3 دیدگاه

رمان خان زاده جلد سوم پارت 24

5
(2)

 

نیم ساعتی از برگشتن به خونه می‌گذشت که صدای گوشی من از فکر و خیال بیرون آورد با دیدن اسمش تنم لرزید اما مجبور بودم که جواب بدم تماس و وصل کردم و صدای محکمش توی گوشم نشست

_حالت بهتره درد که نداری ؟

این دردهای جسمی برای من چیزی نبود درد توی قلبم بود که هر روز و هر ساعت جونمو می گرفت و تمومی نداشت
نفس عمیقی کشیدم و گفتم
دردی که توی قلبم گذاشتی بیشتر از دردیه که توی جسمم احساسش می کنم
چرا به فکر دردی که توی قلبم گذاشتی نیستی ؟
اهان
یادم اومد چون من عروسک خیمه شب بازیه نمایشی هستم که راه انداختی که باید سالم باشم تا بتونی نمایش تو خوبه اجرا کنی!
نگران نباش اصلا
خوب میشم من سگ جون تر از این حرفام
صدای نفس های بلند شو میشنیدم خشمش از پشت تلفن احساس می‌کردم اما آب از سر من گذشته بود و دیگه برام اهمیتی نداشت

صدایی عصبیش توی گوشم که نشست کمی گوشی رو فاصله دادم _گنده تر از دهنت حرف نزد قلب تو نگهدار برای خودت اون بچه نباید ذره ی آسیب ببینه تو زنده میمونی بچه من و بزرگ می کنی و بدنیا میاری غیر از این رو هیچ وقت قبول نمی‌کنم و تو یادت نره که من چطور آدمی مو چه کارایی ازم برمیاد !
پس مواظب بچه ام باش …

بدون حرف دیگه ای تماس قطع کرد و من هنوز حماقت داشتم چون داشتم به این فکر میکردم که چرا نتونستم توی دلش توی این همه مدت جایی باز‌کنم
خنده دار به نظر می‌رسید اما قلبه آدم زبون نفهم تر از این چیزا بود

گوشی روی تخت پرت کردم و دراز کشیدم باید یه راه حلی پیدا می کردم میدونستم شاهو وقتی حرفی میزنه پاش وایمیسته نباید اشتباهی کنم باید خودم و سالم تر و خوشحال تر از هر زمان دیگری نشون میدادم طوری که پدر و مادرم بهم اعتماد کنن.

صدای پدر و مادرم که پایین پیچید جلوی آینه رفتم و نگاهی به صورت بی روح و خودم انداختم باید کمی آرایش می‌کردم و رنگ و لعابی به خودم می دادم باید طوری جلوه می کردم که هیچ‌چیز نادرست به نظر نیاد

باید نقش مو توی این نمایش کثیف شاهو خوب بازی می کردم
از پله ها پایین رفتم روی آخرین پله لبخند ماسکی روی صورتم گذاشتم با دیدن پدرم درست مثل گذشته به سمتش رفتم و بغلش کردم

پدرم نگاهی به من انداخت و گفت _می بینم که حالت بهتر شده

دست دور گردنش انداختم و گفتم خیلی بهترم دوستامو دیدم حالم عوض شد
پدرم نگاه مشکوک به من انداخت و گفت
_مطمئنی که حالت بهتره؟
صدای مادرم از اشپزخونه میومد که جواب پدرم وداد

_معلومه که حالش خوبه نمیبینی گل از گلش شکفتا و بعد مدت ها رنگی به سر صورتش داده

کنار پدرم روی مبل نشستم دستش توی دستام گرفتم آهسته بوسیدم نیاز داشتم که نزدیکش باشم احساس می‌کردم پدرم تنها حامیه من توی این زندگیه
اما دلم نمی خواست همین مردی که کنارم بود و زندگیم بود و بیشتر از جونم دوسش داشتم به خاطر من سرافکنده بشه
منو بیشتر به خودش نزدیک کرد و سرم وروی سینه اش گذاشت و گفت _خوشحالم که حالت بهتره مادرتم خوشحاله
مادرم با یه سینی آبمیوه نزدیک من آمد و گفت
_خوبه که رفتی پیش دوستات کاش بیشتر از این کار را بکنی که روحیه ی ات بهتر بشه و اینطوری صورتت بخنده
صورتم می خندیدم دلم …
امان از دلم که آتیش گرفته بود
با همون لبخند خنده دار رو بهشون گفتم

_ دوستام قراره به اردو برن هم گردشه همتحقیق در مورد دانشگاه
او می خوان برن بندر
ازم خواستن باهاشون برم
گفتم نمیدونم باید با خانوادم مشورت کنم اگه مشکلی نداشته باشم میام

مادرم گل از گلش شکفت و با خوشحالی روه پدرم گفت
_چطوره اهورا خوبه مگه نه ؟
دخترمون هواش عوض میشه و بهتر میشه

چقدر مهربون بود مادر من چقدر دوست داشتنی بود این زن
چقدر ساده بود این آدم پدرم اما کمی رو تلخ کرد و گفت
_ چه معنی میده دختر یه ماه از خونش دور باشه
حالا یه هفته ۱۰ روز بود هیچی سی روزه ایلین …
بابا دلش طاقت نمیاره دخترش این همه ازش دور باشه
مادرم نزدیکش نشست دست و بازوشو و لمس کرد و گفت

_این حرفا چیه میزنی دخترمون بزرگ شده فردا پس فردا میره خونه بخت اون موقع می خوای دلتنگش بشی؟

اخم بابا بیشتر شد و گفت
_اون موقع من از سر کوچه اونورتر دخترمو نمی دم
صبح میرم میبینمش ظهر میاد میبینمش شب باز اینجا میبینمش فقط موقع خواب میره خونه خودشون
حالا اگه خواست اون موقعم میتونه نره
فکر نکن من کسی ام که دخترم ازم دور باشه

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230123 235641 000

دانلود رمان روزگار جوانی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   _وایسا وایسا، تا گفتم بریز. پونه: بخدا سه میشه، من گردن نمیگیرم، چوب خطم پره. _زر نزن دیگه، نهایتش فهمیدن میندازی گردن عاطی. عاطفه: من چرا؟ _غیر تو، از این کلاس کی تا حالا دفتر نرفته؟ مثل گربه ی شرک نگاهش کردم تا نه…
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۹ ۰۱۱۹۰۱۶۸۸

دانلود رمان جوانه عشق pdf از غزل پولادی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     جوانه عاشقانه و از صمیم قلب امیر رو دوست داره اما امیر هیچ علاقه ای به جوانه نداره و خیلی جوانه رو اذیت میکنه تحقیر میکنه و دل میشکنه…دلش میخواد جوانه خودش تقاضای طلاق بده و از زندگیش خارج بشه جوانه با تمام مشکلات…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۱ ۲۰۰۸۰۲۶۰۸

دانلود رمان لانه‌ ویرانی جلد دوم pdf از بهار گل 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         گلبرگ کهکشان دختر منزوی و گوشه گیری که سالها بابت انتقام تیمور آریایی به دور از اجتماع و به‌طور مخفی بزرگ شده. با شروع مشکلات خانوادگی و به‌قتل رسیدن پدرش مجبور می‌شود طبق وصیت پدرش با هویت جدیدی وارد عمارت آریایی‌ها شود…
55e607e0 508d 11ee b989 cd1c8151a3cd scaled

دانلود رمان سس خردل به صورت pdf کامل از فاطمه مهراد 3.6 (7)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:     ناز دختر فقیری که برای اینکه خرجش رو در بیاره توی ساندویچی کوچیکی کار میکنه . روزی از روزا ، این‌ دختر سر به هوا به یه بوکسور معروف ، امیرحافظ زند که هزاران کشته مرده داره ، ساندویچ پر از سس خردل تعارف میکنه…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۱ ۰۷۱۹۰۴۲۳۰

دانلود رمان آوای جنون pdf از نیلوفر رستمی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       سرگرد اهورا پناهی، مأموری بسیار سرسخت و حرفه‌ای از رسته‌ی اطلاعات، به طور اتفاقی توسط پسرخاله‌اش درگیر پرونده‌ی قتلی می‌شود. او که در این راه اهداف شخصی و انتقام بیست ساله‌اش را هم دنبال می‌کند، به دنبال تحقیقات در رابطه با پرونده، شخص…
IMG 20230128 233828 7272

دانلود رمان ماه دل pdf از ریحانه رسولی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   مهرو دختری ۲۵ ساله که استاد دفاع شخصی است و رویای بالرین شدن را در سر می‌پروراند. در شرف نامزدی است اما به ناگهان درگیر ماجرای عشق ناممکن برادرش می‌شود و به دام دو افسر پلیس می‌افتد که یکی از آن‌ها به دنبال انتقام و…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۷۰۷۱۸۶

دانلود رمان همقسم pdf از شهلا خودی زاده 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       توی بمباران های تهران امیرعباس میشه حامی نیلوفری که تمام کس و کار خودش رو از دست داده دختری که همسایه شونه و امیر عباس سال هاست عاشقشه … سال ها بعد عطا عاشق پیونده اما با ورود دخترعموی بیمارش و اصرار…
images 1

رمان هیچکی مثل تو نبود 1.7 (3)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان هیچکی مث تو نبود خلاصه : آنا مفخم تک دختر خانواده مفخم کارشناس ارشد معماریه. بی کار و جویای کار. یه دختر شاد و سر زنده که با جدیت سعی میکنه مطابق میل پدرو مادرش رفتار کنه و اونها رو راضی نگه داره. اما چون اعتقادات و…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۶ ۲۳۳۰۲۳۹۵۴

دانلود رمان حس مات pdf از دل آرا دشت بهشت 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       داستان درباره سه خواهره که در کودکی مادرشون رو از دست دادن.پسر دوست پدرشان هم بعد از مرگ پدر و مادرش با اونها زندگی میکنه ابتدا یلدا یکی از دختر ها عاشق فرزین میشه و داستان به رسوایی میرسه اما فرزین راضی به ازدواج…
اشتراک در
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
کوثر
کوثر
2 سال قبل

ادمین جون چرا سایت کافه رمان باز نمیشه؟؟

ناشناس
ناشناس
2 سال قبل

وای خدا یکم فقط یکم واقع بین‌باش نویسنده.
بعدشم چرا اخه نه واقعا چرا اینجور فکر میکنی رمانت جذاب میشه.
هی خدا

دسته‌ها

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x