21 دیدگاه

رمان صیغه استاد پارت 63

3.7
(3)

نفسم و با بغضی که بیخ گلوم بود بیرون دادم و به این فکر کردم که کاش هیچ وقت هامونی وجود نداشت! هیچ وقت نمی‌دیدمش و عاشقش نمی‌شدم.
این جوری کمتر قلبم می‌شکست.

قطره اشک ناخواسته ام و از روی گونه ام پاک کردم و خواستم برم دوباره سری به اتاق گیتی بزنم ولی پاهام یاری نکرد!

چرا هر بار یادم می‌رفت چرا اینجام و چی کار باید بکنم؟ سرم گیج رفت و دستم و بند مبل کردم ولی فایده نداشت.

اتاق دور تا دور سرم می‌چرخید و به یک باره حالم بد شده بود! اون قدر بد که نمی‌تونستم روی پام بند شم پس روی مبل نشستم حالم از این همه ضعف خودم بهم می‌خورد… من هیج وقت ضعیف نبودم هیچ وقت از جنگیدن برای این زندگی خسته نمی‌شدم…

ولی امروز چرا! خسته شدم اونم خیلی زیاد ترسیده بودم و خسته بودم.

حس کردم فشارم افتاده برای همین دیگه نتونستم طاقت بیارم و با صدای بلندی صداش زدم؛ قلبم تیر کشید ولی صداش زدم.
– هااامون.

چند ثانیه طول کشید تا از اتاق بیرون بزنه؛ با شوک دو تا دور خونه رو گشت و وقتی چشمش به من افتاد چشم درشت کرد و تند طرفم اومد و لب زد:
– چی شده؟ حالت خوب نیست؟ اوه…

حالم خوب بود؟ نه اصلا خوب نبودم! حس می‌کردم دارم می‌میرم؛ هامون هول کرد و اولین کاری که انجام داد بغل کردنم بود.

دستش و روی سرم گذاشت و نوازشم کرد؛ کنترلم و از دست دادم و توی بغلش گریه کردم اونم آروم آروم سرم و نوازش می‌کرد و سعي داشت بفهمه چه مرگمه.

نفس لرزونی کشیدم و سعي کردم اشکام و کنترل کنم؛ نباید دلم براش می‌سوخت ولی دلم به حال این مرد می‌سوخت.

خودم و جاش گذاشتم؛ اگه من جاش بودم چی کار می‌کردم؟! ولی صد در صد اگه من جاش بودم دختر باکره ای و وارد زندگیم نمی‌کردم.

باکره نه از نظر جنسی بلکه از نظر روحی!
من انقدر خام و بی تجربه بودم که به این سرعت عاشق هامون شدم؛ شایدم به این ربطی نداشت… ولی حسی از ته دلم می‌گه کاش هیچ وقت هامون استادم نمی‌شد…. کاش هیچ وقت توی زندگیم نمی‌اومد تا منم عاشقش نمی‌شدم.

ولی اینا همش حرفای بی سر و ته بود الان باید چی کار می‌کردم؟ الان که خون هامون مثل مواد در اعماق خونم رفته بود.

موهام و از توی چشمام کنار زد و گونه ام و بوسید؛ با هر بوسه اش چیزی توی دلم آوار می‌شد و حسی که بهش داشتم هزار برابر می‌شد؛ مگه می‌شه عاشقش نباشم؟

اشکم و با نوک انگشت اشاره اش پاک کرد و لب زد: چی شده چرا گریه می‌کنی؟

نفسم و آزادانه بیرون دادم؛ دلم نمی‌خواست من و از بغلش بیرون کنه…
دقیقا مثل یه دختر بچه لوس شده بودم و احتیاج داشتم به لوس شدن از طرف هامون!

سرم و محکم تر به سینش چسبوندم و نفس عمیقی توی بغلش کشیدم…
– من… هیچیم نیست! فقط یکم احتیاج دارم بغلم کنی! میشه بغلم کنی؟!

جوری بهم نگاه کرد که انگار هیچ وقت اینجوری من و ندیده بود! من هیج وقت اینجوری نبودم؛ شاید حق داشت!

حق داشت که این جوری با تعجب نگاهم کنه. من هیج وقت انقدر آسيب پذیر نبودم؛ اما همین بود؛ دلم فقط و فقط آغوشش و مي‌خواست… هامون با تعجب و بهت نزدیکم شد و اول پیشونیم و بوسید و بعد محکم بغلم کرد!

همون طوری که همیشه دوست داشتم با عشق بغلم کنه! گریه ام شدت گرفت.

فکر می‌کردم آروم می‌شم! ولی نشدم دلم بیشتر گریه مي‌خواست؛ چرا نباید این مرد سهم من از زندگی می‌شد؟!

– می‌خوای یه چیزی بیارم برات بخوری؟ آخه چت شده ساغری؟! چیزی اذیتت می‌کنه؟

دستم و روی اشکام و کشیدم و اشکام و پاک کردم؛ بعد از این که تو بغلش آروم شدم با یک لبخند از تو بغلش بیرون اومدم و دوباره به سمت آشپزخونه رفتم.

هامون دنبالم اومد و بهم کمک کرد تا شام بپزم؛ دیگه ازم نپرسید که چی اتفاقی افتاد و چرا گریه می‌کنم! و من چقدر ازش ممنون بودم که نپرسید و چیزی نگفت.

شام که حاظر شد میز کاملی چیدم و با لبخند غذای گیتی و دادم؛ چون گریه کرده بودم حالم خوب شده بود و تقریبا دیگه به خودم اومده بودم! درستشم همین بود؛ با گریه چیزی درست نمی‌شد!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 3.6 (7)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۳ ۰۱۲۶۵۰۱۱۲

دانلود رمان داروغه pdf از سحر نصیری 5 (3)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان:       امیر کــورد آدمی که توی زندگیش مرد بار اومده و همیشه حامی بوده! یه کورد مرد واقعی نه لاته و خشن، نه اوباش و نه حق مردم خور! اون یه پـهلوونه! یه مرد ذاتا آروم که اخلاقای بد و خوب زیادی داره،! بعد از…
IMG 20230123 235605 557 scaled

دانلود رمان معشوقه پرست 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         لیلا سحابی، نویسنده و شاعر مجله فرهنگی »بانوی ایرانی«، به جرم قتل دستگیر میشود. بازپرسِ پرونده او، در جستوجو و کشف حقیقت، و به کاوش رازهای زندگی این شاعر غمگین میپردازد و به دفتر خاطراتش میرسد. دفتری که پر است از…
567567

دانلود رمان بید بی مجنون به صورت pdf کامل از الناز بوذرجمهری 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان: سید آرمین راد بازیگر و مدل معروف فرانسوی بعد از دوسال دوری به همراه دوست عکاسش بیخبر از خانواده وارد ایران میشه و وارد جمع خانواده‌‌ش میشه که برای تحویل سال نو دور هم جمع شدن ….خانواده ای که خیلی‌هاشون امیدی با آینده روشن آرمین نداشتن…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۱ ۱۳۰۷۵۶۸۷۷

دانلود رمان سیاه سرفه جلد اول pdf از دریا دلنواز 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         مهری فرخزاد سال ها پیش به خاطر علاقه ای که به همکلاسیش دوران داشته و به دلیل مهاجرت خانوادش، تصمیم اشتباهی میگیره و… دوران هیچوقت به اون فرصت جبران نمیده و تمام تلاش های مهری به در بسته میخوره… دختری که همیشه توی…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۹ ۱۸۳۹۲۰۰۷۰

دانلود رمان من به عشق و جزا محکومم pdf از ریحانه 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       یلدا تو دوران دبیرستان تو اوج شادابی و طراوت عاشق یه مرده سیاه‌پوش میشه، دختری که حالا دیپلم گرفته و منتظر خواستگار زودتر از موعدشه، دم در ایستاده که متوجه‌ی مرد سیاه‌پوش وسط پذیرایی خونه‌شون میشه و… شروع هر زندگی شروع یه…
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۴ ۰۱۴۵۲۱۲۷۵

دانلود رمان تریاق pdf از هانی زند 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان : کسری فخار یه تاجر سرشناس و موفقه با یه لقب خاص که توی تموم شهر بهش معروفه! عالی‌جناب! شاهزاده‌ای که هیچ‌کس و بالاتر از خودش نمی‌دونه! اون بی رقیب تو کار و تجارته و سرد و مرموز توی روابط شخصیش! بودن با این مرد جدی و بی‌رقیب…
IMG 20230127 013928 0412

دانلود رمان خطاکار 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     درست زمانی که طلا بعداز سالها تلاش و بدست آوردن موفقیتهای مختلف قراره جایگزین رئیس شرکت که( به دلیل پیری تصمیم داره موقعیتش رو به دست جوونترها بسپاره)بشه سرو کله ی رادمان ، نوه ی رئیس و سهامدار بزرگ شرکت پیدا میشه‌. اما…
IMG 20230123 123948 944

دانلود رمان ضماد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         نبات ملک زاده،دختر ۲۰ساله مهربونی که در روستایی قدیمی بزرگ شده و جز معدود آدم های روستاهست که برای ادامه تحصیل به شهر رفته است. خاقان ،فرزند ارشد مرحوم جهانگیر ایزدی. مردی بسیار جذاب و مغرور و تلخ! خاقان بعد از مرگ…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

21 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دلارام
دلارام
2 سال قبل

نویسنده میشه بگی چند پارته دقیقا بدونیم چقدر پایانش مونده بعد میشه از کیتی بیشتر بنوسی خیلی اونجاش که ساعت نی گفت گیتی هولش داده جذاب بود وهیجان انگیز

دلارام
دلارام
پاسخ به  دلارام
2 سال قبل

نویسنده میشه بگی چند پارته دقیقا بدونیم چقدر پایانش مونده بعد میشه از گیتی بیشتر بنوسی خیلی اونجاش که ساغر گفت گیتی هولش داده خیلی جداب بود میشه چند پارت درباره‌ی اون بنویسی مثل معما شد این پارت چند پارت دربارش توضیح ندادی این جوری هیجان انگیزم میشه رومانت

کیاناااااا
کیاناااااا
2 سال قبل

میشه یه نفر‌کمکم کنه تا تو سایت رمان دونی وارد شم
نمیتونم کاربر بشم

mobina_84_exo
پاسخ به  کیاناااااا
2 سال قبل

من تو این چیزا واردم .
بگو تا حلش کنم>_<

کیاناااااا
کیاناااااا
پاسخ به  mobina_84_exo
2 سال قبل

توی پسورد چی باید بزنم؟
میزنم میگه غلطه بعد میرم برای تایید پسورد تا میزنم بازم میگه غلطه

کیاناااااا
کیاناااااا
2 سال قبل

سلام
نویسنده خوبی؟؟ چرا عین کسایی که نامه می‌نويسن حرف میزنم 😐
حالا..‌
نویسنده میشه لطفا بحث گیتی و اون دزد توی خونه و اون مرده سعید بود اسمش؟ که تو دانشگاه با ساغر بود و مامان گیتی و خانواده هامون رو بیاری وسط
باور کن این طوری خیلی هیجان انگیز میشه میسی با تشکور 🤌🤌😊😂😂

ayliiinn
ayliiinn
2 سال قبل

بچه هاااااا
کجاییییییننننن

mobina_84_exo
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

تو خونه هامون0_0
من مبینام 15 سالمه
ت چطور؟

در
در
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

لطفا پارت زود بزاررررر

کیاناااااا
کیاناااااا
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

آیلللللللللیییییییییین 🤩🤩🤩🤩🤩🤩
سلللاامممممممممممم چه طوری 😍
من که خونه یه روز درمیون زبان یه روز درمیونم درس خوندن برای انتخاب رشته سال نهمم 🤒🤒
اصن نفهمیدم تابستون چیه
تو خوبی؟؟
مهدیس پس کجاست
دلم براتون تنگ شده 🤌🥺🥺🥺

mobina_84_exo
2 سال قبل

نویسنده عزیز.
من واقعا نمیفهمم
وقتی میخوای متنی رو بنویسی باید ازش لذت ببری نه این که فقط میخوای دهن مارو ببندی.به این نمیگن نویسندگی.
میگی سرم شلوغه باشه قبول . ولی حداقل تو که هر چند هفته یک بار پارت میزاری یه جوری بنویس که ما لذت ببریم .
تو این پارتی که نوشتی رو من میتونیستم تو یک سطر قرار بدم .
لطفا ازین به بعد دقت کن
ما الاف نیستیم .

MamyArya
MamyArya
2 سال قبل

ترنم جان عزیزم بخدا ماها راضی نیستیم انقد ب خودت فشار بیاری گلم آخه توام گناه داری هرروز هرروز پارت میدی اونم چ پارتی تویه پارت اندازه ی سال رمانت میفته جلو خوب قربون شکل ماهم بری انقد خودت خسته نکن بخدا ما ب هفته ای ی پارت متوسط هم راضی هستیم خداروخوش نمیاد این شاهکار هایی ک خلق میکنی باعث بشه تمام وقت گران بهات گرفته بشه عزیزم

mobina_84_exo
پاسخ به  MamyArya
2 سال قبل

وری گود >_<

ayliiinn
ayliiinn
پاسخ به  MamyArya
2 سال قبل

!وویییییییی مریم
سلام خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟

fatemeh zahra
2 سال قبل

آقا یا خانوم ادمین نمی دونم چی هستید اما لطفا به نویسنده بگید داری فقط وقت مردم رو می گیری و هیچکس از رمانت راضی نیست شما هفته ای یک بار یه پارت دو خطه می ذارید اگه ریاضی بلد باشید حساب کنید می بینید در ماه فقط چهار تا پارت می ذارید الان یک سال و یکی دو ماه هست که ما داریم این رمان رو دنبال می کنیم اما هیچی به هیچی حداقل پارت کم می ذاری رمانت قشنگ باشه الان ده پارت اینا تو یه روز هستن و یا تو اتاقن یا آشپزخونه دیگه گندشو دردآوردی نویسنده

رقیه
رقیه
پاسخ به  fatemeh zahra
2 سال قبل

والا بخدا راست میگن چیه این پارت چرت همش گریه و لوس بازی خوب یجوری بنویسین تموم شه دیگه

نرگس
نرگس
پاسخ به  fatemeh zahra
2 سال قبل

آلان چن پارته کا ساغر همش گریه میکنهههه یه چی جدید بزار خو

Tara
Tara
2 سال قبل

چه فرقی با پارت قبلی داشت😐😐 بابا دیگه خستمون کردی ۶۰ پارت گذشته هنوز هیچی نشده

az09832
az09832
2 سال قبل

نمردیم و این پارت هم اومد من سکته کردم رفتم اون دنیا!

Asi
Asi
پاسخ به  az09832
2 سال قبل

#_حق

دلارام
دلارام
پاسخ به  az09832
2 سال قبل

اگه میشه یکم هیجان به رومانت بده یا یکم طنزش کن دلمون گرفت

دسته‌ها

21
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x