رمان تارگت پارت 424

4
(4)

 

 

 

اما حالا همه چیز خیلی واضح تر از اون بود که بتونم بازم با بی

خیالی از کنارش رد شم و این یه زنگ خطر و توی سرم به صدا در می آورد.

نمی دونم چرا ولی احساس کردم امیر علی از برگشتن میران احساس خطر کرده که تصمیم گرفته یه قدم جلوتر بیاد و خودش و

به عنوان یه گزینه و رقیب میران به من بشناسونه…

البته که اینا فقط حدس و گمانم بود و از ته دل امیدوار بودم که

به واقعیت تبدیل نشه

بی حوصله گوشی و تو دستم جا به جا کردم و با همون چشمای بسته که هنوز میلی به باز شدن نداشتن پرسیدم

– حالا حتماً باید بیام؟

 

صدای نفس عمیق کوروش از اونور خط نشون میداد کلافه شده

از این سوال تکراری من که تو این هفته برای چندمین بار داشتم

می پرسیدم

-بیای بهتره

-واقعاً حوصله جشن و این چیزا رو ..ندارم اونم وقتی طرف و اصلاً

نمی شناسم

-بالاخره باهاش آشنا میشی ممکنه در آینده بخوایم باهاش همکاری کنیم. امشب بریم جشن نامزدیش. بعداً به دردمون می خوره. بعدشم طرف برامون ارزش قائل شده و دعوتمون کرده

زشت نیست نیای؟

-تو رو دعوت کرده نه من و

نه اتفاقاً.. تاکید کرد برادرزاده ات هم بیار

 

 

با این حرفی که برای اولین بار داشتم میشنیدم چشمام باز شد و

نشستم رو تخت

-اون من و از کجا میشناسه؟

-بابا رفيقمه.. از قبل میدونست تو هم تو شرکتم کار میکنی

بازم قانع نشدم که چرا باید به قول کوروش رو این مسئله تاکید کنه و از نظرم انقدری که کوروش میگفت مسئله عادی و نرمالی

نبود..

یه صدایی داشت تو گوشم میپیچید که نمی خواستم بهش فکر کنم. ولی اگه میخواستم امشب تو جشن حاضر باشم باید درباره

اش می فهمیدم که پرسیدم

– میرانم میاد؟

 

 

کوروش انگار جا خورد از این سوال یهوییم و طول کشید تا جواب

بده

-من چه میدونم

دندونام و محکم به هم فشار دادم نگفت نه. نگفت طرف اصلاً میران و نمی شناسه و این یعنی فرضیه توی سرم.. همین جوری

داشت قوی تر میشد

– یعنی احتمالش هست که بیاد نه؟

-خب دوست مشترکمونه. اگه بفهمه میران برگشته لابد دعوتش میکنه دیگه.. من چیزی ازش ..پرسیدم اگه میخوای زنگ بزنم

بپرسم ولی به نظرم مردم و رو حرکاتمون حساس نکنیم بهتره اصلاً بیاد چیکار به کار اون داریم تو مگه ازش میترسی؟

-نه.. کاری به کارش ندارم باشه میام

 

 

-آفرین دخترم نیم ساعت قبل از این که حاضر بشی زنگ بزن

بیام دنبالت

-لازم نیست آدرس و بفرست خودم میام

-مطمئن؟

– آره

-اوکی.. شب میبینمت.. فعلاً!

تماس و که قطع کردم و پوزخندی رو لبم نشست. حالا دیگه خیلی چیزا برام روشن شد و فهمیدم بازم قراره بازیچه باشم. منتها این

بار نه از سمت ..میران از سمت کوروش

اول خیال کردم لابد میران دوستش و وادار کرده کوروش و به همراه

برادرزاده اش دعوت کنه ولی این احتمال رد شد چون این میران

 

 

جدید خیلی سعی داشت تو سایه بازی کنه و مستقیم وارد عمل

نشه.

ولى كوروش بدجوری تغییر موضع داده بود از وقتی که فهمید

میران بدون هیچ اما و اگری قرارداد سفارش قطعات و امضا کرد و

پای کینه و انتقام قدیمی رو وسط نکشید.

کوروشی که تا قبل از برگشتن …میران اصرار داشت رابطه ام با

امیر علی رو از حالت دوستانه خارج کنم و بهش یه شانس برای

بیشتر نزدیک شدن بدم. حالا دیگه هیچ حرفی از امیرعلی نمی زد و

با دروغی هم که الآن.. سر دعوت کردن من به زبون آورد… فهمیدم

که هدفش نزدیک کردن دوباره من و میرانه

 

«بازم اگه پارت برام رسید میزارم»

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230123 235014 207 scaled

دانلود رمان سونات مهتاب 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         من بامداد الوندم… سی و شش ساله و استاد ادبیات دانشگاه تهران. هفت سال پیش با دختری ازدواج کردم که براش مثل پدر بودم!!!! توی مراسم ازدواجمون اتفاقی میفته که باعث میشه آیدا رو ترک کنم. همه آیدا رو ترک میکنن. ولی…
IMG ۲۰۲۴۰۳۳۰ ۰۱۳۴۳۶

دانلود رمان هایکا به صورت pdf کامل از الناز بوذرجمهری 3.6 (16)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:   -گفته بودم بهت حاجی! گفته بودم پسرت بیماری لاعلاج داره نکن دختررو عقدش نکن.. خوب شد؟ پسرت رفت سینه قبرستون و دختر مردم شد بیوه! حاجی که تا آن لحظه سکوت کرده با حرف سبحان از جایش بلند شد و رو به روی پسرکش ایستاد.. -خودم…
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۴ ۰۱۴۵۲۱۲۷۵

دانلود رمان تریاق pdf از هانی زند 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان : کسری فخار یه تاجر سرشناس و موفقه با یه لقب خاص که توی تموم شهر بهش معروفه! عالی‌جناب! شاهزاده‌ای که هیچ‌کس و بالاتر از خودش نمی‌دونه! اون بی رقیب تو کار و تجارته و سرد و مرموز توی روابط شخصیش! بودن با این مرد جدی و بی‌رقیب…
رمان افگار

دانلود رمان افگار جلد یک به صورت pdf کامل از ف -میری 4.3 (6)

2 دیدگاه
  خلاصه: عاشق بودند؛ هردویشان….! جانایی که آبان را همچون بت می٬پرستید و آبانی که جانا …حکم جانش را داشت… عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد… افگار داستان دختری زخم خورده که تازه از زندان آزاد شده به…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۸ ۰۵۳۰۳۳۸۰۹

دانلود رمان شهر بی یار pdf از سحر مرادی 5 (1)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان :     مدیرعامل بزرگترین مجموعه‌ی هتل‌‌های بین‌الملی پریسان پسری عبوس و مرموز که فقط صدای چکمه‌های سیاهش رعب به دلِ همه میندازه یک شب فیلم رابطه‌ی ممنوعه‌اش با مهمون ویژه‌ی اتاقِ vip هتلش به دست دخترتخس و شیطون خدمتکار هتلش میفته و…؟   «برای خوندن این…
Romantic profile picture without text 1 scaled

دانلود رمان طهران 55 pdf از مینا شوکتی 2 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       در مورد نوا دختری جسور و عکاسه که توی گذشته شکست بدی خورده، اما همچنان به زندگیش ادامه داده و حالا قوی شده، نوا برای نمایشگاهه عکاسیش میخواد از زنهای قوی جامعه که برخلاف عرف مکانیک شدن عکس بگیره، توی این بین با…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (3)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 4.5 (6)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
عاشقانه بدون متن 6

دانلود رمان نیکوتین pdf از شقایق لامعی 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان :       سَرو، از یک رابطه‌ی عاشقانه و رمانتیک، دست می‌کشه و کمی بعد‌تر، مشخص می‌شه علت این کارش، تمایلاتی بوده که تو این رابطه بهشون جواب داده نمی‌شده و تو همین دوران، با چند نفر از دوستان صمیمیش، به یک سفر چند روزه می‌ره؛…
IMG 20230128 234002 2482 scaled

دانلود رمان گیسو از زهرا سادات رضوی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   آریا رستگار استاد دانشگاه جدی و مغروری که بعد از سالها از آلمان به ایران اومده و در دانشگاه مشغول به تدریس میشه، با خودش عهد بسته با توجه به تجربه تلخ گذشتش دل به هیچ کس نبنده، اما همه چیز طبق نظرش پیش…
اشتراک در
اطلاع از
guest

9 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
تباتب
تباتب
9 ماه قبل

کوروش عجببب گوهیه دیگ

علوی
علوی
9 ماه قبل

ممنونم ادمین جان
پاینده باشید

Bahareh
Bahareh
9 ماه قبل

ممنونم که تمام تلاشتو برای ما میکنی تا جاییکه امکانش هست پارت میزاری سپاسگزارم.

camellia
camellia
9 ماه قبل

دستتون درد نکنه.ممنون میشم اگه که بزارید.😍🤗🙏

کاربر
کاربر
9 ماه قبل

این چه رمان چرتی یه نزار لطفا صفحه اش میبینم حال تهوع بهم دست میده

Fatemeh
Fatemeh
9 ماه قبل

مرسی ازتون.فقط کاش یه تایم بدین واسه پارت گذاری.چون ما از اول صبح ۵۰۰دفعه سایت رو چک می‌کنیم

خواننده رمان
خواننده رمان
9 ماه قبل

مگه پارتا تموم شد باز؟

Nasrin
Nasrin
پاسخ به  خواننده رمان
9 ماه قبل

نه

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  Nasrin
9 ماه قبل

خدا رو شکر فکر کردم باز تموم شده دستتون درد نکنه

دسته‌ها

9
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x