رمان دل دیوانه پسندم پارت 88

1
(1)

 

 

تا جایی که فاصلش دیگه باهام مویی بود.

 

ولی هنوز ندیده بودمش.

اما عطرش برام به شدت آشنا بود.

 

همینکه برگشتم، رو به روم قرار گرفت.

 

ضربان قلبم رفت روی هزار.

خودش بود.

مازیار.

 

_ سلام.

لال شده بودم. به زور زبون باز کردم.

 

و با نگاهی به اطراف گفتم :

تو اینجا چی کار می کنی؟

 

_ گفته بودم کارت دارم

 

_ چه جوری پیدام کردی؟

_ به سادگی. الان وقت این حرفا نیست البته.

 

چشمام رو بستم. دستام رو مشت کردم

 

دلم می خواست سرش عربده بکشم. ولی اونجا نمی شد.

 

از لای دندون های کلیک شده گفتم :

خدا منو بکشه از دست تو مازیار

 

اخماش رفت تو هم. و با تهدید گفت :

 

بار آخرت باشه ازین چرت و پرتا میگی. خب؟

 

هیچی نگفتم فقط با غضب زل زده بودم بهش.

 

نگاهی به اطراف انداخت و گفت :

بریم یه جای خلوت حرف بزنیم.

 

 

 

 

_ من عمرا هیچ وقت با تو جای خلوت نمیام دیگه.

 

یه بار اومدم برای هفت پشتم بسه.

_ دیگه انداختن رو تموم کن.

 

نگفتم بیا بریم خونه خالی. بریم یه گوشه که اینقدر جمعیت نباشه.

 

حرفش رو خیلی جدی زد.

 

چشم غره ای بهش رفتم و دیگه کل کل نکردم.

 

با هم رفتیم زیر یه صخره که تقریبا کسی اونجا نبود

 

تکیه دادم به صخره و دست به سینه وایسادم.

 

اونم جلوم داشت قدم می زد. انگار کلافه بود.

 

تو سه دقیقه که رژه رفت گفتم :نمی خوای حرف بزنی؟

 

مامان بابام الان نگران می شن.

وایساد و خیره شد توی چشمام

 

یه طور خاص نگاهم می کرد.

 

یکم که گذشت هوفی کشید و گفت : استغفرالله.

 

همونجا یهو روی ماسه ها نشست.

 

خشک بود و مشکلی پیش نمیومد.

 

گفت : بشین.

_ راحتم.

_ لج نکن گفتم بشین

 

 

یکم خیره و طلبکار نگاهش کردم.

 

بعد جلوش روی زمین نشستم.

 

منتظر بودم چیزی بگه. اما انگار نه انگار.

 

کلافه هوفی کشیدم و گفتم :

اسکلم کردی؟ خب حرف بزن.

 

یک تای ابروش رو بالا انداخت و گفت :

به به. اصطلاحات جدید می شنوم.

 

_ نه. مثل اینکه تو واقعا منو سر کار گذاشتی.

 

خواستم بلند شم که مچ دستم رو گرفت.

 

نگاهی به دست هامون. بعد به صورتش انداختم و گفتم :

 

می خوای این یکی رو هم بشکنی.

 

تلنگر بدی براش بود. فوری ولم کرد.

 

و با دلخوری گفت : مگه اون یکی رو شکستم که اینجوری میگی؟

 

خیلی لحنش با همیشه فرق داشت.

 

برای همین کشش ندادم. دوباره نشستم و گفتم :

 

حرف بزن مازیار.

 

دیدم لبخند نشست روی لبش و زل زد بهم.

 

دست جلوی صورتش تکون دادم و گفتم :

 

خوبی؟ چرا اینجوری می کنی تو؟

 

_ چه جوری؟

_ بابا حرفتو بزن.

 

_ میشه یه بار دیگه صدام بزنی؟

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 1 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
اشتراک در
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
...
...
1 سال قبل

پارت نداریم؟

turk_gizi
پاسخ به  ...
1 سال قبل

سایت برا فاطمه نمیاره

...
...
پاسخ به  turk_gizi
1 سال قبل

چرا سایتا نمیارن هزار بار باید بری بیای بلکه بیاره
رمان وان هم رمان هاش بعد دو ساعت به زور میارد

دسته‌ها

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x