رمان عشق با چاشنی خطر پارت 70

3.7
(3)

 

 

اشکی:شاید یه روز بهت گفتم ولی الان نمیشه در ضمن بارون بند اومده و از رعد و برق هم خبری نیست بلند شو برو تو اتاقت بخواب که دیر وقته

_اما…

اشکی:بلند شو آرام

دلم نمیخواست از پیشش برم و میخواستم تا خود صبح کنارش باشم اما نمیشد از جام بلند شدم و از آشپزخونه بیرون اومدم و وارد اتاقم شدم.

لباس هامو که از دانشگاه اومده بودم و هنوز عوضشون نکرده بودم رو عوض کردم و خودمو پرت کردم روی تخت.

هی چقدر زندگیم ساده و تکراری شده. انگار دیگه چیزی برای شیطونی کردن ندارم. اما چی شد که من یهو وارد این راه شدم اصلا چرا من جلوی آقاجونم واینستادم؟ یعنی اگه تلاش میکردم میتونستم جلوی این ازدواج رو بگیرم؟نه نمیتونستم اما چرا و کی اشکی برام مهم شد که پیتزامو بهش تعارف کنم و با یه سیب گلوش اینقدر ضربان قلب بره بالا و نخوام ازش جدا شم؟ آخه من کی اینجوری شدم؟یعنی واقعا عاشق شدم؟ اونم عاشق کسی که کوه غرور سیوش کردم؟ چی شد که اینجوری شد؟اصلا عشق چیه؟

تو این فکر ها بودم که نفهمیدم کی چشمام سنگین شد و خوابم برد.

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

یه صدای مزخرف روی مخم بود و هر لحظه بلند تر میشد و اعصاب منم خورد تر میکرد. دیگه تحمل نداشتم دستمو از زیر پتو بیرون اوردم و دستم رو روی عسلی کشیدم و گوشیمو برداشتم. تماس رو وصل کردم و گوشی رو نزدیک گوشم کردم.

_کیه؟

عسل:منم بز بز قندی.

_زر نزن بابا زود بنال ببینم کی تو؟

عسل:بیدددددددااااااااااااار شو ببینم حالا کارش به جایی رسیده که منم نمیشناسه. بلند شو که تا ۲۰ مین دیگه دم در خونتونم

ایش چقدر حرف میزنه

_اوکی

عسل:تو هنوز نمیدونی من کیم؟

صدای در اتاق بلند شد

اشکی:آرام بلند شو

_خوابم میاد ولم کن

اشکی دستمو گرفت و محکم کشید که نشستم روی تخت

اشکی:زود باش

و بعد از اتاق رفت بیرون. گوشی هنوز روی گوشم بود

عسل:بلند شدی؟

_آره آره

تماس رو قطع کردم و از جام بلند شدم. حالا اگه یه روز دانشگاه نمیرفتم چی میشد؟نه چی میشد؟

از جلوی آینه رد شدم که برم دستشویی اما خیلی سریع برگشتم و رو به روی آینه وایسادم.

هیییی یعنی من اینجوری جلوی اشکی نشسته بودم؟

یه نگاه دیگه به خودم کردم که مثل جنگلی ها شده بودم. هر کدوم از موهام یه سمتی بود و نصفش هم ریخته بود روی صورتم و چشمام که پف کرده بود. قیافم افتضاح بود.

سریع به موهام دست کشیدم و یه ذره صافشون کردم. اصلا دوست نداشتم که اشکی یه بار دیگه منو تو این وضعیت ببینه دوست داشتم همیشه تو بهترین وضعیتم باشم که اون منو می بینه

سریع رفتم تو دستشویی و بعد از کار های مربوطه اومدم بیرون و سریع لباس هامو عوض کردم. روی صندلی میز آرایشم نشستم و موهامو شونه کردم و دم اسبی بستمشون. مقنعه مو هم سرم کردم و بعد از زدن یه برق لب کیفمو برداشتم و از خونه زدم بیرون.

نشستم تو ماشین عسل

_سلام زنبور

عسل:صدبار گفتم به من نگو زنبور

_باشه دیگه نمیگم؛ زنبورررر

عسل عصبی برگشت سمتم که دستامو به حالت تسلیم بردم بالا

_باشه باشه فقط زود باش که دیر شد

عسل راه افتاد که سوالی که از دیشب تا حالا ذهنمو مشغول کرده بود رو ازش پرسیدم

_عسل میگم، تو میدونی عشق چیه؟

عسل:چی؟

_هیچی فکر نکنم بدونی

عسل:آهاااااان عشق شاید خودم تجربش نکرده باشم اما خب زیاد از بچه ها شنیدم

_خب چیه؟

عسل:عشق یعنی بدون دلیل یکی رو تا بی نهایت دوست داشتن. عشق یعنی نفهمی چرا و کجا اما یهو به خودت میای و میبینی که یکی رو بدجوری دوست داری که حتی اگه کوچیک ترین آسیبی هم ببینه تو ناراحت میشی چون نمیخوای یه خار هم تو پاش بره. اگه نبینیش دلتنگش میشی و حاضری از چیز هایی که قبل از اون عاشقش بودی بگذری تا اون خوش حال بشه، اینکه دوست داری همیشه جلوش تو بهترین وضعیت باشی و اگه یکی بهش نزدیک بشه غیرتی میشی و دوست داری طرفو خفه کنی تا دیگه نتونه به عشقت نزدیک بشه و نتیجه اون برات با بقیه متفاوته و هر کسی یه درک خواستی از عشق داره پس عشق برای هر کسی متفاوته و هر کسی که میخواد بفهمه که عاشق شده یا نه باید به قلبش مراجعه کنه. به قول رویا شهسواری اگه تو قلبت حسش کنی مسافتی وجود نخواهد داشت…..آرام وقتی که تو عروسیت پیش ننه بودم بهم یه چیزی گفت، گفت که عشق پاکه، مقدسه و عشق خیلی درد داره پس عاشق کسی بشو و کسی رو دوست داشته باش که لیاقت درد کشیدنتو داشته باشه

من تمام حس هایی که عسل گفت رو به اشکی داشتم. دستمو گذاشتم روی قلبم جوری تند میزد که انگار دیگه برای من نیستش و این ضربان شده برای یه نفر دیگه و اشکی ناخداگاه شده بود مالک قلبم

_اما عاشق شدن دست خودت نیست

عسل:هان؟

_عاشق شدن دست خودت نیست فقط یه روز به خودت میای و میبنی که سمت چپ سینت برای خودت نیست و برای یکی دیگست و برای اونه که میزنه پس حالا چجوری ننه میگه عاشق کسی شو که لیاقتشو داشته باشه؟مگه دست خودمونه؟ نه دست این بی صاحابه

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4 (8)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (9)

بدون دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
149260 799

دانلود رمان سالوادور به صورت pdf کامل از مارال میم 5 (2)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:     خسته از تداوم مرور از دست داده هایم، در تال طم وهم انگیز روزگار، در بازی های عجیب زندگی و مابین اتفاقاتی که بر سرم آوار شدند، می جنگم! در برابر روزگاری که مهره هایش را بی رحمانه علیه ام چید… از سختی هایش جوانه…
IMG 20240402 203051 577

دانلود رمان اتانازی به صورت pdf کامل از هانی زند 4.8 (12)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   تو چند سالته دخترجون؟ خیلی کم سن و سال میزنی. نگاهم به تسبیحی ک روی میز پرت میکند خیره مانده است و زبانم را پیدا نمیکنم. کتش را آرام از تنش بیرون میکشد. _ لالی بچه؟ با توام… تند و کوتاه جواب میدهم: _ نه! نه…
اشتراک در
اطلاع از
guest

5 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
صدیقه
صدیقه
11 ماه قبل

داستان جذابی هست دوست دارم ببینم آخرش چی میشه

Jdbk
Jdbk
1 سال قبل

DG DG SMT MN TKI NYA NYAYN NYA NYA NYA DG SMT MN YKI NYA NYAYN NYA NYA DG SMT MN YKI NYA NYAYN NYA NYA

دکتر ماما دلی
دکتر ماما دلی
1 سال قبل

این خو چهارتا شعار عاشقانه داد و تموم شد
به خدا چه وضعش یکی هفت ای یبارم میزاره که نمیزاره یکی دو خط شر و ور می نویسه
یه خورده نسبت به کارتون مسئولیت پذیر باشید بابا

M.h
M.h
1 سال قبل

بالاخره این آرامم فهمید عاشق شده
ولی اشکی هم عاشق آرامه به خواطر همین به آرام نگفت عاشق کیه💃🕺💃🕺💃🕺💃🕺💃🕺

رویا
رویا
1 سال قبل

کم بود زوداتر پارت بعدی رو بزارید

دسته‌ها

5
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x