رمان دلارای پارت 54

4
(4)

 

دلارای نفهمید چه شد

برای لحظاتی فراموش کرد جز پیراهن مردانه چیز دیگری به تن ندارد که وحشت زده از پشت دیوار بیرون پرید و جلو رفت :

_ ارسلان

ارسلان مشتش را در صورت مرد فرود آورد و دلارای ترسیده جیغ کشید

مرد با دهان پر خون صدایش را بالا برد :

_ ازت شکایت میکنم عوضی

ارسلان نعره زد :

_ برو هر گ*هی میخوای بخور

_ جای اینکه به من مشت بزنی به دخترایی که راه میدی خونه‌ت یاد بده آسانسور اتاق پرو نیست

با کینه خندید و ادامه داد :

_ ضرر کردی که تو جلسه‌های برج شرکت نمی‌کنی! این سری جلوی چشم پنجاه نفر فیلمای آسانسور رو چک کردیم و….

جمله‌اش تمام نشده ارسلان با تمام قدرت مشتش را در صورتش کوبید

دلارای وحشت زده جیغ کشید

حس کرد صدای شکستن استخوان های صورت مرد را شنیده است!

ارسلان که دوباره سمتش حمله ور شد بازویش را از پشت کشید :

_ نکن ارسلان کشتیش

ارسلان عقب هلش داد

دوباره جیغ کشید :

_ نکن توروخدا … کمک

تا زمانی که همسایه ها از خانه بیرون بیایند چندضربه محکم دیگر در صورت مرد زد و ضربه ی مشتی هم از طرف او خورد

دلارای از شدت ترس به سکسکه افتاد

همسایه ها که جدایشان کردند با دیدن صورت خونی ارسلان ، وحشت زده جلو رفت :

_ ارسلان؟

صدایش از بغض میلرزید

ارسلان سرش را بالا آورد و با دیدن پاهای برهنه اش با خشم عقب هلش داد :

_ گمشو برو تو خونه

بهت زده عقب عقب رفت

هنوز حتی درست متوجه موضوع بحث نشده بود

ارسلان با دیدن مکثش بلند تر فریاد زد و هم زمان نیم‌خیز شد :

_ برو تو بهت گفتم تا بیام تکلیفتو مشخص کنم

نگاه همسایه ها که سمتش برگشت تازه وضعیتش را به یاد آورد

اینبار معطل نکرد

عقب عقب رفت و وارد خانه شد

پاهایش از شدت اضطراب می‌لرزید و نمی‌توانست درست راه برود

بی حال روی زمین نشست و زانوهایش را در آغوش کشید

حتی زمانی که صدای آژیر پلیس را هم شنید از روی زمین بلند نشد

نگران ارسلان بود اما جان ایستادن نداشت

علاوه بر این از ارسلان می‌ترسید!

لحظه آخر چنان خشمگین و تهدید آمیز نگاهش کرده بود که از روبرویی با او وحشت داشت

بالاخره یک ساعت نشده بود که در خانه باز شد

از جا پرید و نفس عمیقی کشید

صدای پسری غریبه می‌آمد :

_ میدونی اگر دماغش می‌شکست چه قدر علافی داشت برات؟چرا آدم نمیشی؟

صدای ارسلان را شنید :

_ خفه علیرضا حال ندارم ، اعصابم کم سگیه که تو بیشتر تر بزن بهش

دستش را به دیوار گرفت و از جا بلند شد

علیرضا زودتر از آلپ‌ارسلان دیدش

ارسلان مسیر نگاهش را دنبال کرد و به دلارای رسید

نگاهش تهدید آمیز و پرخشونت بود

علیرضا با دیدن پاهای برهنه‌ی دلارای چشمش را دزدید :

_ من میرم دیگه

دلارای خودش را پشت کاناپه کشید تا از کمر به پایین پنهان شود و بغض کرده با انگشت هایش بازی کرد

اگر علیرضا می‌رفت….
اگر تنها میشدند خدا میدانست ارسلان چه بلایی سرش می‌آورد

ناخواسته بدون اینکه دست خودش باشد لب زد :

_ منم … منم میام

علیرضا با تعجب خیره اش شد

دلارای لبش را گزید

هول شده توضیح داد :

_ یعنی … یعنی منم میخوام برم … دیگه باید…

ارسلان عصبی گفت :

_ برو علیرضا

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240503 011134 326

دانلود رمان در رویای دژاوو به صورت pdf کامل از آزاده دریکوندی 3 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان: دژاوو یعنی آشنا پنداری! یعنی وقتایی که احساس می کنید یک اتفاقی رو قبلا تجربه کردید. وقتی برای اولین بار وارد مکانی میشید و احساس می کنید قبلا اونجا رفتید، چیزی رو برای اولین بار می شنوید و فکر می کنید قبلا شنیدید… فکر کنم…
IMG 20240425 105138 060

دانلود رمان عیان به صورت pdf کامل از آذر اول 2.5 (4)

بدون دیدگاه
            خلاصه رمان: -جلوی شوهر قبلیت هم غذای شور گذاشتی که در رفت!؟ بغضم را به سختی قورت می دهم. -ب..ببخشید، مگه شوره؟ ها‌تف در جواب قاشق را محکم روی میز میکوبد. نیشخند ریزی میزند. – نه شیرینه..من مرض دارم می گم شوره    
IMG 20240425 105152 454 scaled

دانلود رمان تکتم 21 تهران به صورت pdf کامل از فاخته حسینی 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان : _ تاب تاب عباسی… خدا منو نندازی… هولم میدهد. میروم بالا، پایین میآیم. میخندم، از ته دل. حرکت تاب که کند میشود، محکم تر هول میدهد. کیف میکنم. رعد و برق میزند، انگار قرار است باران ببارد. اما من نمیخواهم قید تاب بازی را بزنم،…
IMG 20240424 143258 649

دانلود رمان زخم روزمره به صورت pdf کامل از صبا معصومی 5 (2)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان : این رمان راجب زندگی دختری به نام ثناهست ک باازدست دادن خواهردوقلوش(صنم) واردبخشی برزخ گونه اززندگی میشه.صنم بااینکه ازلحاظ جسمی حضورنداره امادربخش بخش زندگی ثنادخیل هست.ثناشدیدا تحت تاثیر این اتفاق هست وتاحدودی منزوی وناراحت هست وتمام درهای زندگی روبسته میبینه امانقش پررنگ صنم…
IMG 20240424 143525 898

دانلود رمان هوادار حوا به صورت pdf کامل از فاطمه زارعی 3.9 (7)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   درباره دختری نا زپروده است ‌ک نقاش ماهری هم هست و کارگاه خودش رو داره و بعد مدتی تصمیم گرفته واسه اولین‌بار نمایشگاه برپا کنه و تابلوهاشو بفروشه ک تو نمایشگاه سر یک تابلو بین دو مرد گیر میکنه و ….      

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

14 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ارام
ارام
2 سال قبل

ببخشیدااا ولی مگه لباس عربیرو
تو اتاق ارسلان عوض نکرد؟
پس چیشو تو اسانسور عوض کرد
شایدم واسه دفعات قبله
داره تکراری میشه
۵۴ پارت رفته جلو و هیچ اتفاق خاصی نیوقتاده

N
N
2 سال قبل

برای بار اول که قرار بود بره پیش ارسلان تو اسانسور لباساش رو عوض کرد عزیزم

Asal
Asal
2 سال قبل

اولاکه کجا رمان نوشته بود تو اسانسور لباس عوض کرد??😐🤔 رفت تو خونه ارسلان تو اتاقش این 1 سوتی
بعدشم دلارای خنگه خیلییییییییی
شورشو در اورده
اصن عقل نداره
جدا از دوربین
تو اسانسور جا لباس عوض کردنه ?
نوسینده جدا از این که دوخط دوخط مینویسه سوتیم میدع 😏😐

آتاناز🌹
آتاناز🌹
پاسخ به  Asal
2 سال قبل

نه بار اولی که رفت پیش ارسلان توی آسانسور لباس عوض کرد

آتاناز🌹🌹🌹
آتاناز🌹🌹🌹
پاسخ به  Asal
2 سال قبل

نه بار اولی که رفت پیش ارسلان توی آسانسور لباس عوض کرد

.
.
پاسخ به  Asal
2 سال قبل

فک کنم برای اولین بار که اومده بود خونه ارسلان اون موقع لباس هاشو تو آسانسور عوض کرد

نویسنده
نویسنده
2 سال قبل

امیدوارم بدتر از این نشه فقط همین 🙂
لطفا یکم بیشتر پارت بده نویسنده جان
خسته شدیم انقدر کم پارت میدی

نویسنده
نویسنده
2 سال قبل

دلارای بچه بازی درمیاره
اخه دختر آسانسور جای تعویض لباس هاست ؟
فقط امیدوارم ارسلانو رام کنه ی جور

....
....
2 سال قبل

خاک برسرش نشه چقد خنگه این دلارای الحق که احمقه واسه همینه داراب انقد بهش گیر میده میدونه عقل نداره

.....
.....
پاسخ به  ....
2 سال قبل

خب دلارای هم چند بار اومده بود اینجا هر دفعه هم حواسش به خودش بود که تر نزنه تو اون هیری ویری دوربین رو کجای دلش میزاشت

):
):
2 سال قبل

وای طفلک دلارای😬😢💔ارسلان رو بد عصبی کرده

.
.
2 سال قبل

چقدکمهههه

آتاناز🌹
آتاناز🌹
پاسخ به  .
2 سال قبل

خوب بزار سه پارت رو باهم بخونم الان نخون سه پارت سه پارت با هم بخون

دسته‌ها

14
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x