19 دیدگاه

رمان صیغه استاد پارت 32

3.7
(3)

 

به یکباره دستاش رها شد و من از جلوی دیدش دور شدم پله ها رو بالا رفتم و خودمو به اتاقم رسوندم

چرا زندگی تموم نمیشه کاش زمان به عقب برمیگشت و پیشنهاد این آدم قبول نمیکردم
گاهی آدم توی زندگی از سر اجبار یا ناخواسته یاندونسته تصمیماتی می‌گیره که دیگه هیچوقت راه جبرانی براشون نیست و من درست توی همچین موقعیتی بودم

دلم نمیخواست روی اون تخت بخوابم چندین و چند بار روی اون با اون مرد خوابیده بودم و اون از من لذت برده بود روی کف اتاق دراز کشیدم خودمو بغل کردم

احساس تنهایی می‌کردم احساس پوچی می‌کردم حس خیلی بدی داشتم با صدای زنگ خونه از جام تکون نخوردم چه فرقی می کرد کی به اینجا آمده مگه من توی این خونه آدم به حساب می آمدم؟

من یه وسیله بودم یه چیزی که هامون خریده بودم اینجا ازش نگهداری کنه و ازم استفاده می کرد

همونجا گوشه اتاق دراز کشیدم و حتی ذره ای به خودم زحمت ندارم تا تکون بخورم

گریه ام نمیومد نمی تونستم گریه کنم فقط به یه جا زل زده بودم اما وقتی سر و صداها بالا گرفت از صداهاشون تازه تشخیص دادم که پدر و مادر گیتی اومدن

دیگه بدتر دیگه نمیخواستم حتی ببینمشون اون زن از من دل خوشی نداشت ازش ناراحت نبودم بهش حق میدادم دخترش توی این خونه بود من یه دختر جوون که اسباب عشق و حال دامادش و فراهم می‌کردم

دیگه بدتر دیگه نمیخواستم حتی ببینمشون اون زن از من دل خوشی نداشت ازش ناراحت نبودم بهش حق میدادم دخترش توی این خونه بود من یه دختر جوون که اسباب عشق و حال دامادش و فراهم می‌کردم

من اینجا زیادی بودم اگه مادرمنم بود همین حال داشت و ناراحت می‌شد کمی که گذشت انگار صداها به اتاق من نزدیکتر می شدن

کمی جا خوردم صدای دادو فریاد بود اما تا بخوام به خودم بیام در اتاق باز شد و اون زن همراه هامونی که عصبی بود وارد اتاقم شدن
زنی که خیلی آراسته و به خودش رسیده بود و با کلاس بود با عصبانیتی که ازش انتظار نمی‌رفت به سمتم حمله کرد و خم شد لباس منو طوری کشید که توی تنم پاره شد

_تو اومدی اینجا که زندگی دختر منو خراب کنی؟
تویه هر جایی توی پاپتی میخوای زن این آدم بشی اونم وقتی که دختر من زنشه ؟
میکشمت روزگارتو سیاه می کنم

از حرفاش سر در نمی آوردم این زن از کجا فهمیده بود؟

وقتی هامون اونو به زور از من جدا کرد جلوی روش ایستاد و گفت

_ این حرفا چیه که می زنید این دختر چه گناهی کرده چرا بهش حمله می کنی خانم فخری من به شما همیشه احترام خاصی قائل بودم بزارین احتراما سرجاشون بمونه

اما اون زن که الان فهمیده بودم فامیلیش فخریه با داده بلندتری گفت _میفهمی چی میگی یا دخترمو از این جا میبرم یا اینکه این دختر و از این خونه بیرون می کنی فهمیدی نمیخوام این دختر توی این خونه باشه!

تا به حال هامون و اینقدر عصبانی ندیده بودم به قدری عصبی بود که احساس می کردم از چشماش هر لحظه ممکنه خون بیرون بزنه
جلوی اون زن قد علم کرد و گفت

_ ببین خانم محترم من تمام زندگیمو باختم تا دخترتو رو بدست بیارم خانوادمو دوستام شغلمو هر چیزی که برام مهم بود و کنار گذاشتم تا فقط با گیتی باشم اگر الان اون روی تخت خوابه تقصیر من نیست من مسبب اون اتفاق نیستم

درسته دختر شماست اما عشق منم هست هر وقت که من بمیرم اون موقع میتونی اون و از این خونه ببری
ودرمورد اینکه بخوام چطور زندگی کنم باکی زندگی کنم مجبور نیستم به شما حساب پس بدم میفهمین حالا هم از خونه من برین بیرون خواهش می کنم….
نمیخوام بیشتر از این این بی احترامی بشه.

توفی جلوی پای من انداخت و گفت
_تو فقط یه اسباب بازی هستی
داره باهات بازی میکنه و خدا میدونه چندمین نفری هستی که به این خونه میاد و باهاش بازی میشه
اما اینو بدون بلایی به سرت میارم که مرغای آسمون به حالت گریه کنن…

یا از این خونه برو یا این آدم راضی کن که دختر رو بهم پس بده فهمیدی چی گفتم ؟

حرفاشو زد و از اتاق بیرون رفت ترسیده به دیوار چسبیده بودم لباسم پاره شده بود از ترس میلرزیدم هامون به سمتم چرخید و همونطور عصبانی روبروم ایستاد و پرسید

_حالت خوبه ؟
انتظار داشت الان حالم خوب باشه هیچی نگفتم از کنارش گذشتم و به سمت حمام رفتم باید یه جای خلوت پیدا می کردم تا اونجا زار بزنم .

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240424 143525 898

دانلود رمان هوادار حوا به صورت pdf کامل از فاطمه زارعی 3.5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   درباره دختری نا زپروده است ‌ک نقاش ماهری هم هست و کارگاه خودش رو داره و بعد مدتی تصمیم گرفته واسه اولین‌بار نمایشگاه برپا کنه و تابلوهاشو بفروشه ک تو نمایشگاه سر یک تابلو بین دو مرد گیر میکنه و ….      
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 2.7 (3)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

19 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نرگس
3 سال قبل

سلام خدایی زود پارت بعدی رو بزارین فک کنم یه ماهی باید الاف بشم به قران اگه روزی یه کلمه مینوشتی دیگه باید تموم میشد خواهش میکنم.زود بنویس مگه یه نوشتن چقد کار داره

Maryam
Maryam
3 سال قبل

سلام کسی رمان صیغه‌ی اجباری رو خونده؟!
اگ کسی خونده بگه فصل دومش رو از کجا باید بگیرم؟!:slight_frown:
من تا پارت ۵۱ خوندم ولی پارت ۵۲ ب بعدش نیس !
اگ میدونید ب منم بگید:slight_frown::sparkling_heart:

fatemeh zahra
پاسخ به  Maryam
3 سال قبل

من یه سری برنامه کامل اش را گرفتم صد و خورده ای پارت داشت ولی از موضوع اش خوشم نیومد حذف کردم
باید برنامه اش را دانلود کنی

Mrym
Mrym
پاسخ به  fatemeh zahra
3 سال قبل

خب منم برنامه‌اش رو دانلود کردم از سایت اوای خیس از پارت ۵۲ ب بعد نبود!
ت از کجا دانلود کردی؟!

Tara
Tara
3 سال قبل

بچه ها کسی رمان جگوار رو خونده؟
اگه خوندین میشه بگین کجا خوندین

fatemeh zahra
3 سال قبل

من واقعا می خوام بدونم نویسندش کیه؟ شاید ما رو می شناسه باهامون خصومتی چیزی داره که اینقدر تو خماری می ذارتمون…
آخه بعد از یه هفته این چیه؟ 😠
میدونم شاید وقت نکنید ولی شما خودتون رمان آنلاین گذاشتید باید مسئولیت پذیر باشید

MamyArya
MamyArya
3 سال قبل

خبر مرگت بنویسی ی کم از مهرناز یاد بگیر سه روزی ی پارت میده بیسست برابر این مزخرفات تو

Niyaz
Niyaz
پاسخ به  MamyArya
3 سال قبل

مهرناز که عشقه❤️❤️❤️❤️

parmidaw_sh
parmidaw_sh
پاسخ به  MamyArya
3 سال قبل

🤣🤣

Zahra🕉
Zahra🕉
3 سال قبل

همین یه خط هم یه بند و چند بار تکرار کرده بود
اه خسته شدیم دیگه

Soha
3 سال قبل

اخه چرا اینقدر کم
نکنه هر ساعت یه کلمه مینویسی اره؟😄
خوب شما فقط دلیلش رو بگو تا ما اعتراض نکنیم 😂
واااای فقط نویسنده رمان گرگها گلههههههههه😍😍

Reyhaneh
Reyhaneh
پاسخ به  Soha
3 سال قبل

والا اگه تو هر ساعتم یک کلمه نوشته بود بعد یه هفته حداقل بیست خط میشد.

گرگ اهلی
گرگ اهلی
3 سال قبل

بنظرع من گیتی میتونه راه بره و داره نقش بازی میکنه بی صبرانه منتظرم که نویسنده پارت بزاره و خواهشمندم پارتتون طولانی باشه ممنون

صبا
صبا
پاسخ به  گرگ اهلی
2 سال قبل

ای الهی توم مثه ما تو خماری ی چیزی بمونی چه وزش اخه الان پارت ۵۲کجاس هانن😡😡 نویسنده باید تا اخرشو بنویسه الان رمان صیغه اجباری کامل نیس واقعا کع چه وزش😡😡😤😤😤

گیسو
گیسو
3 سال قبل

واییییی نویسنده جان خیلی طولانی بود دهنم کف کرد از بس خوندم یا ننویس یا اگر مینویسی درست و طولانی بنویس در غیر این صورت کسی به این رمان خوندن ادامه نمیده

نیوشا خاتوون
نیوشا خاتوون
3 سال قبل

خوب شود بلاخره مادرپدر یا فقط مادر دختره (زن اول هامون ) فهمیدن چه خبره*** واااااای حتمن بعدش کار به پاسگاه پلیس و دادگاه و غیره می کشه و مسائل جالبتری رو میشه 🤔🙂🙄

Tara
Tara
پاسخ به  نیوشا خاتوون
3 سال قبل

والا ما که فعلا تو خماری موندیم☹
تا میای بفهمی چی به چیه باز باید یه هفته منتظر بمونی وقتی هم که پارت جدید میاد باید کلا بری یه دور از اول بخونی تا بفهمی چیشده

👌🍩 𝔱𝔸𝓼ᶰ𝐈м 💔♔
👌🍩 𝔱𝔸𝓼ᶰ𝐈м 💔♔
پاسخ به  Tara
3 سال قبل

دقیقا تا میخوای بفهمی چی شده تموم میشه پارت.

Reyhaneh
Reyhaneh
3 سال قبل

خدای خیلی کم بود و این واقعا بی انصافیه یه هفته وقت داشتی بعد از یه هفته تازه چار خط نوشتی تحویلمون دادی خودت خجالت نکشیدی.

دسته‌ها

19
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x