خدمتکار عمارت درد پارت 7

3.6
(5)

 

 

فرهاد: شک دارم اصن فارسی میفهمی یانه؟! چند بار گفتم دخالت نکن

 

آسانسور متوقف شد مستقیم رفتیم تو اتاقی که چند قدم فاصله داشت

 

فقط بهم نگاه می کردیم که فرهاد رفت تو آشپز خونه

 

منم با صدای بلند داد زدم گفتم چرا نمیزاری کاری کنم؟!

 

اومد رو مبل نشست و همین طور نگاه زمین می کرد

 

+ چرا نمیگی متین چی گفت؟!

دلم هراز راه رفت

منم آدمم بفهمم چیشده

 

فرهاد: با متین حرف زدم فردا قرار گذاشتیم

کوروش ام هست ولی اون طور که فکر میکنی نیست

 

+ یعنی چی؟!

 

فرهاد: یعنی هیچی فردا همه چیز مشخص میشه

با چشمای خودت میبینی

منم بیشتر این چیزی نمیدونم

فقط بهم گفت کوروش اون آدم سابق نیست

 

از سرجاش بلند شد که بره و من سر جام خشکم زده بودو توی دنیایی پر از سوال بودم

 

فرهاد: برو تو اتاق استراحت کن و اصن از اتاق در نیا

آفتابی نشو

متین نمیدونه اینجایی بفهمه

دیگه نمیتونم کاری انجام بدم

اینم شماره و گوشی فقط به من و خانمی که برات سرویس میاره در ارتباطی

 

با شنیدن صدای در فهمیدم فرهاد رفته

رو مبل نشستم و همین طور به یه جا خیره شده بودم

 

دیگه مغزم نمیکشید کی داره چیکار میکنه یا دورو برم چه خبره؟!

به کی اعتماد کنم به کی اعتماد نکنم؟!

 

حس کردم یکی داره تکونم میده

 

_ مارال خانم

 

به فکر افتاد کسی تو اتاق نیست و این صدای کیه از جا پریدم

 

این خانم کی بود تو اتاق؟!

یادم اومد که فرهاد گفته بود یه خانم سرویس میاره

 

_ ببخشید نمیخواستم بترسونمتون

 

+ مشکلی نیست

 

_ من چند بار در زدم زنگ زدم جوابی ندادین به آقا فرهاد گفتم که جوابی نمیدین نگران شدن ایشونم گفتن که کارت رو کجا گذاشتن منم داخل شدم

 

+ من حالم خوب نبود قرص خورده بودم

صدایی نشنیدم

 

برام یه بسته آورد مشخص بود غذا بود

از پنجره یه نگاه به بیرون کردم شب شده بود و ساعت تقریباً حدود ده بود

 

_ بفرمایید خانم

 

+ میل ندارم تو بخور

 

_ اما…

 

حرف شو قطع کردم نزاشتم ادامه بده

 

+ اما نداره اگه گشنته بخور

و کاری نداری میتونی بری…

 

_ خانم آقا فرهاد گفتن تنهاتون نزارم دیگه

 

یه نفس عمیق کشیدم واقعن آقا فرهاد داشت تو مغزم رژه میرفت

 

+ عزیزم نیازی نیست باشی کار داشتم صدات میکنم

 

_ ولی وظیفه ام اینه کنارتون باشم حتی نیازی نداشته باشین

 

تو دلم داشتم فش فرهاد میدادم با این نیرو گرفتنش

 

+ مگه شما کارتون سرویس نیست؟!

 

_ نه من محافظم

 

 

باید میگرفتم فرهاد زیر در له می کردم این سرویس هتل نبوده

محافظ بوده

چرا فکر کرده من نیاز به محافظت دارم

 

یه نگاه بهش کردم  شبیه این نیروهای خارجی تو فیلما بود

موهاش بلوند

تیشرت و شلوار مشکی و البته بدون اسلحه بود

 

حوصله نداشتم بگم چرا اومدی و از کجا اومدی

 

+ بیا بشین غذا بخور هر کار میخوای انجام بده

 

یه سوال داشتم ازش چقدر خوب فارسی بلد بود باید می‌پرسیدم چطوری فارسیش خوبه

 

 

هر دو روبه رو هم نگاه هم می کردیم

 

+ اسم چیه؟!

 

_ روناس

 

+ چه خوشگل مثل خودت

 

_ شماهم خوشگلین مارال خانم

 

+ نیازی نیست بگی خانم همون مارال صدام کن بهتره

 

_ مارال خان.. مارال چرا غذا نمیخوری یه ساعت دیگه وقت قرصته

 

+ تو اینو از کجا میدونی؟! کی گفته بهت؟!

 

_ آقا فرهاد

 

+ رسماً پرستار استخدام کرده

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.6 / 5. شمارش آرا 5

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3.7 (3)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (10)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
خواننده رمان
خواننده رمان
5 ماه قبل

سلام خدا رو شکر که بالاخره اومدین فرشته خانم لطفا از این به بعد براتون مهم باشه که رمانی که پارت گذاری میکنین خواننده ها منتظر ادامش هستن

دسته‌ها

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x