رمان گرداب پارت 286

4.3
(84)

 

 

 

 

سه تایی عقب تر ایستاده بودن و با خنده نگاهمون می کردن…

 

خجالت کشیدم و سعی کردم مثل ادمیزاد برقصم و دست از شوخی و مسخره بازی بردارم اما مگه عسل اجازه میداد….

 

یکی یکی دستمون رو می گرفت، میبرد بالای سرمون و دور خودش چرخ میزد…

 

با ناز چشم و ابرو میومد برامون و با عشوه خرکی می رقصید…

 

سوگل درحالی که قهقهه میزد گفت:

-این مارو با سامان اشتباه گرفته..

 

با خنده سرم رو به تایید تکون دادم و همون لحظه صدای اهنگ قطع شد…

 

نفس زنان از حرکت ایستادیم و صدای اعتراض عسل زودتر از همه بلند شد:

-اِ چرا قطع شد..

 

صدای دی جی از داخل میکروفون بلند شد:

-حالا وقت چیه؟!..

 

عسل غرغر کرد:

-وقت اینه من بیام دهن تورو صاف کنم..

 

فقط من و سوگل شنیدیم و غش کردیم از خنده و من از خنده ی شدیدم به سرفه افتادم…

 

سوگل با کف دستش چندبار زد تو کمرم و با خنده گفت:

-خوبی؟..

 

سرم رو تکون دادم و دی جی دوباره بلند و با هیجان گفت:

-وقت رقص عروس و داماد عزیزمونه..لطفا تشویق کنین بیان وسط…

 

عسل یهو صد و هشتاد درجه تغییر کرد و با ذوق گفت:

-اخ جون..

 

#پارت1675

 

بعد نگاهش رو به اطراف چرخوند و تقریبا بلند گفت:

-سامان کجایی..بیا باید برقصیم..

 

همه درحالی که می خندیدن و با تشویق یکی یکی عقب رفتن و من و سوگل هم با خنده رفتیم سمت پسرها…

 

موهای عرق کرده ام رو از دور گردنم جمع کردم و بردم پشت سرم و با دست ازادم خودم رو باد زدم….

 

کنار سورن که ایستادم با خنده نگاهم کرد و خم شد زیر گوشم گفت:

-نگفته بودی اینقدر قشنگ می رقصی..

 

اول خجالت کشیدم اما بعد یاد رقصمون که افتادم، چشم هام گرد شد و با حرص نگاهش کردم…

 

داشت مسخره امون می کرد..

 

مشتی به بازوش کوبیدم که بلندتر خندید و دستش رو دور گردنم انداخت…

 

خودم هم خنده ام گرفت و با خنده نگاهم رو به پیست رقص انداختم…

 

نور کم شده بود و اهنگ اروم و ملایمی پخش میشد…

 

عسل تو بغل سامان ولو شده بود و اروم حرکت می کردن و تو اون تاریکی هم معلوم بود داشت شیطنت می کرد….

 

دست های سامان دور کمر عسل حلقه شده بود و سرش رو خم کرده بود تو گردنش و خیلی ریز سرجاشون تکون می خوردن….

 

کمی که از رقصشون گذشت، کم کم زوج های دیگه ای هم بهشون ملحق شدن و کنارشون شروع به رقصیدن کردن….

 

#پارت1676

 

با لبخند نگاهم بهشون بود که دست سورن از دور گردنم برداشته شد…

 

نیم نگاهی بهش انداختم که چرخید طرفم و سرش رو کمی خم کرد و دستش رو به طرفم گرفت….

 

با تعجب نگاهش کردم که با لبخند گفت:

-افتخار میدین بانو؟!..

 

لبم رو گزیدم و به دستش خیره شدم..

 

از خدام بود باهاش برقصم پس خجالت رو کنار زدم و دستم رو توی دستش گذاشتم و با ناز گفتم:

-البته..

 

خندید و دستم رو کشید سمت پیست و متوجه ی سوگل و سامیار هم شدم که پشت سر ما داشتن میومدن….

 

با کمی فاصله از عسل و سامان روبه روی هم ایستادیم…

 

دست های سورن بند کمرم شد و با نگاهش تشویقم کرد منم حرکت کنم…

 

گوشه ی لبم رو به دندون گرفتم و دست هام رو روی شونه هاش گذاشتم…

 

لبخند عمیقی روی لب هاش نشست و کمرم رو چنگ زد و به خودش نزدیک ترم کرد…

 

اهنگ زیبا و بسیار ملایمی پخش میشد..

 

درحالی که تو چشم های هم خیره شده بودیم، اروم شروع کردیم…

 

پاهامون هماهنگ باهم حرکت می کرد و به جلو و عقب تاب می خوردیم…

 

کمی بهم نزدیک تر شدیم و سورن محکمتر کمرم رو چنگ زد…

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 84

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۵۴۰۱۳۵

دانلود رمان کد آبی از مهدیه افشار 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         همه می‌گن بزرگترین و مخ ترین دکتر تهرون؛ ولی من می‌گم دیوث ترین و دخترباز ترین پسر تهرون! روزبه سرمد یه پسر سی و چند ساله‌ی عوضی نخبه‌س که تقریباً تمام پرسنل بیمارستان خصوصیش؛ از زن و مرد گرفته تو کَفِش…
IMG 20230123 123948 944

دانلود رمان ضماد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         نبات ملک زاده،دختر ۲۰ساله مهربونی که در روستایی قدیمی بزرگ شده و جز معدود آدم های روستاهست که برای ادامه تحصیل به شهر رفته است. خاقان ،فرزند ارشد مرحوم جهانگیر ایزدی. مردی بسیار جذاب و مغرور و تلخ! خاقان بعد از مرگ…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۴ ۲۲۰۴۲۰۰۳۰

دانلود رمان قصاص pdf از سارگل حسینی 2 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     آرامش دختر هجده ساله‌ای که مورد تعرض پسر همسایه شون قرار میگیره و از ترس مجبور به سکوت میشه و سکوتش باعث میشه هاکان بخواد دوباره کارش رو تکرار کنه اما این بار آرامش برای محافظت از خودش ناخواسته قتلی مرتکب میشه که زندگیش…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۴۲۹۹۴۷

دانلود رمان وسوسه های آتش و یخ از فروغ ثقفی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     ارسلان انتظام بعد از خودکشی مادرش، به خاطر تجاوز عمویش، بعد از پانزده سال برمی‌گردد وبا یادآوری خاطرات کودکیش تلاش می‌کند از عمویش انتقام بگیرد و گمان می کند با وجود دختر عمویش ضربه مهلکی میتواند به عمویش وارد کند…  
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۵۱۰۲۰۶

دانلود رمان نبض خاموش از سرو روحی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   گندم بیات رزیدنت جراح یکی از بیمارستان های مطرح پایتخت، پزشکی مهربان و خوش قلب است. دکتر آیین ارجمند نیز متخصص اطفال پس از سالها دوری از کشور و شایعات برای خدمت وارد بیمارستان میشود. این دو پزشک جوان در شروع دلداگی و زندگی…
IMG 20230127 013928 0412

دانلود رمان خطاکار 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     درست زمانی که طلا بعداز سالها تلاش و بدست آوردن موفقیتهای مختلف قراره جایگزین رئیس شرکت که( به دلیل پیری تصمیم داره موقعیتش رو به دست جوونترها بسپاره)بشه سرو کله ی رادمان ، نوه ی رئیس و سهامدار بزرگ شرکت پیدا میشه‌. اما…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 43

دانلود رمان بانوی رنگی به صورت pdf کامل از شیوا اسفندی 4 (4)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   شایلی احتشام، جاسوس سازمانی مستقلِ که ماموریت داره خودش و به دوقلوهای شمس نزدیک کنه. اون سال ها به همراه برادرش برای این ماموریت زحمت کشیده ولی درست زمانی که دستور نزدیک شدنش، و شروع فاز دوم مأموریتش صادر میشه، جسد برادرش و کنار رودخونه فشم…
IMG 20240606 190612 646

دانلود رمان سیطره ستارگان به صورت pdf کامل از فاطمه حداد 5 (4)

بدون دیدگاه
          خلاصه رمان :   نور چشمامو زد و پلکهام به هم خورد.اخ!!!از درد دوباره چشمامو بستم. لعنت به هر چی شب بیداریه بالخره یه روز در اثر این شب بیداری ها کور میشم. صدای مامانم توی گوشم پیچید – پسرم تو بالخره یه روز کور…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۴۳۹۱۱۴

دانلود رمان ستی pdf از پاییز 2 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   هاتف، مجرمی سابقه‌دار، مردی خشن و بی‌رحم که در مسیر فرار از کسایی که قصد کشتنش را دارند مجبور به اقامت اجباری در خانه زنی جوان می‌شود. مردی درشت‌قامت و زورگو در مقابل زنی مظلوم و آرام که صدایش به جز برای گفتن «چشم‌»…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سارا
سارا
2 ماه قبل

این رمان ازوقتی تو نظرم بی ارزش شد که پرند گم شدوزمانی که پیداش کردن معلوم نشد چرا دزدیدنش وچی بسرش اومد ومخاطب کلا”سرکارگذاشته شد یعنی چی واقعا”بعدم دیگه خیلی بیخودی داره کشش میده نویسنده چه علاف خودش فکر کرده همه اینجورین اولاش خیلی جالب بود گول خوردیم ولی دیگه نمیخونم چون خیلی چرندشده بیش ازحد نوه خالم اومد دنیا بچه سوگل بعد دوفصل هنوز نیومده دنیا بعد پا میشه با اون وضعش رقص نویسنده خودتواسکول کن لطفا”بسه مخاطب گناهداره.

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x