رمان ملورین پارت 23

4
(4)

 

 

چشم از دخترک که ناخواسته داشت دلبری میکرد گرفت و اهسته گفت:

 

– نکن!

 

ملورین اما گیج گفت:

 

– چیکار؟

 

سعی داشت هر طرف را نگاه کند بجز چشم های گرد شده‌ی ملورین را!

 

پدرسوخته بی آنکه حتی خودش بداند داشت دل از مرد روبرویش می‌برد!

 

خواست حرف دیگری بزند که در اشپزخانه به ناگاه به داخل کوبیده شد و صدای مینو در گوشش نشست:

 

– اجی…عه عمو شما اومدین؟

 

حرفش را زد و سپس با جیغ کوتاهی که کشید خودش را از پای محمد اویزان کرد.

 

خم شد و دست زیر تن کوچک مینو انداخت و از روی زمین بلندش کرد.

 

تنش را کمی به خود فشرد و روی موهایش را چند بار بوسه زد و گفت:

 

– سلام قشنگم! خوبی دختر؟

 

مینو لب برچید و هر دو دستش را دکر گردن محمد حلقه انداخت و با ناراحتی گفت:

 

– نه عمو جون! امروز دکتر بودم باز ولسم دارو نوشته!

 

شنیدن این حرف مینو کافی بود که نگاهی به ملورین بغض کرده بیندازد و همه چیز دستگیرش شود!

 

 

 

سعی کرد با لبخندی عادی سر و ته ماجرا را حل و فصل کند و گفت:

 

– خب! داروهاتو بخوری زودِ زود خوب میشی پس!

 

مینو حرفی نزد و تنها سرش را روی شانه‌ی محمد گذاشت اما ملورین…

امان از چشم‌های پر از اشکش!

 

اب گلویش را به سختی پایین فرستاد و رو به مینو که دوباره خمار از خواب شده بود گفت:

 

– چی میخواستی مینو؟

– آب!

 

سریع پشتش را به آن دو کرد و به سمت سینک ظرفشویی رفت، لیوان کوچکی رو از اب پر کرد و به دست مینو داد.

 

مینو لیوان را از دستش گرفت و تمام آب را یکجا سر کشید و دوباره پلک بست.

این همه کسل بودن اصلا طبیعی نبود!

 

هر دو به ارامی از آشپزخانه خارج شدند و محمد تن کوچک مینو را روی تشک گذاشت و خودش نیز کنارش نشست.

 

انقدر موهای کم پشت و بورش را نوازش کرد که مینو دوباره به خواب فرو رفت و صدای نفس های منظمش در فضای کوچک خانه پیچیده شد.

 

اهسته سرش را به سمت ملورین چرخاند و صدایش زد:

 

– ملو؟

 

با شنیدن صدای محمد سر بالا گرفت و نگاهی پر از ناراحتی نثارش کرد.

 

– مینو حالش خوبه؟

 

تنها همین یک جمله کافی بود تا بغضش بی صدا بشکند و سر به دو طرف تکان دهد:

 

– نیست!

 

حرفش را زد و به سختی از روی زمین بلند شد و به سمت اتاقش رفت.

 

 

لب گزید و پشت سر ملورین وارد اتاق شد.

از پشت به اندام کوچک و شانه های لرزانش نگاه کرد.

 

درب اتاق را اهسته بست و دست به جیب نزدیکش ایستاد و گفت:

 

– دکتر چی گفت بهت؟

 

با بغض به سمت محمد برگشت، چشم‌هایش مدام پر و خالی می‌شدند و دلش را می‌لرزاندند، اب بینی‌اش را کمی بالا کشید و گفت:

 

– گفت….گفت بدنش دیگه..تحمل شیمی درمانی رو نداره!

 

ابروهایش را در هم فرو کرد و گفت:

 

– یعنی چی؟ پس باید چیکار کنه؟

 

چانه‌اش شروع به لرزش کرد و همزمان که قطره های اشکش روی گونه اش سر میخورد گفت:

 

– باید قرص شیمی درمانی بخوره…

 

کور سوی امیدی در دلش روشن شد و لبخندی کج کنج لبش نشاند و گفت:

 

– خیله خب چه عالی اینکه خوبه!

 

ملورین سکوت کرد و هیچ نگفت!

نمیتوانست درد نداری‌اش را جار بزند!

 

اما با این حال محمد تا انتهای سکوتش را متوجه شد و یک قدم به سمتش برداشت:

 

– مشکل چیه؟

 

مشکلش هزار چیز بود ولی نمیتوانست بگوید!

اصلا پای محمد را برای چه به این ماجرا باز کرده بود؟!

 

سرش را به دو طرف تکان داد و در حالی که بیخ گلویش از شدت بغض داشت منفجر میشد گفت:

 

– هیچی!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230128 233828 7272

دانلود رمان ماه دل pdf از ریحانه رسولی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   مهرو دختری ۲۵ ساله که استاد دفاع شخصی است و رویای بالرین شدن را در سر می‌پروراند. در شرف نامزدی است اما به ناگهان درگیر ماجرای عشق ناممکن برادرش می‌شود و به دام دو افسر پلیس می‌افتد که یکی از آن‌ها به دنبال انتقام و…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۵۴۰۱۳۵

دانلود رمان کد آبی از مهدیه افشار 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         همه می‌گن بزرگترین و مخ ترین دکتر تهرون؛ ولی من می‌گم دیوث ترین و دخترباز ترین پسر تهرون! روزبه سرمد یه پسر سی و چند ساله‌ی عوضی نخبه‌س که تقریباً تمام پرسنل بیمارستان خصوصیش؛ از زن و مرد گرفته تو کَفِش…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۴ ۱۳۴۱۱۴۶۷۰

دانلود رمان رثا pdf از زهرا ارجمند نیا و دریا دلنواز 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:     امیرعباس سلطانی، تولیدکننده ی جوانیست که کارگاه شمع سازی کوچکی را اداره می کند، پسری که از گذشته، نقطه های تاریک و دردناکی را با خود حمل می کند و قسمت هایی از وجودش، درگیر سیاهی غمی بزرگ است. در مقابل او، پروانه حقی، استاد…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۹ ۱۸۳۹۲۰۰۷۰

دانلود رمان من به عشق و جزا محکومم pdf از ریحانه 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       یلدا تو دوران دبیرستان تو اوج شادابی و طراوت عاشق یه مرده سیاه‌پوش میشه، دختری که حالا دیپلم گرفته و منتظر خواستگار زودتر از موعدشه، دم در ایستاده که متوجه‌ی مرد سیاه‌پوش وسط پذیرایی خونه‌شون میشه و… شروع هر زندگی شروع یه…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۲ ۱۱۲۵۵۲۴۵۵

دانلود رمان کام بک pdf از آنید 8080 2 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : کام_بک »جلد_دوم فلش_بک »جلد_اول       محراب نیک آئین سرگرد خشن و بی رحمی که سالها پیش دختری که اعتراف کرد دوسش داره رو برای نجاتش از زندگی خطرناکش ترک میکنه و حالا اون دختر رو توی ماموریتش میبنه به عنوان یک نفوذی..
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۰ ۲۰۴۷۵۲۱۰۲

دانلود رمان ملت عشق pdf از الیف شافاک 4 (1)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان: عشق نوعی میلاد است. اگر «پس از عشق» همان انسانی باشیم که «پیش از عشق» بودیم، به این معناست که به قدر کافی دوست نداشته‌ایم. اگر کسی را دوست داشته باشی، با معناترین کاری که می‌توانی به خاطر او انجام بدهی، تغییر کردن است! باید چندان تغییر…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۳۴۲۰۹۶

دانلود رمان اوژن pdf از مهدیه شکری 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       فرحان‌عاصف بعد از تصادفی مشکوک خودخواسته ویلچرنشین می‌شه و روح خودش رو به همراه جسمش به زنجیر می‌کشه. داستان از اونجایی تغییر می‌کنه که وقتی زندگی فرحان به انتقام گره می‌خوره‌ به طور اتفاقی یه دخترسرکش وارد زندگی اون میشه! جلوه‌ی‌ بهار…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۵۱۰۲۰۶

دانلود رمان نبض خاموش از سرو روحی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   گندم بیات رزیدنت جراح یکی از بیمارستان های مطرح پایتخت، پزشکی مهربان و خوش قلب است. دکتر آیین ارجمند نیز متخصص اطفال پس از سالها دوری از کشور و شایعات برای خدمت وارد بیمارستان میشود. این دو پزشک جوان در شروع دلداگی و زندگی…
IMG 20230123 235746 955

دانلود رمان آمیخته به تعصب 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     شیدا دختریه که در کودکی مامانش با برداشتن اموال پدرش فرار میکنه و اون و برادرش شاهین که چند سالی از شیدا بزرگتره رو رها میکنه.و این اتفاق زندگی شیدا و برادر و پدرش رو خیلی تحت تاثیر قرار‌ میده، پدرش مجبور میشه…
دانلود رمان سودا

دانلود رمان سودا به صورت pdf کامل از ملیسا حبیبی 4.1 (53)

بدون دیدگاه
  ♥️خلاصه رمان: دختری به اسم سودا که عاشق رادمان هم دانشگاهیش میشه اما وقتی با خواهرش آشناش میکنه عاشق هم میشن و رادمان با خواهر سودا ازدواج میکنه سودا برای فراموش کردم رادمان به خارج از کشور میره تا ادامه تحصیل بده و بعد چهارسال برمیگرده اما میبینه هنوزم…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

6 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
بی نام
بی نام
1 سال قبل

مینو یادم مو نداشت. حالا چطور رو موهاش بوسه زد و نوازششون کرد

علوی
علوی
1 سال قبل

اینم اره حل آسون داره. ملورین استخدام بشه به عنوان نظافت‌چی و مستخدم خونه محمد. دائم، 24 ساعته، با خدمات اضافه 😉🙄 دستمزدش، داروهای مینو و هزینه درمانش.
مادر پدر محمد جیغ جیغ خواهند کرد. مینو طاقت نمیاره و آخرش از مریضی می‌میره. ملورین حامله می‌شه. محمد نگهش می‌داره. تمام!!
.
.
.
.
امشب دوباره دارم بد اخلاق می‌شم. همه قصه‌های دور و برم مثل قصه‌های مامان بزرگم داره کش میاد و دختره توش یه مظلوم ساکت حرف‌گوش‌کنه!!!
دلم یه مغز متفکر سیاه می‌خواد که همچین برای اینکه حوصله‌اش سر رفته سه چهار تا کشور رو درگیر جنگ و خونریزی کنه

فرزند چهار گوشه زمین
فرزند چهار گوشه زمین
پاسخ به  علوی
1 سال قبل

منم دلم میخواد

کسی اگه یه همچین رمانی داره معرفی کنه 🙏

M.h
M.h
پاسخ به  علوی
1 سال قبل

من عشق با چاشنی خطر رو میخونم بد نیست

ام البنین ابوالحسنی
ام البنین ابوالحسنی
1 سال قبل

اولین کامنت 😶

آخرین ویرایش 1 سال قبل توسط ام البنین ابوالحسنی
Yas
Yas
پاسخ به  ام البنین ابوالحسنی
1 سال قبل

اورین🤗😂

دسته‌ها

6
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x