16 دیدگاه

رمان تدریس عاشقانه پارت 17

3.4
(5)

 

با اخم گفتم
_سوار بشم که بیشتر بزنیم؟
نفسش و فوت کرد و گفت
_من غلط بکنم.دیشب وقتی اون طوری گفتی از خود بی‌خود شدم بعدشم مثل سگ پشیمون شدم. اصلا برای جبران بزن تو صورتم اگه دلت خنک میشه هر چه قدر دلت میخواد بزن.
سری به طرفین تکون دادم که گفت
_سوار شو.
بیشتر از این لجبازی نکردم و سوار شدم.
سوار شد و به جای اینکه ماشین و راه بندازه نگاهم کرد.
پوزخند زدم و گفتم
_قرار دیشب تون خوش گذشت؟
نگاهش کردم که دیدم معنادار بهم زل زده انگار داشت میگفت کور بودی ندیدی تا صبح جلوی خونتون بودم؟
زبون باز کرد و گفت
_من وقتی اون امضا رو زدم دیگه توی فکرمم بهت خیانت نکردم سوگل.
حرفش کنایه داشت. منظورش این بود که تو خیانت کردی!
دستش و به سمت صورتم دراز کرد و انگشت شصتش رو روی زخم کنج لبم گذاشت و گفت
_خیلی درد کرد؟
بی تعارف سر تکون دادم که گر گرفت. اینو از صورت قرمزش فهمیدم.
سرش رو جلو آورد و روی همون زخم کنج لبم و بوسید و گفت
_جبران می‌کنم!
با لحن تلخی گفتم
_جبران نمیخوام آرمان! فقط راحتم بذار. مثل همین دو هفته ای که از کنارم رد میشدی جواب سلامم نمی‌دادی.
دستم و محکم گرفت و گفت
_دیگه ولت نمیکنم.
از این حرفش مثل چی قند تو دلم آب شد اما با اخم گفتم
_خوب نمیخوای راه بیوفتی دانشگاه دیر شد.
استارت زد و گفت
_راه می‌افتم اما دانشگاه نمی‌ریم.
با چشمای گرد شده پرسیدم
_پس کجا می‌ریم؟
ابرو بالا انداخت و گفت
_یه جا که از دل کوچولوت ناراحتیا در بیاد.

ابرو بالا انداختم و خواستم دستمو از دستش بکشم بیرون که اجازه نداد و با یه دستش رانندگی کرد.
رومو سمت پنجره بر گردوندم و لبخند محوی زدم.
کل مسیر یه لحظه هم دستم و ول نکرد.
روبه روی یه کافه نگه داشت و گفت
_صبحونه که نخوردی؟
سری به طرفین تکون دادم که گفت
_خوبه!
پیاده شد و در سمت منو باز کرد و دستش و به سمتم گرفت..پشت چشمی نازک کردم و بدون گرفتن دستش پیاده شدم.
بیخیال نشد و دستم و محکم گرفت.
نگاهی از گوشه ی چشم بهش انداختم و چیزی نگفتم.
وارد کافه که شدیم یه پسر از پشت صندوق بلند شد و با چشمای گرد شده گفت
_خواب می‌بینم؟
به این سمت اومد و آرمان و بغل کرد و بعد از کلی ابراز دلتنگی انگار متوجه ی من شد که گفت
_معرفی نمی‌کنی؟
خواستم بگم از فامیلاشم که دستش و دور کمرم انداخت و گفت
_خانوممه!
نفسم بند اومد.. چه قدر بی جنبه بودم من.
پسره با چشمای گرد شده گفت
_ازدواج کردی یعنی؟ آقا تبریک میگم چه قدر هم بهم میایین!
با اخم گفتم
_اصلا هم به هم نمیاییم…
آرمان خندید و گفت
_خانوم قهره باهام.
پسره سر تکون داد و گفت
_یه جا دارم مخصوص تازه عروس دامادایی که قهر کردن بیایین دنبال من!
از پله ها بالا رفت.واقعا چرا انقدر بی جنبه بودم که با یه حرفش این طوری بشم؟این طوری میخواستم ازش فاصله بگیرم؟
طبقه ی بالا یه قسمت دنج و باحال رو نشونمون داد و گفت
_شما اون جا باشید تا من بگم میزو براتون بچینن هیچ مشتری دیگه ای هم راه نمیدم طبقه ی بالا خاطرتون جمع.
خودش رفت پایین. روی مبل گوشه ترین قسمت نشستم و آرمان هم کنارم نشست.
رومو ازش برگردوندم که دستش و زیر چونم گذاشت و سرم و برگردوند.
با لذت گفت
_لبات و چرا این مدلی کردی؟؟

با اخم گفتم
_چون که قهرم..
دوباره لب هام و جمع کردم و سرم و پایین انداختم که گفت
_معذرت می‌خوام.
شوکه شدم. واقعا آرمان بود که معذرت خواهی می‌کرد؟کنج لبم و نوازش کرد و پچ زد
_اجازه می‌دی زحماتو انقدر ببوسم که جاش خوب بشه؟
با لب های آویزون سری به طرفین تکون دادم.
خیره نگاهم می‌کرد در حالی که یه لبخند محو روی لبش بود.
کلافه گفتم
_اینجوری زل نزن بهم دیگه…
بدون این‌که نگاه ازم برداره زمزمه کرد
_چه جوری؟
_کلا به من زل نزن هیز این همه دوست دختر داری برو به اونا زل بزن.
تا خواست جواب بده یه نفر از پله ها بالا اومد. سریع فاصله مو با آرمان زیاد کردم.
کلی چیز میز روی میز گذاشت و بعد از کلی خم و راست شدن رفت.
با همون لب های آویزون خواستم حرفی بزنم که بی تعارف خم شد سمتم و محکم لبم و بوسید.
نفسم بند اومد. بوسه ش چنان لذتی بهم داد که بی رمق شدم.
لبخند زد و گفت
_هر باری که لبات و اینجوری کردی می‌بوسمت حتی اگه وسط خیابون باشه.
نگاهم به دوربین افتاد و نالیدم
_اینجا هم کم از خیابون نداره آخه چه قدر بی‌شعوری آرمان آبروم رفت.
خندید و گفت
_بخور که ادامش تو ماشینه

سوار ماشین که شدیم گفتم
_برو سمت خونمون.
با خنده نگاهم کرد که با حرص گفتم
_آبرومو بردی. از تو دوربین دید مارو.. وای خدا علنا با نگاهش داشت مسخرمون میکرد..
خواست دستم و بگیره که چشم غره ای بهش رفتم و گفتم
_آرمان ما برای چی عقد کردیم؟مجبور شدیم مجبورررر… پس طوری رفتار نکن انگار عاشق و معشوق همیم. به جای این کارا یه لطفی بکن که از هم جدا بشیم. چه میدونم معتاد شو… بمیر! اما تا قبل از اینکه عروسی بگیرن این مسخره بازی و تموم کن.
اخم کرد و گفت
_مسخره بازی؟
_آره مسخره بازی… هزار تا دوست داری که بخوای ببوسیشون یا دستشونو بگیری. با همه میتونی باشی اما من نمیخوامت!
عصبی شد و بدتر از من داد زد
_اگه نمیخواستی دیشب چرا ازم دفاع کردی؟ خیلی راحت میتونستی بگی بار چندممه کتک میزنم و جدا بشی…اونی که باید این ازدواج و بهم میزد تو بودی نه من اما حاضر نشدی یه معاینه ی ساده بری تا همه بفهمن منه خاک بر سر بکارتت و نزدم. فعلا که همه ی بدبختیاش رو دوش منه. همه به چشم یه آدم هوس باز هرزه نگام میکنن که دختر دایی مو گول زدم.
_نیستی؟هم هوس بازی هم هرزه!
مثل لبو سرخ شد. استارت زد و غرید
_بهت نشون میدم هوس بازی چیه.

 

🌹🍂🌹🍂🌹🍂

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.4 / 5. شمارش آرا 5

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240622 010718 301 scaled

دانلود رمان هیچ ( جلد اول ) به صورت pdf کامل از مستانه بانو 3.8 (5)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان :   رفتن مرصاد همان و شکستن باورها و قلب ترمه همان. تار و پودش را از هم گسسته می دید. آوارهای تاریک روی سرش سنگینی می کردند. “هیچ” در دست نداشت. هنوز نه پدرش او را بخشیده و نه درسش تمام شده که…
Screenshot ۲۰۲۲۰۴۲۴ ۲۱۲۷۴۷

دانلود رمان این من بی تو 3.5 (2)

12 دیدگاه
    خلاصه رمان :     ترمه و مهراب (پسر کوچک حاج فیضی) پنهانی باهم قرار ازدواج گذاشته اند و در تب و تاب عشق هم میسوزند، ناگهان مهراب بدون هیچ توضیحی ترمه را رها کرده و بی خبر میرود! حالا بعد از دوسال که حاج فیضیِ معروف، ترمه…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۵۱۰۲۰۶

دانلود رمان نبض خاموش از سرو روحی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   گندم بیات رزیدنت جراح یکی از بیمارستان های مطرح پایتخت، پزشکی مهربان و خوش قلب است. دکتر آیین ارجمند نیز متخصص اطفال پس از سالها دوری از کشور و شایعات برای خدمت وارد بیمارستان میشود. این دو پزشک جوان در شروع دلداگی و زندگی…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۵ ۲۰۲۸۳۰۶۸۶

دانلود رمان رقص روی آتش pdf از زهرا 0 (0)

7 دیدگاه
  خلاصه رمان :       عشق غریبانه ترین لغت فرهنگ نامه زندگیم بود من خود را نیز گم کرده بودم احساسات که دیگر هیچ میدانی من به تو ادم شدم به تو انسان شدم اما چه حیف… وقتی چیزی را از دست میدهی تازه ارزش واقعی ان را…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۸۳۷۶۸۲

دانلود رمان ماه صنم از عارفه کشیر 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     داستان دختری به اسم ماه صنم… دختری که درگیر عشق عجیب برادرشِ، ماهان برادر ماه صنم در تلاشِ تا با توران زنی که چندین سال از خودش بزرگ‌تره ازدواج کنه. ماه صنم با این ازدواج به شدت مخالفِ اما بنا به دلایلی تسلیم…
1676877298840

دانلود رمان عبور از غبار pdf از نیلا 1 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           گاهی وقتها اون چیزایی رو ازدست می دیم که همیشه کنارمون بوده وگاهی هم ساده ساده خودمونو درگیر چیزایی میکنیم که اصلا ارزششو ندارن وبودونبودشون توزندگی به چشم نمیان . وچه خوب بودکه قبل از نابودشدنمون توی گرداب زندگی می فهمیدیم…
IMG 20240424 143258 649

دانلود رمان زخم روزمره به صورت pdf کامل از صبا معصومی 5 (2)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان : این رمان راجب زندگی دختری به نام ثناهست ک باازدست دادن خواهردوقلوش(صنم) واردبخشی برزخ گونه اززندگی میشه.صنم بااینکه ازلحاظ جسمی حضورنداره امادربخش بخش زندگی ثنادخیل هست.ثناشدیدا تحت تاثیر این اتفاق هست وتاحدودی منزوی وناراحت هست وتمام درهای زندگی روبسته میبینه امانقش پررنگ صنم…
IMG 20230127 013928 0412

دانلود رمان خطاکار 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     درست زمانی که طلا بعداز سالها تلاش و بدست آوردن موفقیتهای مختلف قراره جایگزین رئیس شرکت که( به دلیل پیری تصمیم داره موقعیتش رو به دست جوونترها بسپاره)بشه سرو کله ی رادمان ، نوه ی رئیس و سهامدار بزرگ شرکت پیدا میشه‌. اما…
IMG 20230123 230820 033

دانلود رمان با هم در پاریس 0 (0)

10 دیدگاه
  خلاصه رمان:     داستانی رنگی. اما نه آبی و صورتی و… قصه ای سراسر از سیاهی وسفیدی. پسری که اسم و رسمش مخفیه و لقبش رباته. داستانی که از بوی خونی که در گذشته اتفاق افتاده؛ سر چشمه می گیره. پسری که اومده تا عاشق کنه.اومده تا پیروز…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

16 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
:/
:/
3 سال قبل

اهم اهم …
با عرض سلام و خسته نباشید
چنتا سوال داشتم 😐😂
۱ – چرا سوگول خنگه نمیفهمه ارمان دوسش داره ؟؟؟
۲ – چرا ارمان سوگول رو نمیبره معاینه ؟؟؟؟
۳ – چرا ارمان رو نمیبرن معاینه کنن ؟؟؟
من دیگه واقعا داره حالم از این استاد دانشگاهی های بدبخت
بهم میخوره
تقصیر اوناهم نیست رمان داره ذهنمونو خراب میکنه
واقعا اصلا نمیدونم چی بگم
ولی خب به هر حال نویسنده داره زحمت میکشه دستش درد نکنه
اما من جای ارمان بودم سوگولو تو خواب حفش میکردم 🤷😂

Sogand
Sogand
4 سال قبل

پارت بعدو کی میزاربن پس؟

Maryam.b
Maryam.b
4 سال قبل

واقعا مسخره است دو هفته گذشته هیچ خبری نیست
احسنتم نویسنده و ادمین

ایلین
ایلین
4 سال قبل

ادمین لینک رمان ارباب و رعیتو نزاشتیا, همون که تو کانالم هست

ایلین
ایلین
پاسخ به  admin
4 سال قبل

خوب منم پیدا نمیکنم دیگه, ولی تو کانالش هر چند روز پارت گذاری میشه, نمیدونم والا…

شیرین
شیرین
4 سال قبل

اه به معنی واقعی کلمه حالم از این سوگل بهم می خوره عق … تا هفته ی دیگر حالم بهم می خوره…!؟

کیم
کیم
4 سال قبل

الان میبره بهش *** میکنه.حالم داره از این موضوعات تکراری بهم میخوره .خدا وکیلی این داستان تا الان چی برای گفتن داشت همش دختره زد تو پر پسره و پسری با این همه پرستیژم نمیکنه قضیه رو پیگیری کنه مثلا استاد دانشگاهم هست یعنی این رمانا باعث شدن من فکر کنم استادای دانشگاه یه مشت احمن که دست چپ و راستشونو نمیتونن تشخیص بدنو و همشونم هوس باز و بنده دخترا اخه نویسنده جون وقتی ایده نداری مجبوری بنویسی توهمی

پریا
پریا
پاسخ به  کیم
4 سال قبل

Perfect واقعا مواقم عن شو دراورده دیگه خب که چی؟ تا کی می خواد داستان اینجوری پیش بره؟ پسره هم که یک زره هم بهش بر نمی خوره پاشه اینو ببره معاینه هر دفعه زرتی پشیمون میشه

اسما
اسما
4 سال قبل

چرا انقدر سوگول پرروئه خب چرا انقدر بهش چیز میگه وقتی میدونه کاری نکرده

ایلین
ایلین
پاسخ به  اسما
4 سال قبل

ینی من جای ارمان بودم سوگلو مینداختم تو گونی بادسته بیل میزدم بعد با کامیون از روش رد میشدم…

اسما
اسما
پاسخ به  ایلین
4 سال قبل

😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

/:
/:
پاسخ به  ایلین
4 سال قبل

بیا منم پایم واقعا رومخمه این سوگل.

Setiw
4 سال قبل

مسخره

selin
selin
پاسخ به  Setiw
4 سال قبل

زود زود پارت بزارید لطفا

دسته‌ها

16
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x