رمان حورا پارت 249

4.1
(230)

 

 

 

 

 

 

سریع کنارش خزیدم و دستش را گرفتم:

 

_ خر شدی باز کیمیا؟ چی میگی؟ بخدا من کسیو دعا نکردم، بدی کسیو نخواستم، نخواستم هیچکدومتون زندگیتون بد پیش بره… حتی، حتی دیدی که برای خوشبختی قباد و بچه‌دار شدنش هم راضی شدم لاله رو بگیره…اینکه لاله چیکار کرد به هیچکدوم ما مربوط نبود، خودش خراب کرد و جزاش رو دید…

 

دستش را بیشتر فشردم، سعی کردم دلگرمی باشم:

 

_ درست میشه، بالاخره مامانت هم خوب میشه، حتما میشه، چرا نشه؟ هوم؟ لاله هم میره پی زندگیش و دست از سرتون بر میداره، شما بچه‌تونو به دنیا میارید، قباد هم زندگیشو دوباره میسازه…مگه نه، وحید؟

 

وحید انگار فهمید قصد دارم امیدوارانه قدم پیش بگذارم که سریع سری تکان داد:

 

_ دقیقا، منم همیشه همینو بهش گفتم… اما باور نمیکنه، خوبه که تو هم بهش بگی…

 

به شکمش که کمی برامده شده بود اشاره کردم:

_ ببین روز به روز داره بزرگتر میشه، نباید غصه بخوریا…یهو دیدی چشاش کج شد!

 

با چشمان درشت شده نگاهم کرد که خندیدم. مشتی ارام به بازویم زد:

_ بچه خودتم میبینیم خانوم، کج قیافه‌ی بچته!

 

اینبار بلندتر خندیدم، حاجیه‌خاتون که برگشت، گونه‌هایش گلگون شده بود، لعنتی در سن پیری هم شیطنت بود مگر؟ دل چقد باید جوان باشد که همچین کارهایی کنی؟

 

حتی وحید و کیمیا هم متوجه شدند، خاله حلیمه که آن دو را دید، ذوق کرد، بوسیدشان و حالشان را پرسید و به لطف انها قرار شد غذای خوشمزه بپزد، خوش به حالم پس!

 

#پارت547

 

 

 

 

 

تمام تعطیلات عید بدون اینکه بوی عید بدهد میگذشت، به کیمیا و وحید گفته بودم دیگر نمیخواهم خبری از جانب قباد و مادرش بگیرم، حتی ذره‌ای دلم نمیخواست بفهمم چه میگذرد.

 

حس میکردم که روی روحیه‌ام تاثیر میگذارد، وارد ماه سوم بارداری‌ام شده بودم و یکی دو بار دیگ هم با دکترم ملاقات داشتم، بخاطر وضعیت حساسم مدام تذکر میداد!

 

وقتی شنید که از شهر خارج شده‌ام و در طبیعت به سر میبرم هم بسیار استقبال کرد، انگار که بگوید اشعه و دود و دم شهر و شلوغی‌اش برایم مضر است.

 

بهرحال، میگذشت و سعی داشتم با کودکم آسوده خاطر باشم، و همین هم بود، کمی صورتم ورم میکرد، پرخور شده بودم و صبح‌ها کم و بیش حالت تهوع داشتم، اما نسبت به قبل خیلی بهتر شده بود!

 

از محمد غافل نشوم، برادرانه و عین یک رفیق بامعرفت هوایم را داشت، مدام میگفت بچه دختر باشد دایی‌اش میشوم اما پسر شود خودش را صاحب اختیار نمیکند!

 

ظاهرا او هم دختر دوست بود، اما با تشرهای مداوم خاله حلیمه، که مدام میگفت از ترشی خوردن‌هایش معلوم است پسر است، حرص میخورد.

 

همه چیز خوب بود، همه چیز خوب بود اگر خبری از قباد نمیرسید!

انگار روزهایم زیباتر میشد وقتی سعی میکردم به او فکر نکنم و مشکلاتش را یا حتی اتفاقات روزمره‌اش را نشونم.

 

اما همه چیز موقتی بود انگار، هربار باید چیزی از قباد میشنیدم یا میفهمیدم که ذهنم را درگیر کند، مثل بلایی که به سر لاله آورد.

 

 

راوی

 

 

دیگر طاق و تحملش سر آمده بود، شماره را برای بار چندم گرفت و وقتی باز هم رد تماس خورد، از جا برخاست و درحالی که پیامی ارسال میکرد لب زد:

 

_ حالتو میگیرم، وقتی آبروی دخترتو بردم میفهمی جواب منو ندادن یعنی چی!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.1 / 5. شمارش آرا 230

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240522 075749 599

دانلود رمان آتشم بزن ( جلد سوم ) به صورت pdf کامل از طاهره مافی 4 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   « جلد اول :: خردم کن »   من یه ساعت شنیام. هفده سال از سالهای زندگیام فرو ریخته و من رو تمام و کمال زیر خودش دفن کرده. احساس میکنم پاهام پر از شن و میخ شده است، و همانطور که زمان پایان جسمم سر…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۴ ۲۲۱۲۳۲۹۳۷

دانلود رمان ناگفته ها pdf از بهاره حسنی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           داستان در مورد دختر جوانی به اسم نازلی کسروی است که بعد از فوت مادربزرگ و بعد از سالها دور به ایران برمیگردد، آشنایی او با جوانی در هواپیما و در مورد زندگی خود، این داستان را شکل می دهد ……
photo 2017 04 20 14 37 49 330x205 1

رمان ماه مه آلود جلد اول 0 (0)

بدون دیدگاه
  دانلود ماه مه آلود جلد اول خلاصه : “مها ” دختری مستقل و خودساخته که تو پرورشگاه بزرگ شده و برای گذروندن تعطیلات تابستونی به خونه جنگلی هم اتاقیش میره. خونه ای توی دل جنگلهای شمال. اتفاقاتی که توی این جنگل میوفته، زندگی مها رو برای همیشه زیر و…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۱ ۲۰۰۸۰۲۶۰۸

دانلود رمان لانه‌ ویرانی جلد دوم pdf از بهار گل 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         گلبرگ کهکشان دختر منزوی و گوشه گیری که سالها بابت انتقام تیمور آریایی به دور از اجتماع و به‌طور مخفی بزرگ شده. با شروع مشکلات خانوادگی و به‌قتل رسیدن پدرش مجبور می‌شود طبق وصیت پدرش با هویت جدیدی وارد عمارت آریایی‌ها شود…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۶ ۱۰۵۵۵۹۲۹۹

دانلود رمان انتقام آبی pdf از مرجان فریدی 0 (0)

7 دیدگاه
  خلاصه رمان :   «جلد دوم » «جلد اول زندگی سیگاری»   این رمان از یه رمز شروع می شه که زندگی دختر بی گناه قصه رو زیر و‌رو می کنه. مرگ پدر دختر و دزدیده شدن دلسای قصه تنها شروع ماجراست. یه ماجرای عجیب و پر هیاهو.
IMG 20210815 000728

دانلود رمان عاصی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         در انتهای خیابان نشسته ام … چتری از الیاف انتظار بر سر کشیده ام و … در شوق دیدنت … بسیار گریسته ام …
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۰ ۲۳۴۷۵۳۰۵۶

دانلود رمان لانه ویرانی جلد اول pdf از بهار گل 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     25 سالم بود که زندگیم دست خوش تغییرات شد. تغییراتی که شاید اول با اومدن اسم تو شروع شد؛ ولی آخرش به اسم تو ختم شد… و من نمی‌دونستم بازی روزگار چه‌قدر ناعادلانه عمل می‌کنه. اول این بازی از یک وصیت شروع شد، وصیتی…
2

رمان قاصدک زمستان را خبر کرد 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان قاصدک زمستان را خبر کرد خلاصه : باران دختری سرخوش که بخاطر باج گیری و تصرف کلکسیون سکه پسرخاله اش برای مصاحبه از کار آفرین برترسال، مردی یخی و خودخواه به اسم شهاب الدین می ره و این تازه آغاز ماجراست. ازدواجشان با عشق و در نهایت…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۹۱۷۶۲۱

دانلود رمان انار از الناز پاکپور 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       خزان عکاس جوانی است در استانه سی و یک سالگی که گذشته سختی رو پشت سر گذاشته دختری که در نوجوانی به دلیل جدایی پدر و مادر ماندن و مراقبت از پدرش که جانباز روحی جنگ بوده رو انتخاب کرده و شاهد…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

13 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
پری
پری
1 ماه قبل

جریان این خاله حلیمه چیه؟ چه گونه گلگونی چه شیطنتی ؟ این اداها چیه؟ سر پیری و معرکه گیری؟ اصلا تو از کجا فهمیدی یهویی، این زنه مگه بیوه نبود ؟ مگه تنها نبود ؟ کار داره میره به جاهای باریک ، خیلی باریک

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط Parinaz
صدیقه
صدیقه
1 ماه قبل

خدایی مریضی چیزی هستی خوب جون بکن بابا پارت بزار برات متاسفم

ترانه
ترانه
1 ماه قبل

پس پارت بعدی کوووووووو 🙄🙄🙄🙄

دریا
دریا
1 ماه قبل

اوفففف پارتتت

jemm
jemm
1 ماه قبل

و منی که وقتی احساس میکنم وقتی برای نابود کردن،کشتن و بی مصرف بودن دارم میام حورا میخونم خداوکیلی اگر اهل خوندنید برید یه رمان درست و حسابی_نه از رمان دونی😂_بخونید تا تفاوتو متوجه بشید.تا بفهمیم که خلق کردن نوشته چه فرقی داره با ریختن چرندیاتی که با دوستت پشت تلفن میگی توی یه سایت به اسم رمان

بی نام
بی نام
پاسخ به  jemm
1 ماه قبل

این سایت رمان هاش خیلی مزخرف شدن اغلب که یک هفته ی بارن..چند رمان خوب داشت که تموم شد. بقیه……..

آنا
آنا
1 ماه قبل

افتخار میدین پارت بعدی رو بزارید ؟

بی نام
بی نام
1 ماه قبل

الان نمیخوای پارت جدیل بدی که چی مثلااااا

♡ روا ♡
♡ روا ♡
1 ماه قبل

مرسی واقعا من حالم تو باغ بهتره همینو به چهل جمله گوناگون تبدیل کردی تحویل ما دادی که چهل تاش یکی نمی ارزه نویسنده مگه با خر طرفی

.....
.....
1 ماه قبل

پارت بلند و خوب بود
محتوای خوبی هم داشت
دستت درد نکنه نویسنده

آنا
آنا
1 ماه قبل

عادت به تو خماری گذاشتنش فققققققط ، جان جدت ترک کن این عادت رو

هانی
هانی
1 ماه قبل

تلاش نویسنده ستودنیه

ناسناس
ناسناس
پاسخ به  هانی
1 ماه قبل

تلاش شما هم برای فهموندن این به نویسنده ستودنیه

دسته‌ها

13
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x