رمان تارگت پارت 424

5
(2)

 

 

 

اما حالا همه چیز خیلی واضح تر از اون بود که بتونم بازم با بی

خیالی از کنارش رد شم و این یه زنگ خطر و توی سرم به صدا در می آورد.

نمی دونم چرا ولی احساس کردم امیر علی از برگشتن میران احساس خطر کرده که تصمیم گرفته یه قدم جلوتر بیاد و خودش و

به عنوان یه گزینه و رقیب میران به من بشناسونه…

البته که اینا فقط حدس و گمانم بود و از ته دل امیدوار بودم که

به واقعیت تبدیل نشه

بی حوصله گوشی و تو دستم جا به جا کردم و با همون چشمای بسته که هنوز میلی به باز شدن نداشتن پرسیدم

– حالا حتماً باید بیام؟

 

صدای نفس عمیق کوروش از اونور خط نشون میداد کلافه شده

از این سوال تکراری من که تو این هفته برای چندمین بار داشتم

می پرسیدم

-بیای بهتره

-واقعاً حوصله جشن و این چیزا رو ..ندارم اونم وقتی طرف و اصلاً

نمی شناسم

-بالاخره باهاش آشنا میشی ممکنه در آینده بخوایم باهاش همکاری کنیم. امشب بریم جشن نامزدیش. بعداً به دردمون می خوره. بعدشم طرف برامون ارزش قائل شده و دعوتمون کرده

زشت نیست نیای؟

-تو رو دعوت کرده نه من و

نه اتفاقاً.. تاکید کرد برادرزاده ات هم بیار

 

 

با این حرفی که برای اولین بار داشتم میشنیدم چشمام باز شد و

نشستم رو تخت

-اون من و از کجا میشناسه؟

-بابا رفيقمه.. از قبل میدونست تو هم تو شرکتم کار میکنی

بازم قانع نشدم که چرا باید به قول کوروش رو این مسئله تاکید کنه و از نظرم انقدری که کوروش میگفت مسئله عادی و نرمالی

نبود..

یه صدایی داشت تو گوشم میپیچید که نمی خواستم بهش فکر کنم. ولی اگه میخواستم امشب تو جشن حاضر باشم باید درباره

اش می فهمیدم که پرسیدم

– میرانم میاد؟

 

 

کوروش انگار جا خورد از این سوال یهوییم و طول کشید تا جواب

بده

-من چه میدونم

دندونام و محکم به هم فشار دادم نگفت نه. نگفت طرف اصلاً میران و نمی شناسه و این یعنی فرضیه توی سرم.. همین جوری

داشت قوی تر میشد

– یعنی احتمالش هست که بیاد نه؟

-خب دوست مشترکمونه. اگه بفهمه میران برگشته لابد دعوتش میکنه دیگه.. من چیزی ازش ..پرسیدم اگه میخوای زنگ بزنم

بپرسم ولی به نظرم مردم و رو حرکاتمون حساس نکنیم بهتره اصلاً بیاد چیکار به کار اون داریم تو مگه ازش میترسی؟

-نه.. کاری به کارش ندارم باشه میام

 

 

-آفرین دخترم نیم ساعت قبل از این که حاضر بشی زنگ بزن

بیام دنبالت

-لازم نیست آدرس و بفرست خودم میام

-مطمئن؟

– آره

-اوکی.. شب میبینمت.. فعلاً!

تماس و که قطع کردم و پوزخندی رو لبم نشست. حالا دیگه خیلی چیزا برام روشن شد و فهمیدم بازم قراره بازیچه باشم. منتها این

بار نه از سمت ..میران از سمت کوروش

اول خیال کردم لابد میران دوستش و وادار کرده کوروش و به همراه

برادرزاده اش دعوت کنه ولی این احتمال رد شد چون این میران

 

 

جدید خیلی سعی داشت تو سایه بازی کنه و مستقیم وارد عمل

نشه.

ولى كوروش بدجوری تغییر موضع داده بود از وقتی که فهمید

میران بدون هیچ اما و اگری قرارداد سفارش قطعات و امضا کرد و

پای کینه و انتقام قدیمی رو وسط نکشید.

کوروشی که تا قبل از برگشتن …میران اصرار داشت رابطه ام با

امیر علی رو از حالت دوستانه خارج کنم و بهش یه شانس برای

بیشتر نزدیک شدن بدم. حالا دیگه هیچ حرفی از امیرعلی نمی زد و

با دروغی هم که الآن.. سر دعوت کردن من به زبون آورد… فهمیدم

که هدفش نزدیک کردن دوباره من و میرانه

 

«بازم اگه پارت برام رسید میزارم»

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۳۰۴ ۰۱۱۳۲۱۲۹۱

دانلود رمان یک تو به صورت pdf کامل از مریم سلطانی 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     سروصدایی که به یک‌مرتبه از پشت‌سرش به هوا خاست، نگاهش را که دقایقی می‌شد به میز میخ شده بود، کند و با رخوت گرداند. پشت‌سرش، چند متری آن‌طرف‌تر دوستانش سرخوشانه سرگرم بازی‌ای بودند که هر شب او پای میزش بساط کرده بود و امشب…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (10)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

9 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
تباتب
تباتب
5 ماه قبل

کوروش عجببب گوهیه دیگ

علوی
علوی
5 ماه قبل

ممنونم ادمین جان
پاینده باشید

Bahareh
Bahareh
5 ماه قبل

ممنونم که تمام تلاشتو برای ما میکنی تا جاییکه امکانش هست پارت میزاری سپاسگزارم.

camellia
camellia
5 ماه قبل

دستتون درد نکنه.ممنون میشم اگه که بزارید.😍🤗🙏

کاربر
کاربر
5 ماه قبل

این چه رمان چرتی یه نزار لطفا صفحه اش میبینم حال تهوع بهم دست میده

Fatemeh
Fatemeh
5 ماه قبل

مرسی ازتون.فقط کاش یه تایم بدین واسه پارت گذاری.چون ما از اول صبح ۵۰۰دفعه سایت رو چک می‌کنیم

خواننده رمان
خواننده رمان
5 ماه قبل

مگه پارتا تموم شد باز؟

Nasrin
Nasrin
پاسخ به  خواننده رمان
5 ماه قبل

نه

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  Nasrin
5 ماه قبل

خدا رو شکر فکر کردم باز تموم شده دستتون درد نکنه

دسته‌ها

9
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x