رمان تارگت پارت 379

4
(4)

 

 

 

 

 

با دستای لرزون یه شال رو سرم انداختم و بعد از چند تا نفس عمیق واسه آروم شدنم دستگیره در و به پایین کشیدم و با مکث زیاد در و باز کردم.

از قصد طولش می دادم تا اگه کسی به خیال این که خونه خالیه برای دزدی اومده باشه.. بفهمه به کاهدون زده و قبل از این که من ببینمش فلنگ و ببنده!

همین طورم شد و وقتی در و کامل باز کردم و یه قدم به بیرون برداشتم.. تو حیاط کوچیک خونه که هیچ جایی برای پنهون شدن نداشت.. کسی رو ندیدم!

اما هنوز رفتار ریتا بود که نمی ذاشت به یقین برسم دزد اومده.. تا وسط حیاط جلو اومده بود و همونطور که دمش و تند تند تکون می داد خیره به در پارس می کرد.

حالا که دیگه شک نداشتم یکی تو حیاط بود.. یه کم به خودم جرات دادم و با قدم های بلند خودم و به در رسوندم و رفتم بیرون..

نفس نفس می زدم از استرس و وحشتی که تو جونم افتاده بود ولی.. تا وسط کوچه جلو رفتم و نگاهی به سر و ته کوچه خلوت و تاریک انداختم.

مطمئناً با وجود این همه ماشین که یه نفر خیلی راحت می تونست خودش و پشتشون قایم کنه.. این نگاه کردن من کار به جایی نمی برد.

اما یه حس عجیبی داشت بهم می گفت اون آدمی که تا چند دقیقه پیش تو خونه من بود.. از لا به لای همین ماشینا داره من و نگاه می کنه!

برگشتم تو خونه و رفتم سراغ ریتا.. دستی به سر و گوشش کشیدم که دوباره از همون صداهای جیغ مانند از خودش درآورد و من با ناامیدی نالیدم:

– کی این جا بود ریتا؟

می دونستم مسخره اس که بخوام از یه حیوون سوال بپرسم و انتظار جواب داشته باشم.. ولی اون لحظه انقدر خودم و درمونده حس می کردم که دلم می خواست به هر طنابی چنگ بزنم تا به جواب سوالم برسم.

نمی دونم.. شایدم بهتر بود که کسی جواب این سوال و نده و من با همین تصور ترسناک که پای دزد به خونه ام باز شده پیش برم.

چون.. عجیب حس می کردم.. با فکر اومدن دزد به خونه ام.. آرامش زندگیم خیلی خیلی بیشتر از وقتیه که بخوام.. احتمالات احمقانه رو به مغزم راه بدم و خودم و.. شکنجه کنم!

 

 

 

 

 

*

کارم که تو شرکت مرتضوی تموم شد.. وارد آسانسور شرکت شدم و تو آینه نگاهی به چهره داغونم انداختم.. چشمای خون افتاده و باد کرده ام به خاطر خستگی دیروز و شب بیداری بعدش بود و حالا با این وضع.. باید می رفتم خونه آقای خاکپور و دو ساعت با صدف زبان کار می کردم!

دیشب تا صبح خواب به چشمم نیومد از فکر این که اون دزد یه بار دیگه نیاد تو خونه و حتی چند بارم رفتم حیاط و چک کردم ولی دیگه خبری نشد.

تا وقتی هوا روشن شد و دیگه کم کم حاضر شدم و زدم از خونه بیرون.. چون هرچی بیشتر می موندم فکر و خیالمم بیشتر بود و یه قدم به دیوونگی نزدیک تر می شدم!

آسانسور که وایستاد رفتم بیرون و همونطور که سرم تو گوشیم بود تا یه اسنپ بگیرم از شرکت بیرون زدم و خواستم از خیابون رد شم و اون سمت وایستم که اگه ماشین اومد به خاطر من دور نزنه که همون لحظه یه ماشین با سرعت بهم نزدیک شد و انقدر دیر ترمز کرد که وقتی بهم رسید یه کم به سمت کاپوتش خم شدم و اگه سرعتش بیشتر بود.. صد در صد پرتم می کرد رو زمین!

سریع صاف وایستادم و با اخم به راننده زل زدم.. شیشه ها نیمه دودی بود و نتونستم خوب ببینمش.. واسه همین با کلافگی خواستم برم سمت راننده و بهش بتوپم بابت این رانندگی مزخرف و سرعت بالاش تو یه خیابون فرعی که اول شیشه سمت شاگرد پایین اومد..

منم که به اون سمت نزدیک تر بودم جلو رفتم و همین که دهنم برای به زبون آوردن حرف های طلبکارانه ام باز شد.. تک تک سلول ها و رگ و پی وجودم.. تو یه حالت فریز شده و منجمد باقی موند.. با دیدن آدمی که کنار راننده نشسته بود و حالا اونم داشت به من نگاه می کرد!

تو یه لحظه همه چیز متوقف شد.. زمان و مکان و گم کردم.. اصلاً انگار دنیای اطرافم تار شد.. خاکستری شد.. سیاه شد و تنها صحنه روشن و واضحی که می تونستم ببینمش.. همین آدمی بود که فقط نصف بالاتنه اش از شیشه پایین رفته ماشین مشخص بود..

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۲ ۱۱۱۴۴۶۰۴۴

دانلود رمان پنجره فولاد pdf از هانی زند 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         _ زن منو با اجازه‌ٔ کدوم دیوثِ بی‌غیرتی بردید دکتر زنان واسه معاینهٔ بکارتش؟   حاج‌بابا تسبیح دانه‌درشتش را در دستش می‌گرداند و دستی به ریش بلندش می‌کشد.   _ تو دیگه حرف از غیرت نزن مردیکه! دختر منم زن توی هیچی‌ندار…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۲۲۱۱۲۰۷۸۶

دانلود رمان دریچه pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان :       داستان درباره زندگی محياست دختری كه در گذشته همراه با ماهور پسرداييش مرتكب خطايی جبران ناپذير ميشن كه در اين بين ماهور مجازات ميشه با از دست دادن عشقش. حالا بعد از سال ها اين دو ميخوان جدای از نگاه سنگينی كه هميشه گريبان…
10043162 4 Copy

دانلود رمان یکاگیر 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:         ارمغان، تکنسین اتاق عمل که طی یه اتفاق مرموز از یک دختر خانواده دوست و برونگرا، تبدیل به دختر درونگرا که روابط باز با مردها داره، میشه. این بین بیمار تصادفی توی بیمارستان توجه‌اش رو جلب می‌کنه؛ طوری که وقتی اون‌و چند…
InShot ۲۰۲۳۰۴۲۲ ۱۸۱۰۳۸۳۶۶

دانلود رمان سکوت سایه ها pdf از بهاره شریفی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       رمان حاضر در دو زمان حال و گذشته داستان زندگی و سرگذشت و سرنوشت دختری آرام، مهربان و ترسو به نام عارفه و پسری مغرور و یکدنده به نام علی را روایت می کند. داستان با گروهی از دانشجویان که مجمعی سیاسی- اجتماعی…
IMG 20230123 235130 203

دانلود رمان آغوش آتش جلد دوم 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         آهیر با سن کَمِش بزرگه محله است.. در شب عروسیش، عروسش مرجان رو میدزدن و توی پارک روبروی خونه اش، جلوی چشم آهیر میکشنش.. آهیر توی محل میمونه تا دلیل کشته شدن مرجان و قاتل اونو پیدا کنه.. آهیر که یه…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۵ ۲۰۲۸۳۰۶۸۶

دانلود رمان رقص روی آتش pdf از زهرا 0 (0)

7 دیدگاه
  خلاصه رمان :       عشق غریبانه ترین لغت فرهنگ نامه زندگیم بود من خود را نیز گم کرده بودم احساسات که دیگر هیچ میدانی من به تو ادم شدم به تو انسان شدم اما چه حیف… وقتی چیزی را از دست میدهی تازه ارزش واقعی ان را…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۴ ۲۱۴۷۲۱۹۷۸

دانلود رمان کنار نرگس ها جا ماندی pdf از مائده فلاح 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : یلدا پزشک ۲۶ ساله ایست که بخاطر مشکل ناگهانی که برای خانواده‌اش پیش آمده، ناخواسته مجبور به تغییر روش زندگی خودش می‌‌شود. در این بین به دور از چشم خانواده سعی دارد به نحوی مشکلات را حل کند، رویارویی او با مردی که در گذشته درگیری…
567567

دانلود رمان بید بی مجنون به صورت pdf کامل از الناز بوذرجمهری 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان: سید آرمین راد بازیگر و مدل معروف فرانسوی بعد از دوسال دوری به همراه دوست عکاسش بیخبر از خانواده وارد ایران میشه و وارد جمع خانواده‌‌ش میشه که برای تحویل سال نو دور هم جمع شدن ….خانواده ای که خیلی‌هاشون امیدی با آینده روشن آرمین نداشتن…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۷ ۱۶۱۹۳۵۹۶۰

دانلود رمان خشت و آیینه pdf از بهاره حسنی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   پسری که از خارج میاد تا یه دختر شیطون و غیر قابل کنترل رو تربیت کنه… این کار واقعا متفاوت خواهد بود. شخصیتها و نوع داستان متفاوت خواهند بود. در این کار شخصیت اولی خواهیم داشت که پر از اشتباه است. پر از ندانم…
IMG 20240525 135305 737

دانلود رمان ارباب زاده به صورت pdf کامل از الهام فعله گری 3.5 (6)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان :   صبح یکی از روزهای اواخر تابستان بود. عمارت میان درختان سرسبز مثل یک بنای رویایی در بهشت میماند که در یکی از بزرگترین اتاقهای آن، مرد با ابهت و تنومندی با بیقراری قدم میزد. عاقبت طاقت نیاورد و با صدای بلندی گفت:…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

11 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
mehr58
mehr58
10 ماه قبل

یا خدا میرانه

یه بدبخت
یه بدبخت
11 ماه قبل

باز نیای بگی میران نبود روح میران بود من‌توهم زده شده بودم بخدا با یه ذوقی اومدم این پارتو بخونم که خود میرانم خجالت کشید که تو این پارت نبود

فاطمه
فاطمه
11 ماه قبل

نگران شدم نکنه واقعا برای پای میران اتفاقی افتاده که خودش پشت فرمون نَنشسته

black girl
black girl
11 ماه قبل

بالاخره دعا هام مستجاب شد خدایااا شکرتتتتت

لیلی
لیلی
11 ماه قبل

مطمئنم اونی که تو ماشین دید میران نیست
لطفا پارت ها رو طولانی کن

Bahareh
Bahareh
11 ماه قبل

آخ جون بالاخره میران دوباره وارد صحنه شد.

SAMA
SAMA
11 ماه قبل

وایییی میرانننن

مینا
مینا
11 ماه قبل

هوووراااااا میران اومددد😍😍😍😍😍

بهار
بهار
11 ماه قبل

دو حالت داریم”
یا میران
یا روح میرانه =)

مینا
مینا
پاسخ به  بهار
11 ماه قبل

خود خودشه معلومه پاهاشم خوب شده رفتار ریتا کاملا مشخصه

خواننده رمان
خواننده رمان
11 ماه قبل

خدا رو شکر فکر کنم میران پیداش شد لطفا یه کم بیشتر بنویس

دسته‌ها

11
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x