میره دستشویی ویا میناله از قبادوخانواده اش ،اه چقدراز کیمیا بدم میاد هی کیمیا کیمیا لعنت بهش آدم شده عفریته

❤❤❤❤
❤❤❤❤
1 ماه قبل

سلام عزيزم ميشه پارتارو طولاني كني و از زبون قباد هم تعريف كني كه بدونيم احساسش چي بود

ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
پاسخ به  ❤❤❤❤
29 روز قبل

سلام نویسنده پارت کم میده وگرن ادمین براتون بیشتر میزاشت

حنا
حنا
1 ماه قبل

خواهرم عید شده ولی شما هنوز تو پارت های 🤏 موندی

Armita
Armita
1 ماه قبل

ببین همه گفتیم که پارت ها کمه واقعا هم کمه اگه ایده یه ذهنت نمیاد اشکال ندارد ما به خاطر اینکه یه پارت طولانی داشته باشیم سال ها هم صبر میکنیم ولی وقتی پارت کوتاه میدی داستان و نمی‌فهمیم اصن.
و اینکه یکم موضوع داستان رو تغییر بده بابا بخدا ۲۰۰ پارت نوشتی همشون هم تکراری ان.
مثلاً داستانو از زبون حورا دیگه تعریف نکن برو از سمت قباد بگو که ببینیم طرز فکر کن چطوره.

دسته‌ها

9
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x