رمان حورا پارت 206

4.4
(218)

 

 

 

 

 

 

مکث کرد، شب وقتی برگشتند، حورا رفته بود…شاید ظهر با کیمیا تماس گرفته بود تا سر و گوشی اب دهد؟ باید میگفت که حورا رفته است؟

 

_ داداش مشکلی پیش اومده؟

 

زبان به لب‌هایش کشید:

_ نه، برو بخواب…سلاممو به وحید برسون!

 

_ میخوای بدم باهاش حرف بزنی؟

 

برای خود سری به طرفین تکان داد:

_ نه، فردا میبینمش، فعلا!

 

تماس را خاتمه داد و پیشانی‌اش را به موبایلش تکیه داد، چیزی درون قلبش احساس پوچی میکرد، انگار جایی در آنجا خالی شده باشد، از وقتی حورا، لاله را خواستگاری کرده بود، بی دلیل، درحالی که حالشان داشت بهتر میشد.

 

مسافرت رفت، کمی خواست دور شود، خواست ذهنش را باز کند، دلتنگ همسرش بود، برگشت و با شنیدن اینکه قصد دارد با لاله ازدواج کند، خشم چشمش را کور کرد…

 

خشم و لجبازی، باعث خرابی زندگی‌اش شد، حالا زنی که برایش مهم نبود و فقط میخواست با او حورا را تنبیه کند، به او خیانت کرده بود…

از آن سو، همسرش را از دست داده بود، رفته بود، بی آنکه بداند کجا!

 

در سوی دیگر، عیب و مشکل از خودش بود، همانطور که دکتر در بیمارستان، وقتی حورا عمل کرد گفته بود، گفته بود حورا مشکل باروری ندارد!

 

همانطور که حورا اصرار میکرد ازمایش دهد. چطور جواب ازمایش را نگرفته بود؟ اصلا چرا به او خبر ندادند؟

 

برای همین‌ها بود که میخواست دوباره آزمایش دهد، حتی حورا خبر نداشت که او آزمایش داده‌است…

موبایلش را دوباره روشن کرد، اینترنتی وقتی برای ازمایش فردا رزرو کرد، باید مطمئن میشد، اینگونه فقط خودش را زجر میداد.

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 218

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 3.7 (6)

2 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.9 (7)

بدون دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
149260 799

دانلود رمان سالوادور به صورت pdf کامل از مارال میم 5 (2)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:     خسته از تداوم مرور از دست داده هایم، در تال طم وهم انگیز روزگار، در بازی های عجیب زندگی و مابین اتفاقاتی که بر سرم آوار شدند، می جنگم! در برابر روزگاری که مهره هایش را بی رحمانه علیه ام چید… از سختی هایش جوانه…
IMG 20240402 203051 577

دانلود رمان اتانازی به صورت pdf کامل از هانی زند 4.8 (11)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   تو چند سالته دخترجون؟ خیلی کم سن و سال میزنی. نگاهم به تسبیحی ک روی میز پرت میکند خیره مانده است و زبانم را پیدا نمیکنم. کتش را آرام از تنش بیرون میکشد. _ لالی بچه؟ با توام… تند و کوتاه جواب میدهم: _ نه! نه…
اشتراک در
اطلاع از
guest

7 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سارا
سارا
12 روز قبل

خخخ چرا ماتیک نمیگی پارت ۲۰۴ گذاشته تا نگا کنی تمام نیازبخوندن نداره نویسنده حورای بیشعورودلاراوماتیک فکرکردن مخاطب بیکار علاف مسخرش کنن لعنت بخودتون واین سطح بیشعوریتون ورمانا تون که همش بیخودی کشش میدین ،خخخ دلارا ساعت گریه هاوژین هرسری با جیغاش وسیگارکشیدن ارسلان، حورا درس خوندن تمامی ناپذیرونیمرودرست کردن که با افتخارم محل نمیده به قبادوصبحونش میخوره خخخ،ماتیک لادن داره میمیره همیشه یا خودکشی میکنه وساواش پشیمون وباز اذیت میکنن همدیگه رو ماهم یسری دورازجونمون ها دیوانه که وقت میزاریم برا خوندن این چرندیات بیخودی

فرشته منصوری
فرشته منصوری
پاسخ به  سارا
12 روز قبل

گل گفتی

♡ روا ♡
♡ روا ♡
12 روز قبل

لاله پناه بگیر که آشوبی در راه است

دریا
دریا
13 روز قبل

فاطی جان میشه بی زحمت ایدی چنل وی ای پی تلگرامش‌ رو بزاری دیگه دارم کلافه میشم دو سالی میشه این رمان تموم نمیشه

رهگذر
رهگذر
13 روز قبل

واقعا احمقیم اگه‌خدا قبول کنه این رمان رو میذارم کنار

صدیقه
صدیقه
پاسخ به  رهگذر
11 روز قبل

منم واقعا میخوام دیگه سراغش نیام چون دلم برای خودم میسوزه معطل این نویسنده شدم

خواننده رمان
خواننده رمان
13 روز قبل

👏 👏 👏

دسته‌ها

7
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x