رمان عشق صوری پارت 206

4.3
(3)

 

حس میکردم چیزی ازم باقی نمونده…چیزی جز یه جسم.
من تنها بودم و احساس غربت میکردم.
احساس بی کسی!
احساس نداشتن حامی…
احساس نداشتن کسی که ازم حمایت بکنه!
آقا رهام سکوت سنگین رو شکست و بازهم پرسید:

-شیوا…حرف بزن…بگو چرا…چرا اینکارو کردی هان !؟سرتو بالا بگیر و تو چشمهام نگاه کن و جوابمو بده!

خدایا…اینکار از من بر نمیوند.
نمیتونستم تو چشمهاش نگاه کنم.نمیتونستم.
حس میکردم از همین حالا باید دنبال این باشم که جایی غیر از اینجا واسه ادامه ی حیات پیدا کنم.
نفس عمیقی کشیدم و سرمو بالا گرفتم.
زل زدم تو چشمهاش.
خواستم بگم…خواستم بگم که شهرام بود که ارم خواست.
خواستم همچی رو ریز تا پیاز لو بدم اما منصرف شدم.
ته قلبم اونقدر میخواستمش که دلم راضی نمیشد اون بشه آدم بده واسه همین گفتم:

-متاسفم

در حالی که به سختی جلوی خودش رو گرفته بود تا از عصبانیت منفجر نشه، با تاکید گفت:

-من ابراز تاسف تو رو نمیخوام…من جواب چراهامو میخوام..

درست همون لحظه در کنار رفت و شهرام تو قاب در نمایان.
از دور پیدا بود.
مگه میشد این قد و بالا به چشم نیاد و نشناختش !؟
قدم زنام تا نزدیک ما اومد و بعد هم خطاب به پدرش گفت:

-چراش رو از من بپرسین…

میدونستم قراره امشب اینجا باشه ولی نمزدونستم اون هم به این زودی سرو کله اش پیدا میشه.
قدم زنام تا نزدیک ما اومد و بعد هم خطاب به پدرش گفت:

-چراش رو از من بپرسین…

حتی اون لحظه هم نگاهش نکردم.بازم سزم رو پایین انداختم و همون دستهای عرق کرده ام رو بهم فشردم و هی بهم مالیدمشون.
دلم میخواست خودمو سرگرم کنه.
اونقدر سرگرم که نه حرفهاشون رو بشنوم و نه چهره هاشون رو ببینم.
آقا رهام از جا بلندشد و با فرو بردن دستهاش تو جیبهای شلوارش گفت:

-خوبه…خوبه…به موقع اومدی! آره…آره من مشتاق شنیدن جواب چرا هایی که واسه هممون یش اومده هستم.
واسه هممون…
بگو…چراش رو بگو که خیلی دلم‌میخواد خیلی چیزارو بدونم

سنگینی نگاه های شهرام رو روی خودم احساس میکردم.
خیلی طولانی نگاهم کرد و بعد دوباره رو کرد سمت پدرش و گفت:

-چراش دوست داشتنشه!

پدرش متحیر پرسید:

-این خزعبل چیه!

شهرام در کمال تعجب همه با صراحت گفت:

-خزعبل نیست…حقیقته.
من دوستش دارم.
من اونی که میخوام شیواست.
اصن عشقی بین من و ژینوس نبوده.
نبوده و نیست و نخواهد بود…

صدای داد پدرش چهارستون خونه رو لرزوند:

-خفه شوووو….خفه شو شهرام!

سر راست کردم و بهش خیره شدم.
باورم نمیشد همچین حرفهایی رو تو همچین شبی و جلوی پدرش و مادرم و نامزدش زده.
راستش باید اعتراف کنم اصلا امیدی به اعتراف کردنش نداشتم اما اون خیلی ریلکس و خونسرد همچی رو گفت.
خیلی صریحتر از اونچه که بشه فکرش رو کرد.

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230128 233828 7272

دانلود رمان برای مریم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         روایتی عاشقانه از زندگی سه زن، سه مریم مریم و فرهاد: “مریم دختر خونده‌ی‌ برادر فرهاده، فرهاد سال‌ها اون رو به همین چشم دیده، اما بعد از برگشتش به ایران، همه چیز عوض می‌شه… مریم و امید: “مریم دو سال پیش…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۸ ۰۵۳۰۳۳۸۰۹

دانلود رمان شهر بی یار pdf از سحر مرادی 0 (0)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان :     مدیرعامل بزرگترین مجموعه‌ی هتل‌‌های بین‌الملی پریسان پسری عبوس و مرموز که فقط صدای چکمه‌های سیاهش رعب به دلِ همه میندازه یک شب فیلم رابطه‌ی ممنوعه‌اش با مهمون ویژه‌ی اتاقِ vip هتلش به دست دخترتخس و شیطون خدمتکار هتلش میفته و…؟   «برای خوندن این…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۶ ۱۴۵۹۵۰۴۰۴

دانلود رمان میرآباد pdf از نصیبه رمضانی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:     قصه‌ی ما از اونجا شروع می‌شه که یک خبر، یک اتفاق و یک مورد گزارش شده به اداره‌ی پلیس ما رو قراره تا میرآباد ببره… میراباد، قصه‌ی الهه‌ای هست که همیشه ارزوهایش هم مثل خودش ساده هستند.  
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۳۴۲۰۹۶

دانلود رمان اوژن pdf از مهدیه شکری 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       فرحان‌عاصف بعد از تصادفی مشکوک خودخواسته ویلچرنشین می‌شه و روح خودش رو به همراه جسمش به زنجیر می‌کشه. داستان از اونجایی تغییر می‌کنه که وقتی زندگی فرحان به انتقام گره می‌خوره‌ به طور اتفاقی یه دخترسرکش وارد زندگی اون میشه! جلوه‌ی‌ بهار…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۴۲۹۹۴۷

دانلود رمان وسوسه های آتش و یخ از فروغ ثقفی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     ارسلان انتظام بعد از خودکشی مادرش، به خاطر تجاوز عمویش، بعد از پانزده سال برمی‌گردد وبا یادآوری خاطرات کودکیش تلاش می‌کند از عمویش انتقام بگیرد و گمان می کند با وجود دختر عمویش ضربه مهلکی میتواند به عمویش وارد کند…  
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۹ ۲۳۲۳۱۳۸۷۱

دانلود رمان به گناه آمده ام pdf از مریم عباسقلی 1 (1)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان :   من آریان پارسیان، متخصص ۳۲ ساله‌ی سکسولوژی از دانشگاه کمبریج انگلیسم.بعد از ده سال به ایران برگشتم. درست زمانی که خواهر ناتنی‌ام در شرف ازدواج با دشمن خونی‌ام بود. سایا خواهر ناتنی منه و ده سال قبل، وقتی خانوادمون با فهمیدن حاملگی سایا متوجه رابطه‌ی…
پروفایل عاشقانه بدون متن برای استوری 1 323x533 1

دانلود رمان مجنون تمام قصه ها به صورت pdf کامل از دل آن موسوی 5 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   همراهی حریر ارغوان طراح لباسی مطرح و معرف با معین فاطمی رئیس برند خانوادگی و قدرتمند کوک، برای پایین کشیدن رقیب‌ها و در دست گرفتن بازار موجب آشنایی آن‌ها می‌شود. باشروع این همکاری و نزدیک شدن معین و حریر کم‌کم احساسی میان این دو نفر…
irs01 s3old 1545859845351178

دانلود رمان فال نیک به صورت pdf کامل از بیتا فرخی 3.8 (6)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       همان‌طور که کوله‌‌ی سبک جینش را روی دوش جابه‌جا می‌کرد، با قدم‌های بلند از ایستگاه مترو بیرون آمد و کنار خیابان این‌ پا و آن پا شد. نگاه جستجوگرش به دنبال ماشین کرایه‌ای خالی می‌چرخید و دلش از هیجانِ نزدیکی به مقصد در تلاطم…
Negar ۲۰۲۱۰۶۰۱ ۰۱۵۶۵۸

رمان اشرافی شیطون بلا 0 (0)

2 دیدگاه
  دانلود رمان اشرافی شیطون بلا خلاصه : داستان درباره ی دختریه که خیلی شیطونه.اما خانواده ی اشرافی داره.توی خونه باید مثل اشرافیا رفتار کنه.اما بیرون از خونه میشه همون دختر شیطون.سعی میکنه سوتی نده تا عمش متوجه نشه که نمیتونه اشرافی رفتارکنه.همیشه از مهمونیای خانوادگی فرار میکنه.اما توی یکی…
nody عکس های شخصیت بهار و کامران در رمان ازدواج اجباری 1626111507

رمان ازدواج اجباری 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان ازدواج اجباری   خلاصه : بهار یه روز که از مدرسه میاد خونه متوجه ماشین ناشناسی میشه که درخونشون پارکه که مسیر زندگیش و تغییر میده… پایان خوش  

[vc_wp_recentcomments number=”5″]

اشتراک در
اطلاع از
guest

16 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آسیه
آسیه
1 سال قبل

جان خودت یه بار پارتو بخون ببین بی چی میرسی نویسنده ی عزیز سه روز ما درگیر همین یه تیکه ایم یکم پارتتو زیاد کن تو رو خدا ….

𝑆𝑎𝑏𝑎
𝑆𝑎𝑏𝑎
1 سال قبل

اوخیی
ناز بشییی

aram
aram
1 سال قبل

اهاااااااا حالا شدی شهرام خوبه😂😂

hasti
hasti
1 سال قبل

نوسنده جون لطفا زودتر پارت هارو بنویسین دیگه مردیم از کنجکاوی

یکی
یکی
1 سال قبل

عااا حالا این شد ی رمان باحال فقط یکم پارتا بیشتر بشه عالیه

یه یکی
یه یکی
1 سال قبل

نویسنده خیلی پارت ها کم هست خوندش یک دقیقه هم نمیشه حداقل قبلا دو روزی پارت میزاشتی طولانی تر بود حداقل تو که لطف کردی هر روز میزاری یکم طولانی بزار تا بخونیم جیگرمون خون شده بخدا

سمیه
سمیه
1 سال قبل

بالاخره …خیلی خوب بود

NARGES
1 سال قبل

یه پیام دارم برای ژینووووووس عزیز….😂😂🤙

☆☆☆
☆☆☆
1 سال قبل

وایییییی نویسنده جون توروخدا پارتا رو طولانی کنندگان پیلیززز😍

مینو
1 سال قبل

ژووووون باووو
بالاخره ا این قوزمیت شهرام بخاری بلند شد😂🙊

Ghazal
Ghazal
1 سال قبل

خوب سد گفت این رمان خیلی خل شده بود ولی الان خیلی داره جالب میشه آفرین شهرام

مهسا
مهسا
1 سال قبل

هوررااااااااااااااااااااااااااا شهرام اومددددددددد😐💔
بعد هزاران پارت💔😐
شکرررررررررر💔😐

...
...
1 سال قبل

آخ جووون این شد اونی که من میخواستم
ای کاش یکم بیشتر می نوشتین مثله همیشه خیلی کم ولی بازم شکر که مثله رمان عشق ممنوعه استاد ناتموم نموده
مرسی نویسنده جان

Mahi
1 سال قبل

Yessssss👍👍👍

(یه دونه از اون حرکتا وقتی دوتا مشت از جلوی صورت میره روی پهلو ها😂🤦‍♀️)

جانان
جانان
1 سال قبل

ایول شهرام
بالاخره یه بخاری ازش بلند شد
نویسنده جان تو رو خدا دیگه شیوا رو سر و سامون بده نه اینکه الان رهام، شیوا و شهرام رو بندازه بیرون اونا هم برن خونه شهرام و همون روال سابق پیش بره

من منم
من منم
1 سال قبل

بلاخره اعتراف کرد ایول😑😂

[vc_wp_categories]

16
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x