رمان گلاویژ پارت 131

3
(2)

 

_بذار واضح تر و با مثال واست توضیح بدم!
تو از زندگی و خانواده ی رضا چی میدونی؟ فکر میکنی چرا رضا از خانواده اش فاصله گرفته وباهاشون قطع رابطه کرده؟

به لب هام چینی دادم و باتردید گفتم:
_خب من که چیز زیادی نمیدونم! فقط تا این حد میدونم که چندساله باهاشون قهره و هرگز قصد نداره باهاشون آشتی کنه!

_خب! دقیقا من هم تا همین اندازه میدونستم با این تفاوت که مثلا من علت قهرشون رو میدونستم!
_علتش چی بود؟

_یه مشت دروغ! رضا به من گفته بود باخانواده اش بخاطر اختلاف نظر شدید و دعواهای مداوم قطع رابطه کرده و میگفت

مامان وباباش سایه هم با همین کارهاشون از خونه فراری دادن و اونو دشمن خودشون کردن اما اصلا اینطور نبوده ونیست!
سایه اصلا خواهر رضا نبوده و نیست !

_چییییی؟؟؟؟؟
_ بابای رضا بیست ساله که مادرش جدا شده
مادرش هم از دواج مجدد کرده و سایه هم دختر اون مرد از زن اولشه و دراصل هیچ نسبتی با رضا نداره!

باچشم های گردشده در حالی که ازشدت هیجان دست وپام یخ زده بود به بهار خیره شده بودم..

_جدی؟ یعنی خواهر واقعیش نبوده؟ اما رضا چرا باید واقعیت رو مخفی کنه؟
مثلا چه فرقی میکرد اگه میگفت خواهر ناتنیش یا دختر شوهرمادرشه؟

لبخند غمیگنی زد..سری به نشونه ی تاسف تکون داد و بشقاب غذاشو که هنوز نصف بیشترش دست نخورده بود کنار زد و با غمگین ترین حالت ممکن گفت؛

_چون ماجرای پیچیده ای داره واین فقط شروع داستانه و هنوز خیلی مونده تا مثل من سوپرایز وشوکه بشی!
بدون حرف نگاهش کردم تا بقیه ی حرفاشو بزنه!

_مادر رضا بعداز ازدواج دومش دوباره طلاق میگیره و عامل اصلی بهم خوردن زندگیش و طلاقش هم خودش بوده و خیانت خودش!
_چی؟؟ مادره خیانت کرده؟

_بعداز چندین سال دوباره باشوهر اولش میریزه روهم و درحالی که شوهر داره وزن کسی دیگه اس با اون یکی هم تیک وتاک میکنه و شوهرشم میفهمه و طلاق…

سایه هم چون عاشق رضاست و رضاهم عاشق وشیدای سایه جون، از خانواده هاشون جدا میشن و تصمیم میگیرن برخلاف میل مامان و بابا‌شون مثل گذشته باهم زندگی کنن اما اینبار توی خونه ی رضا!

نفسم تنگ شد.. حالم بدشد.. با صدایی که از ته چاه درمیومد گفتم:
_عاشق و معشوق بودن؟؟؟؟؟
_اوهوم! تصمیم به ازواج هم داشتم حتی!

_تواینارو ازکجا میدونی؟ کی اینارو بهت گفته؟ مطمئنی که این اطلاعات از منبع خبری معتبری هست؟؟

_مطمئنم.. مادرش بهم گفت..
بادرد پلک هامو روی هم فشردم..
_پس چرا ازدواج نکردن؟
_کسی هنوز علت اصلیش رو نمیدونه

و رضاهم چون سراپا آدم دروغگویی تشریف داره مطمئنا حقیقت رو نمیگه! فقط اینو میدونم بعداز چندسال رابطه شون خراب میشه

وسایه هم واسه فراموش کردن رضا باهرکس که فکرش رو بکنی رفیق بوده و حتی هم بستر!!!
_عجب آدم آشغالی…

_یکی از اونایی که سایه باهاش بوده همین آقا عماد خودمونه!
بی اراده مغزم جرقه زد و حس کردم خون به مغزم نمیرسه!

_چی؟؟؟؟؟؟؟ باعماد بوده؟؟؟؟ چطور ممکنه؟ یعنی عماد اونقدر عوضیه که رفته عشق سابق رضا که مثلا بردارشه رفیق شده؟؟ مگه میشه؟

شونه ای بالا انداخت و گفت:
_نمیدونم.. فعلا که شده!
عصبی بودم.. خیلی عصبی!!! اما با فکراینکه من وعماد دیگه باهم هیچ صنمی نداریم

به خودم نهیب زدم که این چیزا دیگه به تو ربطی نداره نه عماد نه گذشته اش ونه حالا که با جوجو جونشه!
_خیلی خب گذشته ی اون به من چه به جهنم!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
1676877298840

دانلود رمان عبور از غبار pdf از نیلا 1 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           گاهی وقتها اون چیزایی رو ازدست می دیم که همیشه کنارمون بوده وگاهی هم ساده ساده خودمونو درگیر چیزایی میکنیم که اصلا ارزششو ندارن وبودونبودشون توزندگی به چشم نمیان . وچه خوب بودکه قبل از نابودشدنمون توی گرداب زندگی می فهمیدیم…
IMG 20230123 230820 033

دانلود رمان با هم در پاریس 0 (0)

10 دیدگاه
  خلاصه رمان:     داستانی رنگی. اما نه آبی و صورتی و… قصه ای سراسر از سیاهی وسفیدی. پسری که اسم و رسمش مخفیه و لقبش رباته. داستانی که از بوی خونی که در گذشته اتفاق افتاده؛ سر چشمه می گیره. پسری که اومده تا عاشق کنه.اومده تا پیروز…
unnamed 22

رمان تژگاه 5 (1)

3 دیدگاه
  دانلود رمان تژگاه خلاصه : داستان زندگی دختری مستقل و مغرور است که برای خون خواهی و انتقام مرگ مادرش وارد شرکت تیموری میشود، برای نابود کردن اسکندر تیموری و برخلاف تصورش رییس آنجا یک مرد میانسال نیست، مرد جذاب و غیرتی داستانمان، معراج مسبب همه اتفاقات گذشته انجاست،پسر…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۵ ۱۴۰۲۴۳۳۱۴

دانلود رمان در حسرت آغوش تو pdf از نیلوفر طاووسی 5 (1)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان :     داستان درباره ی دختری به نام پانته آ ست که عاشق پسری به نام کیارشه اما داستان از اونجایی شروع میشه که پانته آ متوجه میشه که کیارش به خواهرش پریسا علاقه منده و برای خواستگاری از پریسا پا به خونه ی اونها میذاره…
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۹ ۰۱۱۹۰۱۶۸۸

دانلود رمان جوانه عشق pdf از غزل پولادی 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     جوانه عاشقانه و از صمیم قلب امیر رو دوست داره اما امیر هیچ علاقه ای به جوانه نداره و خیلی جوانه رو اذیت میکنه تحقیر میکنه و دل میشکنه…دلش میخواد جوانه خودش تقاضای طلاق بده و از زندگیش خارج بشه جوانه با تمام مشکلات…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۲۸۲۵۳۰۴

دانلود رمان عاشک از الهام فتحی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     عاشک…. تقابل دو دین، دو فرهنگ، دو کشور، دو عرف، دو تفاوت، دو شخصیت و دو تا از خیلی چیزها که قراره منجر به ……..   عاشک، فارسی شده ی کلمه ی ترکی استانبولی aşk و به معنای عشق هست…در واقع می تونیم اسم…
رمان بر دل نشسته

رمان بر دل نشسته 5 (3)

5 دیدگاه
خلاصه رمان بردل نشسته نفس، دختر زیبایی که بخاطر ترسِ از دست دادن و جدایی، از عشق و دلبسته شدن میترسه و مهراد، مهندس جذاب و مغروری که اعتقادی به عاشق شدن نداره.. ولی با دیدن هم دچار یک عشق بزرگ و اساطیری میشن که تو این زمونه نظیرش دیده…
irs01 s3old 1545859845351178

دانلود رمان فال نیک به صورت pdf کامل از بیتا فرخی 3.8 (6)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       همان‌طور که کوله‌‌ی سبک جینش را روی دوش جابه‌جا می‌کرد، با قدم‌های بلند از ایستگاه مترو بیرون آمد و کنار خیابان این‌ پا و آن پا شد. نگاه جستجوگرش به دنبال ماشین کرایه‌ای خالی می‌چرخید و دلش از هیجانِ نزدیکی به مقصد در تلاطم…
InShot ۲۰۲۳۰۷۱۳ ۰۰۲۸۰۵۰۲۰

دانلود رمان طلوع نزدیک است pdf از دل آرا دشت بهشت 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         طلوع تازه داره تو زندگیش جوونی کردنو تجربه می‌کنه که خدا سخت‌ترین امتحانشو براش در نظر می‌گیره. مرگ پدرش سرآغاز ماجراهای عجیبیه که از دست سرنوشت براش می‌باره و در عجیب‌ترین زمان و مکان زندگیش گره می‌خوره به رادمهر محبی، عضو محبوب شورای…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۹ ۲۳۱۰۴۵۹۰۵

دانلود رمان هشت متری pdf از شقایق لامعی 1 (1)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان: داستان، با ورودِ خانواده‌ای جدید به محله آغاز می‌شود؛ خانواده‌ای که دنیایی از تفاوت‌ها و تضادها را با خود به هشت‌متری آورده‌اند. “ایمان امیری”، یکی از تازه‌واردین است که آیدا از همان برخوردِ اول، برچسب “بی‌اعصاب” رویش می‌زند؛ پسری که نیامده، زندگی اعضای محله‌ و خصوصاً خانواده‌ی…

[vc_wp_recentcomments number=”5″]

اشتراک در
اطلاع از
guest

22 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Fame
Fame
1 سال قبل

سلام
ببخشید ها ولی شما نویسنده عزیز اگر کمی تحقیق می کردین می فهمیدین برای نسبت خواهر برادری لازم نیست پدر و مادر هر دو یکی باشن همین که فقط پدر مشترک باشه یا فقط مادر مشترک باشه و پدرها متفاوت باشن برای نسبت خواهر برادری ببن رضا و سایه کافیه پس مسلما رضا و سایه با هم خواهر برادر و محرمن و نمی تونن با هم قصد ازدواج داشته باشن و نسبت بین شون میشه خواهر برادری نه عشق

فاطی 85
فاطی 85
1 سال قبل

بالاخره داره جوری میشه که ارزش خواندن رو داشته باشه

ناهید
ناهید
1 سال قبل

رمان اینقده کش اومده و پارتای طولانی داستان اصلی یادموووون رفت😋😋
نویسنده جان داستان از چ قراره🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔

Oooo
Oooo
1 سال قبل

بچها رمان به گسی، خرمالو قشنگه

مهتاب
مهتاب
1 سال قبل

واااای داره جالب میشه 🥲

رها
رها
1 سال قبل

منم حس میکنم مادر رضا دروغ گفته

رها
رها
1 سال قبل

این نویسنده عزیز نمیتونه دو خط بیشتر بنویسه 😬😬تا میای بخونی تموم شده

لمیا
لمیا
1 سال قبل

باور نمیکنم…
مگه میشههه؟؟
به جهنم خب بود گلاویژ چهره دومی عمادخان رو شناخت تا بار بعدی براش گریه نکنه دختر احمق چشاش سوخت..

Zari
Zari
1 سال قبل

بسم الله الرحمن الرحیم
دیگه گندشو در آوردی نویسنده😑
صدق الله علی العظیم

heli
1 سال قبل

داستان داره جالب میشه واقعا دل تو دلم نیس ک پارت بعدی چی میتونه باشه ولی فک کنم مادر رضا به بهار دروغ گفته
نویسنده عزیز لطفا پارتا رو زیاد کن🌹

ریحان
ریحان
1 سال قبل

چرا انقدر داره مزخرف میشه

shadi
1 سال قبل

چی شده کی به کیه کی با کیه
شتتتتتت🧐🤓🤓🤓

و اینک داستان جالب میشود

البت در قسمت های جلوتر اینطور که بنده احساس میکنم دروغی رو میشود 😂

حدیثه
حدیثه
1 سال قبل

حالا رضا از زن دومی بوده یا اولی ؟ من گیج شدم این جا چه خبره یکی برای من توضیح بده

رحی
1 سال قبل

این پارت به نظرم بیشتر جنبه ی طنز داشت🤣🤣

مهسا
1 سال قبل

من که گفتم تو پارت قبلی نویسنده جان اینقد کم پارت گذاشته نذاشت گلاویژ بیچاره غذاشو کوفت کنه

سکوت
سکوت
1 سال قبل

عجب

دلنواز
دلنواز
1 سال قبل

اومممم داره جالب انگیز ناک میشه واتتتتتتف

Oooo
Oooo
1 سال قبل

جالبه نظرات مخالف رو خیلی تایید نمیکنه

سمانه بلوطی
سمانه بلوطی
1 سال قبل

جالب شد

sarina
1 سال قبل

عقق
نویسنده به نظرم رمانت رو داری به گ.ه میکشی🥀🥀🥀🌰

به نظر من مادر رضا داشته به بهار دروغ میگفته🙄❌

سکوت
سکوت
پاسخ به  sarina
1 سال قبل

🤣🤣🤣

سکوت
سکوت
پاسخ به  sarina
1 سال قبل

منم موافقم ،🤣

[vc_wp_categories]

22
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x