رمان دلارای پارت 327

4.2
(304)

 

 

 

 

دلارای بی حال پوزخند زد

 

صدایش از ته چاه بیرون می آمد

 

_ هرچقدر از امتیاز زنت بودن استفاده کردم اینم به کارم میومد

نگه دار برای مادر بچه‌های آیندت!

 

هم زمان پرستار وارد شد

 

دمای بدن هاوژین را گرفت و خیره به صورت رنگ پریده‌ی دلارای ، پرسید که کمک لازم دارد یا خیر

 

آلپ‌ارسلان با پوزخند ابرو بالا انداخت و جمله ای گفت که پرستار خندید

 

دلارای سر تکان داد

 

_ چی میگه؟

 

_ پرسید میتونه کمک کنه ، منم گفتم فقط داری خودتو برای من لوس میکنی!

 

دخترک بی جان “نفهم”ی زمزمه کرد و سرش را دوباره روی تخت گذاشت تا شاید حالش بهتر شود

 

پرستار با دیدن وضعیتش جلو آمد

 

_ أنت لا تبدو بخير

 

ارسلان به جای او جواب داد

 

_ لقد حدثت الفترة

 

_ هل تعاني دائمًا من انخفاض ضغط الدم خلال هذه الفترة؟

 

ارسلان نگاهی به دلارای انداخت و دست هایش را در جیب شلوارش فرو برد

 

_ میپرسه همیشه وقتی پریودی فشارت میفته؟

 

دلارای بینی اش را بالا کشید

 

چقدر خسته و تنها بود

 

از صدای آلپ‌ارسلان می‌توانست بی میلی را به خوبی تشخیص دهد!

 

زمزمه وار جواب داد

 

_ از زمان حاملگیم دیگه نشده بودم

 

 

 

پرستار با شنیدن جمله ای که ارسلان برایش ترجمه کرد سر تکان داد

 

_ لذلك بطبيعة الحال، ليس هناك ما يدعو للقلق. تأكد من رؤية طبيب أمراض النساء في وقت لاحق اعتني بهم، إنه وقت صعب وبعد أشهر يعود الجسم إلى طبيعته استريحي، وتناولي طعاماً صحياً، ولا تعانقي الطفل، ويفضل ألا تقومي من السرير اليوم

 

(پس طبیعیه ، جای نگرانی نیست.

بعدا حتما به دکتر زنان مراجعه کنن

مراقبشون باشید ، دوران سختیه

بعد از ماه ها بدن داره به حالت عادی برمی‌گرده

استراحت کنن ، غذای مقوی بخورن ، بچه رو بلند نکنن و ترجیحا امروز از روی تخت بلندنشن)

 

آلپ‌ارسلان سری تکان داد و زن با لبخند سمت در رفت

 

_اعرفي قيمتها، إذ تمر بعام مليء بالتحديات لتلد طفلك! من الحمل والولادة إلى الشفاء بعد ذلك!

 

(قدرش رو بدونید ، بخاطر به دنیا آوردن بچه‌ی شما یک سال چالش برانگیز رو پشت سر گذاشتن! از حاملگی و زایمان تا ریکاوری و بهبودی بعدش!)

 

دلارای با شنیدن صدای نق‌نق های هاوژین سرش را بلند کرد و دخترک را سمت خودش کشید

 

صدایش گرفته بود

 

_ چی گفت‌؟

 

ارسلان به هاوژینِ اخمو لبخند زد

 

_ گفت وقتی حالتو دیده فکر کرده تیر خوردی

باورش نمی‌شد بخاطر همچین موضوعی افتادی رو تخت

 

دلارای بی حال پوزخند زد و ارسلان جلو آمد و دست هایش را سمت هاوژین دراز کرد

 

_ بیا بغل من پدرسوخته

 

 

بچه گردن دلارای را محکم تر گرفت و او آرام گفت

 

_ خودم میارمش … مشکلی ندارم

 

ارسلان با یک حرکت به زور هاوژین را از آغوشش بیرون کشید و بی توجه به صدای کرکننده‌ی جیغش جواب داد

 

_ من مشکل دارم!

 

_ کجا میریم؟ مگه قرار نبود آزمایشو بگیریم؟

 

_ میگم بچه ها بیان بگیرن

 

گفت و بی توجه به دلارای سمت فروشگاه بزرگ کنار بیمارستان راه افتاد

 

دلارای بی حال روی نیمکت نشست و نگاهشان کرد

 

هاوژین با چشمان سرخ سرش را روی شانه‌ی پدرش گذاشته بود و دستش از روی شانه‌ی او آویزان بود

 

لبخند زد

روزی حسرت این لحظات را میخورد

 

از فروشگاه که بیرون آمدند هاوژین بستنی عروسکی صورتی رنگی لیس میزد و بسته پفک عجیبی که قبلا در ایران شبیهش را ندیده بود میان انگشتان دست دیگرش بود

 

آلپ‌ارسلان ماگ بزرگی سمتش گرفت و اشاره زد

 

_ بخور ، معجونه

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.2 / 5. شمارش آرا 304

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

29 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
هعی
هعی
1 ماه قبل

ولی سوال اینکه دلی چی تو این ارسلان دیده و عاشقش شده داره کاری میکنه به عقل اشرف مخلوقات شک کنمـ

هعی
هعی
1 ماه قبل

ما بیشتر از یک ماه تو یه شب گیر کردیم و جالب اینجاست اتفاق خاصی هم نیفتاده. سال ۱۴٠۳ هم داره میرسه، به نظرتون چند سال دیگ درگیریم؟ 😐

ارسلان حیا کن دلارای رهاکن
ارسلان حیا کن دلارای رهاکن
پاسخ به  هعی
1 ماه قبل

امیدوارم تا مردن نوه هام تموم بشه اومدن اون دنیا پیشم برام تعریف کنن😂

ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ

اره واقعا😂👌🏼

هعی
هعی

😂

ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
پاسخ به  هعی
1 ماه قبل

من کلاس نهم بودم با این رمان آشنا شدم الان کلاس یازدهمم و هنوز این رمان ادامه داره..🫤

هعی
هعی
پاسخ به  ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
1 ماه قبل

دقیقا مثل من:)

ماندگار
ماندگار
1 ماه قبل

بعدم یه جوری میگه امتیاز همسر ارسلان بودن رو از دست دادی، انگار چه پخ خاصی هست

هعی
هعی
پاسخ به  ماندگار
1 ماه قبل

والا، یعنی اگه جلبک اعتماد به نفس اینو داشت می گفت من پری دریایی ام😂

ماندگار
ماندگار
1 ماه قبل

ادمین عزیز میشه یک سوالی از نویسنده بکنید؟؟؟
خیلی دلم میخواد بدونم چرا تو تمام رمان های این خانم، مردهای داستان طوری در مقابل یک اشتباه شخصیت دختر رفتار میکنن انگار یادشون رفته در گذشته خودشون چه گ.. ی خوردن
چه ارسلانی که خودش باعث فرار دلارای شد و الان طلبکاره
چه ساواش رمان ماتیک که انگار یادش رفته که کار اون باعث تمام بدبختی هاس

delvin
delvin
1 ماه قبل

دوستان دیگه این رمان داره الکی و آبکی میشه،پیام پایینو توی دیالوگ تایم هم گذاشتم اگه دنبال رمانید اینا رو بخونید
وقتتون برای این رمان نزارید که تا 5 سال دیگه درگیریم.

delvin
delvin
1 ماه قبل

این رمان ها رو برای دوستانی که یه رمان بی نظیر با قلم قوی و پایان خوب میخوان پیشنهاد میدم:
(البته شاید از نظر شما دوستان قلم همه شون قوی نباشه.. )
رمان چوب‌ خط اوهام
رمان بوسه گاه غم
رمان الفبای سکوت
رمان دلوین(از حدیثه و رمز)
رمان حرارت‌ تنت
رمان الهه بانو
رمان ساقی(جلد دومش رمان پارازیت)
رمان غثیان
رمان واحد روبرویی(از شیوا بادی)
رمان گناه میکنم تو را(همه چیزش عالی بود به جز آخرش)
دوستانی هم که به تلگرام دسترسی دارن رمان افگار و پروانه ام رو توصیه میکنم(البته رمان پروانه ام رو اگه تلگرام ندارین به صورت پارت بندی توی سایت رمان وان میتونید بخونید ولی توی تلگرام کاملش رو میتونید پیدا کنید)

ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
پاسخ به  delvin
1 ماه قبل

الفبای سکوت، حرارت تنت، ساقی، پروانه ام و افگار رو من خوندم عاااالی هستن

ladyshin
ladyshin
1 ماه قبل

دوستان تا جایی که من تاحالا دیدم و فهمیدم کلا مرد های رمان این نویسنده سادیسمی و متعلق به عصر هجر هستن
چون رمان ماتیک و… هم که این نویسنده نوشته خوندم اینطور میگم
شخصیت مردی که زن رو شکنجه میکنه به معنای واقعی و فاقد شعور و احساساته
ولی رمان دلارای هم دیگه ابکی شده و کیفیت نداره

حنا
حنا
1 ماه قبل

دوستان صبر کنید!
هنوز صدف وارد بازی نشده،یه یک سال دیگه بگذره ببینیم خدا چی میخواد…!

هعی
هعی
پاسخ به  حنا
1 ماه قبل

وای فکر اینکه عید هزار و چهارصد و سه رسید و هنوز درگیر این رمانیم اعصابمو خط خطی کرده

مندلیف
مندلیف
پاسخ به  حنا
1 ماه قبل

صدف کیه؟

حنا
حنا
پاسخ به  مندلیف
1 ماه قبل

مثل اینکه یه دختر که قدیما خیلی جدی تو زندگی ارسلان بوده

Kmkh
Kmkh
1 ماه قبل

چه عجب ارسلان آدم شد

روا
روا
1 ماه قبل

کاش حداقل این آخراش به خوبی تمومش کنید این که هی میگی ارسلان پوزخند زد یا دلارای پوزخند زد واقعا حالمو بد میکنه بعد این همه وقت حتا واسه هم دیگه ارزش قائل نیستن به خدا اگه ارسلان یکم مهربون تر باشه چیزی نمیشه حداقلش اینه دل دلارای هم یکم آروم میشه که کسی هست که پشتشه

\Me
\Me
پاسخ به  روا
1 ماه قبل

حالت به هم نخوره، ی مرد،زن عاشق نباشه عاشق نمیشه رمان ها همیشه آرمانی نوشته نمیشن

روا
روا
پاسخ به  \Me
1 ماه قبل

خب خوب نیست یعنی چی طرف مادر بچشو به عنوان دوست دخترش قبول داره حتا نمیتونه بگه من دوست دارم فکر میکنه با گفتن همین جمله غرورش له میشه حداقل بهتره یه قدم هم ارسلان جلو بزاره

delvin
delvin
1 ماه قبل

چرا داره الکی میشههه

ꜱᴇᴘɪᴅᴇʜ
پاسخ به  delvin
1 ماه قبل

خیلی وقته الکی شده:/

رهگذر
رهگذر
1 ماه قبل

هعیی کی بشه ارسلان یجوری عاشق دلارای بشه که واسه این رفتارش هرثانیه هزاربار خودشو لعنت کنه

فاطی
فاطی
1 ماه قبل

به نظرم دیگه رفتارهای ارسلان داره بیخود و اعصاب خورد کن میشه
کم کم نویسنده باید رفتار های ارسلان رو نسبت به دلارای گرم کنه

بابا دیگه چیزش رو درآورد...!
بابا دیگه چیزش رو درآورد...!
پاسخ به  فاطی
1 ماه قبل

نویسنده گاو تشریف داره:/حس میکنم خود نویسنده حق رو ب ارسلان داره میده تو دلش ک تا الان دس ب کار نشده:/

فاطی
فاطی

فکرکنم نویسنده عاشق شخصیت ارسلان شده نمیخاد دستی دستی تقدیمش کنه به دلی

هعی
هعی
پاسخ به  فاطی
1 ماه قبل

😂 😂

دسته‌ها

29
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x