رمان ناسپاس پارت 131

3.7
(3)

 

قدم زنان دوباره به سمتم اومد.

 

*

 

*

روی پاهام نشست و دستهاش رو دور گردنم انداخت درحالی که فقط لباس زیرش پاش بود.

یه شورت توری سفید …

 

باسنش رو به پاهام مالوند تا منو تحریک تر بکنه.

چشمهاش رو بست و دوباره ازم لب گرفت.

دستهام روی کمرش نشستن.

پوست تنش داغ بود و نرم و لمس بدنش برای هرکسی میتونست همراه با لذت باشه.

بدون اینکه لبهام رو رها بکنه و باگرفتن دستهام اونارو گذاشت روی سینه هاش و خودش به بدنش فشارشون داد.

من هنوزم هم در مورد انجام اینکارها مردد بودم هر چند این همون دختری بود که ارزوی یافتن و بوسیدنش رو داشتم.

سینه های بزرگش رو به آرومی فشار دادم که لبمو رها کرد و خودش رو به عقب خم کرد.

گردنش رو بوسیدم و اون بوسه ها رو تا روی سینه هاش ادامه داد.

سرش رو بیشتر به عقب خم شد و آبشار موهاش آویزون شدن…

زبونمو رو سیبک گلوش کشیدم و مسیر بوسه هام رو تا روی سینه اش ادامه دادم.

لبهاش رو از هم باز کرد و با بستن چشمهاش گفت:

 

 

-آااااه….چه خوب میبوسی…

 

 

صدای آه کشیدنش قاطی صدای بوسه های من شد.

 

دستشو لای موهام فرو برد و اهش عمیقتر شد و با لحنی که نشون میداد داغ  شده گفت:

 

 

-آه ادامه بده…ادامه بده…

 

 

 

انگار ور رفتن با سینه هاش قسمت مورد علاقه اش بود چون وقتی داشتم اینکارو براش انجام میدادم اون بلند تر از قبل اه و ناله میکرد.

وقتی داشتم اینکارو انجام میدادم دستمو گرفت و گذاشت رو قسمت ممنوعه ی بدنش..

درست روی شورت توریش!

دست از میک زدن سینه هاش برداشتم و با عقب بردن سرم بهش خیره شدم.

توقف حرکاتم باعث شد بگه:

 

 

-ادامه بده! من خودم میخوامش

 

 

پیشروی بیشتر از این درست نبود ولی انگار اون خلاف من فکر میکرد چون گفت:

 

 

-ما میتونیم بیشتر از اینها پیش بریم…

 

 

اینو گفت و دستمو از داخل لباس زیر خودش رد کرد و روی واژ*نش گذاشت.

خودش دستمو عقب و جلو کرد و با حالتی لوند گفت:

 

 

-اووووف…

 

 

مکث کرد و لوند تر از قبل گفت:

 

 

-به خاطر تو به این حال افتاده…

 

 

حرکاتش، کارهاش، نوع اه و ناله هاش درست شبیه به یه پورن استار بود.

شبیه به کسی که سالهاس شغل شریفش دادن باشه!

قطعا و بی شک سلدا شبیه یه دختر ناشی نبود.

ناشی یعنی ساتو…کسی که وقتی میبوسیدش لپهاش گل میفتاد واونقدر دستپاچه میشد که به فرار از زیر بدنت فکر میکرد!

نه اون حالت خوب بود و نه این حالت…

 

 

بهترین خبری که یه پسر میتونست در مورد دوست دخترش بشنوه و ببینه اینه که اون دختر تو مسائل جنسی حرفه ای باشه درست مثل سلدا اما من اعتراف میکردم که اصلا دلم نمیخواست فکر کنم اون تو انجام این چنین کارهایی یه حرفه ایه..

 

دستم هنوز رو بدنش بود و خودم درجنگ و تردید باخودم درحالی که طبیعتا تو همچین شرایطی من باید از خودم ببخود میشدم که خب نشده بودم.

آره…داغ شدن من طبیعی  بود.

من باید به جون تن صک*صیش میفتادم نه اینکه عین ماست فقط تماشا کنم.

مچم رو گرفت و دستمو بیرون اورد .

لیخند لوندی زد و بعد زبونشو از دهن بیرون آورد و رو کف دستم بالا و پایینش کرد و انگشتای خیسمو در برابر چشمهام لیس زد.

نفسم تو سینه حیس شد.

آهسته اسمش رو نجوا کردم و گفتم:

 

 

-سلدا من…

 

 

حتی نزاشت حرفمو ادامه بدم.

خیلی زود از روی پاهام اومد پایین و گفت:

 

 

-اووووف!دیگه اینطور نمیشه…

 

مکث کرد با لوندی قری به بدنش داد و گفت:

 

 

-همیشه اصل مطلب مهمتره

 

 

اینو گفت وبه سمت تخت رفت.

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۵۰۶۴۴۶

دانلود رمان بن بست pdf از منا معیری 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     دم های دنیا خاکستری اند… نه سفید نه سیاه… خوب هایی که زیر پوستشون خوب نیست و آدمهایی که همه بد میبیننشون و اما درونشون آینه است . بن بست… بن بست نیست… یه راهه به جایی که سرنوشت تو رو میبره… یه…
IMG 20210815 000728

دانلود رمان عاصی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         در انتهای خیابان نشسته ام … چتری از الیاف انتظار بر سر کشیده ام و … در شوق دیدنت … بسیار گریسته ام …
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۰ ۲۳۴۷۵۳۰۵۶

دانلود رمان لانه ویرانی جلد اول pdf از بهار گل 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     25 سالم بود که زندگیم دست خوش تغییرات شد. تغییراتی که شاید اول با اومدن اسم تو شروع شد؛ ولی آخرش به اسم تو ختم شد… و من نمی‌دونستم بازی روزگار چه‌قدر ناعادلانه عمل می‌کنه. اول این بازی از یک وصیت شروع شد، وصیتی…
IMG 20230128 233708 1462 scaled

دانلود رمان ضد نور 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         باده دختری که عضو یه گروهه… یه گروه که کارشون پاتک زدن به اموال باد آورده خیلی از کله گنده هاس… اینبار نوبت باده اس تا به عنوان آشپز سراغ مهراب سعادت بره و سر از یکی از گندکاریاش دربیاره… اما…
IMG 20230126 235220 913 scaled

دانلود رمان مگس 0 (0)

3 دیدگاه
    خلاصه رمان:         یه پسر نابغه شیطون داریم به اسم ساتیار،طبق محاسباتش از طریق فرمول هاش به این نتیجه رسیده که پانیذ دختر دست و پا چلفتی دانشگاه مخرج مشترکش باهاش میشه: «بی نهایت» در نتیجه پانیذ باید مال اون باشه. اولش به زور وسط…
پروفایل عاشقانه بدون متن برای استوری 1 323x533 1

دانلود رمان مجنون تمام قصه ها به صورت pdf کامل از دل آن موسوی 5 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   همراهی حریر ارغوان طراح لباسی مطرح و معرف با معین فاطمی رئیس برند خانوادگی و قدرتمند کوک، برای پایین کشیدن رقیب‌ها و در دست گرفتن بازار موجب آشنایی آن‌ها می‌شود. باشروع این همکاری و نزدیک شدن معین و حریر کم‌کم احساسی میان این دو نفر…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۱ ۲۰۰۸۰۲۶۰۸

دانلود رمان لانه‌ ویرانی جلد دوم pdf از بهار گل 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         گلبرگ کهکشان دختر منزوی و گوشه گیری که سالها بابت انتقام تیمور آریایی به دور از اجتماع و به‌طور مخفی بزرگ شده. با شروع مشکلات خانوادگی و به‌قتل رسیدن پدرش مجبور می‌شود طبق وصیت پدرش با هویت جدیدی وارد عمارت آریایی‌ها شود…
IMG 20230127 015547 6582 scaled

دانلود رمان آدمکش 3 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   ساینا فتاح، بعد از مرگ‌ مشکوک پدرش و پیدا نشدن مجرم توسط پلیس، به بهانه‌ی خارج درس خوندن از خونه بیرون می‌زنه و تبدیل میشه به یکی از موادفروش‌های لات تهران! دختری که شب‌هاش رو تو خونه تیمی صبح می‌کنه تا بالاخره رد قاتل رو…
nody عکس های شخصیت بهار و کامران در رمان ازدواج اجباری 1626111507

رمان ازدواج اجباری 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان ازدواج اجباری   خلاصه : بهار یه روز که از مدرسه میاد خونه متوجه ماشین ناشناسی میشه که درخونشون پارکه که مسیر زندگیش و تغییر میده… پایان خوش  
Negar ۲۰۲۱۰۶۰۱ ۰۱۵۶۵۸

رمان اشرافی شیطون بلا 0 (0)

2 دیدگاه
  دانلود رمان اشرافی شیطون بلا خلاصه : داستان درباره ی دختریه که خیلی شیطونه.اما خانواده ی اشرافی داره.توی خونه باید مثل اشرافیا رفتار کنه.اما بیرون از خونه میشه همون دختر شیطون.سعی میکنه سوتی نده تا عمش متوجه نشه که نمیتونه اشرافی رفتارکنه.همیشه از مهمونیای خانوادگی فرار میکنه.اما توی یکی…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
بی نام
بی نام
1 سال قبل

نویسنده جان چرا پس پارت نمیگذاری؟؟

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x