رمان قایم موشک پارت 8

1.5
(2)

 

 

از ترس در اتاق رو قفل کردم و مثل بدبختا پشت در چنبره زدم.

دیگه کم کم آفتاب داره بیرون میاد و امیر برای بار هزارم از پشت در التماس می‌کنه:

 

– نامسلمون… یه بالشت بده بهم حداقل! پتو هم نمیخواد خبر مرگم. فقط یه بالشت بده.

 

بیشتر خودمو به در فشار می‌دم.

مشکوک جیغ می‌کشم:

 

– برو کنار. پشت در اتاق من چی می‌خوای؟

 

حس کردم سرشو به دیوار کوبید.

شایدم یه جا دیگه‌شو…

ادای گریه کردن در میاره:

 

– خدایا منو سگ کن از دست این هنده جگرخوار نجات بده… اونجوری لااقل جای خواب دارم.

 

دوباره مثل روانیا یه دور دیگه کلید رو توی قفل می‌چرخونم و از سه قفله شدنش که راحت می‌شم، با آرامش می‌گم:

 

– برو رو کاناپه بخواب… من در رو باز نمی‌کنم.

 

اینبار حرصی می‌غره:

 

– اعتماد به سقف… من چه کاری می‌تونم با تو داشته باشم آخه؟ حالا ملت فکر می‌کنن خبرمرگم امشب شب زفافه و دارم تو حجله خودمو می‌پلکونم….

 

نفسش رو با حسرت فوت می‌کنه:

 

– هی روزگار… کی می‌دونه الان دارم التماس می‌کنم یه بالشت بده سرمو بذارم زمین؟

 

 

 

پلکام از خستگی روی هم میاد.

معترض و خواب آلود می‌گم:

 

– امیر سر و صدا نکن خوابم میاد.

 

صدای خنده هیستیرکش و بعد دور شدن قدم هاش به گوشم می‌خوره.

ریز ریز هی داره به اول و آخر خودش بد و بیراه می‌گه…

که حقشه!

می‌خواست نیاد خواستگاری.

روی تخت دراز می‌کشم و چشمام از خستگی روی هم میافته و به دقیقه نمی‌کشه خوابم می‌بره.

 

* * * * * * * *

 

(امیر)

 

غلتی روی کاناپه می‌زنم و کوسن رو تا می‌کنم زیر سرم.

گردنم خشک شده و با هر تکون کوچیک دادم هوا می‌ره.

چشمم از بیخوابی سرخ شده و آفتاب هرلحظه بیشتر بالا میاد و مثل میخ می‌ره توی چشمم…

شک ندارم اگه از دستم بربیاد، دیارا رو تو دیگ آب جوش زنده زنده می‌پزم!

تو ذهنم دارم دیارا رو از تار تار موهاش آویزون می‌کنم که صدای زنگ در بلند می‌شه.

با چشم گرد شده به آیفون زل می‌زنم.

مامان و عمه با کلی سینی پشت در ایستادن…

حس می‌کنم قلبم می‌خواد بایسته!

مثل جت از جا می‌پرم و فریاد می‌کشم:

 

– دیارا پاشو بدبخت شدیم… دیارا پاشو اومدن پاتختی.

 

 

 

هیچ واکنشی نشون نمی‌ده.

با پا می‌رم توی در و کولی بازی درمیارم.

 

– پاشو زن… پاشو الان کلید می‌ندازن میان تو. خفت بارمه ببینن در رو روم قفل کردی شب بدون هیچی رو کاناپه کپیدم!

 

کلید رو توی قفل می‌چرخونه و خواب آلود در رو باز می‌کنه.

چنگی به موهای پریشونش می‌زنه و سرش رو خسته به چهارچوب در تکیه می‌ده.

نامفهوم و کشدار می‌گه:

 

– هوم؟ چیه؟

 

ناباور می‌خندم.

 

– دست خوش ناموسا… خودمو پاره کردم انقدر. اومده می‌گه چیه تازه. پاشو واست کاچی آوردن.

 

یهو چشمش گرد می‌شه.

لپاش گل می‌ندازه و خواب از سرش می پره.

 

با تمسخر به خودم اشاره می‌زنم:

 

– برا یکی چشم گرد کن و سرخ شو که حداقل سرشو دیده باشه. نه من بدبختی که هنوز کت شلوار دامادی تنمه!

 

سرسری به سرتاپاش نگاه می‌کنم.

لباس و شلوار ستی پوشیده.

 

هولش می‌دم بیرون و خودم می‌رم تو اتاق در رو می‌بندم.

 

– برو در رو باز کن تا من یه لباس راحتی بپوشم روز اول آبرومون پرچم نشه…

 

 

 

چند لحظه توی شوک فرو می‌‌ره و بعد مثل ربات برنامه ریزی شده، سمت آیفون می‌ره.

هول سمت کشوی لباسام می‌رم.

رکابی و شلوارک چهار خونه‌ای می‌پوشم و روی تخت شیرجه می‌زنم.

چشممو می‌بندم و چندبار دستمو روی تشک می‌کشم.

 

– هعی دیارا… کوفتت شه… دیشب اینجا کپه مرگتو گذاشتی بعد یه بالشت به من ندادی گردنم خرد شد.

 

دوباره با حسرت آهی می‌کشم.

صدای مامان و عمه توی سالن می‌پیچه.

یکیشون کل می‌کشه و یکی دیگه قربون قد و بالای دیارا می‌ره.

 

پوزخند صداداری می‌زنم و صورتم رو توی بالشت مخفی می‌کنم.

 

– ننه خوش خیال ما رو باش… نمی‌دونه پسرش شب با کت شلوار رو کاناپه خوابیده. حجله که دیگه به یه ورم!

 

صدای خجالت زده‌ی دیارا بلند می‌شه:

 

– وای دستتون درد نکنه… راضی به زحمت نبودم…

 

دندون قروچه می‌رم.

 

– کوفتت شه اون کاچی دیارا. اون مال منه که دیشب از کمر افتادم… رو اون کاناپه‌ شخمی کمرم ترک ورداشت.

 

عمه می‌پرسه:

 

– مامان امیر کجاست؟

 

لبخند حرصی رو لبم می‌شینه.

 

– باز الهی شکر حالا هم یادم افتادن!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 1.5 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۲۲۱۰۴۳۷۲۶

دانلود رمان بچه پروهای شهر از کیانا بهمن زاده 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       خب خب خب…ما اینجا چی داریم؟…یه دختر زبون دراز با یه پسر زبون درازتر از خودش…یه محیط کلکلی با ماجراهای پیشبینی نشده و فان وایسا ببینم الان میخوایی نصف رمانو تحت عنوان “خلاصه رمان” لو بدم؟چرا خودت نمیخونی؟آره خودت بخون پشیمون نمیشی…
IMG 20240425 105152 454 scaled

دانلود رمان تکتم 21 تهران به صورت pdf کامل از فاخته حسینی 4.6 (5)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان : _ تاب تاب عباسی… خدا منو نندازی… هولم میدهد. میروم بالا، پایین میآیم. میخندم، از ته دل. حرکت تاب که کند میشود، محکم تر هول میدهد. کیف میکنم. رعد و برق میزند، انگار قرار است باران ببارد. اما من نمیخواهم قید تاب بازی را بزنم،…
10043162 4 Copy

دانلود رمان یکاگیر 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:         ارمغان، تکنسین اتاق عمل که طی یه اتفاق مرموز از یک دختر خانواده دوست و برونگرا، تبدیل به دختر درونگرا که روابط باز با مردها داره، میشه. این بین بیمار تصادفی توی بیمارستان توجه‌اش رو جلب می‌کنه؛ طوری که وقتی اون‌و چند…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۲۲۱۱۲۰۷۸۶

دانلود رمان دریچه pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان :       داستان درباره زندگی محياست دختری كه در گذشته همراه با ماهور پسرداييش مرتكب خطايی جبران ناپذير ميشن كه در اين بين ماهور مجازات ميشه با از دست دادن عشقش. حالا بعد از سال ها اين دو ميخوان جدای از نگاه سنگينی كه هميشه گريبان…
IMG 20230127 013646 0022 scaled

دانلود رمان نیمی از من و این شهر دیوانه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   نفس یه مدل معروف و زیباست که گذشته تاریکی داره. راهش گره می‌خوره به آدم‌هایی که قصد سوءاستفاده از معروفیتش رو دارن. درست زمانی که با اسم نفس کثافط‌کاری های زیادی کرده بودن مانی سر می‌رسه و…
رمان ژینو

دانلود رمان ژینو به صورت pdf کامل از هاله بخت یار 4 (4)

7 دیدگاه
  خلاصه: یاحا، موزیسین و استاد موسیقی جذابیه که کاملا بی‌پروا و بدون ترس از حرف مردم زندگی می‌کنه و یه روز با دیدن ژینو، دانشجوی طراحی لباس جلوی دانشگاه، همه چی عوض میشه… یاحا هر شب خواب ژینو و خودش رو می‌بینه در حالی که فضای خوابش انگار زمان…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۶ ۱۴۳۳۳۳۳۳۳

دانلود رمان نهلان pdf از زهرا ارجمند نیا 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           نهلان روایت زندگی زنی به نام تابان میباشد که بعد از پشت سر گذاشتن دوره ای تاریک از زندگی خود ، در کنار پسر کوچکش روزهای آرامی را می‌گذراند و برای ساختن آینده ای روشن تلاش می‌کند ، تا این که…
unnamed 22

رمان تژگاه 0 (0)

3 دیدگاه
  دانلود رمان تژگاه خلاصه : داستان زندگی دختری مستقل و مغرور است که برای خون خواهی و انتقام مرگ مادرش وارد شرکت تیموری میشود، برای نابود کردن اسکندر تیموری و برخلاف تصورش رییس آنجا یک مرد میانسال نیست، مرد جذاب و غیرتی داستانمان، معراج مسبب همه اتفاقات گذشته انجاست،پسر…
اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
اتاق فرمان
اتاق فرمان
1 سال قبل

ببین محشره 😂🤣

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x